شش سال پیش فیسبوک بهترین خرید تاریخ این شرکت را انجام داد. حال آنکه فیسبوک، بزرگترین شبکهی اجتماعی جهان، پس از تصاحب اینستاگرام سیاست فوقالعاده هوشمندانهای دربارهی اینستاگرام درپیش گرفت و تقریبا هچ اقدامی درقبال اینستاگرام انجام نداد. وقتی فیسبوک به فکر خرید اینستاگرام افتاد، این شبکهی اجتماعی مبتنی بر عکس و فیلمهای کوتاه بهسرعت درحالرشد بود. مشترکان و مخاطبان اسنپچت را میربود و تهدیدی جدی برای فیسبوک بهحساب میآمد. تنها چند دلیل باعث شد که فیسبوک این پلتفرم را که هیچ درآمدی نداشت، به قیمت یکمیلیارد دلار خرید.
پیش از هر چیز باید گفت اینستاگرام پلتفرمی جذاب بود. نوجوانان عاشق آن بودند و فیسبوک در عملی هوشمندانه فاصلهی خود را با آن حفظ کرد؛ زیرا پلتفرم هشتسالهی خود را کاملا خسته و پیر میدید.
پس از آنکه فیسبوک اینستاگرام را تصاحب کرد، کوین سستروم و مایک کریگر به فیسبوک پیوستند. در آن زمان، همهچیز جالب بهنظر میرسید. با فروش اینستاگرام به یکی از شرکتهای قدرتمند جهان، این شبکهی اجتماعی بهسرعت ازطرف گروه بزرگی از مخاطبان پذیرفته شد و به منابعی دست یافت که داشتن آنها برای هر استارتاپ جوانی آرزو بود. باوجوداین، اینستاگرام با رفتن به زیر پرچم فیسبوک به همهی این امکانات دست یافته بود. آنها یکشبه مولتیمیلیونر شدند. زندگی خوب بود و آیندهی روشنی پیش روی آنها بود.
در آن زمان، منتقدان بسیاری فیسبوک را بابت این خرید سرزنش کردند و معتقد بودند اینستاگرام ارزش یکمیلیارد دلار را ندارد و بسیار گران خریده شده است. بااینحال، این برای پلتفرمی مانند اینستاگرام شوخیای بیش نبود؛ چراکه اینستاگرام چیزی بیش از برنامهی سادهی عکس بود و فیسبوک این را بهخوبی میدانست.
در سال ۲۰۱۳، فیسبوک با همکاریگروه کوچکی از برندهای تجاری بزرگ ازجمله بن و جری، بربری، لکسوس ومیسی تبلیغات در اینستاگرام را بهصورت آزمایشی آغاز کرد. اینستاگرام این موضوع را ازطریق وبلاگش اعلام عمومی کرد. اینستاگرام مشخص کرد ساخت تبلیغات باید سازمانی و غیرتهاجمی باشد. اینستاگرام سیاستش برای تبلیغات را چنین تشریح کرده است:
هدف ما از ایجاد آگهیهای تبلیغاتی بهگونهای است که تجربهای کاملا طبیعی را به کاربران القا کند. در پی آن هستیم تا کاربران زمان مشاهدهی تبلیغات، تجربهای طبیعی از عکسها و ویدئوهایی داشته باشند که هنگام دیدن برندهای دلخواهشان حس میکنند.
این نقشه و برنامه شروع کُندی داشت و فیسبوک به قولش وفادار ماند. باوجوداین، وقتی نشانههای پول را دید و بوی دلار به مشامش رسید، سرمایهگذاری یکمیلیارددلاری خود را بسیار ارزشمندتر از گذشته یافت.
از ابتدا استفاده از تبلیغات در فیسبوک طرفداران چندان زیادی نداشت؛ اما مشخص بود فیسبوک تأثیر مهم دستگاه چاپ پول جدیدش را درک کرده است. میتوان حدس زد که درآمد و نتایج اولیه برای اینستاگرام بسیار شکننده و ضعیف بود. فیسبوک درنهایت آن را بهعنوان گزینهایاختیاری درون پلفرم مدیریت تبلیغاتش در سال ۲۰۱۵ معرفی کرد؛ اما این کار زیاد طول نکشید. اینستاگرام بهسرعت به مکان تبلیغاتی پیشفرض برای اکثر کمپینهای جدید تبدیل شد؛ مگر اینکه آگهیدهنده بهاندازهی کافی زرنگ و فهمیده باشد که بهصورت دستی آن را انتخاب نکند.
مقالههای مرتبط:
تا سپتامبر۲۰۱۶، نیممیلیونتبلیغکنندهی فعال در اینستاگرام حضور داشتند. سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که چه تعداد از آنها ندانسته این کار را انجام دادهاند؟ درست یک سال بعد، این تعداد به بیش از دومیلیون تبلیغکننده رسید و تعداد آنها در این شبکه چهاربرابر شد.
براساس برخی پیشبینیها، انتظار میرود در آیندهی نزدیک رشد درآمد فیسبوک ازطریق تبلیغات و افزایش آن بهوسیلهی شبکهی اجتماعی اینستاگرام باشد. اکنون فیسبوک سهم درخورتوجهی از درآمدش را مدیون تبلیغات جهانی ازطریق تلفنهای همراه است و انتظار میرود این رقم از حالا تا سال ۲۰۲۱ تقریبا دوبرابر شود.

امروزه، فیسبوک بهطور آشکار همهی شرکتها را برای نشاندادن تبلیغات خود در اینستاگرام تشویق میکند. در پنل مدیریت تبلیغات اینستاگرام که سیستم مدیریت تبلیغات است، شما حتی به داشتن حساب کاربری در این شبکه برای انجام تبلیغات نیازی ندارید؛ اما چرا این چنین است؟ چون اینستاگرام همچون دستگاه چاپ پول کار میکند. درواقع، با انتشار نوشته یا پست عادی ازطریق اینستاگرام بهازای هر پست تبلیغاتی چهار پست ارگانیک و عمومی نشان داده میشود. بااینحال، فقط تعداد کمی از افراد متوجه این موضوع میشوند که ۲۰درصد از محتوایی که روزانه به خوردشان داده میشود، جزو پستهای تبلیغاتی است.
درحالیکه امروزه بیش از ۳۰درصد از جمعیت ایالات متحدهی آمریکا از اینستاگرام استفاده میکنند، اکثر بزرگسالان آمریکایی حتی نمیدانند این شبکهی اجتماعی متعلق به فیسبوک است. سارا فایر در اوایل سال جاری و پس از رسوایی کمبریج آنالیتیکا، مقالهی بینظیری دربارهی سالمماندن اینستاگرام نوشت. ازلحاظ فرهنگی، اینستاگرام توانسته تصویر جذاب خود را حفظ کند، تاجاییکه بهطور کامل خود را از فیسبوک جدا کرده است.
حقیقت این است که تمام مشکلاتی که فیسبوک با آن دستوپنجه نرم میکند، مشکلات اینستاگرام نیز هستند. برای مدتی طولانی است که اینستاگرام بهعنوان گزینهای برای تبلیغات درکنار فیسبوک و در بدنهی پلتفرم آن قرار گرفته است و از همان دادههای استفادهشده در فیسبوک بهره میبرد. این موضوع به این معنی است که هرگونه دستکاری در رفتار پلتفرم بزرگتر (ازطریق روسیه یا راههای دیگر) بر هر دو آنها تأثیر می گذارد. نمی توانیم فراموش کنیم اینستاگرام همهچیز را دربارهی ما میداند. حتی فیسبوک با استفاده از ایدهی سابقهی موقعیت مکانیاش در اینستاگرام، برای هدف قراردادن تبلیغات با ما بازی کرده است.
افزونبراین، فیسبوک با وجود همهی نقصها و معایبش مختار است سیاستهای مدنظرش را دربارهی اینستاگرام اجرا کند. بسیار شگفتانگیز است که چگونه مردم با فیسبوک و اینستاگرام مانند دو پلتفرم مستقل ازهم رفتار میکنند؛ درحالیکه فیسبوک و اینستاگرام جزو یک خانوادهاند و ساختاری یکسان دارند. کارا سویشر استدلال میکند فیسبوک بهشدت به کسی مانند سیستروم نیاز دارد تا بتواند برای اینستاگرام ایستادگی کند. باوجوداین، فراموش نکنید او شرکتش را به فیسبوک فروخت. وقتی شما با رضایت کامل مالکیت شرکتتان را به کسی دیگر واگذار میکنید، قدرت خود را کامل ازدست میدهید.
فیسبوک بهتازگی اعلام کرده آدام موسری، مدیر اجرایی پیشین فید خبری، تیم اینستاگرام را رهبری خواهد کرد. او مطمئنا رهبری شایسته با تجربهی فراوان است؛ اما وظایفی که برایش پیش میآید، ممکن است پیشبینیناپذیر و غیرمنتظره و خارج از عهدهی وی باشد.

در دو سال گذشته، فیسبوک کابوس مطلق و نامحدودی تجربه کرده که نهتنها از آن کاسته نشده، بلکه هر روز بدتر شده است. خروج غیرمنتظرهی بنیانگذاران سه شرکت واتساپ و اینستاگرام و آکیولس که مالکیت آنها برعهده فیسبوک است، به بحران مربوطبه سؤال کنگره از زاکربرگ دامن زده و نتوانسته برای خروج از این بحران کمک کند. در میان این آشفتگی، فیسبوک توانسته با موفقیت چهرهی معصوم و بیگناه اینستاگرام را بیشتر از هر زمان دیگری حفظ کند. غیر از سرقت همهی قابلیتهای اسنپچت و اعتیادآورکردن هرچهبیشتر برنامه، هدف فیسبوک این است که با قدرت نفوذش اینستاگرام را نماد خوشبینی نشان دهد.
طبیعتا مشکلات اینستاگرام فقط اینها نیست. درحالیکه داستان فیسبوک مانند تبهکاری در دنیای فناوری در این مرحله از زمان بسیار خستهکننده شده است، احمقانه بهنظر میرسد محیط اینستاگرام را کاملا مثبت بنامیم. این برنامه در طول زمان به مشکلات بسیار زیاد و خطرناکی گرفتار شده است؛ از جمله ترویج غیرعمدی آزاد و اذیت آنلاین، سوءاستفاده از کودکان، مشکلات روحی و روانی و قاچاق داروها.
چه برای مردم قابل قبول باشد چه نباشد، موضوع اینستاگرام بهاندازهی شرکت مادر نگرانکننده است و آیکون خندان گرادیانت روی صفحهی اصلی دستگاهتان صرفا تغییر قیافهای گمراهکننده است. حالا این برنامهی بیگناه دوربین ساده (اینستاگرام) در اعماق برنامه آبی بزرگ (فیسبوک) بهدام افتاده و هیچ شانسی برای فرار ندارد.
برای کسانی که کاربر معمولی تاکسیهای آنلاین یا خدمات اشتراک سواری هستند، انتخاب اوبر یا لیفت خیلی مهم نیست؛ زیرا پیشنهادهای آنها نسبتاً نزدیک است و اگر فردی مشتری همیشگی نباشد، فرق چندانی برایش در هزینه و سایر موارد نخواهد داشت.
سام ابوئلسمید، تحلیلگر ارشد خودرو در مؤسسه تحقیقات Navigant در این زمینه گفت:
من هنگام استفاده از خدمات این شرکتها، جدای از تغییرات مربوطبه طراحی اپلیکیشن موجود در گوشی هوشمند، هرگز تفاوت قابلتوجهی در کار آن پیدا نکردم. لیفت برای اولینبار در اپلیکیشن خود برای رانندگان سیستم امتیازدهی در نظر گرفت، اما معمولاً کاری که یکی از شرکتها انجام میدهد، بهزودی توسط دیگری نیز کپی میشود. هر دو شرکت کاربران را قادر میسازند تا حسابهای شخصی یا تجاری ایجاد کنند، سفرهای خود را برنامهریزی کرده و مسیرهای مختلف را با قیمتهای مختلف انتخاب کنند. برخی نیز خدمات کرایه خودروی شریکی ارائه میدهند و در برخی نقاط خاص، به کاربران اجازه میدهند که کرایهها را بین مسافران تقسیم کنند.

اما بیایید از نزدیک نگاهی به اوبر و لیفت بیاندازیم و تفاوتهای آنها را که برای مشتریان همیشگی آنها مهم هستند، بررسی کنیم. البته اوبر شرکت بزرگتری است و در سطح بینالمللی فعالیت میکند. اوبر در بیش از ۷۰ کشور نمایندگی دارد و در سال ۲۰۱۷ حدود ۷.۴ میلیارد دلار درآمد جهانی به دست آورد، که نسبتبه درآمد سال ۲۰۱۶ افزایش داشت. با این وجود، اوبر ۴.۵ میلیارد دلار نیز زیان کرد؛ در مقابل لیفت که تنها در ایالات متحده و انتاریو کانادا فعالیت میکند، در همان دوره ۱.۰۶ میلیارد دلار درآمد خالص داشته است (با زیان ۶۸۸ میلیون دلاری)، اما سریعتر از اوبر رشد میکند و گفته میشود که فعلاً در مسیر سوددهی قرار دارد.
در خدمات تاکسی آنلاین، اندازهی شرکتها چندان مهم نیست و تفاوت زیادی در ارائهی خدمات سفر مشاهده نمیشود؛ زیرا لیفت بسیار بیشتر از اندازهی خود فعالیت میکند تا رشد قابل تضمینی داشته باشد. تجربهی رزرو سفر در اپلیکیشن هر دو شرکت کاملاً یکپارچه است و هر دو کرایه را پیش از سوارشدن برآورد میکنند و حتی زمان تقریبی رسیدن راننده به محل مسافر را نیز تخمین میزنند.

لیفت به مسافران فرصتی برای انتخاب توقف بینراهی در طول مسیر خود تا مقصد نهایی میدهد و زمانبندی سفرها را برای همان روز نیز تعیین میکند. مزیت اوبر این است که قبل از انتخاب راننده و تماس، زمان رسیدن راننده تا مبداً حرکت اعلام میشود. بهعنوان ابزار بازاریابی، هر دو شرکت خدمات اعتباری را ازطریق اپلیکیشن خود ارائه میدهند که میتوانند برای سفر رایگان استفاده شوند. قبل از اینکه مشتریان بخواهند برای اولینبار با اوبر یا لیفت سفر کنند، میتوانند کدهای تبلیغاتی برای دریافت تخفیف ویژه بگیرند. حتی دوستانی که عضو این شرکتها هستند میتوانند شما را معرفی کنند و با دادن کد، تخفیف ویژه بگیرند. فهرست این تخفیفها و کدها برای اوبر و لیفت با جستوجوی ساده در گوگل میسر میشود.
بزرگترین مشکلاتی که مسافران با اوبر و لیفت داشتهاند، این است که رانندگان در ابتدا نمیتوانند مسافر را پیدا کنند و فرایند رسیدن با کمی تأخیر انجام میشود. هر دو سرویس پس از پنج دقیقه زمان انتظار، سفرها را لغو خواهند کرد؛ اما لیفت پس از یک دقیقه منتظر ماندن راننده برای رسیدن مسافر، شروع به صدور صورتحساب برای مسافر میکند. بااینحال اوبر مهلت بیشتری به مشتریان میدهد، اما زمان انتظار براساس شهر موردنظر، متفاوت است. هر دو شرکت از مسافران میخواهند که کیفیت سفر خود را ارزیابی کرده و در امتیازدهی به رانندگان (ازطریق اپلیکیشن یا بهطور مستقیم به راننده) بهعنوان بخشی از این روند شرکت کنند.

لیفت در تعامل با مسافران بسیار صمیمی عمل میکند و شعار آن «دوست همراهبا خودرو» است. این شعار مشتریان را تشویق میکند که با راننده همصحبت شوند. بااینحال رانندگان اوبر نیز زیاد با مسافران حرف میزنند، البته اگر مسافران (اغلب در صندلی عقب) علاقهای به صحبت کردن داشته باشند.
نوع خدمات نیز بسته به انتخاب مشتری پیچیده است؛ زیرا اوبر و لیفت، خدمات مختلفی برای مشتریان در نظر گرفتهاند. بهعنوان مثال برای سفر معمولی UberPool یا Lyft Line ارائه میشود، اما در خدمات سطح بالاتر، UberSelect و Lyft Premier یا Lyft Lux برای مشتریان وجود دارد. اوبر دامنه انتخاب وسیعی برای خودروی سفر دارد؛ بهعنوان مثال UberSUV برای مشتریانی ارائه خواهد شد که تا ۶ صندلی نیاز داشته باشند.

اوبر و لیفت هزینههای مشابهی برای خدمات خود از مشتری دریافت میکنند. هزینههای دریافتی براساس مسافت و دقیقه بسیار بههم نزدیک هستند ولی در مکانهای متفاوت (شهرهای بزرگ و کوچک)، با هم فرق کمی دارند. بهطور متوسط این دو شرکت یک دلار برای شروع سفر، سپس ۱.۵۰ دلار به ازای هر مایل، بهعلاوهی ۲۵ سنت در هر دقیقه دریافت میکنند؛ این میزان را میتوان حدود ۲ دلار به ازای هر مایل در نظر گرفت. باتوجهبه اینکه دو شرکت در آمریکا رقابت درونشهری دارند، بنابراین سعی میکنند که قیمتها را درمقایسهبا رقیب پایین نگه دارند. همین موضوع باعث میشود تا آنها همیشه بهدنبال قیمتهای مقرونبهصرفه برای مشتریان باشند. اما نمیتوان شرکتی پیدا کرد که بتوان هنگام نیاز به پسپرداخت با آن مذاکره کرد. بااینحال لیفت خدمات بیشتری در دسترس مشتریان قرار میدهد که شاید بهدلیل کوچک بودن و تمرکز بیشتر باشد.

مسافران در هر دو سرویس تاکسی آنلاین در طول زمانهای حضور در ترافیک، هزینهی بیشتری خواهند پرداخت. بهعنوان مثال برخی افراد که در کنفرانسهای مهم شرکت میکنند، مجبور هستند که کرایههای سنگینی پرداخت کنند. این شیوهی قیمتگذاری در اوبر با نام Surge شناخته میشود و در لیفت، Prime Time نام دارد؛ اوبر تمایل دارد که هزینههای بیشتری از مشتریان دریافت کند. بهعنوان مثال گاهی اوقات کرایه اوبر بین هفت تا هشتبرابر افزایش مییابد، درحالیکه نهایت کرایه در لیفت حدود ۲ برابر میشود.
مقالههای مرتبط:
رانندگان لیفت حقوق بیشتری نیز میگیرند؛ حقوق رانندگان اوبر ۱۳.۷۰ دلار در هر ساعت است، درحالیکه این میزان برای رانندگان لیفت به ۱۷.۵ دلار میرسد. بااینحال اوبر پاداشهای بیشتری به رانندگان خود میدهد که شاید بهنوعی جبران حقوق کمتر باشد.
هر دو شرکت، رانندگان دارای سوابق بد را اخراج خواهند کرد. اما این تضمین نمیکند که شما همیشه با افراد بدرفتار برخورد نخواهید کرد؛ مانند رانندهی اوبر که تلاش کرد زنی را که در ماشینش خوابیده بود، برباید.

خدمات تاکسی آنلاین و اشتراک سواری، خود را برای عصر آینده خودروهای خودران آماده میکند، که باید مشکلات را بهنوعی حل کنند. بااینحال هنوز به آن نقطه نرسیدهایم و ممکن است که دردسرهای جدیدی در آینده ایجاد شوند. بهعنوان مثال میتوان به فیلمی در هالیوود اشاره کرد که به داستان آدمربایی خودروی خودران میپردازد و سرنشین خود را حدود ۴۰۰۰ مایل ازسیلیکونولی دور میکند. هرچند که این داستان تخیلی است، اما میتواند روزی با پیشرفت علم محقق شود و دردسرهای زیادی برای نوع انسان به همراه آورد.
لاستیک خودرو یکی از مهمترین قطعات آن به شمار میرود که نقش موثری در سواری، راحتی سرنشین و حتی کاهش مصرف سوخت دارد. به نظر میرسد هیچ کمبودی برای ایدههایی که هر سال در نمایشگاههای مختلف به تایر میپردازند، وجود ندارد. این ایدهها به آینده نظر دارند و با هدف بهبود تعامل میان چرخ و جاده مطرح میشوند. هنکوک (Hankook) نیز از جمله شرکتهای لاستیکسازی است که در نمایشگاه خودرو اِسِن (Essen) با دو لاستیک مفهومی حضور یافت. این لاستیکهای مفهومی روی راحتی درخودروی خودران و نیروی روبهپایین در خودروهای مسابقهای تمرکز میکنند.

کلاوس کراس، رئیس مرکز تحقیقات و توسعه هنکوک در اروپا گفت:
این پروژه بخشی از تلاش ما برای یافتن روشهای خلاق و کارآمد برای حملونقل آینده است. ما در این پروژه دو لاستیک مفهومی با نامهای هگزونیک (Hexonic) و ایروفلو (Aeroflow) ارائه کردهایم.

تایر مفهومی هگزونیک روی خودروهای خودران متمرکز شده است؛ بنابراین بیشتر بهدنبال ایجاد راحتی سواری برای مسافرانی است که نیازی به بازخورد و احساس جاده ندارند. آج لاستیک بهصورت مجموعهای از ماژولهای ۶ضلعی شکسته شده است که ظاهراً قادر به جدا شدن از یکدیگر جهت ایجاد کانالهای جدید برای آب هستند. هر ۶ضلعی همچنین دارای شکل Y در وسط خود است که باعث میشود بتواند ازطریق سطح صاف، چسبندگی بیشتری ایجاد کند.

تایر هگزونیک هفت حسگر دارد كه بهصورت لحظهای برای خواندن، تجزیه و تحلیل و واكنش به جاده استفاده خواهند شد و از جمله پارامترهای مورد اندازهگیری میتوان به چسبندگی، دما و سطح جاده اشاره کرد. بااینحال ظاهر این لاستیک مفهومی بیشتر نمایشی به نظر میرسد تا اینکه بخواهد عملکرد خودرو را بهبود بخشد.

در سمت مقابل لاستیک ایروفلو (Aeroflow) قرار دارد که با بیشینه نیروی دانفورس در موتوراسپرت طراحی شده است. این تایر دارای بدنهی بزرگی با آج لاستیک نرم و صاف است که میتواند از وسط جدا و گسترده شود و هوای ورودی را به پروانهی توربینی انتقال دهد. هنکوک میگوید که لاستیک ایروفلو میتواند در صورت لزوم، نیروی روبهپایین بیشتری تولید کند. البته هنکوک توضیح بیشتری دربارهی این طرح مفهومی ارائه نمیدهد و دقیقاً مشخص نیست که کار خود را به چه صورت انجام میدهد؛ اما در اینجا طرحی دقیقتر از داخل چرخ وجود دارد.

مقالههای مرتبط:
تصاویر نشان میدهد که طراحی این لاستیک مفهومی پیچیده است. آیرودینامیک در موتوراسپرت تاثیر بسیار زیادی دارد که در آن تمام قطعات خودرو برای بهینهسازی استفاده از جریان هوا هماهنگ هستند. لاستیکهای مفهومی مانند ایروفلو هنکوک در حقیقت بهدنبال بهرهبرداری بیشتر از پارامترهای آیرودینامیکی و استفاده از جریان باد برای بهبود عملکرد خودرو در شرایط مختلف هستند.

نیروی دانفورس بیشتر درکنار وزن فنربندی نشده و چرخشی کمتر، هنگامی مؤثر است که بدنهی خودرو نیز آیرودینامیک طراحی شده باشد. ایدهی افزایش نیروی روبهپایین درنهایت باعث افزایش چسبندگی میشود؛ البته اگر فضای زیادی برای استفاده از لاستیک بزرگتر وجود داشته باشد و بتوان از تایری بزرگتر از اندازهی معمولی استفاده کرد.
هر سال میلیاردها دلار در برندینگ سرمایهگذاری میشود. برخی از آنها خوب و جذاب هستند اما برخی دیگر علاوهبر هزینهی زیاد، عملکرد چندان خوبی ندارند. در سالی که گذشت، بسیاری از برندها روی سبک خودشان سرمایهگذاری کرده و برخی دیگر از روشهای شناختهشده و معروف کمک گرفتند. در ادامهی این مقالهی زومیت به بررسی بیشتری تعدادی از بهترین و بدترین کمپینهای تبلیغاتی در سال اخیر میپردازیم.
بهترینها
۱- کمپین الکساندریا اوکاسیو کورتز

یکی از داستانهای موفق سیاسی سال گذشته، موفقیت الکساندریا اوکاسیو کورتز، دموکرات سوسیالیست است. او توانست با یک بودجهی ۲۰۰ هزار دلاری، رقیب خود یعنی جو کراولی را با بودجهی سهمیلیوندلاری شکست دهد. او ۲۹سال دارد و جوانترین شخصی است که تابهحال در کنگره حضور پیدا کرده است. دلیل موفقیت او چیست؟
یکی از دلایل موفقیت او، تبلیغات فوقالعاده خوبی است که شرکت Tandem Design NYC برای او انجام داد. در این کمپین از زبان بصری جنبشهای مردمی استفاده شده بود که پیشتر توسط فعالان مدنی و کارگری مانند دولورس هورتا و سزار چاوزی استفاده شده بود. این کمپین تبلیغاتی بعد از تبلیغات اوباما در سال ۲۰۰۸ به یکی از امیدوارکنندهترین، متحولکنندهترین و الهامبخشترین کمپینهای تبلیغاتی سیاسی تبدیل شد.
۲- اوبر

شرکت تبلیغاتی Wolff Olins، لوگوی قدیمی اوبر را به یک لوگوی قابل درک با مفهومی دوستانه تبدیل کرده است. از آنجایی که ارزش سهام این شرکت بعد از انتشار چند داستان در سالهای گذشته بهشدت پایین آمد و آیکون مداریشکل آن معنی خاصی نداشت، تغییرات جدید حرکت هوشمندانهای بود که این برند را بیشتر از گذشته در دسترس کاربران نشان میدهد و آن را برای عرضهی عمومی سهام در آینده آماده میکند.
۳- گوگل

مقالهی مرتبط:
چگونه متوجه شویم محصولاتی که توسط گوگل ارائه میشوند، واقعا توسط این شرکت منتشر شدهاند؟ این مسئله نهتنها مشکل گوگل؛ بلکه یکی از بزرگترین مشکلات شرکتهای بزرگ و در حال رشد است. اما ابزار تم متریال جدید گوگل، رنگها و انحناهایی که به نام گوگل میشناسید را در هر بیت از رابط آن ترجمه میکند. متریال تمینگ ابزاری معرفیشده از سوی گوگل است که تمامی برندها میتوانند از آن استفاده کنند.
۴- اسباببازی فروشی Toys “R” Us

بسته شدن فروشگاههای Toys “R” Us یکی از بدترین شکستهای برندهای دنیای خردهفروشی در سال ۲۰۱۸ بود. اما پیش از اینکه این غول اسباببازی چند تکه شده و فروخته شود، از آژانس تبلیغاتی Lippincott برای بازسازی برند کمک گرفت. بازسازی برند با ارائهی مجموعهای از بازیهای سهبعدی ایدهی بسیار خوبی بود که متأسفانه عملی نشد و شکست خورد.
۵- هواشناسی Weather Channel

ودر چنل یکی از کانالهای معروف هواشناسی است که عدهی زیادی برای مشاهدهی پیشبینی وضعیت آبوهوای منطقهی خود به آن مراجعه میکنند. این برند در سالی که گذشت، تصمیم گرفت ریسک بزرگی انجام دهد و پیشبینی آبوهوا را با واقعیت افزوده ترکیب کند. گردبادهایی که با واقعیت افزوده ساخته شدهاند و دیوارهای استودیو را خراب میکنند، سیلهایی که ماشینها را با خود میبرند و آتشسوزیهایی که در دامنهی کوههای کالیفرنیا رخ میدهند، از وقایعی هستند که در کمپین تبلیغاتی این برند با استفاده از تکنولوژی واقعیت افزوده طراحی شده و مردم از آن استقبال کردهاند.
۶- انتقامجویان: جنگ ابدیت

دیزنی، شرکت مارول را در سال ۲۰۰۹ خرید و تصمیم گرفت آن را به یکی از برندهای محبوب و در حال گسترش تبدیل کند. فیلم «انتقامجویان: جنگ ابدیت» یکی از بهترین فیلمهایی است که نام این شرکت را در سال جاری سر زبانها انداخت. این شرکت طی ۱۰ سال ۱۸ فیلم ساخته و با ترکیب شخصیتها، داستانها و موسیقی متن منحصربهفرد به یکی از غولهای این صنعت تبدیل شده است. جنگ ابدیت بهتنهایی دو میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشت و قسمت بعدی آن سال جدید اکران خواهد شد.
متوسطها
۱- امریکن اکسپرس

امریکناکسپرس بعد از گذشت ۳۰ سال تصمیم گرفت لوگوی خود را تغییر دهد و برای این کار از شرکت Pentagram کمک گرفت. در لوگوی جدید، حروف کمی تیز شدهاند، رنگ پیشزمینه آبی تیره شده و نام آن به Am Ex تغییر کرده است.
۲- میل چیمپ

مقالهی مرتبط:
شاید کمتر کسی پیدا شود از تغییر لوگوی برند میمون این شرکت به نقاشیهای سبک جدید طرفداری کند. پلتفرم بازاریابی ایمیلی این شرکت همچنان با همان لوگوی معروف کلهی میمون فعالیت میکند و میتوان گفت این برند بین دو احساس و مفهوم متفاوت گیر افتاده است.
بدترینها
۱- کمپین Be Best

این کمپین توسط بانوی اول آمریکا یعنی ملانیا ترامپ طراحی شده و هدف آن ارتقای رفاه و امنیت کودکان است. این کمپین علاوهبر هدف خوبی که دارد، طراحی چندان مناسبی نداشته و تبلیغات آن بهعنوان یکی از بدترین کمپینها شناخته شده است.
۲- کوکاکولا

فونت رسمی و جدید کوکاکولا نیز بهنام Unity بهعنوان یکی از بدترین کمپینها تبلیغاتی شناخته شده است. کارشناسان معتقدند فونت جدید باید داستان قدیمی بازاریابی این شرکت، یعنی «کوکاکولا میتواند جهان را متحد کند» تقویت کند. این برند نیز پیشتر آبمعدنیهای دسانی را بهعنوان آب چشمههای طبیعی میفروخت اما مدتی بعد معلوم شد آب آن درواقع همان آب تصفیهشدهی معمولی است که با قیمت دو دلار فروخته میشود. با تمام این اتفاقها به نظر میرسد شاید عمر این برند بزرگ صنعت نوشابه رو به پایان باشد.
۳- بلندینگ

بلندینگ یکی از بدترین ترندهای برندنیگ سال ۲۰۱۸ و بهمعنای تقلید کورکورانه و پیروی کردن از دیگران برای بهتر دیده شدن است؛ مانند بسیاری از برندهای اینستاگرامی که همه یک شکل به نظر برسند. برندهایی که بخش قابلتوجهی از لوگوی آنها سفید است، تنها یک محصول میفروشند و نامهای عجیبوغریبی دارند.
آسیبپذیری که در توییتر مشاهده شده، امکان ارسال بدون اجازهی توییت را به هکرها میدهد. شرکت بریتانیایی Insinia که در زمینهی امنیت فضای مجازی فعالیت میکند؛ موفق شده تا بدون در اختیار داشتن رمز عبور کاربران و با جعل شمارههای تلفن همراه آنها به ارسال توییت بپردازد.
با وجود فراگیر شدن اینترنت همراه در جهان، توییتر همچنان امکان ارسال توییت ازطریق پیامک را فراهم میکند. این ویژگی توییتر به کاربران اجازه میدهد تا شمارهی همراه خود را به حسابکاربری خود پیوند بزنند. پس از آن میتوانید پیامکهایی را از همان شمارهی همراه به شمارههایی که توسط توییتر به کشورها و اپراتورهای مختلف اختصاص داده شدهاند، ارسال کنید و توییتر نیز این پیامکها را بهعنوان توییت منتشر میکند.

یکی از سخنگویان توییتر در پاسخ به نشریهی گاردین اعلام کرده است:
[این مشکل] برخی از حسابها را که به شمارههای همراه در بریتانیا متصل بودند، آسیبپذیر ساخته بود و امکان ارسال توییتهای جعلی را ازطریق پیامک فراهم میکرد.
در حالحاضر مشخص نیست که دقیقاً چهچیزی موجب آسیبپذیری این حسابها میشود؛ اما براساس توضیحات ارائهشده توسط وبسایت Gizmodo، شرکت امنیتی Insinia برای ارسال این پیامها از «کدهای بلند» استفاده میکند.
درواقع توییتر برای ارسال توییت ازطریق پیامک از دو نوع کد با نامهای «کد بلند» و «کد کوتاه» استفاده میکند. کدهای بلند شبیهبه شمارههای همراه هستند؛ درحالیکه کدهای کوتاه به سه تا پنج عدد محدود میشوند. این کدها نیز برای هر کشور و حتی هر اپراتور متفاوت هستند. برای مثال، دربارهی ایالات متحده از یک کد کوتاه (۴۰۴۰۴) استفاده میشود؛ اما برای بریتانیا هم از کد کوتاه و هم از کد بلند (۴۴۷۶۲۴۸۰۰۳۷۹+) استفاده میشود.

سخنگوی توییتر اعلام کرده که این شبکهی اجتماعی هماکنون این مشکل را مرتفع کرده است؛ با وجود این مسئله، Insinia همچنان ادعا میکند که میتواند از این آسیبپذیری استفاده کند. البته این آسیبپذیری امکان ارسال پیامهای خصوصی و تغییر اطلاعات شخصی را به هکرها نمیدهد. بهگفتهی مایک گادفری، مدیر Insinia، آنها به این دلیل دست به این آزمایش زدهاند تا نشاندهند که نباید از پیامک بهعنوان راهی برای بررسی هویت افراد استفاده شود.
وی در این رابطه میگوید:
ما نباید از یک فناوری ۵۰ ساله استفاده کنیم. این یک اشتباه بزرگ در طراحی است. حتی شخصی که مهارت خاصی ندارد هم میتواند در مدت ۳۰ دقیقه چنین حملهای را بهانجام برساند؛ [درحالیکه] این کار برای ما تنها ۱۰ دقیقه طول کشید.
همچنین، گادفری با اشاره به این مسئله که این مشکل از سالها پیش وجود داشته، اعلام کرد امیدوار است که خبرساز شدن این مشکل توییتر را وادار کند تا به رفع این آسیبپذیری بپردازد. توییتر اعتراف کرده که مشکل ارسال توییتهای جعلی ازطریق پیامک به سال ۲۰۱۲ مربوط میشود. بهنظر میرسد آسیبپذیری فعلی نیز چیزی جز همان مشکل قبلی نیست؛ یا دستکم موردی بسیار شبیه به آن است. البته کاربران توییتر در ایالات متحده دلیلی برای نگرانی نخواهند داشت؛ چرا که بهگفتهی سخنگوی توییتر، خطر خاصی حسابهای کاربران آمریکایی را تهدید نمیکند.
هواوی این روزها در تلاش برای حفظ جایگاه دومین تولیدکنندهی مطرحگوشی هوشمند در جهان، بهطور مداوم از محصولات جدید خود رونمایی میکند؛ اینبار شرکت چینی تنها چند روز پس از رونمایی هواوی P اسمارت ۲۰۱۹ در بازار اروپا، همتای مقرونبهصرفهتر آن یعنی هواوی Y7 پرو ۲۰۱۹ را در ویتنام رونمایی کرد.
با نگاهی گذرا به ظاهر Y7 پرو ۲۰۱۹ ممکن است تصور کنید که این گوشی همان پی اسمارت ۲۰۱۹ است؛ اما با دقیقتر شدن در جزئیات، متوجه چندین تفاوت خواهید شد. گوشی جدید گرچه از نمایشگر ۶.۲۶ اینچی با رزولوشن +HD، نسبت تصویر ۱۹ به ۹ و بریدگی قطرهای شکل استفاده میکند، اما به تراشهی کوالکام اسنپدراگون ۴۵۰ مجهز شده است. گوشی اقتصادی جدید هواوی تنها یک نسخه با ۳ گیگابایت رم و ۳۲ گیگابایت حافظه دارد؛ البته امکان استفاده از حافظهی جانبی برای این دستگاه در نظر گرفته شده است.

مقالههای مرتبط:
هواوی Y7 پرو ۲۰۱۹ دوربین دوگانهی ۱۳ و ۲ مگاپیکسلی دارد و در آن سنسور ۱۳ مگاپیکسلی با گشودگی دیافراگم f/1.8 وظیفهی ثبت و سنسور دو مگاپیکسلی وظیفهی تشخیص عمق تصاویر را دارد.
دوربین سلفی جایگرفته در بریدگی قطرهای شکل بالای نمایشگر نیز دارای یک سنسور ۱۶ مگاپیکسلی است.
دستگاه مذکور با رابط کاربری EMUI 8.2 عرضه میشود و این یعنی نسخهی اندروید آن ۸.۰ اوریو است.
بلوتوث ۴.۲ و وایفای ۲.۴ گیگاهرتز امکانات این گوشی در زمینهی اتصالات بیسیم هستند و یک باتری ۴۰۰۰ میلیآمپر ساعتی وظیفهی تأمین نیروی دستگاه را برعهده دارد. از آنجایی که خبری از حسگر اثر انگشت در Y7 پرو ۲۰۱۹ نیست، هواوی برای افزایش امنیت نوعی تشخیص چهرهی معمولی را برای آن در نظر گرفته است.

جدیدترین گوشی اقتصادی هواوی در صفحهی سایت رسمی هواوی به زبان ویتنامی و فروشگاه آنلاین Lazada موجود بوده و قیمتی برابر با ۱۷۰ دلار برای آن در نظر گرفته شده است.
هواوی Y7 پرو ۲۰۱۹ در دو رنگ مشکی و آبی از پنجم ژانویه مصادف باپانزدهم دیماه در قابل سفارش خواهد بود و کسانی که سریعتر اقدام به خرید کنند یک اسپیکر بلوتوث نیز بهعنوان هدیه دریافت خواهند کرد.
| مشخصات فنی هواوی Y7 پرو 2019 | |||||
| عرضه | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| معرفی | 2018، دسامبر | ||||
| وضعیت | عرضه در آیندهی نزدیک (ژانویه 2019) | ||||
| نمایشگر | |||||
| نوع | IPS LCD لمسی خازنی، 16 میلیون رنگ | ||||
| سایز | 6.26 اینچ | ||||
| رزولوشن | 1520 در 720 پیکسل، 19:9 (~269 پیکسل در اینچ تراکم پیکسلی) | ||||
| EMUI 8.2 | |||||
| بدنه | |||||
| ابعاد | - | ||||
| وزن | - | ||||
| سیمکارت | دو سیمکارتهی هیبریدی (نانو-سیم، همزمان یکی فعال) | ||||
| پلتفرم | |||||
| سیستمعامل | اندروید 8.1 (پای) | ||||
| تراشه | Qualcomm SDM450 Snapdragon 450 (چهارده نانومتری) | ||||
| پردازنده مرکزی | 8 هستهای 1.8 گیگاهرتز Cortex-A53 | ||||
| پردازنده گرافیکی | Adreno 506 | ||||
| حافظه | |||||
| درگاه حافظه | میکرو اسدی، تا 512 گیگابایت (استفاده از شیار دوم سیمکارت) | ||||
| حافظه داخلی | 32 گیگابایت، 3 گیگابایت رم | ||||
| دوربین | |||||
| اصلی | 13 مگاپیکسل (فوکوس خودکار با تشخیص فاز، f/2.2) 2 مگاپیکسل (سنسور تشخیص عمق تصویر) | ||||
| قابلیتها | فلش LED، HDR، پانوراما | ||||
| ویدیو | 1080p@30fps | ||||
| سلفی | 16 مگاپیکسل | ||||
| صدا | |||||
| جک ۳.۵ میلیمتری | بله | ||||
| - لغو کنندهی نویز صدا از طریق میکروفون اختصاصی | |||||
| باتری | |||||
| باتری | باتری غیر قابل تعویض لیتیوم یونی با ظرفیت 4000 میلی آمپر ساعت | ||||
| قابلیتها | |||||
| حسگرها | شتابسنج، سنسور مجاورت، قطبنما | ||||
| - پخشکنندهی MP4/H.264 - پخشکنندهی MP3/eAAC+/WAV/Flac - نمایشدهندهی اسناد - ویراستار عکس و فیلم - شارژ 5V/2A 10W | |||||
| شبکه | |||||
| فناوری | GSM / HSPA / LTE | ||||
| اتصالات | |||||
| شبکه بیسیم | Wi-Fi 802.11 b/g/n، Wi-Fi Direct، هاتاسپات | ||||
| بلوتوث | 4.2، A2DP، LE | ||||
| GPS | بله، با A-GPS، GLONASS، BDS | ||||
| NFC | بله (وابسته به بازار عرضه) | ||||
| رادیو | رادیو افام | ||||
| USB | microUSB 2.0 | ||||
| متفرقه | |||||
| رنگها | مشکی، آبی | ||||
| محدوده قیمت | حدود 150 یورو | ||||
رسیدن به شادی برای بسیاری از افراد، یک مسیر پر از تقلا و سختی است که هرچه بیشتر انرژی صرف آن کنید، بیشتر از مسیر خارج میشوید. تنها به این نوشته از الیزابت گیلبرت در کتاب خاطرات او بهنام Eat, Pray, Love توجه کنید:
شادی یکی از نتایج تلاشهای شخصی است. برای رسیدن به آن باید بجنگی، تقلا کنی و اصرار بورزی. گاهی ممکن است برای جستوجوی آن مجبور شوی به دور دنیا سفر کنی.
الیزابت گیلبرت در ادامه مینویسد:
تو مجبور هستی دائما برای شکوفایی موهبتهایی که به تو اعطا شده است، تلاش کنی. زمانیکه به مرحلهی شادی رسیدی باید با تلاشی خستگیناپذیر و همیشگی به سمت بالا شنا کنی تا این احساس شادی را در خود ماندگار کنی. اگر این کار را انجام ندهی، شادی و رضایت درونی در تو بهمرور زمان از بین میرود.
با اینکه داشتن چنین نگرشی دربارهی شادی برای بعضی از افراد ممکن است واقعا کارگشا باشد؛ اما جدیدترین پژوهشهای علمی نشان میدهد که تلاش برای رسیدن به شادی در بسیاری از افراد نتیجهی عکس میدهد و در آنها احساسات منفی، برای مثال احساس استرس، تنهایی و شکست شخصی ایجاد میکند. طبق این نگرش، شادی مانند یک پرندهی ترسو است: هرچه بیشتر تلاش کنید به آن نزدیک شوید، بیشتر از شما دور میشود.
این یافتهها به ما در درک برخی از احساساتی که همهی ما کموبیش تجربه کردهایم، کمک میکند؛ احساساتی مانند استرس و ناامیدی که در برخی از مناسبتهای بهخصوص مانند روز تولد، کریسمس و روز تحویل سال نو به سراغمان میآیند. اما یافتههای این پژوهش میتواند با ارائهی چند راهنمایی برای تنظیم اهداف کلی زندگیتان، تاثیر شگرفی بر احساس خوشبختی شما در طولانیمدت بگذارد.

کمک به خود یا ایستادن در مقابل خود؟
آریس ماووس، مدرس و محقق در دانشگاه کالیفرنیا، اولین روانپزشکی است که به شکل علمی به بررسی و مطالعهی این ایده پرداخته است. او میگوید آن موردی که باعث شد به فکر بررسی این موضوع بیافتد، حجم بسیار بالای کتابهای انگیزشی و موفقیت شخصی است که در دو یا سه دههی گذشته در ایالات متحده منتشر شدهاند.
در بسیاری از این کتابها، شادی بهصورت لازمهی اساسی زندگی که بدون آن همه چیز بیمعنی است، نشان داده میشوند. ماووس میگوید:
به هر جایی که نگاه میکنید، کتابهایی را میبینید که میگویند شادی برای فرد خوب است، شما اساسا باید خودتان را شادتر کنید، انگار که وظیفهی شما در زندگی این است که در خود احساس شادمانی به وجود آورید.
آیا این کتابها به افسردگی بیشتر تعداد زیادی از خوانندگان منجر نمیشود؟
ماووس معتقد است:
در نتیجهی خواندن چنین کتابهایی، افراد ممکن است استانداردهای بسیار بالایی برای شادی در زندگی تعیین کنند. آنها شاید تصور کنند که باید همیشه در هر شرایطی شاد بود، یا اینکه باید سطح شادی خود را بالاتر ببرند. اما درواقع این کارها ممکن است افراد را به سوی احساس افسردگی بیشتر سوق دهد. شخص وقتی به این نتیجه برسد که در تلاش خود برای رسیدن به استانداردهایش شکست خورده، ممکن است احساس سرخوردگی و شکست کند.
آریس ماووس با همکاری محققان دیگری از جمله مایا تامیر، نیکول ساوینو و کریگ اندرسون تصمیم گرفت این ایده را با استفاده از یک سری مطالعات علمی آزمایش کند. در یک مورد، یک پرسشنامهی دقیق به مشارکتکنندگان در این تحقیق ارائه شد تا نظر خود را دربارهی عبارات زیر بیان کنند:
- میزان شادمانی من در هر لحظه، نشانگر میزان ارزشمندی زندگی من است
- برای داشتن یک زندگی بامعنی باید اکثر اوقات، احساس شادمانی داشته باشم
- در زندگی هر چیزی را با این معیار ارزشگذاری میکنم که تا چه اندازه بر شادمانی شخصی من تاثیر میگذارد

همانطور که انتظار میرفت، مشارکتکنندگانی که بیش از همه با عبارات فوق موافق بودند، از زندگی خود هماکنون کمتر رضایت داشتند.
اما شرایط با درنظرگرفتن وضعیت فعلی مشارکتکنندگان پیچیدهتر میشود. نگرش افرادی که اخیرا در زندگی خود یک تجربهی پرتنش مانند از دست دادن عزیزان را تجربه کرده بودند، به موضوع شادی در زندگی، تفاوت چندانی نمیکرد. بنابراین وقتی شرایط زندگی شما هماکنون سخت و پراسترس است، اشتیاق برای رسیدن به شادی بیشتر لزوما باعث ایجاد احساسات منفی نمیشود. بااینحال میتواند شدت احساس رضایت از زندگی را که طبیعتا هنگام خوب بودن اوضاع زندگی به وجود میآید، کاهش دهد.
قدم بعدی ماووس و همکارانش این بود که دریابند آیا با تغییر دادن نگرش مشارکتکنندگان میتوانند میزان شادمانی آنها در کوتاهمدت را تغییر دهند. برای انجام این کار آنها از نیمی از شرکتکنندگان درخواست کردند تا یک مقالهی ساختگی در روزنامه بخوانند، مقالهای که دربارهی اهمیت احساس شادی در زندگی اغراقگویی کرده بود. این درحالی بود که گروه دیگر از شرکتکنندگان در این آزمایش باید یک مقاله دربارهی محاسن داشتن قوهی تشخیص خوب که در آن هیچگونه اشارهای به احساسات نشده بود، میخواندند.
مقالههای مرتبط:
تیم پژوهشی در ادامه از شرکتکنندگان خواستند تا یک فیلم دلگرمکننده دربارهی تلاش و موفقیت یک برندهی مدال طلای المپیک تماشا کنند. درنهایت ماووس و همکاران او به ارزیابی احساسات دو گروه شرکتکننده پرداختند.
پژوهشگران بار دیگر متوجه یک رابطهی معنیدار شدند. افرادی که مقالهی ساختگی را خوانده بودند و بهصورت ناخودآگاه علاقهی آنها به داشتن شادی بیشتر در زندگی تحریک شده بود، بعد از مشاهدهی فیلم کمتر تحت تاثیر احساسات مثبت منتقلشده از آن قرار گرفتند؛ این در حالی بود که روحیهی افرادی که مقالهی علمی بیطرفانه را خوانده بودند، پس از مشاهدهی فیلم بالا رفته بود.
به نظر میرسد خواندن یک مقالهی اغراقآمیز دربارهی نقش شادی در زندگی باعث شده بود انتظارات افراد از میزان احساساتی که هنگام تماشای یک فیلم مثبت و امیدوارکننده باید به آنها دست دهد، بالا رود؛ بهنحویکه آنان هنگام تماشای فیلم دائما به ارزیابی میزان احساسات خود میپرداختند. زمانیکه سطح واقعی احساسات به استانداردهای ذهنی آنها نمیرسید، بعد از اتمام تماشای فیلم بهجای داشتن روحیهی بالا، احساس سرخوردگی و ناامیدی میکردند.
شما نیز شاید در جریان یک اتفاق مهم مانند جشن عروسی یا رفتن به یک مسافرت پرهزینه، که میدانید در زندگی یکبار روی میدهد، چنین احساسی را تجربه کرده باشید. هرچقدر که تلاش کنید از تکتک لحظات آن لذت ببرید، به همان اندازه کمتر به شما خوش میگذرد، بهگونهای که احساس میکنید سفر به یک منطقهی دیگر میتوانست بسیار بهتر از سفر فعلیتان باشد. تحقیقات ماووس نشان میدهد که این وضعیت ممکن است در دیگر جنبههای زندگی فرد نیز رخ دهد.
یافتههای ماووس همچنین نشان میدهد که طلب شادی بیشتر و جستوجوی آن در زندگی باعث میشود تا احساس تنهایی و دوری از دیگران بیشتر شود؛ شاید به این دلیل که فرد بهجای توجه به اشخاص عزیز اطراف خود و قدرشناسی از آنان، تمرکز خود را روی خودش و احساسات شخصیاش معطوف میکند. ماووس در این مورد اضافه میکند:
تمرکز روی خود ممکن من را از دیگران دور کند؛ بهگونهای که کمتر با آن ارتباط داشته باشم و شاید حتی قضاوتم دربارهی مردم منفیتر از گذشته شود؛ بهخصوص اگر فکر کنم که دیگران، احساس شادی درونی من را بههم میریزند.
اما تبعات این موضوع به همینجا ختم نمیشود. در اوایل امسال، سم ماگلیو از دانشگاه تورنتو و آکیانگ کیم از دانشگاه روتگرز دریافتند که جستوجوی خودآگاه شادی در زندگی بهگونهای دیگر ممکن است، اثر معکوس داشته باشد. درواقع ماگلیو و همکارانش معتقدند تمرکز روی شاد بودن ممکن است به ما این احساس را تلقین کند که زمان در حال از دست رفتن است.

ماگلیو نیز همانند ماووس، از شماری بررسیهای ظریف برای شاسایی تبعات شادجویی در زندگی استفاده کرد. از جملهی این روشها، بررسی پرسشنامههای پرشده توسط داوطلبان بوده است. در یکی از مطالعات، از شرکتکنندگان خواسته شد تا فهرستی از ۱۰ موردی که آنها را در زندگی شاد میکند، تهیه کنند (که شاید موارد سادهای مانند اختصاص چند ساعت در هفته برای وقت گذراندن با خانواده باشد). انجام این کار بهجای اینکه احساس خوشبینی دربارهی آینده در افراد ایجاد کند، باعث شد آنها دچار استرس شوند؛ بهخصوص استرس دربارهی اینکه برای انجام دادن تمام آن کارها، شاید وقت کافی در زندگی نداشته باشند.
درواقع افراد بعد از برشمردن مواردی که آنها را در زندگی شاد میکند، بهجای این احساس شادمانی کنند، احساس کمبود وقت و استرس داشتند. اگر داوطلبان فهرست مواردی را مینوشتند که آنها را در همان لحظه شاد میکرد، چنین احساسهای منفی به وجود نمیآمد. این مطالعه نشان میدهد که طلب شادی بیشتر در زندگی، برای افراد مشکلساز میشود.
ماگلیو در این مورد معتقد است که مشکل به ماهیت ابریمانند و غیرقطعی هدف شاد بودن برمیگردد. بسیار سخت است که احساس کنید به حد نهایت شادی رسیدهاید، حتی اگر به آن مرحله رضایت از زندگی رسیده باشید، بهدنبال این خواهید بود که این احساس را طولانیتر کنید. نتیجهی کار این میشود که همیشه فکر میکنید کارهای بیشتری باید انجام دهید. ماگلیو میگوید:
در این صورت شادی از پدیدهی خوشایندی که هماکنون من از آن لذت میبرم، تبدیل به یک وظیفهی سنگین برای من میشود که باید همواره و بدون توقف آن را انجام دهم.
این نوشتهی الیزابت گیلبرت در کتاب Eat, Pray, Love را به یاد بیاورید:
باید با تلاشی خستگیناپذیر و همیشگی به سمت بالا شنا کنی تا این احساس شادی را در خود ماندگار کنی.
این دقیقا همان چیزی است که طبق تحقیقات ماگلیو باعث میشود ما کمتر احساس شادی کنیم.
البته نتایج این تحقیقات نباید مبنای درمان مشکلات جدی روانی مانند افسردگی شود. اگر مشکل کلینیکی یا بالینی دارید، باید از یک متخصص کمک بگیرید. همچنین ماگلیو میگوید که یافتههای مطالعات آنها نباید دلیل طفره رفتن افراد از اتخاذ تصمیمهای مهمی شود که میتواند شرایط زندگی را بهبود دهد؛ تصمیماتی مانند ترک یک زوج بدرفتار. بعضی اوقات واقعا لازم است برای بالا بردن سطح احساس شادی در زندگی، دست به اقدامات قاطعی بزنیم.
اما اگر در زندگی خود با چالشی مواجه نیستید، این مطالعه به شما پیشنهاد میکند که بهتر است در طرز فکر و رفتار خود تجدیدنظر کنید. ماگلیو به این نکته اشاره میکند که شبکههای اجتماعی بهخصوص باعث میشوkد آگاهی ما از زندگیهای ظاهری و فیلترشدهی دیگران بیشتر شود و به این ترتیب علاقهمان برای رسیدن به شادی بیشتر و زندگی هیجانانگیزتر را افزایش دهد. او میگوید اگر برای تعیین استانداردی که میزان شاد و بامعنی بودن زندگی خودمان را با آن میسنجیم، به دیگران و زندگی آنها نگاه نکنیم، بسیار شادتر خواهیم بود.
ماگلیو میگوید:
اگر شما دائما به دوست خود فکر کنید که به فلان سفر رفته یا در فلان رستوران زیبا غذا خورده است، شاید این احساس به شما دست دهد که آنها از شما شادتر هستند و به این ترتیب همان احساس جستوجوی شادی بیشتر در زندگی به شما دست دهد. من واقعا معتقدم که امروزه احساس طلب شادی در افراد جامعه بیشتر شده است.

در این بین، ماووس به این نکته اشاره میکند که تحقیقات انجامگرفته نشان میدهد که بهجای مقابله با احساسات منفی بهعنوان دشمن خوشبختی ما، داشتن یک نوع نگرش پذیرشگرانه نسبت به این نوع احساسات باعث خواهد شد در طولانیمدت، احساس رضایت بیشتری در زندگی داشته باشیم. ماووس توضیح میدهد:
وقتی تقلا میکنید تا شاد باشید، ممکن است دربارهی اتفاقات زندگی خود قضاوت منفی کنید... حتی ممکن است خود را بهخاطر داشتن احساساتی که در نکتهی مقابل شادمانی قرار میگیرند، سرزنش کنید.
مقالههای مرتبط:
بههمین دلایل ماووس توصیه میکند که نسبتبه فراز و نشیبهای زندگی باید تا اندازهای نگرش رواقیگونهداشت، یعنی اتفاقات و احساسات بد در زندگی را بهعنوان اتفاقاتی گذرا بپذیرید؛ نه اینکه تلاش کنید آنها را بهطور کامل از زندگی خود حذف کنید.
البته هیچکدام از این توصیهها به این معنی نیست که نمیتوان با انجام برخی کارهای ساده احساس شادی و خوشبختی را تقویت کرد، کارهایی مانند وقتگذارنی با خانواده و مهربانی به دیگران. انجام چنین کارهایی باعث میشود لحظات کوتاه رضایت از زندگی را تجربه کنید. اما نباید انتظار یک تغییر بزرگ و ناگهانی در روحیه خود را داشته باشید و سعی نکنید دائما از خود سؤال کنید که چه احساسی دارید.
بهطور خلاصه میتوان گفت که شادی مانند یک پرندهی ترسو است. وقتی که دست از تعقیب او بردارید، شاید خود او بهصورت طبیعی به شما نزدیک شود.
در یک دههی گذشته، نگرانی از اعیانیشدن (Gentrification) مناطق شهری در کشورهای گوناگون افزایش یافته است. یکی از دلایل اصلی این افزایش نگرانی، بازگشت بیشازپیش افراد تحصیلکرده و متمول به شهرها محسوب میشود.
سوالی که نقطهی تلاقی تصمیمگیران سیاستهای شهری و دنیای فناوری میشود آن است که آیا هوش مصنوعی، میتواند سرعت و الگوی اعیاننشین شدن را در شهرها پیشبینی کند؟ تحقیقی جدید با همکاری دانشمندان علوم داده و جغرافیدانها، چنین قابلیتی را برای هوش مصنوعی متصور میشود.
مقالههای مرتبط:
جاناتان ریدز، جوردن دِسوزا و فیل هابارد از کالج سلطنتی لندن در تحقیقی، توانایی هوش مصنوعی را در موضوعات شهری بررسی کرده و نتایج را در ژورنال Urban Studies منتشر کردهاند. در این تحقیقات، از یادگیری ماشین و روند معمول آن استفاده شد. روند معمول یادگیری ماشین، مطالعهی رخدادهای گذشته و پیشبینی چگونگی رویدادهای مشابه در آینده است. در تجربهی مذکور، محققان اطلاعات اعیانیشدن مناطق در لندن را بررسی کردند تا الگوی آن را برای آینده، پیشبینی کنند.
برای بررسی دقت هوش مصنوعی، تیم تحقیقاتی ابتدا صحت پیشبینیهای آن را برای سال ۲۰۱۱ بررسی کردند. روند کار به این صورت بود که اطلاعات سال ۲۰۰۱ شهر لندن، برای پیشبینی صحیح رخدادهای سال ۲۰۱۱ تحلیل و بررسی شد. سپس، از این مدل برای پیشبینی الگوی مناطق در سال ۲۰۲۱ استفاده شد.

در ابتدای تحقیقات، معیارهای کنونی اجتماعی و اقتصادی براساس چهار عامل اصلی اندازهگیری شدند: درآمد خانواده، ارزش املاک و مستغلات، سهم فرد و خانواده از مشاغل با سطح کلاس بالا و کسب اعتبار برای مشاغل. کسب اعتبار برای مشاغل بهمعنای سهم شهروندان از رسیدن به سطحی از مهارتهای شغلی است.
محققان پس از بررسی وضعیتهای اقتصادی و اجتماعی برای هر منطقه، تأثیر عوامل دموگرافیک دیگر همچون سن و قومیت را نیز بر اعیاننشینی مطالعه کردند.
هوش مصنوعی پس از مطالعه و بررسی دادههای سال ۲۰۰۱، با نتایجی بسیار نزدیک به رخدادهای واقعی برای سال ۲۰۱۱، کار خود را به پایان رساند. یک نتیجهی آماری بسیار نزدیک به واقعیت، حاصل استفاده از هوش مصنوعی شد. درواقع استفاده از هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، از تمامی روشهای آماری سنتی همچون تحلیل رگرسیون استاندارد، دقیقتر بود.

نتایج تحقیقات نشان داد که عوامل دموگرافیک اصلی مانند درآمد زوجین بدون داشتن فرزند، مالکیت خودرو یا حتی قومیت، در فهرست برترین عوامل مؤثر بر اعیاننشینی قرار نداشتند. در فهرست فاکتورهای مؤثر، مهاجرت جای داشت که البته آن هم تنها برای مهاجران از مبدأ دیگر کشورها در اتحادیهی اروپا، آمریکا، استرالیا و نیوزیلند صحیح بود.
نوع ساختمانها، خصوص انواع قدیمی یا با معماری مشهور به Terraced، بر پیشبینیها تأثیر داشت. درنهایت، محققان به این نتیجه رسیدند که اکثر عوامل مهم و تأثیرگذار بر پیشبینیها، به اشتغال مرتبط بودند. مواردی همچون ساعتهای کاری زیاد، مهارت و مدرک کاری، تنوع شغلی مانند کار کردن در خانه یا خوداشتغالی، موارد مهم تأثیرگذار بر عوامل پیشبینی بودند.
تصویر زیر، نشاندهندهی اعیاننشین شدن مناطق در سال ۲۰۱۱ است. نتیجهگیری نمودار زیر، با بررسی تغییر در ثابتهای اقتصادی و اجتماعی در سطح منطقهای انجام شد. باتوجهبه تصویر، دو خط اعیاننشینی را میتوان از مرکز لندن تشخیص داد. یکی از آنها بهسمت جنوب غربی و دیگری بهسمت شمالشرقی رفته است. خطوط ایجادشده، بهنام خط میلیاردرها (Billionaire's Row) شناخته میشوند.

منطقهی مشخصشده با رنگ صورتی تیره، شاهد کاهش ثابتهای اجتماعی-اقتصادی بود؛ درحالیکه در مناطق زردرنگ، افزایش شاخصها اتفاق افتاد. مناطق سبز کمرنگ، مکانهایی هستند که تغییرات بسیار کوچکی در ثابتهای اجتماعی-اقتصادی آنها رخ داده است. نکتهی قابلتوجه آن است که حتی مناطق ثروتمندنشین هم تغییر و اعیاننشینی را در این مدت تجربه کردهاند.
تصویر بعدی، پیشبینی اعیاننشینشدن در سال ۲۰۲۱ را ارائه میکند. در این نقشه نیز، اعیاننشینی با تغییر در ثابتهای اجتماعی و اقتصادی پیشبینی شده است. در تصویر زیر، اعیاننشین شدن نهتنها در مناطق وستمینستر، کنزینگتونو چلسی پیشبینی میشود، بلکه مناطق با سطح زندگی کارگری نیز هدف بعدی آن خواهند بود.
نکتهی مهم دیگر در پیشبینی سال ۲۰۲۱ لندن، توسعهی اعیاننشینی به مناطق و شهرهای حومه است. طبق پیشبینی انجامشده، بالاتر رفتن سطح زندگی در یک منطقه، احتمالا موجب جابهجایی ساکنان از مناطق دیگر و کاهش معیارها در آن بشود. در این تصویر هم مناطق صورتی پررنگ، نشاندهندهی کاهش و مناطق زرد، نشاندهندهی افزایش شاخصهای اقتصادی و اجتماعی است.

مدل پیشبینی سال ۲۰۲۱، نشان میدهد که سرعت اعیاننشین شدن مناطق تا آن سال، بهمرور آهسته میشود. شایان ذکر است مناطقی که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ بیشترین تغییرات را شاهد بودند، تا سال ۲۰۲۱، تغییرات کمتری خواهند داشت. درواقع اگرچه شاخصهای این مناطق تا سال ۲۰۲۱ رشد میکند، اما سرعت آن افزایش نخواهد یافت.
تیم تحقیقاتی امید دارد که نتایج خود را در آینده با بررسی اطلاعات زندهی بیشتر، دقیقتر کند. آنها از دادههایی همچون قیمت لحظهای املاک در وبسایتهای متعدد تا نمادهای فرهنگی مصرفگرایی در توییتر، برای پیشبینی دقیقتر مناطق با ظرفیت اعیاننشین شدن، استفاده خواهند کرد.
بههرحال پدیدههای متنوع سیاسی و اقتصادی مانند خروج بریتانیا از اتحادیهی اروپا، روی روند اعیاننشین شدن در شهرهای بزرگ جهان، تأثیر دارند. باوجود تمامی عوامل، بهنظر میرسد ابزارهایی همچون یادگیری ماشین، علاوهبر تشریح علل اعیاننشین شدن در شهرها، توانایی پیشبینی مناطق بعدی را هم داشته باشند.
یک تیم پژوهشی بهرهبری پروفسور تتسو ایندو در دانشگاه توهوکو با موفقیت توانستند یک STT-MRAM (نوعی رم مغناطیسمقاوم) را با سرعت نوشتن ۱۴نانوثانیه تولید کنند که برای استفاده در حافظههای تعبیهشده مانند حافظهی کش در اینترنت اشیا و هوش مصنوعی کاربرد خواهد داشت. این در حال حاضر سریعترین سرعت نوشتن برای کاربرد حافظهی تعبیهشده با ظرفیت بالای ۱۰۰ مگابیت است و دستاورد یادشده بهزودی راه را برای تولید انبوه رمهایی با ظرفیت بالاتر هموار خواهد کرد.
رم STT-MRAM قادر به انجام عملیات با سرعتی بالا و درعینحال مصرف توان بسیار پایین است. این نوع حافظه قادر است حتی درصورت خاموشی منبع تغذیه نیز دادهها را حفظ کند. بهدلیل این ویژگیها، پتانسیل آن را دارد که بهعنوان تکنولوژی نسل بعدی برای کاربردهایی نظیر حافظهی تعبیهشده و حافظهی اصلی بهکار رود. سه شرکت بزرگ از صنایع تولیدکنندهی نیمههادی اعلام کردهاند که تولید انبوه این قطعات تا پایان سال ۲۰۱۸ آغاز خواهد شد.
از آنجا که حافظه یکی از اجزای حیاتی سیستمهای رایانهای، تجهیزات همراه و ذخیرهسازی است، صحت عملکرد و قابلیت اطمینان آن از اهمیت زیادی در میان فناوریهای انرژی سبز برخوردار است.

(a) تصویر مدل ماکت از STT-MRAM با ظرفیت ۱۲۸ مگابیت (b) نمودار سرعت نوشتن در رم براساس ولتاژ منبع تغذیه
ظرفیت کنونی STT-MRAM بین ۸ تا ۴۰ مگابیت است؛ اما برای اینکه بتوان به کاربریهای عملیتری از این حافظهدست یافت، باید ظرفیت این حافظهها را افزایش دهیم. تیم نامبرده در مرکز سیستمهای الکترونیکی یکپارچه (CIES) با یکپارچهسازی پیوند تونل مغناطیسی (MTJs) با CMOS ظرفیت این نوع رم را افزایش دادهاند. این امر منجر به کاهش قابلتوجهی در مصرف حافظههای تعبیهشده (نظیر حافظهی نهان و حافظهی eFlash) شده است.
فناوری پیوند تونل مغناطیسی از طریق مجموعهای از فعالیتهای توسعهی فرآیند به ابعاد کوچک فعلی رسیده است. برای کاهش ابعاد حافظه موردنیاز در تکنولوژی STT-MRAM، پیوندهای تونل مغناطیسی مستقیماً روی سوراخهای کوچکی (که اتصال رسانا را بین لایههای مختلف یک تجهیز نیمههادی ممکن میسازند) ایجاد شدهاند. با استفاده از این حافظههای ظریفتر، گروه پژوهشی توانستند یک STT-MRAM با ظرفیت ۱۲۸ مگابیت را طراحی و نهایتاً آن را روی یک تراشه مونتاژ کنند.
در تراشهی مونتاژشده، پژوهشگران سرعت نوشتن داده را اندازهگیری کردند. در نتیجه این عملیات، سرعت نوشتن ۱۴ نانوثانیه با منبع تغذیهی کممصرف ۱۲ولتی ثبت شد. این بالاترین سرعت در عملیات نوشتن یک تراشهی STT-MRAM با ظرفیت بیش از ۱۰۰ مگابیت در جهان بوده است.
سامسونگ مدتها است که روی گجتهای مرتبط با سلامتی کار میکند و بنا دارد در پوشاک و کفشهای ورزشی از آنها استفاده کند؛ به نظر میرسد یکجفت کفش ورزشی مجهز به چنین سنسورهایی را آماده معرفی و ارائه دارد. کفشهایی که میتوانند تاثیر قابلتوجهی در موفقیت ورزشکاران حرفهای داشته باشند و مورد توجه قهرمانان ورزشی قرار بگیرند.
مردادماه امسال، درخواست ثبت دو پتنت مرتبط با این محصول توسط شرکت C & T سامسونگ به سازمان صیانت از مالکیت معنوی کرهجنوبی (KIPO) ارائه شد. این درخواست سه روز پیش تصویب شد و در مستندات ثبتی آن رندرهایی از یک جفت کتانی بههمراه یک حسگر الکترونیکی در لبهی پاشنهی آنها دیده میشود.
طبق اطلاعات بهدستآمده از مستندات مربوطبه پتنتهای ثبتشده، این کفشها از چرم و مواد مصنوعی تولید میشوند. در مدل A این کفش (تصویر اصلی همین مطلب)، با بالا کشیدن گیرهی روی پاشنه، فعالیت حسگر آغاز میشود و در مدل B (تصویر زیر)، حسگر درون محفظهای که متصل به پاشنه است، تعبیه شده که برای فعال کردن حسگر هوشمند باید پوشش پلاستیکی آن را با دست باز کرد.

پیش از این سامسونگ یک ست گرمکن ورزشی مجهز به سنسورهای سنجش شاخصهای سلامتی تولید کرده و در جریان المپیک زمستانی در اختیار یک قهرمان آلمانی برای تمرین قرار داده بود. یکی از آزمایشگاههای تحت پوشش سامسونگ بهنام IoFit هم چند سال پیش یک نمونه کفش هوشمند را معرفی کرده بود.
هنوز بهطور دقیق معلوم نیست که چه زمانی این کفشها وارد بازار میشوند، اما از روند ثبت پتنت آنها میتوان حدس زد که اکنون این محصول در مرحلهی تکامل و توسعهی نهایی قرار داشته و شاید زودتر از آنچه که فکر میکنیم، معرفی و ارائه شود.
.: Weblog Themes By Pichak :.
