پس از انتشار تصویر نمای عقب کراساور جدید لکسوس، امروز و قبل از بازگشایی نمایشگاه خودروی ژنو ۲۰۱۸، اولین تصاویر رسمی لکسوس UX در اختیار خبرگزاریها قرار گرفت. برخلاف تصویر هفتهی گذشته، اینبار نمای کامل UX شامل طراحی بیرونی و کابین منتشر شده است.

در مقایسه با مدل مفهومی که در سال ۲۰۱۶ رونمایی شد، کراساور لکسوس UX طراحی بسیار ملایمتری دارد؛ ولی همچنان زبان طراحی جدید این شرکت ژاپنی، بهخصوص جلوپنجرهی بزرگ لکسوس جلب توجه میکند. لکسوس UX با داشتن جلوپنجرهی مشبک و بزرگ، گلگیرهای برجسته و مربعی و طرح خاص آینهبغلها، در جمع کراساورهای معمولی نمایی متفاوت و هیجانانگیز دارد. لکسوس UX، برخلاف برادر بزرگتر خود مدل NX، طرح چراغهای دیتایم یکپارچه را پسندیده است که به همین دلیل، سپر جلو چندان شلوع به نظر میرسد. البته همانطور که از تیم طراحی لکسوس انتظار میرود، تزئینات اطراف چراغهای مهشکن نبود چراغهای دیتایم روی سپر را جبران کرده است.

مدل مفهومی سال ۲۰۱۶
تصاویر منتشرشده مربوط به مدل UX 250h تیپ F اسپرت است که احتمالاً مدلهای UX200، UX250 با پیشرانههای متنوع بنزینی و هیبرید نیز در نظر گرفته شود. با اینکه تصاویر کامل نمای جلو و جانبی لکسوس UX منتشر شده است؛ اما هنوز تصویری واضح از نمای عقب این کراساور متفاوت ژاپنی در دسترس نیست. تنها تصویر موجود که بخشی از طراحی بخش انتهایی UX را نشان میدهد، تیزر هفتهی گذشته است. اگر این تیزر را ملاک قرار دهیم، نزدیک بودن آن به مدل مفهومی که در نمایشگاه خودروی پاریس ۲۰۱۶ به نمایش درآمد، غیر قابل انکار است.

همانطور که از پنل فرمان تماماً دیجیتال مشخص است، UX در مقایسه با NX کابین مدرنتری انتخاب کرده. نمای کامل فرمان مشخص نیست؛ ولی احتمالاً دکمههای کنترلی روی آن زیاد باشد. علاوه بر این، وجود پدالهای تعویض دنده پشت فرمان هم تأیید میشود. نمایشگر سیستم اطلاعاتی و سرگرمی در مرکز و بالای داشبورد قرار گرفته است تا حواسپرتی و بیتوجهی راننده به جاده کمتر شود. دیگر موارد قابل توجه در داشبورد و کابین، شلوغ نبودن آن (در مقایسه با NX)، دکمههای کنترل سیستم تهویهی دو منطقهای، دسته دنده و تاچپد بالای آن به همراه چند دکمه، ترمز دستی برقی و دکمهی استارت/استاپ است.

ب هنظر میرسد که مدیران این برند لوکس، کراساور UX را با قیمت بالای ۳۰ هزار دلار برای رقابت با مدلهایی چونجگوار E-Pace، مرسدسبنز GLA، آئودی Q3 و بیامو X1 در نمایشگاه خودروی ژنو ۲۰۱۸ به نمایش خواهند گذاشت.
پس از گذشت چند ساعت از فاش شدن تصاویر A6 جدید در فضای مجازی، امروز بهصورت رسمی نسل جدید سدان لوکس آئودی معرفی شد. مدل A6 که جایگزین سدان کلاسیک A100 شده است، در نمایشگاه خودروی ژنو ۲۰۱۸ رونمایی از هشتمین نسل خود را جشن میگیرد.

همانطور که انتظار میرفت، مدل جدید در مقایسه با نسل قبل کمترین تغییرات را در طراحی بدنه و ظاهر دارد. آئودی A6 جدید با افزایش طول، عرض و ارتفاع به ترتیب ۰.۷، ۱.۲ و ۰.۲ سانتیمتر، بزرگترین نسل از خانوادهی خود است. نمای روبرو و بهخصوص جلوپنجرهی بزرگ و عرض، شباهت زیادی به مدل A7 دارد. در واقع در نمای روبرو و جانبی، جزئیاتی اندک مانند خط برجستهی بالای چرخها تفاوت نسل گذشته و جدید A6 را مشخص میکنند. بیشترین تغییرات طراحی بدنه در نمای عقب A6 اتفاق افتاده است. اسپویلر کوچک عقب به همراه نوار طولی کروم که تکمیلکنندهی طرح چراغهای عقب است، A6 را متفاوت کرده است. مدل ۲۰۱۹ سدان لوکس A6 با انتخاب ۷ رنگ کارخانهای جدید، در مجموع با ۱۴ رنگ متنوع عرضه میشود.

هر چه تفاوت نسل گذشته و جدید در طراحی بدنه اندک بوده، نمای داخلی و کابین تا جای ممکن متفاوت و جدید است. A6 جدید با داشتن نمایشگر لمسی ۱۰.۱ اینچی سیستم اطلاعات و سرگرمی (از مدل A7 برداشته شده است)، نمایشگر ۸.۶ اینچی جهت کنترل سیستم تهویه مرکزی و موارد کنترلی دیگر و نمایشگر ۱۲.۳ اینچی پنل دیجیتال فرمان، تجربهی کاربری مدرن و لوکس آلمانی را در اختیار سرنشینان قرار میدهد.
فرمان کاملاً جدید در کنار فضای جادارتر سرنشینان جلو، عقب و فضای بار از دیگر تغییرات مهم سدان A6 است. سیستم اطلاعات و سرگرمی مولتی مدیا اینترفیس (MMI) آئودی به رهیاب ماهوارهای هوشمند با قابلیت ذخیرهسازی شرایط مسیرهای طیشده و پیشنهاد و تصمیمگیری بهتر مجهز شده است. سیستم خدمات آنلاین آئودی با ارتباط مستقیم به راننده، اطلاعات جاده و ترافیک را فراهم میکند. در بخش تجهیزات کمک راننده و ایمنی، A6 جدید به ۵ سنسور، ۵ دوربین، ۱۲ سنسور فراصوت و یک لیزر اسکنر جهت سیستم کمکی پارک مجهز شده است. پکیج کمکی پارک خودرو، بدون نیاز به راننده در پشت فرمان، قابلیت پارک و بیرون آمدن از پارک خودکار را در اختیار قرار میدهد.

تیم مهندسی آئودی ادعا میکند که A6 جدید، فرمانپذیری مشابه خودروهای اسپرت و سواری مشابه خودروهای کامپکت دارد. سیستم تعلیق بازطراحی شده، آلومینیوم بیشتری استفاده کرده است تا نسل جدید آئودی A6 با وجود رینگهای بزرگ ۲۱ اینچی و تایرهای نازکتر (لو پروفایل)، سواری نرم و راحتی داشته باشد. فرمان A6 دقیقتر از همیشه شده است؛ در واقع به دلیل فرمانپذیر بودن تمام چرخها تا ۵ درجه، مانور دادن با سدان بزرگ آلمانی کار چندان مشکلی نخواهد بود. بر اساس گفتههای تیم مهندسی آئودی، شعاع پیچ A6 جدید ۱.۱ متر کمتر شده است و حالا به ۱۱.۱ متر برای پیچیدن و دور زدن کامل نیاز دارد.

آئودی A6 مدل ۲۰۱۹ با دو پیشرانهی بنزینی ۶ سیلندر V شکل ۳ لیتری توربوشارژ (TFSI) با قدرت ۳۴۰ اسب بخار و نوع دیزل ۳ لیتری TDI با قدرت ۲۸۶ اسب بخار در بازار اروپا عرضه خواهد شد. مدل دیزل A6 از گیربکس ۸ سرعتهی تیپترونیک و مدل بنزینی از گیربکس ۷ سرعتهی S ترونیک استفاده میکند. تمام مدلها به سیستم هیبرید جانبی بهمنظور کاهش فشار پیشرانه در محدود سرعت ۵۵ تا ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت و سیستم استارت/استاپ در سرعت کمتر از ۲۲ کیلومتر بر ساعت با قابلیت خاموش و روشن کردن کامل خودرو مجهز هستند. همانطور که انتظار میرفت، سیستم تمام چره محرک کواترو آئودی (Quattro) بهصورت استاندارد ارائه میشود.
نسل جدید آئودی A6 در اواخر بهار سال ۱۳۹۷ در بازار آلمان عرضه میشود. قیمت پایهی سدان لوکس آئودی هنوز اعلام نشده است؛ مدل ۲۰۱۸ آئودی A6 در بازار آمریکا نزدیک به ۵۰ هزار دلار قیمت دارد که بنابراین قیمت بالای ۵۰ هزار دلار برای مدل پایهی مدل ۲۰۱۹، نباید تعجببرانگیز باشد.
طبق اعلام سامسونگ، پیشفروش گلکسی اس ۹ و اس ۹ پلاس، برای نخستین بار پیش از بسیاری از بازارهای بزرگ جهان، از فردا پنجشنبه ۱۰ اسفند ماه همراه با هدایایی ویژه در کشورمان آغاز میشود. پرچمداران جدید سامسونگ بهصورت همزمان در ۹ فروشگاه منتخب و ۳ فروشگاه آنلاین پیشفروش خواهند شد.
گلکسی اس ۹ و اس ۹ پلاس، جدیدترین پرچمداران سامسونگ، طی هفتهی جاری در شهر بارسلونا و یک روز پیش از آغازبهکار رسمی MWC 2018 معرفی شدند. این گوشیهای هوشمند از نمایشگر خمیده با حاشیههایی باریک و ابعاد ۵.۸ و ۶.۲ اینچی بهره میبرند و دوربین اصلی آنها برای نخستین بار در گوشیهای هوشمند، از لنزی با دیافراگم دوگانه (F/1.5 برای محیطهای تاریک و F/2.4 برای محیطهای روشن) استفاده میکند. کهکشانیهای جدید به اسپیکرهای استریویی مجهز شدهاند که از فناوری Dolby Atmos پشتیبانی میکنند.
خریداران و شرکتکنندگان در طرح پیشفروش گلکسی اس ۹ و اس ۹ پلاس، هدایایی همچون شارژر بیسیم و کارت حافظهی ۱۲۸ گیگابایتی دریافت خواهند کرد. علاقهمندان برای شرکت در این طرح تا ۱۹ اسفندماه فرصت دارند ضمن خرید جدیدترین گوشیهای پرچمدار سامسونگ، هدیههای ارزشمندی نیز دریافت کنند. این گوشیها در سه رنگ مشکی، خاکستری و رنگ جدید بنفش یاسی در کشور عرضه میشوند.
در نهایت خاطرنشان میکنیم که پیشفروش پرچمداران جدید سامسونگ، با قیمت ۳ میلیون و ۸۹۵ هزار تومان برای گلکسی S9 و ۴ میلیون و ۳۹۵ هزار تومان برای گلکسی S9 Plus انجام خواهد شد.
حذف حاشیههای نمایشگر به یک روند رایج در گوشیهای هوشمند تبدیل شده است و بعید به نظر میرسد این روند، بهزودی به فراموشی سپرده شود. الجی که در بازار گوشی هوشمند فعال است، از شرکت تابعه خود یعنی الجی دیسپلی برای تأمین پنل محصولات جدیدش استفاده میکند. اخیراً این شرکت، یک پتنت به ثبت رسانده است که ماژول مربوط به نمایشگر بدون حاشیهای را به نمایش میگذارد.
در پتنت به ثبترسیده، مشاهده میشود که بالای نمایشگر حفرهای قرار دارد؛ انتظار میرود این حفره به بلندگوی مکالمه اختصاص پیدا کند؛ هرچند ممکن است بخشی از آن برای جایگیری دوربین سلفی نیز مناسب باشد.

همانطور که گفته شد، الجی ممکن است از این نمایشگر برای گوشیهای جدید خود از جمله جانشین الجی جی ۶ استفاده کند؛ انتظار داریم این مدل با طراحی بدون حاشیه عرضه شود. بااینحال ، الجی دیسپلی برای سازندگان دیگر نیز پنل نمایشگر تولید میکند که مهمترین آنها، اپل است؛ انتظار میرود آیفون ۶.۵ اینچی و آیفون ۵.۸ اینچی اپل در سال ۲۰۱۸ با پنل اولد ساخت الجی عرضه شوند. البته سامسونگ، همچنان تأمینکننده عمده پنل اولد محسوب خواهد شد و تنها بخش کوچکی از سفارش کوپرتینوییها به الجی دیسپلی واگذار شده است.
از آنجا که در این پتنت، کابلها و سایر قطعات سختافزاری نیز دیده میشوند؛ به نظر میرسد پنل جدید الجی دیسپلی، چیزی بیشتر از یک طرح مفهومی ساده باشد و ممکن است در آیندهای نزدیک به گوشیهای هوشمند این شرکت راه پیدا کند.
البته گفته شده است که پرچمدار جدید الجی از سری «جی» به این زودی عرضه نخواهد شد؛ گمان میرود زیاندهی بخش موبایل باعث شده است شرکت کُرهای از عرضه گوشیهای پرچمدار جدید خود با فاصله زمانی ششماهه خودداری کند. در سیاست جدید این شرکت، آسیاییها به دنبال افزایش طول عمر محصولات خود هستند و به همین جهت، نسخههای جدید مدلهای پیشین را ارائه میدهند. بهتازگی فبلت الجی وی ۳۰ اس تینکو (LG V30s ThinQ) و الجی وی ۳۰ اس پلاس تینکو (LG V30s Plus ThinQ) معرفی شده است؛ این دو مدل از نظر مشخصات سختافزاری، شباهت زیادی به مدلهای پیشین دارند؛ اما به قابلیتهای نرمافزاری جدیدی مجهز شدهاند و هوش مصنوعی، عملکرد آنها را در زمینه عکاسی بهبود میدهد.
با وجود گمانهزنیهای متعدد در مورد پرچمدار ۲۰۱۸ الجی، مقامات این شرکت مدعی شدهاند که هنوز به نتیجه مشخصی برای نامگذاری جانشین الجی جی ۶ دست پیدا نکردهاند؛ البته سری «جی» به پایان خط نرسیده است و شاید تنها روند نامگذاری محصولات پیشین این خانواده تغییر پیدا کند. بهعنوان مثال، ممکن است از اعداد دیگری برای نامگذاری عضو جدید سری «جی» استفاده شود.
ایوان بلس پیشتر اعلام کرده بود که پرچمدار جدید شرکت الجی با نمایشگر اولد عرضه نخواهد شد؛ ضمن اینکه مدل مذکور تنها به ۴ گیگابایت رم مجهز شده است. بااینحال کُرهایها درنظر دارند گوشی پرچمدار جدید خود را با تراشه اسنپدراگون ۸۴۵ کوالکام ارائه دهند؛ این تراشه در ماه دسامبر معرفی شده است و بسیاری از پرچمداران جدید از آن استفاده میکنند.
بخش اروپایی کیا موتورز، پیشرانههای جدیدی برای کیا اپتیما معرفی کرده است. این خودرو در اروپا بهعنوان سواری سالن یا اسپرتسواگن (Sportswagon) فروخته میشود و رونمایی رسمی آن برای اولین بار در نمایشگاه بینالمللی خودروی ژنو ۲۰۱۸ انجام خواهد شد تا طی سهماههی سوم سال ۲۰۱۸ در سراسر اروپا فروخته شود.
کیا اپتیما از دو گزینه جدید در سیستم محرکه بهره میبرد؛ پیشرانه جدید دیزلی ۱.۶ لیتری (U3) مجهز به سیستم تزریق مستقیم سوخت ریل مشترک (CRDi) و پیشرانه بنزینی ۱.۶ لیتری مجهز به توربوشارژر با سیستم تزریق مستقیم سوخت (T-GDi)، دو گزینهی تولید قدرت کیا اپتیما مدل ۲۰۱۸ برای اروپا خواهند بود. همچنین اپتیمای جدید از طراحی داخلی و بیرونی مدرن با جدیدترین فناوریهای امنیتی، ایمنی و ارتباطی خودرو موجود در شرکت کیا موتورز استفاده میکند.
مایکل کول، مدیر عامل کیا موتورز اروپا، اظهار داشت:
کیا اپتیما در سال ۲۰۱۷ با رکورد فروش سالیانه در اروپا روبرو شد و فروش سال گذشته نیز از ۹۶۰۰ به ۱۶,۸۰۰ دستگاه افزایش یافت. این خودرو یکی از عوامل مهم رشد پایدار شرکت کیا طی چند سال اخیر بود و میزان فروش کیا اپتیما نیز از طریق ارائه مدلهای جدید در سال ۲۰۱۷ حفظ شده است. مدلهای جدید شامل اسپرتسواگن و مدلهای با کارایی بالای GT و یک مدل قدرتمند مجهز به پیشرانه هیبریدی با انتشار آلایندگی بسیار کم هستند.
طراحی جدید کیا اپتیما به لطف پیشرانههای جدید و طیف گستردهای از فناوریها، علاوه بر پاس کردن الزامات ایمنی و فنی متعدد، باعث محبوبیت بیشتر این خودرو در بین خریداران خصوصی و شرکتی میشود.
سیستم محرکه: انتشار آلایندگی کم از پیشرانههای توربوشارژ سبکوزن
خودروی اپتیما در حال حاضر با پیشرانه دیزلی U3 جدید کیا در دسترس است و به شکلی طراحی شده که فراتر از محدودیتهای سختگیرانه موجود در استاندارد آلایندگی یورو 6d عمل میکند. پیشرانه ۱.۶ لیتری CRDi موسوم به U3 جایگزین نمونه ۱.۷ لیتری CRDi شده است؛ پیشرانه جدید از فناوری کنترل انتشار آلایندگی فعال کاهش گزینشی کاتالیستی (SCR) استفاده میکند که بهطور قابل توجهی تولید گازهای گلخانهای و مضر را کاهش میدهد. بنابراین پیشرانه جدید دیاکسید کرین، ریزگرد و NOx کمتری تولید میکند؛ در این سیستم محرکه ۱۳۴ اسب بخار قدرت و ۳۲۰ نیوتنمتر گشتاور در محدوده ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ دور بر دقیقه تولید میشود.
علاوه بر این، کیا اپتیما برای اولین بار از پیشرانه ۱۷۷ اسب بخاری ۱.۶ لیتری T-GDi استفاده میکند. پیشرانه سبکوزن توربوشارژ به خریداران گزینههای بنزینی جدیدی برای سیستم محرکه خودرو ارائه میدهد؛ اولی پیشرانه تنفس طبیعی ۲.۰ لیتری مجهز به سیستم بالابرنده متغیر پیوسته سوپاپ (CVVL) با توان خروجی ۱۶۰ اسب بخار و دومی پیشرانه ۲.۰ لیتری T-GDi است که ۲۴۱ اسب بخار قدرت تولید میکند و در اپتیما GT مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین یک پیشرانه ۱.۶ لیتری T-GDi و قدرت ۱۷۷ اسب بخار به جعبهدنده نیمه اتوماتیک دوکلاچه هفت سرعته متصل میشود که به رانندگان اجازه میدهد با استفاده از دستههای تعویض دنده روی فرمان، سرعتهای مورد نظر خود را انتخاب کنند.
یک گزینه حالت رانندگی (Drive Mode) جدید به رانندگان کیا اپتیما اجازه میدهد بین حالتهای مختلف اسپرت، کامفرت، اکو و هوشمند انتخاب کنند. در هر حالت راننده قادر است پاسخ پیشرانه، اولویت مصرف اقتصادی سوخت یا شتاب سریعتر را سفارشی کند. همچنین امکان کاهش سختی فرمان در خودرو وجود دارد و رانندگان میتوانند برای رانندگی آسانتر و فرمانگیری راحتتر، سنگینی روی سیستم فرمان قدرتی را کاهش دهند. در حالت رانندگی هوشمند نیز سیستم بهطور خودکار نیازهای راننده را پیشبینی میکند و بسته به شرایط، بین حالتهای کامفرت، اکو و اسپرت تغییر میکند. این ویژگی باعث میشود خودرو به رفتار راننده و شرایط جاده سازگار شود و پیش از انتخاب راننده، خود را برای سرعتهای مختلف و محیطهای رانندگی آماده کند.
ایمنی: ویژگیهای جدید ایمنی فعال
کیا اپتیما مدل ۲۰۱۸ با آخرین سیستمهای پیشرفته دستیار راننده کیا موسوم به ADAS در اختیار قرار میگیرد تا خریداران خودروی هوشمندی با فناوری ایمنی فعال برای جلوگیری یا کاهش اثرات تصادف داشته باشند. سیستم اخطار توجه راننده (DAW) جدید اپتیما با حواسپرتی و خوابآلودگی راننده هنگام رانندگی مبارزه میکند. این سیستم هنگام تشخیص حواسپرتی یا خوابآلودگی صدای هشداری همراه با تصاویر گرافیکی در جلو داشبورد پخش میکند تا راننده متوجه خطر شود. خستگی راننده بهعنوان عامل اصلی حدود یکچهارم از کل حوادث ترافیکی مرگبار در سراسر قاره اروپا شناخته میشود.
سایر ویژگیهای ایمنی موجود در کیا اپتیما مدل ۲۰۱۸ عبارتند از: دستیار پیشگیری از برخورد با جلو (FCA) با قابلیت تشخیص عابر پیاده، دستیار حفظ خودرو در خط مستقیم (LKA)، دستیار نور بالا (HBA) و چراغهای جلو تمام LEDبا نور خمیده پویا. این فناوریها اپتیما را به یکی از امنترین خودروهای کلاس خود تبدیل میکند.
فناوری: سیستم اطلاعات و سرگرمی همراه صفحه نمایش لمسی
کیا اپتیما جدید با آخرین سیستم اطلاعات و سرگرمی مجهز به صفحه نمایش لمسی ۷ یا ۸ اینچی همراه با قابلیت ناوبری و خدمات اتصال کیا که توسط نرمافزارهای TomTom پشتیبانی میشوند، تجهیز شده است. این سیستم اپل کارپلی و اندروید اتو را برای اتصال کامل گوشی هوشمند ارائه میدهد. اندروید اتو برای اتصال با گوشیهای اندروید مجهز به اندروید لالیپاپ یا بالاتر طراحی شده است؛ اپل کارپلی نیز برای گوشیهای آیفون ۵ یا سریهای جدیدتر قابل دسترسی خواهد بود. در کنسول مرکزی، شارژر بیسیم قرار دارد که به کاربران اجازه میدهد گوشی هوشمند خود را در حال حرکت شارژ کنند.
سیستم اطلاعاتی و سرگرمی اپتیما با جدیدترین سیستم دوربین پایش تصویری اطراف (AVM) ارتباط دارد. این سیستم از دوربینهایی در جلو، عقب و دو طرف خودرو استفاده میکند تا راننده را با دید ۳۶۰ درجه از محیط اطراف خود کمک کند و توانایی پارک سریع خودرو را برای رانندگان کمتجربه فراهم میکند.
فروش کیا اپتیما سالون و اسپرتسواگن
کیا اپتیما جدید با پشتیبانی کیفیت مطلوب این شرکت و ضمانتنامه هفتساله معتبر کارخانه (۱۶۰ هزار کیلومتر) به فروش میرسد. طی سهماههی سوم سال ۲۰۱۸، مدلهای سالون و اسپرتسواگن در سراسر اروپا فروخته میشوند؛ البته هنوز قیمت این مدلها تعیین نشده است و برای اطلاع از آخرین قیمتها باید زمان زیادی منتظر ماند.
استودیو نینجا تئوری با ساخت آخرین بازی خود یعنی Hellblade: Senua’s Sacrifice ثابت کرد علاوه بر سرگرمکردن بازیکنان و ساخت محصولی خوش آب و رنگ حرفهایی هم برای گفتن دارد. بازی هلبلید در کنار گیمپلی جذاب و طراحی زیبا و خیرهکنندهاش داستان پیچیده و در عین حال جذابی را نیز روایت میکند؛ داستان زنی جوان به نام سنوآ که از بیماری روانی شدیدی رنج میبرد. این بیماری که از کودکی همراه سنوآ بوده، حالا او را به مرز جنون و دیوانگی کشانده و سنوآ اگر نتواند هر چه زودتر راهی برای غلبه بر بیماری خود پیدا کند برای همیشه در دنیایی تیره و تاریک سرگردان خواهد شد.
سنوا در ذهن خود صداهایی میشنود، صداهایی که دائم ملامتش میکنند و بابت اتفاقاتی که در گذشته رخ داده او را مقصر میدانند. در چنین شرایطی سنوآ تصمیم میگیرد برای بازگرداندن روح نامزد مردهاش دیلیون راهی سفر پرمخاطرهای به سرزمین مردگان میشود. در این سفر سنوآ با چالشهای زیادی روبهرو خواهد شد که هرکدام از این چالشها ما را با بخشی از حوادث گذشته و اتفاقاتی که سنوآ را به این نقطه از زندگیش رسانده آشنا میکند. با نزدیکشدن به پایان بازی کمکم به دلیل اصلی سنوآ از قدم گذاشتن در این سفر پرماجرا پی میبریم. سفری که شاید در ابتدا با هدف بازگردان روح فرد مردهای به زندگی آغاز شده باشد اما درنهایت دستاوردهای مهمتری برای سنوآ بهدنبال خواهد داشت.
هلبلید داستان بینهایت جذابی دارد که برای روایت آن از روش خاص و منحصر به فرد خود استفاده کرده است. در این بازی هرآنچه در اطراف خود میبینیم و هر صدایی که میشنویم بخشی از داستان محسوب میشود. محیط بازی قرار نیست یک محیط ساده باشد که تنها از طراحی و طبیعت زیبایش لذت ببریم و صداهایی که میشنویم قرار نیست صدای چهچه بلبل و آواز پرندگان باشد. درواقع تمام این ریزهکاریها قصد دارند در بازی فضایی ایجاد کنند که ما نیز در آن خود را کاملاً درگیر مشکل روانی سنوآ حس کنیم. این روش روایت با وجود جذابیتهایش کمی فهم داستان را پیچیده کرده و برای همین هم شاید پس از اولین تجربه بازی در بخشی از قسمتها دچار سردرگمی شده باشید. برای روشن شدن ماجرا ابتدا سیر وقایعی را که منجر به کشتهشدن دیلیون و در نتیجه آغاز سفر سنوآ شدهاند دنبال میکنیم و در آخر نیز دلیل اصلی سنوآ را برای قدم گذاشتن در این سفر بررسی خواهیم کرد.
متن زیر همانطور که از عنوان مقاله هم پیداست داستان بازی Hellblade را فاش میکند.
بازی پیرامون شخصیت سنوآ، جنگجویی سلتیک از قبیلهی پیکت- Pict جریان دارد. (سلتها یا کلتها در حدود سال ۷۰۰ قبل از میلاد، یک گروه از قبایل هندواروپایی جنگجوی چادرنشین بودند که در اروپای مرکزی ساکن شدند ودر طول قرن چهارم ق. م به بالاترین نقطه نفوذ و استیلای خود رسیدند و از بریتانیا تا آسیای کوچک گسترش یافتند.- ویکیپدیا)
با شروع بازی سنوآ را میبینیم که سوار بر قایقی به سمت جزیرهای مه گرفته در حال حرکت است. همانطور که پاروزنان به ساحل جزیره نزدیک میشویم، ناگهان صداهایی از اطراف بهگوشمان میرسد، گویی چندین نفر همزمان باهم در حال صحبتند. این صداها گاهی نیز سنوآ را مخاطب خود قرار میدهند. نگاهی به اطراف میاندازیم، غیر از سنوآ و جمجمهای که به پشت خود بسته اثری از موجود زندهی دیگری بهچشم نمیخورد. حالا دیگر ناچاریم منبع صداها را حدس بزنیم. این نجواها باید از مغز سنوآ خارج شوند، از ذهن آشفته و پریشان او. ذهنی که قرار است تمام طول بازی را درگیرش باشیم.
با نزدیکتر شدن به جزیره حالا میتوانیم نگاهی دقیقتر به ساحل بیندازیم. دور تا دورمان تا چشم کار میکند پر از اجساد سوختهی انسانهایی است که از تیرکهای چوبی آویزان شدهاند. گویا در این جزیره حادثهای رخ داده است، مانند بلایی آسمانی که ناغافل بر سر قبیلهای نازل شده باشد. هنوز هیچ نمیدانیم و تنها میدانیم هر اتفاقی که در گذشته در این جزیره رخ داده است، تمامی آثار حیات را از بین برده و همه ساکنین آن را به کام مرگ و نابودی کشانده است.
اینجا نقطهی آغازین بازی است و از این به بعد خط روایت داستان کمی پیچیده و درهم میشود. حوادث بازی در دو بازه زمانی مختلف جریان دارند: زمان حال که ما نیز حین تجربه بازی در آن به سر میبریم و زمان گذشته که گویا همه آتشها از گور آن بلند میشود.
در حال حاضر میدانیم که در نزدیکی هلهایم، سرزمین مردگان و یکی از ۹ جهان اساطیری اسکاندیناوی بهسر میبریم. اینطور به نظر میرسد که سنوآ از این سفر پرمخاطره قصد نجات روح نامزد مردهاش دیلیون که در چنگال هلا، الهه مرگ ساکن در هلهایم اسیر شده است را دارد و میخواهد باری دیگر او را به زندگی بازگرداند. اما آیا واقعاً هدف اصلی سنوآ از قدم گذاشتن در هلهایم بازگرداندن روح دیلیون است؟ اصلاً آیا امکان دارد آدم زندهای قدم در سرزمین مردگان بگذارد و زنده از آن خارج شود؟ حالا گیریم که وارد هلهایم هم شدیم، آیا میتوان روح مُردهای را دوباره به بدنش بازگرداند؟ ماجرای این صداهایی که دائم بهگوش میرسند چیست و چرا قصد دارند سنوآ را از سفرش منصرف کنند؟ در بهترین حالت میتوان گفت هدف اصلی سنوآ چیزی فراتر از زندهکردن دیلیون است و در بدترین حالت هم میتوان گفت شاید اصلاً سفری در کار نباشد! شاید جایی که در حال حاضر در آن به سر میبریم، تنها ساخته و پرداخته ذهن آشفته و بیمار سنوآست. برای درک بهتر حوادث بگذارید سیر وقایع را باری دیگر از ابتدا و از گذشتههای دور دنبال کنیم، به هر حال گذشته تنها جایی است که از وقوع حوادثش صددرصد اطمینان داریم.
سنوآ در کودکی در یک خانواده مذهبی بزرگ میشود. مادرش گلنا و پدرش زینبل کاهن معبد بودند و به همین دلیل ترجیح میدادند خارج از روستا و بهدور از چشم سایر اهالی زندگی کنند. سنوآ در سالهای کودکی از بیماریهای روانی مختلفی مانند شیزوفرنی و اختلال شخصیتی رنج میبرد. از همان کودکی دائم در ذهنش صداهای مختلفی میشنید و گاهی نیز دچار توهم میشد. از آنجایی که گِلنا مادر سنوآ نیز مشکلاتی مشابه دخترش داشت، اینطور به نظر میرسد که سنوآ نیز بیماریش را از مادر به ارث برده باشد. زینبل، پدر سنوآ درک درستی از بیماری همسر و فرزندش نداشت و به همین دلیل دائم با آنها بدرفتاری میکرد. به چشم پدر سنوآ این مادر و دختر دچار نفرینی سیاه شده بودند. زیبنل برای رهایی از این نفرین آن دو را وادار به برگزاری آئینهای مذهبی سخت و طاقتفرسا میکرد، اما همانطور که میتوان حدس زد هیچکدام از این کارها دردی از سنوآ و مادرش دوا نمیکردند.
مدتی به همین منوال میگذرد تا اینکه بالاخره سنوآ در سن پنج سالگی با اولین حادثه غمناک زندگیش روبهرو میشود. مادرش گلنا بر اثر بیماری روانی، یا آنطور که پدر سنوآ ادعا میکند بر اثر غلبه نیروهای تاریکی بر مغزش دست به خودکشی میزند. از آنجایی که سنوآ در زمان مرگ مادر بسیار کوچک بوده، خاطرهی مردن او را همانطور که برایش تعریف کردهاند میپذیرد، حال آنکه در جریان بازی متوجه میشویم داستان مرگ مادر سنوآ زمین تا آسمان با چیزی که او فکر میکرده فرق داشته است. گلنا درواقع به دست همسرش، زینبل یا همان پدر سنوآ کشته میشود. زینبل که تمام این سالها بیماری مادر و دختر را نتیجه گناهان آن دو میدانسته، درنهایت همسر خود را به تیرکی چوبی بسته و زنده به آتش میکشاند. اگرچه سنوآ در پنج سالگی شاهد این صحنه بوده، اما شدت آسیب روانی بعد از کشتهشدن مادر آنهم به این شکل فجیع باعث میشود سنوآ این حادثه را بهطور موقت از یاد ببرد و به جای آن داستانی را که پدرش بعدها از خودکشی مادر تحویلش میدهد باور میکند.
مادر سنوآ به دلیل ابتلا به بیماری مشابه، شرایط کودکش را بهتر از پدرش درک میکرد و همیشه در برابر سختگیریهای او از سنوآ حمایت میکرد. بارها شده بود که زینبل سنوآ را مجبور به توبه و ریاضت کشیدن کند، اما مادرش که از جریان بیماری سنوآ باخبر بود هربار مانع از کار او میشد. درنهایت همین ممانعتها باعث شد که زینبل گلنا را سد راه خود ببیند و با کشتن او دوباره اختیار کامل سنوآ را بهدست گیرد.
بعد از مرگ مادر، زینبل سنوآ را در اتاقی کوچک زندانی میکند و به او اجازه خارج شدن از خانه را نمیدهد. سنوآ ناچار بود تمام این مدت شکنجههای پدر را که از دید او راهی برای درمان بیماری روانیاش بود تحمل کند. این شکنجهها شدت بیماری سنوآ را روز به روز بیشتر میکردند.
سالها میگذرد و پدر سنوآ کماکان او را در حبس و انزوا نگه میدارد. زینبل به سنوآ اجازه نمیداد که پا در روستا بگذارد و با دیگران معاشرت کند، چرا که فکر میکرد اهالی روستا نمیتوانند رفتار عجیب و غریب سنوآ را درک کنند و درنتیجه با او بدرفتاری خواهند کرد. در این میان گاهی که پدر سرش با کارهای دیگری گرم بود، سنوآ فرصتی پیدا میکرد تا مخفیانه از خانه خارج شود. در یکی از همین دفعات سنوآ پسری را میبیند که زیر درختی خارج از روستا درحال شمشیربازی است. این پسر کسی نیست جز دیلیون، نامزد آیندهی سنوآ. از آنجایی که سنوآ در عمرش کسی را در حال شمشیربازی ندیده بود، فکر میکند دیلیون در حال رقصیدن است. سالهای انزوا و دوری از جمع حس کنجکاوی سنوآ را به شدت تشدید کرده بود، اما از آنجایی که خجالتی بود نمیتوانست به دیلیون نزدیک شود. از آن روز به بعد سنوآ بارها و بارها به همان مکان میرفت و از دور پسر را تماشا میکرد و سعی میکرد بدون آنکه دیده شود حرکات او را که بهخیال خودش در حال رقصیدن است تقلید کند. به این ترتیب بود که سنوآ پس از مدت کوتاهی شمشیرزنی را میآموزد.
درست است که بیماری روانی سنوآ اکثر اوقات باعث آزارش میشد، اما در عین حال این بیماری تواناییهای خاصی نیز به او بخشیده بود. سنوآ به دلیل حساسیت بالای مغزش، میتوانست الگوهای حرکتی را بهتر از هرکس دیگری به ذهن بسپارد و به همین دلیل هم توانست در مدت کوتاهی به شمشیرزنی ماهر تبدیل شود.

در یکی از همین روزها که سنوآ در حال رقصیدن و تمرین با شمشیر خود بوده، بالاخره دیلیون او را از دور میبیند و به سمتش میآید. از همان اولین دیدار دیلیون تحت تاثیر مهارتهای بالای سنوآ در شمشیرزنی قرار میگیرد و زمانی که میفهمد سنوآ این مهارت را تنها با تماشا کردن حرکات او به دست آورده بسیار شگفتزده میشود. دیلیون اولین نفری بود که پس از پیبردن به بیماری عجیب و غریب سنوآ، با او احساس همدردی میکند چرا که خود نیز پدری نابینا داشته و به همین دلیل افرادی را که ناتوانی خاصی دارند خوب درک میکرد. بعد از دیدن مهارت بالای سنوآ در شمشیرزنی، دیلیون از او میخواهد شانس خود را در نبردهای جدیتر با جنگجویان واقعی امتحان کند تا بلکه بتواند روزی به یک مبارز رسمی قبیله تبدیل شود. برای رسیدن به این هدف، دیلیون و سنوآ ساعتهای طولانی با یکدیگر به تمرین و مبارزه میپردازند. در جریان همین تمرینها بود که درنهایت دیلیون به عمق بیماری سنوآ پی میبرد. پس از آن دیلیون با صبر و علاقه بسیار با مشکلات روانی سنوآ برخورد کرده و به او میآموزد که چطور با بیماری خود کنار بیاید. درنتیجهی تمام این محبتها عشقی میان این دو نفر شکل میگیرد و این علاقهی قلبی و مراقبتهای دائم دیلیون، برای مدتی از شدت بیماری سنوآ میکاهد.
بعد از مدتی دیلیون پی میبرد که پدر سنوآ برای درمان او از شکنجه و روشهای درمانی سختگیرانه استفاده میکرده و به همین دلیل هم از او میخواهد هرچه زودتر خانه را ترک کند. زمانی که زینبل از قصد سنوآ آگاه میشود، بسیار عصبانی شده و سعی میکند به هر طریقی که شده مانع از رفتن سنوآ شود اما سنوآ که دیگر برای خودش جنگجویی ماهر شده اینبار ترسی از پدر ندارد. زینبل دیگر مانند گذشتهها نمیتواند حریف سنوآ شود و درنهایت چارهای جز تسلیم شدن در برابر خوسته او برایش باقی نمیماند. هنگام ترک خانه زینبل با حرفهای ناراحتکنندهی خود سنوآ را بدرقه میکند، به او میگوید اهالی دهکده هرگز او را نمیپذیرند، میگوید که سنوآ نفرین شده و این نفرین بالاخره یک روزی خشم و غضب خدایان را بر اهالی دهکده نازل میکند.
با تمام این اوصاف سنوآ درنهایت خانه را ترک کرده و برای زندگی نزد دیلیون میرود. مدتی به همین منوال میگذرد و زندگی سنوآ کمکم رنگ آسایش و خوشبختی به خود میگیرد.
دیلیون و سنوآ را در روزهای خوش زندگیشان تنها میگذاریم و سری به گوشهی دیگر دنیا میزنیم. در همین هنگام و در جزیرهی ایرلند، دانشمندی به نام فیندن- Findan با خوبی و خوشی در کنار خانوادهی ثروتمندش زندگی میکرد. همهچیز بر وفق مراد بود تا آنکه روزی وایکینگها به روستای فیندن حمله کرده و خواهر او را به عنوان غنیمت با خود میبرند. از آنجایی که فیندن فرد ثروتمندی بود، پس از این ماجرا کیسهای پر از طلا برداشته و نزد وایکینگها میرود تا بلکه بتواند خواهرش را با این روش از آنها پس بگیرد. وایکینگها هم نامردی نکرده و پولهای او را از چنگش در میآورند و نه تنها خواهرش را آزاد نمیکنند، بلکه فیندن را نیز به اسارت میکشند.
پس از مدت کوتاهی وایکینگها تصمیم میگیرند فیندن را رها کنند. فیندن ناامید به روستا و نزد همقبیلهایهایش بر میگردد، بیخبر از آنکه این ماجرا تازه آغاز بدبختیهایش بوده است. مدتی بعد یکی از دشمنان پدرش به روستای آنها حمله میکند و پدر و برادر فیندن را به قتل میرساند و همهچیز را به آتش میکشد. فیندن خسته و ناامید و بدون هیچ سرمایهای دهکدهاش را رها میکند. کمی بعد قاتلین پدر و برادرش از این نبرد اظهار پشیمانی کرده و برای جبران، او را به میهمانیای دعوت میکنند. فیندن نیز دعوت آنها را پذیرفته و در میهمانی شرکت میکند. با رسیدن به آنجا فیندن تازه میفهمد این میهمانی نقشهای بیش نبوده است. البته که کمی دیر شده و اهالی قبیلهی مهاجم او را دستگیر میکنند و باری دیگر او را به وایکینگها میفروشند.
از آنجایی که فیندین دانشمند بود، زبانهای مختلفی را بلد بود و جغرافیای منطقه را نیز خوب میدانست. بههمین دلیل وایکینگها او را بهعنوان برده نزد خود نگه میدارند و از اطلاعات او برای پیدا کردن مکان روستاهای ثروتمند استفاده میکنند. فینیدن که چارهای جز همکاری با وایکینگها ندارد، از آنها میخواهد حداقل از شدت خشونت خود و میزان قتل و کشتارها در حمله به روستاها کم کنند، اما خب مسلماً گوش وایکینگها به این حرفها بدهکار نیست. این ماجرا بارها و بارها تکرار میشود و فینیدن نیز هربار خود را بهنحوی در کشتهشدن مردم مقصر میداند، چرا که به هرحال او وایکینگها را به مکان این روستاها هدایت میکرده است. بار گناه و عذاب وجدان درنهایت فیندین را به جنون میکشاند. وایکینگها با دیدن حال و روز فیندیدن، به او لقب دروث- Druth را میدهند. دروث لغتی بود که شمالیها برای نامیدن آدمهای احمق و دیوانه از آن استفاده میکردند.

۶ سال میگذرد و حال و روز دروث یا همان فیندین هم روز به روز وخیمتر میشود تا آنکه روزی وایکینگها به روستایی در نزدیکی محل زندگی سنوآ و دیلیون به نام ارکنی- Orkney حمله میکنند. وایکینگها به رسم معمول خود تمام اهالی روستا را سلاخی کرده و جسدها را روی زمین رها میکنند تا بپوسند و از بین بروند. در این میان تعدادی از اجساد کشتهشدگان به رودخانه میریزد و همین ماجرا بعد از مدت کوتاهی باعث آلودگی شدید آب میشود.
روزی سنوآ و دیلیون بههمراه تعدادی از دوستانشان در رودخانه مشغول شنا بودند که ناگهان سنوآ متوجه چیزی غیرعادی در آب میشود. سنوآ که با استفاده از قدرت حسی قویاش از وجود اجساد پوسیده در قسمتهای بالایی رودخانه باخبر شده بود، سعی میکند دیگران را نیز از این ماجرا باخبر کند. اما دوستانشان بهدلیل آگاهی از بیماری روانی سنوآ حرفهای او را جدی نمیگیرند. طولی نمیکشد که طاعونی کشنده از همین راه وارد روستا شده و عدهی زیادی را بهکام مرگ میکشاند.
از طرف دیگر زینبل که تمام این مدت بهدنبال راهی میگشته تا سنوآ را نزد خود بازگرداند، از این موقعیت استفاده کرده و شایعهای را میان روستاییان راه میاندازد مبنی بر اینکه بیماری طاعون همهاش زیر سر نفرینی است که سنوآ با خود به روستا آورده است. زینبل با خود فکر میکرد که از این راه میتواند روستاییان را بر علیه سنوآ بشوراند و سنوآ هم تنها و ناامید باری دیگر برای حمایت نزد پدر خود بازمیگردد.
متاسفانه نقشه زینبل جواب میدهد و روستاییان دستهدسته بهدنبال سنوآ راهی میشوند. اما سنوآ که جنگجوییای قوی است موفق میشود از چنگال روستاییان فرار کند. هرچند فشار ناشی از این حوادث و بیمهری روستاییان باری دیگر بیماری روانی او را که موقتاً بهبود یافته بود، بازمیگرداند.
در همین گیر و دار دیلیون نیز پدرش را بر اثر بیماری طاعون از دست میدهد. این حادثه سنوآ را یاد صحبتهای پدر خودش حین ترک خانه میاندازد و همین امر هم باعث میشود که باری دیگر خود را مقصر اصلی تمام بلایایی ببیند که بر سر اطرافیانش نازل میشوند. فشار ناشی از این حوادث اینبار بهقدری به سنوآ فشار میآورد که او درنهایت تصمیم به خودکشی میگیرد.
سنوآ فکر میکرد مردن او باعث شکستهشدن نفرین و ریشهکن شدن طاعون خواهد شد. درست در لحظهای که سنوآ تصمیم داشت خود را از صخرهای به پایین پرتاب کند، دیلیون سر میرسد و با صحبتهای خود مانع از خودکشی سنوآ میشود. سنوآ از مرگ نجات پیدا میکند اما همچنان خود را مسئول تمام بدبختیهای اطرافیانش میداند و میترسد که بازهم در آینده نفرین او بلاهای بیشتری بر سر اهالی دهکده و مخصوصاً دیلیون نازل کند.
برای رهایی از عذاب وجدان، اینبار سنوآ به یکی از رسم و رسومات قدیمی قبیلهاش پناه میبرد. طبق این رسم قدیمی افراد گناهکار یا کسانی که نفرین دامنگیرشان شده باید مدتی را به تنهایی در جنگل به سر برند و تمام این مدت را نیز به راز و نیاز و توبه به درگاه خدایان بپردازند.
اینبار اما دیلیون هم نمیتواند سنوآ را از تصمیمش منصرف کند و تنها از او قول میگیرد که پس از گذراندن این مدت باری دیگر نزد او بازگردد. به این ترتیب سنوآ راهی جنگل میشود تا مراحل توبه و بخشوده شدن خود را آغاز کند. در این میان زینبل که از جریان سفر سنوآ مطلع شده، تصمیم میگیرد از فرصت به دست آمده استفاده کند و در غیاب سنوآ نقشههای خودش را پیش ببرد. زینبل اینبار تصمیم میگیرد دیلیون را از سر راه بردارد و با اینکار سنوآ را که دیگر حامی و پشتوانهای نخواهد داشت باری دیگر نزد خود بازگرداند.
زینبل برای پیادهکردن این نقشهی شیطانی نزد وایکینگها میرود و به آنها وعده میدهد که حاضر است دهکدهی خود را برای غارت تسلیم آنها کند، تنها با این شرط که وایکینگها به خودِ زینبل آسیبی نرسانند. مسلماً وایکینگها نیز از چنین پیشنهاد هیجان انگیزی استقبال میکنند.
وایکینگها در مسیر خود کماکان به کشت و کشتار مردم و غارت دهکدهها ادامه میدهند. دروث که تمام این مدت شاهد وقایع بوده و عقلش را بالکل از دست داده است، بالاخره تصمیم به فرار میگیرد. در یکی از حملات وایکینگها به دهکدهای در اطراف محل زندگی سنوآ، دروث فرصت را غنیمت شمرده و خود را به درون آتش میافکند تا بلکه بتواند از این طریق راه فراری برای خود پیدا کند. وایکینگها بعد از مشاهده این صحنه از دروث قطع امید میکنند و او نیز با سر و صورتی سوخته و زخمهایی عمیق به جنگل پناه میبرد.
از طرفی دیگر سنوآ نیز کماکان در جنگل مشغول توبه و طلب مغفرت است. در نبودِ کسی که با او صحبت کند و کمی دلداریش دهد، سنوآ روزبهروز درک خود را از دنیای واقعی از دست میدهد و در بیماری روانیش بیشتر غرق میشود. تا اینکه بالاخره در یکی از همین روزها سنوآ ناگهان در جنگل با دروث برخورد میکند. دروث که بهتازگی از چنگال وایکینگها فرار کرده بود، با سر و بدنی سوخته و حالی رو به موت، به سنوآ پناه میبرد. با آنکه شدت جراحات وارده به دروث بسیار شدید بوده، سنوآ تا جایی که از دستش ساخته است زخمهای دروث را درمان میکند و به این ترتیب او را موقتاً از مرگ نجات میدهد. در مدت درمان، سنوآ و دروث از مشکلات روانیای که هرکدام بهنحوی درگیرش بودند صحبت میکنند و در میان این صحبتها کمکم به یکدیگر اعتماد کرده و باهم دوست میشوند.
در اینمدت دروث سعی میکند با تعریف داستانهایی از اسطورهها و افسانههای نورس، سنوآ را که سخت مشغول درمان زخمهای او بوده کمی سرگرم کند. سنوآ نیز با دقت به این داستانها گوش میداد و سعی میکرد آنها را به روش خودش تعبیر و تفسیر کند. اگرچه این دوستی هم متاسفانه زیاد طول نمیکشد و دروث درنهایت در برابر صدمات وارده از آتشسوزی تسلیم شده و جان خود را از دست میدهد.
صحبتهای دروث قبل از مرگش باعث میشوند سنوآ برای مدتی از چنگال افسردگی رها شده و به این حقیقت پی ببرد که تنهایی و گوشهگیری چارهی کار نیست و سنوآ برای بهتر شدن حالش نیاز به معاشرت و برقراری ارتباط با دیگران دارد. به همین دلیل بعد از مرگ دروث، سنوآ تصمیم میگیرد جنگل را ترک کرده و به دهکده خود بازگردد.
با رسیدن به دهکده سنوآ باری دیگر به پیشواز حادثهای دلخراش میرود. سنوآ متوجه میشود در زمان غیبتش وایکینگها به دهکدهی آنها حمله کرده و تمامی اهالی دهکده از جمله دیلیون را به قتل رساندهاند. بخش بدتر ماجرا زمانی است که سنوآ پی میبرد وایکینگها دیلیون را با روشی موسوم به عقابِ خونی اعدام کردهاند. (عقاب خونی یک روش اعدام است. در حماسهها، قربانی که اغلب یک فرد از خانوادهی شاهانه (اشرافی) است، به زانو با دستِ بسته نشانده خواهد شد و ابتدا جلاد دندهها را بیرون آورده تا ششها نمایان شود و ظاهری مانند دو بال بسازد. البته استفاده از این روش در واقعیت اثبات نشده و ممکن است تنها محدود به داستانهای حماسی باشد. –ویکیپدیا)
کشتهشدن دیلیون آن هم با این روش بیرحمانه حکم تیر خلاصی بر ذهن آشفته سنوآ را داشت. تمام تلاشها و زحماتی که برای بهبود بیماری روانیش کشیده بود در کسری از ثانیه نقش برآب شد. بعد از غرقشدن کامل در بیماری و قبول آنکه تمام این ماجراها تقصیر او بوده است، سنوآ باری دیگر و اینبار پریشانحالتر و ناامیدتر از گذشته به طبیعت پناه میبرد.
اینبار سنوآ تحت تاثیر صحبتهای پیش از مرگ دروث راجعبه اساطیر نورس و خدایان پس از مرگ، تصمیم میگیرد راهی هلهایم شده تا بلکه بتواند با نابودی هِل، الههی سرزمین مردگان روح دیلیون را پس گرفته و باری دیگر به بدنش بازگرداند. این درست همان نقطهای است که بازی آغاز میشود! سنوآ حالا با قایقی وارد هلهایم شده و در حالیکه صحبتهای دروث در طول مسیر راهنماییش میکنند، به سمت هدف خود حرکت میکند.
حالا برگردیم به اول صحبتهایمان و پیدا کردن دلیل اصلی سفر سنوآ. تا به اینجای کار دلایل بیماری سنوآ و شدتگرفتن آن را باهم مرور کردیم و دیدیم که چطور سلسلهای از حوادث ناگوار درنهایت سنوآ را به هلهایم کشاند. بهتر است شرایط ذهنی و روانی سنوآ را از یاد نبریم، او زنی افسرده و ناامید و درهم شکسته است، کسی را در دنیا ندارد و هیچکس هم دل به حالش نمیسوزاند. تا به اینجای زندگی هر آنکه را ذرهای برای او ارزش قائل بوده و حالِ پریشانش را درک میکرده از دست داده است. پدری سختگیر و خرافاتی داشته که دائم مغز سنوآ را از کودکی با افکاری ضد و نقیض و منفی پر کرده است. پدری که اولین بذرهای شک و عدم اعتماد به نفس را در ذهن سنوآ میکارد و بعد از آن هرکس هرآنقدر هم که تلاش میکند نمیتواند سنوآ را از شر این افکار منفی خلاص کند. مرگ تمام عزیزانش تنها تائیدی است بر تمامی حرفهایی که پدرش از کودکی به خوردش داده، شاید او واقعاً نفرین شده است و شاید تمام این ماجراها همهاش زیر سر او باشد.
ممکن است در وهله اول اینطور به نظر برسد که سنوآ برای بازپس گرفتن روح دیلیونی که دیگر در این دنیا نیست راهی هلهایم شده باشد، اما پایان بازی نشان میدهد که سنوآ در تمام این مدت ناخواسته هدف دیگری را دنبال کرده است. بگذارید ابتدا این ایده را بررسی کنیم که سنوآ بعد از مرگ دیلیون کماکان در جنگل (یا هرجای دیگری غیر از هلهایم) سرگردان است و درحال نبرد با افکار پریشان خود بهسر میبرد. به این ترتیب هلهایم همان ذهن سنوآست که او تصمیمگرفته اینبار قدم در آن بگذارد و راهی برای غلبه بر بیماری روانیش پیدا کند.
همانطور که دیدیم سنوآ پس از ورود به هلهایم مستقیماً سراغ هلا میرود، اما پیش از رویارویی با هلا سنوآ ابتدا باید با دو خدای دیگر نیز مبارزه کند: سورت- Surt خدای آتش و والراون- Valravn خدای توهم. اما چرای خدای آتش و چرا خدای توهم؟ اگر پذیرفته باشیم که هلهایمی در کار نیست میتوانیم اینطور برداشت کنیم که هرکدام از این مبارزات حکم غلبه بر گوشهای از افکار منفی سنوآ را دارند.
اگر دقت کرده باشید در سرتاسر بازی سه عنصر همیشه حضور ثابتی داشتهاند: آتش، توهم و تاریکی. اینها سه عنصری است که پیش از این نیز زندگی سنوآ را تشکیل میدادند. آتش یکبار دروث را در کام خود کشانده و باری دیگر نیز دهکدهی سنوآ و در گذشتههای دور مادرش را. آتش نمادی از ترس دائم سنوآ و عدم اعتمادش به دنیای اطراف است. توهم اما از طرفی دیگر نشان عدم اعتماد به نفس سنوآست، صداهایی که دائم به او یادآوری میکنند که از عهده هیچکاری برنخواهد آمد، که گناهکار است و تمام آتشها از گور خودش بلند میشود. تاریکی نمادی از دنیای ناشناختهای است که سنوآ تحت تاثیر قدرتهای عجیب ذهنی خود که بهنوعی با بیماریاش مربوط است، دائم با آن سروکار دارد. از آنجایی که سنوا هیچوقت درک درستی از بیماری خود نداشته، این دنیا همیشه تیره و تاریک تصویر میشود.
ولراون خدای توهم است و سنوا برای نابودی او آنطور که دروث یادش داده از قدرت تمرکزش استفاده میکند. این قدرت تمرکز بارها و بارها در سرتاسر بازی به کمک سنوآ میآید. بعد از نبرد با سورت، خدای آتش در محیطی که دورتادور آن درحال سوختن است، سنوآ درنهایت یاد میگیرد به ترس خود از درد و رنج غلبه کند.
بعد از نبرد با سورت و والراوان، سنوآ شمشیر خود را از دست داده و برای مدتی بدون سلاح رها میشود. اینبار نوبت چالش اودین است، سنوآ حالا که سلاحی هم در دست ندارد تنها میتواند به خودش اتکا کند. تنها راه رهایی از این چالش آن است که سنوآ بالاخره یاد بگیرد به موجودات اطرافش که نمادی از افکار مزاحم و منفی است بیتوجهی کرده و تنها روی نکاتی که اهمیت واقعی دارند تمرکز کند. البته که سنوآ این چالش را هم با پیروزی پشت سر میگذارد.
بعد از پشت سر گذاشتن تمام این ماجراها، حالا نوبت آن است که سنوآ شمشیر Gramr را که در میانهی درختی پنهان شده از آنِ خود کند. شمشیر و درخت ناخودآگاه آدم را یاد دیلیون و شمشیربازیهایش زیر درختی خارج از دهکده میاندازد و به همین دلیل بیراه نیست که گرامر را همان شمشیر دیلیون بدانیم. برای بهدست آوردن این شمشیر اما سنوآ باید چندین چالش مختلف را پشت سر بگذارد تا بتواند درنهایت خود را برای نبرد نهایی با هلا که همان مواجه شدن با تاریکترین گوشههای ذهنش است آماده کند.
حالا شاید فکر کنید اگر در تمام طول بازی شاهد دنیایی خیالی و ساخته و پرداخته ذهن بیمار سنوآ بودیم، پس تکلیف مبارزه با موجوداتی که آنقدر هم واقعی بهنظر میرسیدند چه میشود. میتوان اینگونه نتیجه گرفت که این مبارزات بهقدری برای خودِ سنوآ واقعی و ملموساند که اگر این موجودات هیچکدام حضور فیزیکی هم نداشته باشند، بازهم میتوانند به سنوآ آسیب برسانند. اگر به یاد داشته باشید در این بازی پس از هربار مردن بخشی از دست سنوآ دچار آسیب میشد، اینها همه نشانی از عمق بیماری سنوآ هستند. اگر نتوانید به درگیریهای او غلبه کنید و ثابت کنید که اینها همه ساخته و پرداختهی ذهن بیمارش است، سنوآ بیشتر از گذشته در بیماری خود غرق میشود و با ادامه یافتن این وضعیف سنوآ برای همیشه هوشیاری خود را از دست خواهد داد.
بعد از آنکه سنوآ تمام چالشها را با موفقیت پشت سر میگذارد، درنهایت شمشیر را تصاحب کرده و عازم نبرد با هلا میشود. بگذارید هلا را اینطور معرفی کنیم: هلا درواقع همان ریشه و هستهی بیماری روانی سنوآست، تجسم تمام افکاری است که تمام این سالها آزارش میداده. سنوا تنها با شکست هلاست که میتواند بر بیماری روانی خود غلبه کند. مبارزه با هلا اما نبرد متفاوتی است. درواقع ما هرگز با خودِ شخصِ هلا مبارزه نمیکنیم، بلکه او تمام مدت در جای خود نشسته و گاهی با صدای خودش و گاهی با تقلید صدای پدر سنوآ سعی میکند اعصاب او را بهم بریزد، مسخرهاش کند و تواناییهایش را زیر سوال ببرد. این درحالی است که سنوآ برای رسیدن به هلا باید باری دیگر با تمام موجوداتی که تا این لحظه از سر راه برداشته بود مبارزه کند و جالبتر آنکه خود هلا نیز که صدایش از دور به گوش میرسد، سنوا را در مبارزه با این موجودات تشویق میکند، البته زمانی که نوبت به خودش میرسد از سنوآ میخواهد که دست از مبارزه برداشته و خودش را تسلیم کند.
اگر بهخاطر داشته باشید در مبارزه نهایی چارهای هم جز تسلیم شدن نداریم. بعد از دقایقی طولانی شمشیر زدن، هم خودِ ما درمقام بازیکن و هم خود سنوآ به این نتیجه میرسیم که دیگر زمان مبارزه به پایان رسیده و موقع تسلیم شدن است. اینجا درواقع نقطهای از داستان است که سنوآ بالاخره میپذیرد برای رهایی از شرایطی که در آن گرفتار شده باید چیزی را قربانی کند. سنوآ خودش را قربانی میکند. هلا با فرو کردن شمشیری در بدن سنوآ جانش را میگیرد و به این ترتیب سنوآ در ذهن و تصورات خود میمیرد.
سنوآ حالا بیهوش روی زمین افتاده است. هلا را میبینیم که جمجمهی دیلیون را برمیدارد و از بالای صخره به پایین پرتاب میکند. در همین لحظه شاهد هستیم که چطور هیبت هلا به سنوآ تغییر شکل داده و صداها باری دیگر بازمیگردند. اینجا دیگر با اطمینان میتوانیم بگوییم سنوآ در تمام این مدت درگیر نبردی خیالی با ذهنش بوده و پس از فدا کردن جان خود و رها کردن جمجمهی دیلیون از صخره، باری دیگر به دنیای واقعی قدم گذاشته است.
سنوآی از مرگ بازگشته اما دیگر آن سنوآیی نیست که به خیال خود با هدف نجات جان دیلیون پا در سفری خطرناک گذاشته بود. حالا سنوآ خوب میداند هرآنچه که تا به حال فکر میکرده، از گناهانی که ناکرده به آنها متهم شده بود، از نفرینی که پدرش اصرار داشت به آن مبتلا شده و دلیل مرگ اطرافیانش هیچکدام ارتباطی با شخصِ او نداشته است. سنوآ بالاخره موفق میشود خود واقعیاش را پیدا کند، خالی از هرگونه اتهام و گناهی.
درانتها شاید با این سوال روبهرو میشویم که اگر سنوآ در مبارزه با خودش پیروز شده و بر بیماریش غلبه کرده است، پس چرا هنوز صداها را میشنود؟ خب دلیل سادهای دارد، این صداها بخشی از وجود سنوآ هستند. در جریان این سفر بیماری سنوآ از بین نمیرود، قرار هم نبوده که از بین برود. درواقع بیماری سنوآ هرگز باعث آزار او نبوده و درعوض این اتهامات پدرش در کودکی و تلقین افکار منفی بوده است که او را به این حال و روز کشانده و قدرت تصمیمگیری را از او سلب کرده است. هدف اصلی در تمام این مدت این بوده که سنوآ بالاخره به بیگناهی خودش ایمان بیاورد. سنوآ بالاخره میفهمد که نقشی در کشتهشدن دیلیون نداشته و میپذیرد که او دیگر به این دنیا بازنمیگردد، میفهمد تمام این مدت گرفتار جهنمی بوده که خودش ساخته و حالا با نابودکردن هلا، پدیدآورندهی این جهنم، بالاخره میتواند بیماریش را کنترل کند و به زندگیاش آنطور که دوست دارد ادامه دهد.
در واقعیت هم همین است، افکار ما بزرگترین مانع برای رسیدن به اهدافمان در زندگی هستند. همهی ما درزندگی بارها و بارها دچار افکار منفی شدهایم، افکاری که اگر بهشان بال و پر دهیم در چشم برهم زدنی قدرت و توان هرگونه عملی را از ما سلب میکنند. سنوآ از کودکی بیمار بود و این بیماری باعث تشدید افکار منفی در ذهنش میشد، اما حقیقت آن است که مهم نیست چقدر این افکار ترسناک و بازدارنده باشند، ما بازهم میتوانیم راهی برای غلبه بر آنها پیدا کنیم.
بیشک مورد انتظارترین محصولی که در رویداد کنگرهی جهانی موبایل ۲۰۱۸ معرفی شد، کهکشانی جدید سامسونگ با نامگلکسی اس ۹ در کنار برادر بزرگتر این گوشی، موسوم بهگلکسی اس ۹ پلاس بود؛ بنابراین مایهی تعجب نیست که بخش قابل توجهی از غرفهی سامسونگ در MWC 2018 به این دو گوشی اختصاص داشته باشد؛ البته کرهایها در کنار بهنمایش گذاشتن Galaxy S9، محصولات مختلف دیگری را که بهنوعی به حوزهی موبایل مرتبط هستند در غرفهی خود بهتصویر کشیده بودند. یکی از این محصولات، هدفون بیسیم Gear IconX است که پیشتر در زومیت به بررسی آنپرداختهایم. سامسونگ در بخشی از غرفهی خود، برای کاربران امکان تجربهی محتوای واقعیت مجازی از طریق هدست Gear VR را نیز فراهم کرده بود.
در ادامه با گزارش غرفهی دیدنی و جذاب سامسونگ در MWC 2018 همراه زومیت باشید:
ایسوس دقایقی پیش نسل جدید گوشیهای هوشمند خود را رونمایی کرد. ذنفون ۵ زد، ذنفون ۵ و ذنفون ۵ لایتگوشیهای هوشمند جدید کمپانی تایوانی هستند که البته تفاوتهایی با یکدیگر دارند. ذنفون ۵ زد و ذنفون ۵ را باید گوشیهایی با ظاهر یکسان خواند که تنها در مشخصات فنی تفاوتهایی جزئی با هم دارند. در مقابل ذنفون ۵ لایت قرار دارد که از نظر ظاهری، ظرافتهای طراحی در آن کمتر از ذنفون ۵ رعایت شده است.
بهجرئت میتوان ذنفون ۵ زد و ذنفون ۵ را از نظر ظاهری به اسنشال فون و آیفون ۱۰ شبیه دانست؛ چراکه محصولات ایسوس نیز در لبهی بالایی دارای زائدهای هستند که سنسورها و دوربین سلفی در آن جای گرفته است. ذنفون ۵ لایت برخلاف دو برادر پرچمدار خود دارای چنین زائدهای نیست و حاشیهی بالایی و پایینی همچون سایر گوشیها دارد. البته این حاشیه ضخامت کمی دارد و از اینرو بخش بزرگی از پنل جلویی به صفحهی نمایش ۶ اینچی اختصاص پیدا کرده است.
ایسوس در پی آن است تا بهصورت جدی وارد بازار گوشی هوشمند شود و از اینرو تمرکز خود را متوجه ذنفونهای جدید کرده است. در ادامه میتوانید نگاه نزدیک ویدیویی زومیت به گوشیهای جدید ایسوس را به نظاره بنشینید.
نظر شما در خصوص گوشیهای هوشمند جدید ایسوس چیست؟
ایسوس لحظاتی پیش از نسل جدید گوشیهای خود درنمایشگاه MWC 2018 رونمایی کرد. ذنفون ۵ مهمترین عضو جدید خانوادهی ایسوس است که از زبان طراحی کاملا جدیدی بهره میبرد. حاشیههای بسیار کم نمایشگر با بریدگی مشابه آیفون ۱۰ در بخش بالایی خود، مهمترین مؤلفهی ظاهری نسل جدید ذنفون است. نمایشگر ۶.۲ اینچی با نسبت تصویر ۱۹:۹، پردازندهی اسنپدراگون ۶۳۶، تا ۶ گیگابایت حافظهی رم، دوربین دوگانهی ۱۲ و ۸ مگاپیکسلی و باتری ۳۳۰۰ میلیآمپر ساعتی از بارزترین مشخصههای فنی ذنفون ۵ ایسوس هستند.
اما جدیدترین محصول ایسوس در بازار رقابتی دنیای موبایل چه جایگاهی دارد؟ نوکیا ۷ پلاس، گلکسی ای ۸ پلاس، ردمی نوت ۵ پرو و آنر ویو ۱۰ همگی تازهواردان ۲۰۱۸ بازار در این بخش هستند که قابلیتهای زیادی به همراه دارند. در ادامه توجه شما را به مقایسهی مشخصات فنی ذنفون ۵ با اصلیترین رقبای آن جلب میکنیم.
| مشخصات/گوشی | ایسوس ذنفون ۵ | نوکیا ۷ پلاس | سامسونگ گلکسی ای ۸ پلاس | شیائومی ردمی نوت ۵ پرو | آنر ویو ۱۰ | اچتیسی یو ۱۱ آیز |
|---|---|---|---|---|---|---|
| تراشه | اسنپدراگون ۶۳۶، ۸ هستهی ۱.۸ گیگاهرتزی Kryo 260 | اسنپدراگون ۶۶۰- ۸ هستهای (چهار هستهی ۲.۲ گیگاهرتزی Kryo 260 و چهار هستهی ۱.۸ گیگاهرتزی Kryo 260) | Exynos 7885 Octa،ا۸ هستهای (دو هستهی ۲.۲ گیگاهرتزی Cortex-A73 و شش هستهی ۱.۶ گیگاهرتزی Cortex-A53) | اسنپدراگون ۶۳۶، ۸ هستهی ۱.۸ گیگاهرتزی Kryo 260 | Hisilicon Kirin 970،ا۸ هستهای (چهار هستهی ۲.۴ گیگاهرتزی Cortex-A73 و چهار هستهی ۱.۸ گیگاهرتزی Cortex-A53) | کوالکام اسنپدراگون ۶۵۲ |
| سیستمعامل | اندروید ۸.۰ | اندروید ۸.۰ | اندروید ۷.۱.۱ | اندروید ۷.۱.۲ | اندروید ۸.۰ |
اندروید ۷.۱ |
| حافظهی رم | ۴/۶ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۶ گیگابایت | ۶ گیگابایت | ۶/۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت |
| نمایشگر | ۶.۲ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۲۴۶ پیکسل |
۶ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۶ اینچ Super AMOLED رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۲۲۰ پیکسل |
۵.۹۹ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۵.۹۹ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۶ اینچ Super LCD3 رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
| محافظ نمایشگر | - | گوریلا گلس ۳ | گوریلا گلس | گوریلا گلس | - |
گوریلا گلس ۳ |
| تراکم پیکسلی | ۴۰۲ پیکسل بر اینچ | ۴۰۳ پیکسل بر اینچ | ۴۱۱ پیکسل بر اینچ | ۴۰۳ پیکسل بر اینچ | ۴۰۳ پیکسل بر اینچ | ۴۰۲ پیکسل بر اینچ |
| حافظه ذخیرهسازی | ۶۴/۳۲ گیگابایت | ۶۴/۱۲۸/۲۵۶ گیگابایت | ۶۴/۳۲ گیگابایت | ۶۴ گیگابایت | ۱۲۸/۶۴ گیگابایت | ۶۴ گیگابایت |
| کارت حافظه | دارد | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۴۰۰ گیگابایت |
| دوربین اصلی |
دوگانه ۱۲ و ۸ مگاپیکسل، سنسور IMX363، لرزشگیر اپتیکال، لنزهای F1.8 و F2.2 |
دوگانه: ۱۲ مگاپیکسل (۱.۴ میکرومتر سایز پیکسل، f/1.75) و ۱۳ مگاپیکسل (۱.۰ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.6) | ۱۶ مگاپیکسل، f/1.7، فوکوس خودکار با تشخیص فاز | دوگانه: ۱۲ مگاپیکسل (۱.۲۵ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.2) و ۵ مگاپیکسل (۱.۱۲ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.0) | ۱۶ مگاپیکسل با f/1.8 و ۲۰ مگاپیکسلی، فوکوس خودکار با تشخیص فاز، فلش LED | ۱۲ مگاپیکسل (f/1.7،ا۱.۴ μm) |
| دوربین سلفی | - | ۱۶ مگاپیکسل، ۱.۰ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.0، لنز کارل زایس، 1080p | دوگانه : ۱۶ مگاپیکسل + ۸ مگاپیکسل، f/1.9، 1080p | ۲۰ مگاپیکسل (۱ میکرومتر سایز پیکسل، ۱.۲۸ اینچ سایز سنسور، f/2.2) | ۱۳ مگاپیکسل، f/2.0 | دوگانه: ۵ مگاپیکسل، f/2.2، 1080p |
| اثر انگشت | دارد | دارد | دارد | دارد | دارد | دارد |
| باتری | ۳۳۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۸۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۵۰۰ میلیآمپر ساعت | ۴۰۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۷۵۰ میلیآمپر ساعت | ۳۹۳۰ میلیآمپر ساعت |
| وزن | ۱۶۳ گرم | - | ۱۹۱ گرم | ۱۸۱ گرم | ۱۷۲ گرم | ۱۸۵ گرم |
| قیمت | - | ۴۰۰ یورو | ۶۰۰ یورو | ۲۰۰ یورو | ۵۰۰ یورو | ۴۲۰ یورو |

ذنفون ۵ لایت را میتوان نسخهی ساده و ارزانتر برادران بزرگتر و گرانتر خود نامید تا افرادی که به دنبال گزینهای اقتصادی با ظاهری ساده هستند، آن را کاربردی بیابند. پردازنده اسنپدراگون ۶۳۰، حافظهی رم ۳ و ۲ گیگابایت صفحهنمایش ۶ اینچی تمام اچدی و چهار دوربین در بخش پشتی و جلوی گوشی، مهمترین مشخصههای این گوشی هستند.
اما آیا ذنفون ۵ لایت توانای رقابت با بازهی گستردهی محصولات موجود در ردهی گوشیهای هوشمند اقتصادی خواهد بود؟ بخشی از بازار که رقبای قدرتمندی مانند ردمی نوت ۵، کیو ۶، میت ۱۰ لایت و نوکیا ۶ را در خود میبیند.
در ادامه توجه شما را به جدول مقایسهی مشخصات فنی ایسوس ذن فون ۵ لایت با اصلیترین رقبای آن جلب میکنیم.
| مشخصات/گوشی | ایسوس ذنفون ۵ لایت | نوکیا ۶ ۲۰۱۸ | هواوی میت ۱۰ لایت | سونی اکسپریا ایکسای ۲ اولترا | شیائومی ردمی نوت ۵ | سامسونگ گلکسی ای ۸ | الجی کیو ۶ |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| تراشه | اسنپدراگون ۶۳۰- ۸ هستهای ۲.۲ گیگاهرتز Cortex-A53 | اسنپدراگون ۶۳۰- ۸ هستهای ۲.۲ گیگاهرتز Cortex-A53 | HiSilicon Kirin 659، هشت هستهای (چهار هستهی ۲.۳۶ گیگاهرتزی Cortex-A53 و چهار هستهی ۱.۷ گیگاهرتزی گیگاهرتز Cortex-A53) | اسنپدراگون ۶۳۰- ۸ هستهای ۲.۲ گیگاهرتز Cortex-A53 | کوالکام اسنپدراگون ۶۶۰ | Exynos 7885 Octa، هشت هستهای (دو هستهی ۲.۲ گیگاهرتزی Cortex-A73 و شش هستهی ۱.۶ گیگاهرتزی Cortex-A53) | اسنپدراگون ۴۳۵، ۸ هستهای ۱.۴ گیگاهرتز Cortex-A53 |
| سیستمعامل | اندروید ۸.۰ | اندروید ۸.۰ | اندروید ۷.۱ | اندروید ۸ | اندروید ۷.۱ | اندروید ۷.۱.۱ | اندروید ۷.۱.۱ |
| حافظهی رم | ۶/۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت | ۴ گیگابایت |
| نمایشگر | ۶.۲ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۵.۵ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۱۹۲۰ پیکسل |
۵.۹ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۶ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۱۹۲۰ پیکسل |
۵.۵ اینچ IPS LCD رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
۵.۶ اینچ Super AMOLED رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۲۲۰ پیکسل |
۵.۵ اینچ IPS LCD
رزولوشن ۱۰۸۰ در ۲۱۶۰ پیکسل |
| محافظ نمایشگر | - | گوریلا گلس ۳ | گوریلا گلس | گوریلا گلس | - |
گوریلا گلس | - |
| تراکم پیکسلی | ۴۰۲ پیکسل بر اینچ | ۴۰۳ پیکسل بر اینچ | ۴۰۹ پیکسل بر اینچ | ۳۶۷ پیکسل بر اینچ | ۴۳۹ پیکسل بر اینچ | ۴۴۱ پیکسل بر اینچ | ۴۴۲ پیکسل بر اینچ |
| حافظه ذخیرهسازی | ۱۶/۳۲ گیگابایت | ۶۴/۳۲ گیگابایت | ۶۴ گیگابایت | ۳۲/۶۴ گیگابایت | ۱۶/۳۲/۶۴ گیگابایت | ۳۲/۶۴ گیگابایت | ۱۶/۳۲/۶۴ گیگابایت |
| کارت حافظه | دارد | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت | تا حداکثر ۲۵۶ گیگابایت |
| دوربین اصلی | دوگانه با دو دوربین ۱۶ مگاپیکسلی | ۱۶ مگاپیکسل (۱.۰ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.0) | دوگانه ۱۶ مگاپیکسل + ۲ مگاپیکسل | ۲۳ مگاپیکسل، ۲۴ میلیمتری، ۱/۲.۳ اینچ سایز سنسور، f/2.0 | دوگانه ۱۶ و ۵ مگاپیکسلی | ۱۶ مگاپیکسل، f/1.7 | ۱۳ مگاپیکسل |
| دوربین سلفی | دوگانه با دو سنسور ۲۰ مگاپیکسلی | ۸ مگاپیکسل (۱.۱۲ میکرومتر سایز پیکسل، f/2.0) | دوگانه ۱۳ مگاپیکسلی و ۲ مگاپیکسلی، f/2.0 | دوربین دوگانه: ۱۶ مگاپیکسل (۲۳ میلیمتری، ۱/۲.۶ اینچ، f/2.0)ا۸ مگاپیکسل (۱.۴ اینچ سایز سنسور، f/2.4) | ۵ مگاپیکسل، f/2.0، 1080p | دوگانه : ۱۶ مگاپیکسل + ۸ مگاپیکسل، f/1.9، 1080p | ۵ مگاپیکسل |
| اثر انگشت | دارد | دارد | دارد | دارد | دارد | دارد | دارد |
| باتری | ۳۳۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۰۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۳۴۰ میلیآمپر ساعت | ۳۵۸۰ میلیآمپر ساعت | ۴۰۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۰۰۰ میلیآمپر ساعت | ۳۰۰۰ میلیآمپر ساعت |
| وزن | ۱۶۸ گرم | ۱۷۲ گرم | ۱۶۴ گرم | ۲۲۱ گرم | - | ۱۸۵ گرم | ۱۴۹ گرم |
| قیمت | نامشخص | ۲۲۰ یورو | ۳۵۰ یورو | - | ۱۵۰ یورو | ۵۰۰ یورو | - |
نظر شما در رابطه با بهترین میانردهی بازار گوشیهای هوشمند چیست؟
لویی پاستور، بیولوژیست، میکروبیولوژیست و شیمیدان مشهور فرانسوی است. اکتشافات او پایههای علمی انقلابی زیادی در دنیا ایجاد کرد. واکسیناسیون، تخمیر و فرآیند پاستوریزه کردن، از مهمترین پایههای علمی ایجادشده توسط او هستند. تحقیقات و اکتشافات او موجب نجات زندگی بسیاری شده و از بیماریهای زیادی پیشگیری کردهاند. لویی پاستور در زمان خود توانست آمار مرگ و میر تب خونی را به مقدار قابل توجهی کاهش دهد. او واکسنهایی برای هاری و سیاهزخم نیز تولید کرد که به نوبهی خود در نجات جان افراد بسیاری نقش داشت.
اغلب مردم لویی پاستور را با فرآیند پاستوریزاسیون میشناسند؛ فرآیندی که از آلودگی میعانات و خصوصا شیر، بهخوبی جلوگیری میکند. مجامع علمی او را یکی از پایهگذاران اصلی علم باکتریشناسی میدانند که همراه با بزرگانی همچون فردیناند کوهن و رابرت کوخ به این مهم دست یافته است. بخش اعظمی از فعالان دنیای علم نیز او را پدر میکروبیولوژی مینامند.
لویی پاستور تا زمان مرگش، مدیر مؤسسهی تحقیقاتی مشهور «انستیتو پاستور» بود که در سال ۱۸۸۷ تأسیس شد. بدن پاستور در محفظهای در زیر ساختمان این مؤسسه دفن شده است. اگرچه کشفیات این دانشمند، تأثیر قابل توجهی در تاریخ علم داشته است، اما منتقدان، برخی از یافتههای او را نقد میکنند. علاوه بر آن، بررسیهای مجددی که روی یادداشتهای پاستور انجام شده است، در برخی از موارد او را به فریب رقبا محکوم میکند.
تولد و تحصیل
لویی پاستور متولد ۲۷ دسامبر سال ۱۸۲۲ در شهرستان ژورا فرانسه در یک خانوادهی کاتولیک است. او سومین فرزند خانواده بود. پدر فقیرش، جان ژوزف پاستور، به شغل دباغی مشغول بود. خانوادهی پاستور در سال ۱۸۲۶ به شهر مارنوز و پس از آن در سال ۱۸۲۷ به آربویس رفتند. لویی در سال ۱۸۳۱ وارد مدرسهی ابتدایی شد.

در دوران تحصیلات ابتدایی، لویی بهعنوان دانشآموزی متوسط شناخته میشد که بیش از تحصیل، به ماهیگیری و نقاشی علاقه داشت. او از والدین و دوستانش پرتره میکشید و علاقهی زیادی به این کار داشت.
لویی پاستور در سال ۱۸۳۹ وارد کالج رویال بزانسون شد و در رشتهی فلسفه در این دانشگاه تحصیل کرد. پس از فارغالتحصیلی، او در کنار ادامه تحصیل در رشتهی ریاضیات پیشرفته، در همان دانشگاه به تدریس میپرداخت. پس از شکست در اولین آزمون ریاضیات پیشرفته، مسیر تحصیلی خود را به رشتهی علوم عمومی تغییر داد و توانست در سال ۱۸۴۲ مدرکی در این رشته دریافت کند. نکتهی جالب در مورد تحصیلات دانشگاهی پاستور این است که نمرات او در زمینهی شیمی، کاملا متوسط بود.
پاستور در سال ۱۸۴۳ وارد دانشگاه اکول نرمال سوپریور شد و در سال ۱۸۴۵ مدرک خود را از این دانشگاه دریافت کرد. او در سال ۱۸۴۶ برای تدریس به دانشگاهی در پاریس دعوت شد؛ اما شیمیدان مشهور، آنتوان جروم بالارد از او دعوت کرد تا بهعنوان دستیار آزمایشگاه در همان دانشگاه اکول نرمال همکاری کند. پاستور دعوت بالار را پذیرفت و تحقیقاتش را روی فرآیند بلورنگاری در همین دانشگاه آغاز کرد. او در سال ۱۸۴۷ تحقیقات خود را در دو پایاننامهی مجزا با زمینههای شیمیو فیزیک شروع کرد.
فعالیت کاری
پاستور در سال ۱۸۴۸ بهعنوان استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ مشغول به کار شد و در سال ۱۸۵۲ عضو هیئت علمی این دانشگاه شد. مطالعات او روی فرآیند تخمیر، از سال ۱۸۵۴ و پس از شروع به کار در دانشگاه لیل شروع شد.
لویی پاستور در سال ۱۸۵۷ به پاریس بازگشت و بهعنوان مدیر مطالعات علمی مؤسسه اکول نرمال سوپریور مشغول به کار شد. فعالیت او در این مؤسسه تا سال ۱۸۶۷ ادامه داشت و پاستور در این مدت، تغییراتی اساسی در روند تحقیقات ایجاد کرد که موجب پیشرفت بیش از پیش این مؤسسه شد. پس از این تغییرات، آزمایشات این مؤسسه با دقت بالاتری انجام میشدند و نتایج بهتری کسب میکردند. در نتیجه اعتبار این مؤسسهی تحقیقاتی افزایش چشمگیری داشت. البته برخی از تصمیمات پاستور در دروان مدیریت، بسیار سخت و محکم بودند و موجبات اعتراض دانشجویان را فراهم میکرد.

در سال ۱۸۶۳، پاستور بهعنوان پروفسور زمینشناسی، فیزیک و شیمی در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریساستخدام شد و این سمت را تا سال ۱۸۶۷ حفظ کرد. در همان سال، او بهعنوان عضو ارشد هیئت شیمی آلی دانشگاه سوربون انتخاب شد اما پس از مدت کوتاهی، به خاطر بیماری این شغل را ترک کرد.
در سال ۱۸۶۷، آزمایشگاه شیمی فیزیولوژیکی مؤسسهی اکول تأسیس شد و خود او تا سال ۱۸۸۸ بهعنوان مدیر آن فعالیت میکرد. آخرین فعالیت بزرگ کاری پاستور، تأسیس انستیتو پاستور در پاریس و در سال ۱۸۸۷ بود که تا آخر عمر بهعنوان رئیس آن مشغول به کار بود.
تحقیقات علمی
همان طور که گفته شد، پاستور نقش مهمی در کشفیات و اختراعات بزرگ تاریخ شیمی و زیستشناسی داشته است. از میان تمام تحقیقات او، آنهایی که نقطهی اشتراک شیمی و زیست شناسی بوده و به درمان و پیشگیری از بیماریهای کشنده منجر شدهاند، بیش از بقیه شناختهشده هستند. البته پاستور نظریات بنیادی زیادی نیز در علوم مولکولی و دیگر بخشهای شیمی داشت.
عدم تقارن مولکولی
تحقیقات تجربی پاستور در مؤسسهی اکول، استراسبورگ و لیل، روی خصوصیات شیمیایی، فیزیکی، نوری و کریستالوگرافی گروهی از ترکیبات به نام تارتارات بود. تحقیقات او روی ساختار این ترکیبات که به نام اسیدهای تارتارات هم شناخته میشوند، باعث کشف بزرگی در تاریخ شد.
او متوجه شد ترکیبات اسید تارتارات با وجود داشتن خصوصیات شیمیایی یکسان، رفتارهای نوری متفاوتی دارند. در این میان او برای اولین بار مفهوم دستسانی را در شیمی تشریح کرد که کریستالهای شیمیایی را به گروههای راستدستی و چپدستی تقسیم میکند. در نهایت تحقیقات پاستور موجب کشف ساختارهای ایزومر یا همپار در شیمی شد. محققان مهمترین دستاورد علمی پاستور را همین مورد میدانند و از آن بهعنوان بزرگترین تأثیر پاستور در علم یاد میکنند.
تخمیر و نظریه میکروبی بیماریها
زمانی که پاستور در لیل مشغول به کار بود، به تحقیق در مورد فرآیند تخمیر علاقهمند شد. او پس از مدتی تحقیقات اولیه، در سال ۱۸۵۷ گزارشی در مورد فرآیند تخمیر اسید لاکتیک به مؤسسهی علمی لیل ارسال کرد. او در ادامهی تحقیقات خود، نظریهی شیمیدانان قبلی خود یعنی برزلیسو و لیبیگ را نقض کرد. طبق نظریهی آنها، تخمیر با تجزیهی مولکولی اتفاق میافتاد؛ اما پاستور معتقد بود تنها با وجود مخمر میتوان به شروع این فرآیند امیدوار بود.
این دانشمند برجسته در خلال تحقیقاتش در مورد فرآیند تحمیر، متوجه شد که وجود میکروارگانیزمها میتواند محصولات این فرآیند مانند شیر را تخریب کند. با کشف این مورد، پاستور فرآیندی را ابداع کرد که با گرم کردن مایعاتی همچون شیر در دمای ۶۰ تا ۱۰۰ درجهی سانتیگراد، تقریبا تمامی باکتریها و قارچهای موجود در آنها از بین خواهند رفت. او نتایج تحقیقات خود را در سال ۱۸۶۵ بهصورت پتنت ثبت کرد و فرآیند پاستوریزاسیون یا پاستوریزه کردن، برای حفظ سلامتمایعات خوراکی ثبت شد.
مطالعات پاستور روی عوامل مخرب شیر و مایعات خوراکی دیگر، باعث پیدایش نظریهای مبنی بر مقصر بودن میکروارگانیزمها در بیماری انسانها و حیوانات شد. او این نظریه را منتشر کرد و پیشنهاد داد که تا حد امکان، فرآیندهایی برای جلوگیری ورود این میکروارگانیزمها طراحی شود. همین نتایج منجر شد جوزف لیستر، فرآیند ضد عفونی کردن پیش از عمل جراحی را معرفی کند. ادامهی تحقیات پاستور و دانشمندانی که به کمک او با استفاده از تحقیقاتش به بررسی بیماریها پرداختند، موجب کشف علت بیماریهای متعدد انسانها و حیوانات شد.
ایمنیشناسی و واکسیناسیون
پاستور در برخی از آخرین تحقیقات خود، روی علل بیماری وبا پرندگان آزمایش انجام میداد. او نمونههای از باکتریهای آلوده را برای تزریق به پرندگان جمعآوری کرد و تعدادی پرنده را به آنها مبتلا کرد. برخی از باکتریها پیش از تزریق خراب شده بودند و نتوانستند پرندگان را بیمار کنند. وقتی پاستور برای بار دوم تلاش کرد این پرندگان را به وبا مبتلا کند، متوجه شد که بدن آنها در برابر باکتری مقاوم شده است و بیمار نمیشوند.

این اتفاق بار دیگر و در سال ۱۸۷۹ رخ داد. دستیار پاستور در زمان تعطیلات فراموش کرد که باکتریها را به پرندگان تزریق کند و این باکتریها به مدت یک ماه در آزمایشگاه ماندند. تزریق دیرهنگام باکتریهای کشنده، باعث مرگ نمونههای آزمایشگاهی نشد و تلاش مجدد برای بیمار کردن آنها نیز ناموفق ماند. بدین ترتیب پاستور بهطور قطع مطمئن شد که باکتری ضعیفشده، بدن جانوران را نسبت به بیماری ایمن میکند. او در سال ۱۸۸۰، نتایج این تحقیقات را برای انجمن علمی فرانسه شرح داد.
آزمایش دیگر پاستور برای تأیید باکتریها (میکروبها) بهعنوان علل بیماری، روی بیماری سیاهزخم گاوها انجام شد. او در تحقیقات خود متوجه شد که گوسفندان تلفشده بر اثر این بیماری دفن شدهاند و کرمهای خاکی، باکتری سیاهزخم را بار دیگر روی سطح زمین آوردهاند. در نهایت کرمها باعث بیمار شدن گاوها میشدند.
دانشمند دیگری که روی واکسیناسیون سیاهزخم برای گوسفندها فعالیت میکرد، ژان جوزف هنری توسان بود. او تصمیم داشت تبا استفاده از کربولیک اسید، بخشی از باکتریهای موجود در نمونههای بیمار را از بین ببرد و واکسن را تولید کند. پاستور اعتقاد داشت که این نوع از ضعیف کردن باکتری، تأثیر آنها را بهطور کامل از بین خواهد برد و واکسن بیفایده خواهد شد؛ درحالیکه باکتریهای ضعیف و زنده، مواد غذایی لازم برای رشد باکتریهای کشنده را از بین میبرند. به عقیدهی او، اکسید کردن باکتریها، خطر آنها به مقدار مناسبی کاهش میداد.

پاستور تحقیقات خود را بهصورت تجربی ادامه داد و توانست روشی کاربردی برای ساخت واکسن سیاهزخم ابداع کند. البته او جزئیات فرآیند را بهطور کامل توضیح نداد. مطالعات بعدی که روی یادداشتهای آزمایشگاهی پاستور انجام شد، نشان داد که او از گرما و پتاسیم کرومات برای ضعیف کردن بیماریها استفاده کرده است.
اولین دانشمندی که روی فرآیند واکسیناسیون تحقیق کرد، ادوارد جنر نام داشت که از نمونههای ضعیفشدهی ویروس Vaccinia برای درمان بیماری آبله استفاده کرد. تفاوت روش پاستور و جنر در این بود که پاستور نمونههای ضعیف را بهصورت مصنوعی تولید میکرد و در طبیعت به دنبال آنها نمیگشت. او پس از این کشف بزرگ، نام فرآیند را به افتخار تحقیقات جنر، واکسیناسیون گذاشت.
یکی از دانشمندانی مشهوری که روند تحقیقات پاستور در مورد واکسنها را مورد نقد قرار میداد، رابرت کوخ بود. او بر این باور بود که تحقیقات پاستور روی نمونههای کافی انجام نشده و او با سرعت بالا و بدون داشتن نتایج عملی کافی، به نتیجهگیری رسیده است. این دو دانشمند در سالهای متمادی با گزارشات و سخنرانیهای مختلف، روند یکدیگر را نقد میکردند که البته به نظر میرسد پاستور در این زمینه پیروز میدان بوده است.
واکسن هاری یکی از انقلابیترین اکتشافات پاستور در خلال تحقیقات ایمنیشناسی بدن بوده است. او ابتدا ویروس این بیماری را روی خرگوشها پرورش داد و سپس با خشک کردن عصبهای آلوده به ویروس، واکسن را تولید کرد. امیل راکس، پزشک دوست پاستور بود که واکسن را در نهایت تولید و ابتدا آن را روی ۵۰ سگ آزمایش کرد. اولین نمونهی انسانی تست این واکسن نیز یک کودک چهارساله بود. والدین این کودک با رضایت شخصی این کار را انجام دادند.
پس از دورهی درمان سهماهه و تزریقهای متعدد روی نمونهی انسانی، تولید واکسن موفقیتآمیز بود. بررسی یادداشتهای آزمایشگاهی پاستور نشان میدهد که او پیش از این کودک، آزمایش را روی دو نمونهی انسانی دیگر انجام داده که یکی زنده مانده و دیگری بر اثر هاری فوت کرده است.
چالشها و انتقادات
پاستور در سال ۱۸۷۸ به تمام اعضای خانوادهی خود امر کرد که یادداشتهای شخصی آزمایشگاهی او را در اختیار هیچکس قرار ندهند. تمام خانواده به وصیت او عمل کردند تا اینکه آخرین نوهی ذکور او، در سال ۱۹۶۴ این یادداشتها را به کتابخانهی ملی فرانسه اهدا کرد. در سال ۱۹۹۵، یک تاریخشناس اسنادی را با بررسی یادداشتهای پاستور منتشر کرد. او معتقد بود پاستور در بسیاری از گزارشات علمی مهم خود، دیگران را فریب داده است. البته یادداشتها و گزارشات متعددی از هر دو جبههی موافق و مخالف پاستور، پس از این سال منتشر شدند.

از موارد مهمی که دانشمندان متعدد به مبارزه با پاستور برخاستند، کشف علت و فرآیند تخمیر بود. دانشمندان مختلفی پیش از پاستور روی این پدیده تحقیق کرده بودند و کارشناسان معتقدند او با پیشرفت جزئی، تنها این یافتهها را بهصورت رسمی منتشر کرده است. در مورد واکسن سیاهزخم نیز میتوان توسان را بهعنوان مخترع آن معرفی کرد؛ اما تلاشهای حرفهای پاستور و همچنین نمایش زودهنگام و گستردهی محصولاتش در این زمینه، باعث شد که اکثر مردم او را بهعنوان مخترع اصلی بشناسند و به این ترتیب، افتخار و ثروت حاصل از آن به پاستور رسید.
اقدامات پاستور در زمینههای پزشکی و واکسن هاری نیز با انتقاد جدی روبرو است. کارشناسان معتقدند آزمایشات انسانی واکسن او غیر اخلاقی بوده و اصول پزشکی را زیر سؤال برده است. هرچند این دانشمند فرانسوی با نظارت تعدادی از پزشکان نزدیک خود، اولین آزمایشات انسانی محصولش را انجام داد؛ اما هنوز هم بسیاری از افراد، اقدامات او را خلاف سوگندهای پزشکی میدانند؛ چون پاستور، تحصیلات و گواهینامههای لازم برای مدیریت این آزمایش را نداشت.
علاوه بر موارد گفتهشده، پنهان نگه داشتن روشهای آزمایش و تحقیق و سرّی بودن آزمایشگاهها، از موارد مورد انتقاد دیگر در مورد پاستور است. او مدعی بود برای حفظ کیفیت آزمایشات، آنها را مخفی نگه میدارد.
جوایز و افتخارات
در سال ۱۸۵۶، انجمن سلطنتی لندن، مدال رامفورد را به خاطر تحقیقات پاستور در زمینهی اسیدها به او اهدا کرد. همین انجمن در سال ۱۸۷۴، مدال کاپلی را به خاطر تحقیقات فرآیند تخمیر به دانشمند فرانسوی داد و در سال ۱۸۶۹ او را بهعنوان عضوی خارجی از انجمن سلطنتی منصوب کرد.
در سال ۱۸۵۹، آکادمی علوم فرانسه نشان مونتیون را به خاطر تحقیقات تجربی پاستور در علم پزشکی به او اهدا کرد. جوایز بعدی این آکادمی در سالهای ۱۸۶۱ و ۱۸۶۲ تحت نامهای جکر و آلومبرت به پاستور اهدا شدند. این دانشمند در سال ۱۸۶۲ برای عضویت در بخش کانیشناسی این انجمن انتخاب شد. او در سال ۱۸۸۷ برای معاونت بخش فیزیک آکادمی انتخاب شد و تا سال ۱۸۸۹ در این سمت باقی ماند.

علاوه بر موارد گفتهشده، عضویتهای افتخاری متعددی در محافل علمی هلند، برزیل و دیگر کشورها نیز به پاستور اهدا شده و همچنین، جوایز نقدی زیادی به خاطر کشفیاتش به او داده شده است.
پس از مرگ لویی پاستور، یادبودها و مکانهای متعددی به نام او ثبت شدند. خیابانهای متعددی در شهرهای بزرگ کشورهای ایران، آمریکا، آرژانتین، استرالیا، لهستان و بسیاری کشورهای دیگر، به نام این دانشمند بزرگ ثبت شدهاند. همچنین مؤسسههای تحقیقاتی متعددی از جمله انستیتو پاستور در فرانسه، دانشگاه پاستور در اسلواکی و فرانسه، به افتخار او نامگذاری شدهاند. یونسکو نیز با همکاری انستیتو پاستور مدالی به نام این دانشمند فرانسوی در صد سالگی مرگ او ابداع کرد و هر دو سال یک بار آن را به تحقیقات برجسته در زمینهی سلامت انسانها اهدا میکند.
انستیتو پاستور یکی از یادگارهای مهم این دانشمند بهنام است که ایدهی تأسیس آن پس از کشف واکسن هاری و بهمنظور توسعهی تحقیقات روی علم واکسیناسیون مطرح شد. در سال ۱۸۸۷ جمعآوری سرمایه برای آن شروع شد و باموفقیت به پایان رسید. دانشمندان بزرگی از سرتاسر جهان به این مؤسسه آمدند و پایههای آن را تشکیل دادند. در حال حاضر ۳۲ شعبه از این مؤسسه در ۲۹ کشور جهان فعالیت میکنند. این مؤسسه در حال حاضر در زمینههای علمی متنوعی از پزشکی تا شیمی فعالیت میکند.
زندگی شخصی
لویی پاستور در سال ۱۸۴۸ برای تدریس به دانشگاه دژون رفت و در آنجا با دختر رئیس دانشگاه یعنی ماری لورنت آشنا شد. این دو در ۲۹ می سال ۱۸۴۹ با هم ازدواج کردند و دارای پنج فرزند شدند. تنها دو فرزند آنها تا سن بلوغ زنده ماندند و سه نفر دیگر بر اثر بیماری حصبه از دنیا رفتند.

پاستور در سال ۱۸۶۸ دچار سکتهی مغزی شد که سمت چپ بدن او را فلج کرد. البته درمان او پس از این سکته موفق بود و او به زندگی عادی بازگشت؛ تا اینکه در سال ۱۸۹۴، افزایش اوره در خون، سلامتی او را با خطر جدی مواجه کرد. همین بیماری باعث شد که لویی پاستور در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵ از دنیا برود. مراسم ترحیم رسمی او در کلیسای نوتردام پاریس برگزار شد؛ اما بدنش در مقبرهای در انستیتو پاستور پاریس دفن شد. در کنار بدن او، نمادهایی از کشفیاتش در موزائیکهای بیزانس نگهداری میشوند.
نقل قولهای مشهور از لویی پاستور
- علم و دانش، هیچ کشور و مرزی ندارد. دانش مانند مشعلی است که دنیا را روشن میکند.
- شانس تنها برای فردی مفید است که از لحاظ ذهنی آماده باشد.
- قدرت من برای رسیدن به اهدافم، در سختکوشی و پیگیری نهفته است.
- نقش موجودات بینهایت ریز در طبیعت، بینهایت بزرگ است.
- هرچه بیشتر طبیعت را مطالعه میکنم، بیشتر به عظمت خالق آن پی میبرم.
.: Weblog Themes By Pichak :.













