در خط مقدم جنگ بولسونارو رئیسجمهور برزیل در آمازون، جوامع جنگلی بدون حمایت دولت دربرابر فاجعهی اقلیمی مبارزه میکنند.
حوضهی رودخانه مرکز آمریکای لاتین که آمازون نامیده میشود، تقریبا بهاندازهی استرالیا است. این حوضه که طی شکستن صفحات تکتونیکی زمین ایجاد شده است، مهد دریاهای داخلی و دریاچههای قارهای است. این سرزمین پوشیده از آب و گیاه، یکپنجم ازاکسیژن زمین را تولید میکند، قرنها کربن را در خود ذخیره کرده و مانع از رسیدن گرما به سطح زمین میشود. بیست درصد از آب شیرین جهان در رودخانهها، گیاهان، خاک و هوای این منطقه در گردش است. این منطقه رطوبت چندین سیستم سیارهای را تغذیه و تنظیم میکند. رودخانههای اتمسفری حاصل از این منطقه رطوبت را به سرزمینهای دورتر آمریکای جنوبی برده و آن را بهصورت باران آزاد میکنند. طی نیم قرن گذشته، حدود یکپنجم یا حدود ۷۸ میلیون هکتار از این جنگلها در برزیل تخریب و سوزانده شده است. این جنگلزدایی تاریخی، موجب ایجاد اختلالاتی در اقلیم و الگوی بارش منطقه شده و چنان کربنی را وارد اتمسفر کرده است که مزایای این جنگلها را بهعنوان منبعی برای ذخیرهی کربن، خنثی کرده است.

نمایی از سرزمین بومی Uru-Eu-Wau-Wau در ایالت روندونیا در برزیل که در ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۶ در حال سوختن است
دانشمندان هشدار میدهند که از دست دادن یک پنجم دیگر از جنگلهای بارانی برزیل موجب آغاز یک حلقهی بازخورد به نام «خشکیدگی جنگل» خواهد شد که در آن جنگلها در یک سیستم آبشاری شروع به خشک شدن و از بین رفتن میکنند. این وضعیت دیگر تحت کنترل انسان نخواهد بود و میتواند چنان حجمی از کربن را وارد اتمسفر کند که رطوبت موجود در اتمسفر را تهی کرده و رودخانههای اتمسفری و زمینی را بخشکاند. با سرعت جنگلزدایی فعلی چنین اتفاقی میتواند طی یک نسل رخ دهد.


نماهایی از عواقب جنگلزدایی در آمازون در ۲۴ سپتامبر سال ۲۰۱۶
منطقهی قرمز
یک روز صبح در ماه آوریل، یک قایق موتوری در پیچ بالادست رودخانهی روستای کاماراپا، محل زندگی مردم بومیآپورینا در جنوب غربی آمازون برزیل ظاهر شد. چندین فرد آپورینایی بهطور فشرده در کنار هم درون قایق جای گرفته بودند. قبل از این، تعداد زیادی قایق دیگر نیز رسیده بود. آنها قصد داشتند درمورد وضعیت اضطراری پیش آمده با هم مشورت کنند. در سالهای اخیر، قانونشکنها با ارههای برقی به جان درختان اعماق سرزمینهای بومی و دیگر جنگلهای محافظت شده در برزیل افتادهاند. آنها که از زمان انتخاب بولسونارو بهعنوان رئیس جمهور، جرات زیادی پیدا کردهاند، بیپروا در حال حمله به مناطقی همچون سرزمینهای مردم آپورینا در اعماق ایالت آمازوناس هستند. رئیس مردم آپورینا میگوید:
با حضور بولسونارو، تهاجمات بدتر و بدتر میشود. پروژهی او برای آمازون، کشاورزی تجاری است. او اگر این کار را متوقف نکند، حقوق ما را زیر پا میگذارد و اجازهی حملهی گستردهای را به جنگل میدهد. گرفتن زمین چیز جدیدی نیست ولی درحال تبدیل شدن به مسئلهی مرگ و زندگی است.
مردم آپورینا در یک سالن اجتماعات دارای سقف کاهگلی جمع میشوند تا از ترسهای خود سخن گفته و چارهای برای مشکل خود پیدا کنند. آنها مدتی پیش نیز این کار را انجام دادند. در ماههای ژوئیه و اوت، باران متوقف میشود و رودخانهها فروکش میکنند (مسیرهای سفر مردم). در این وضعیت زمان سفر به روستاها و شهرهای اطراف افزایش پیدا میکند. این وضعیت خبر از وقوع آتشسوزیهای مکرر را نیز میدهد. سال گذشته، طی این آتشسوزیها هزار هکتار از جنگلهای قلمرو مردم آپورینا از بین رفت. در چنین شرایطی زمینگیرها نیز به کار خود مشغولند. آنها برای ایجاد چراگاه درختان زیادی را از بین برده و بقایای آنها را آتش میزنند و سپس با استفاده از هلیکوپتر روی خاکسترهای خاموش بذر علوفه میپاشند.

داسیلوا یکی از اهالی این روستا، میگوید:
ما میدانستیم که منطقهی قرمز درحال حرکت بهسوی ما است ولی انتظار نداشتیم که با این سرعت از هر جهت پیشرفت کند. ما میدانیم وقتی دولت کاری نکند، چه اتفاقی میافتد. ما میدانیم که جنگل با چه سرعتی میتواند ناپدید شود.
بهگزارش ایمازون، یکی از مراکز پژوهشی برزیل، جنگلزدایی در نخستین ماههای سال ۲۰۱۹ درمقایسهبا دورهی مشابه سال گذشته، ۵۰ درصد افزایش پیدا کرده است. نیمی از این جنگلزداییها بهصورت غیرقانونی در مناطق حفاظتشده رخ داده است. در ایالت آمازوناس، سرزمینهای بومی حدود یکسوم از جنگلها را تشکیل میدهند. طی جنگلزدایی افسار گسیختهی دههای ۱۹۷۰، ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، کمانی از آتش به اعماق جنگلهای آمازون غربی نفوذ کرد. در اواخر دههی ۱۹۸۰، آتشی مواج از شهر شمالی بلم به ایالتهای پارا، ماتو گروسو، روندونیا و اکری رسید. این آتش در روندونیا چنان وسیع بود که دود و خاکستر حاصل از آن با چشم غیرمسلح فضانوردان قابل مشاهده بود.

جنگلهای سوخته در آمازونیا در اوت ۱۹۸۹
همچون گذشته، امروز بار دیگر آتش در آمازون شعله گرفته است و خبر از توسعهی کشاورزی تجاری در سایهی پرورش گاو و کشت سویا میدهد. بولسونارو و متحدانش عهد کردهاند که این روند را به اسم پیشرفت تسریع کنند. انجام این کار مستلزم حذف قوانین جدید و آژانسهایی است که برای حفاظت از جنگلهای بارانی تأسیس شده است. مردم آپورینا حرفهای زیاد دارند. آنها خواستار گسترش گشتهای مسلح، ایجاد شبکهای از ایستگاههای نظارتی مجهز به رادیو، همکاری با گروههای قومی همسایه و دسترسی به متحدان بالقوه در برزیل و دولتهای خارجی هستند. فابیانا آپورینا، یکی از زنان حاضر در گردهمآیی روستا میگوید:
ما کاری را که بتوانیم انجام میدهیم، سازماندهی میکنیم، نظارت میکنیم، درخواست میدهیم. ما جنگجو هستیم و برای دفاع از خود و جنگل بسیج خواهیم شد اما ما نیاز به کمک داریم.
گردهمایی با تهیهی پیشنویس نامهای خطاب به سازمان حمایت از حقوق ساکنان بومی برزیل (FUNAI) و وزارت امور عمومی، به پایان میرسد. در این نامه آمده است:
قلمرو ما مورد حمله قرار گرفته است و ما احساس رهاشدگی میکنیم. ما از دولت میخواهیم که برای گذشته و ارتباط عمیق ما با این سرزمین، ارزش قائل باشد. جنگلزدایی درحال پیشروی بهسوی ما است. براساس حقوق ما در قانون اساسی، سرزمینمان باید برای فرزندانمان تضمین شود. اگر دولت این کار را نکند، ما خود وارد عمل میشویم.

کودکی در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹ در خانهای در Uru-Eu-Wau-Wau. مهاجران سفیدپوست در دهه ی ۱۹۷۰، جنگ و بیماری را برای این قبایل به ارمغان آوردند؛ امروزه تنها ۲۰۰ عضو از Uru-Eu-Wau-Wau باقی ماندهاند
راهپیمایی به سمت غرب
هیچ سیگنال تلفن یا رادیویی به روستای کاماراپا که در جنوب آمازوناس در دشت سیلابی رود پوروس واقع شده است، نمیرسد، بنابراین اخبار خارج از منطقه به کندی و ازطریق قایقها به مردم میرسد. در روز صبح ۲ آوریل، اخباری از تصمیمگیریهای بولسونارو به روستا رسید. والاس، یکی از اهالی این روستا میگوید:
بولسونارو درحال ارتقای مدل دیکتاتوری است. این همان نژادپرستی است؛ همان برنامهها برای آمازون. این دولت نیز درجهت تلاش برای نابودی ما و فرهنگ ما همچون گذشته از زبان ژنرالها استفاده میکند. ما در گذشته دربرابر آنها جنگیدیم و دوباره این کار را خواهیم کرد. چیزی که ما اکنون به آن نیاز داریم، شجاعت است.
در دههی ۱۹۳۰، رئیس جمهور، ژتولیو دورنلیس وارگاس خواستار جنبشی به نام «راهپیمایی به غرب» شد. او میخواست این منطقه از برزیل را توسعه داده و با استقرار مردم و نیروها در این منطقه از آن دربرابر تهاجم عوامل خارجی محافظت کند. ۳۰ سال بعد، آرزوی تحققنیافتهی ژتولیو فرصتی برای تحقق پیدا کرد. در این زمان، طرحهای ۵ سالهای تعریف شد که هدف آن غرق کردن آمازون در تمدن بود. نیروهای دولتی از هنگام صبح تا غروب درحال ایجاد مسیرهایی در این مناطق بودند. همزمان، تبلیغات تلویزیونی مردم را به مهاجرت به این بخشها تشویق میکرد. آنها یک آمازون متحولشده را تجسم میکردند: مجموعههای متراکمی از مزارع کوچک که ازطریق شبکههای قدرتمند جادهها و بزرگراهها با بندرگاهها و بازارهای جهانی مرتبط باشد. بهگفتهی یکی از ژنرالهایی که رهبری کودتای ۱۹۶۴ را برعهده داشت:
اشغال آمازون چنان پیش میرفت که گویی در حال یک جنگ استراتژیک هستیم.

پسر بچهای درحال تماشای سربازان در جریان صف آرایی سازماندهی شده بهوسیلهی ژوآو گولارت در ریو دو ژانیرو در تاریخ ۱۳ مارس سال ۱۹۶۴
این وضعیت موجب از بین رفتن مشاغل روستاییان شد، راهحلهای نظامی برای حل مشکل این جهنم سبز به بنبست رسید و رژیم نتوانست بهشتی را که وعده داده بود، بنا کند. در سال ۱۹۸۸، وقتی پس از بازگشت حکومت غیرنظامی، قانون اساسی جدید تصویب شد، بیش از یکدهم از آمازون برزیل سوخته و تخریب شده بود. جمعیت بومی برزیل در وضعیت بدی قرار گرفته بودند و از یکی دو میلیون نفر در آغاز قرن، در پایان دههی ۱۹۸۰ بهحدود ۲۰۰ هزار نفر رسید. پس از آن جمعیت بومی رشد کرد و به وضعیت اول خود رسید. این تغییر حاصل تلاشهای دولت درجهت محدود کردن جنگلزدایی و معکوس کردن روند آن بود. طبق قانون اساسی جدید، انجام فعالیتهای صنعتی و پاکسازی در ۴۳ درصد از مناطق آمازون ممنوع شد و نیز محدودیتهایی برای فعالیت در دیگر مناطق اعمال شد. در این زمان یک سازمان نظارتی و اجرایی حفاظت از محیط زیست به نام IBAMA تأسیس شد. در نتیجهی این تلاشها، اگرچه جنگلزدایی هرگز متوقف نشد اما این فرایند که در سال ۲۰۰۴ به اوج خود رسیده بود، وارد یک دهه کاهش شد.
سرانجام رونق جهانی کالا روند کاهشی جنگلزدایی را متوقف کرد. در سال ۲۰۱۲، با رشد قدرت سیاسی زمینداران در کنگرهی برزیل، جنگلزداییهای قانونی و غیرقانونی آغاز شد. در این زمان، این گروه از قدرتمداران با طرح یک کودتای نرم علیه دیلما روسف، رئیسجمهور وقت برزیل، فرصتی برای جانشین او یعنی میشل تمر که درمورد زمینگیران و قوانین بردهداری برزیل سختگیر نبود، مهیا کردند. در همان سال، دولت ماتوگروسو ممنوعیت استفاده از روشی بدنام را برای پاکسازی جنگل برداشت. در این روش که به زبان محلی correntao نامیده میشود، از دو تراکتور استفاده میشود و زنجیرهایی به آنها بسته شده که هرچه در مسیر باشد را پاکسازی میکند. یکی از مقامات FUNAI که خواسته نامی از او برده نشود، وضعیت نامناسب سالهای اخیر را شرح میدهد:
از سال ۲۰۱۲، همه چیز هر سال بدتر میشد. تهاجمهای بیشتر، آتشسوزیهای بیشتر، قطع بودجهی FUNAI و IBAMA. از زمان انتخابات این مشکلات روزبهروز بدتر شده و هر روز یک اتفاق بد میافتد.


گروهی متشکل از ۱۵ مرد با استفاده از تیغهای بزرگ و سنگین میتوانند طی یک هفته خطوطی در طول ۲۰ کیلومتر جنگل را پاک کنند
طی چندین ساعت پس از مراسم سوگند، بولسونارو، کلیهی سیاستهای جنگل را به وزارت کشاورزی منتقل کرد. این انتقال شامل FUNAI نیز میشد. دولت بودجهی این سازمان را نیز کاهش داد. پستهای نظارتی در مناطق پرخطر سرتاسر آمازون رها شد و اغلب برای حل درگیریهای خشونتآمیز مرتبط با زمین، تنها یک فرد مسئول گماشته شد. در همین حین، تعداد کارکنان IBAMA کاهش یافت و از بودجهی آن نیز کم شد. افسران پلیس جایگزین مسئولان مؤسسهی حفاظت ICMBio شدند. چیزی که بهگفتهی روزنامههای برزیلی «نظامیسازی محیط زیست» بود. مقام رسمی FUNAI، آیندهی این تصمیمگیریها را چنین ترسیم میکند:
با این دولت، طی ۳۰ سال، شاید هم ۱۵ سال، تمام زمینهای بین اینجا و لابرآ جنگلزدایی خواهد شد. این بهمعنای خداحافظی با پوروس و گیاهان بیشماری است که آپورینا مدتها درحال مطالعهی آنها بوده است. پوروس و رودخانههای آن سولیموس را تغذیه میکنند. ایجاد اختلال در این سیستم میتواند اثرات پاییندست گستردهای در مناطقی که هنوز جنگلزدایی به آن نرسیده است، داشته باشد. بومیان ارتباط بین این سیستمهای شکننده را قبل از ما درک کرده بودند؛ پیوند بین جنگلها و رودخانهها و اینکه چگونه جنگلزدایی روی باران و آب اثر میگذارد. قبل از اینکه کسی درمورد تغییرات اقلیمی چیزی بگوید، آنها در تلاش بودند که به ما هشدار دهند.

چرای گاوها در نزدیکی شهر آریکومیس در روندونیا در سال ۲۰۱۸. این ایالت غربی برزیل دارای یک صنعت ۴ میلیاد دلاری گاو است
در ایالت روندونیای مرکزی، چراگاههایی با وسعتی بیانتها به چشم میخورند. این مناطق زمانی پوشیده از جنگلهای بارانی بود. در سال ۱۹۷۰، جادهای ساخته شد که ماتو گروسو را به پورتو ولیو متصل میکرد. شهرکنشینها به این منطقه هجوم آوردند و جوامع بومی در معرض بیماری و خشونت قرار گرفتند. آریما یکی از ۲۰۰ فرد بازمانده از مردم بومی جاپائو، بهخاطر میآورد:
ما عقبنشینی میکردیم و هر زمان از روی تپهها نگاه میکردیم، احساس امنیت میکردیم. ما فکر میکردیم که آنها هرگز به ما نخواهند رسید. ما فکر میکردیم جنگل خیلی بزرگ است.
سفیدپوستان در حال آمدن بودند. آنها به مزارع میآمدند، چوب برداشت میکردند، گاو پرورش میدادند و بهدنبال سنگهای باارزش منطقه را معدنکاری میکردند. برخی از این گروههای مهاجم هرجا بومیان را میدیدند، آنها را قتلعام میکردند. مردم جاپائو در پاسخ به این شرایط، جنگ را شروع کردند. آریما میگوید:
ما به سفیدها گفتیم بروند ولی آنها گوش ندادند. ما آنها را کشتیم و خانههای آنها را سوزاندیم.
در سال ۱۹۸۱، سل، آنفلوآنزا، آبله و سرخک به این مردم هجوم آورد و رهبران گروههای بازماندهی جاپائو برای صحبت درمور آتشبس با FUNAI ملاقات کردند. آریما میگوید:
ما صلح را پذیرفتیم زیرا آنها گفتند که از سرزمین ما محافظت خواهند کرد.
تقریبا در همین زمان بود که مقامات بانک جهانی واشنگتن قبول کردند که به ژنرالهای برزیلی که بهدنبال ۱/۶ میلیارد دلار بودند که ناکامی خود از جنبش راهپیمایی بهسوی غرب را جبران کنند، کمک کنند. جادهای که شریان اصلی برنامهی توسعه بود، در جریان فصول بارانی به باتلاق تبدیل میشد و در طول فصول خشک از شدت ناهمواری قابل عبور نبود. برای رسیدن به غرب باید این جاده هموار میشد. بانک جهانی از این ایده حمایت کرد اما گروههای داخلی هشدار دادند که ایجاد جادهای به طول ۱۵۰۰ کیلومتر موجب تسریع فاجعهی زیستمحیطی و بشری در این منطقه خواهد شد. این دقیقا همان چیزی بود که اتفاق افتاد. در نتیجهی این امر، بیشترین نرخ جنگلزدایی در برزیل رخ داد، جمعیت گاوهای این منطقه ۳ هزار درصد افزایش یافت و به این ترتیب نخستین بیابان سبز آمازون ایجاد شد.

تصویری از نخستین تماس بین قبیله و ماموران FUNAI در دست یکی از مردم بومی
در غرب روندونیا، مردمان کاریپونا با تهاجم گستردهای از سه طرف روبهرو شدند؛ در شمال شرقی جنگلهای سوروئی بهوسیلهی معدنکاران الماس چنان مورد تاختوتاز قرار گرفت که جوامع بومی مجبور به ترک محل شدند. در ماه مارس، وزارت معادن اعلام کرد که ممنوعیت معدنکاری صنعتی را در مناطق بومی لغو میکند. این فقط زمینهای بومی نبودند که مورد حمله قرار گرفتند بلکه مناطق محافظت شده نیز مورد حمله واقع شدند. بهعنوان پیامدی از چراغ سبز دولت، قطع درختان بهصورت قانونی افزایش پیدا کرد. در ماه آوریل، بولسونارو شخصا مانع از تخریب تجهیزات سنگین مصادره شده حین یک عملیات ضد قطع درختان شد. قدرت ازبینبردن ابزار گرانقیمت قطعکنندگان درختان و معدنکاران موثرترین عامل بازدارنده آژانس IBAMA بود اما رئیسجمهور در ویدئویی که در رسانههای اجتماعی منتشر شد، گفت:
روش کشور سوزاندن ماشینآلات نیست.
گرایش به سوزاندن درختان بهجای ازبینبردن تجهیزات مورد استفاده برای قطع درختان، بهزودی پایههای اقتصاد کشاورزی تجاری ایالت را تضعیف خواهد کرد. جنگلزدایی موجب اختلال در اقلیم این منطقه و سرتاسر غرب آمازون میشود و نیز باعث تأخیر محسوسی در زمان آغاز فصل بارندگی خواهد شد. به این ترتیب، سرزمین آمازون بار دیگر فاجعهای بزرگ را تجربه خواهد کرد که تأثیر آن گریبانگیر عاملان این اتفاق نیز خواهد شد. دانیل پیکسوتو، یکی از مقامات پلیس فدرال میگوید:
جنگلهای محافظتشدهی Uru-Eu-Wau-Wau از حوزههای رودخانه در این ایالت محافظت میکنند. تمام آبهای ما از آنجا سرچشمه میگیرند. بههمین دلیل است که ما خشکسالی نداریم. حتی از منظر کشاورزی تجاری و پرورش گاو نیز این منطقه یک منطقهی استراتژیک است که باید حفظ شود.



مردم Uru-Eu-Wau-Wau بهمنظور یافتن پاکسازیهای غیرمجاز به گشتزنی میپردازند
در حاشیهی شمال غربی سرزمین Uru-Eu-Wau-Wau، یک منطقهی جنگلی با وسعت حدود ۱۸ هزار کیلومتر مربع در جنوب روندونیا واقع شده است. این ناحیه در قلب منطقهی قرمز قرار گرفته و هدف شمار رو به افزایش مهاجمانی است که بهدنبال پرورش گاو در این منطقه هستند. بهگفتهی آواپو، یکی از مردم محلی:
انتخابات موجب شد زمینگیران نترسند. آنها میدانند که بولسونارو مانند آنها فکر میکند؛ که ما کار نمیکنیم، که ما لیاقت داشتن زمینهای زیادی را نداریم. شایعاتی وجود دارد که رئیسجهمور قلمرو ما را به آنها خواهد دارد. آنها فکر میکنند کسی جلوی آنها را نخواهد گرفت.
مقالههای مرتبط:
آواپو و مردم دیگر بهدنبال مناطق قطع درختان میگردند. او میگوید:
یگ گروه ۱۵ نفری با استفاده از تیغهای بزرگ و سنگین میتوانند خطهایی به طول ۲۰ کیلومتر از جنگل را در طول یک هفته پاک کنند. هنگامی که باران متوقف میشود، آنها با اره بر میگردند تا درختان کوچکتر را ببرند و راهی برای تراکتورها بسازند. آنها آنچه باقی مانده است را میسوزانند. در ماه نوامبر، قبل از اینکه باران دوباره آغاز شود، بذرها را میپاشند. این گیاهان سریعا رشد کرده و تبدیل به چراگاه میشود.
در بسیاری از موارد سعی در متوقف کردن این روند بهمعنای رویارویی با افراد مسلحی است که به راحتی میتوانند دست به کشتن مردم بزنند. با عقب کشیدن دولت از موضوع حفاظت از جنگلها، باید روشهای دیگری برای برخورد با این مشکل پیدا کرد. از سال ۲۰۰۳ به بعد، بیش از ۶۰۰ قتل مرتبط با زمین در برزیل ثبت شده که اکثر آنها در منطقهی آمازون رخ داده است. شمار این قتلها در سال ۲۰۱۸ حدود ۲۰ درصد افزایش داشته است. بیشتر قربانیان، بومیان و دیگر ساکنان محلی جنگلها هستند که بهعلت محافظت از زمینهای خود دربرابر فعالیتهای غیرقانونی استخراج کشته میشوند.



در حاشیهی سرزمین Uru-Eu-Wau-Wau، جایی که جنگل با اراضی خشک پرورش گاو برخورد میکند، تفاوت دو بخش از زمین همچون تفاوت بین روز و شب است
در بخشی از سرزمین Uru-Eu-Wau-Wau منطقهای دیده میشود که جنگل به پایان میرسد و زمینهای کشاورزی تجاری آغاز میشود. در اینجا معنای واقعی مرز به تصویر کشیده میشود. جهانِ جنگلی خنک و پر از سایه ناگهان جای خود را به کورههای داغ پوشیده از علفزارها میدهد. در یک طرف، چیزی است که داکونا نویسندهی بزریلی، آن را «آخرین صفحهی نانوشتهی کتاب آفرینش» میخواند و در سوی دیگر، گروهی از گاوهای زبو بهصورت متراکم درحال نشخوار هستند. جوریپ یکی دیگر از مردم محلی که در امر یافتن محل پاکسازیها با دیگر افراد همکاری میکند، میگوید:
سفیدپوستان هرگز به فرهنگ ما احترام نمیگذارند زیرا این یک فرهنگ پول نیست، یک فرهنگ کشاورزی تجاری نیست. آنها میگویند که ما حریص هستیم و زمین زیادی میخواهیم اما سفیدها کسانی هستند که سیریناپذیرند. آنها همه چیز را میبلعند.

فرانسیسکو آلوز مندس معروف به چیکو مندس، فعال محیط زیست برزیلی در فوریه ۱۹۸۸
ظهور چیکو مندس
وقتی که در دههی ۱۹۷۰، آمازون جنوبی مورد هجوم زمینگیران قرار گرفته بود، مبارزانی از قلب جنگلهای آمازون ظاهر شدند. اتحاد بومیها و مردم غیربومی جنگل، اتفاق جدیدی برای آمازون بود. رهبری این ائتلاف مردمی را که به زبان محلی به آن empate گفته میشد، چیکو مندس برعهده داشت. این ائتلاف نوعی حرکت غیرخشونتآمیز در اعتراض به زمینگیری و تخریب جنگل بود. در برخی از حرکتها مردم دیواری انسانی در اطراف درختان ایجاد میکردند. در مواردی نیز به تخریب ابزارآلات مورد استفاده برای بریدن درختان میپرداختند. مندس قبل از ترور شدن در سال ۱۹۸۸، لقب «گاندی آمازون» را بهدست آورد.
شهرت مندس در زمانیکه جهان تازه متوجه چالش ناشی از تغییرات اقلیمی شد، به اوج خود رسید. این زمان مقارن با انتقال وضعیت برزیل به حکومت غیرنظامی بود. بهعلت این همزمانی، میراث مندس در قانون اساسی و دولت جدید باقی ماند. منطقهای در آمازون تحت نام مندس مورد حفاظت قرار گرفت و در سال ۲۰۰۷، رئیسجمهور لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا مؤسسهی حفاظتی را درون وزارت محیط زیست ایجاد کرد و نام آن را مندس نهاد. متاسفانه تمام این تلاشها در دولت بولسونارو به دست فراموشی سپرده شد. وزیر محیط زیست برزیل در ملاقاتی با مدیران اجرائی بخش کشاورزی، اعلام کرد:
کلید نجات اقتصادی اکری (یکی از ایالتهای برزیل) کشاورزی تجاری است. این موضوع در روندونیا ثابت شده است.

لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا درحال سخنرانی در جریان مراسم به خاکسپاری مندس در ۲۵ دسامبر سال ۱۹۸۸
دیدگاه مندس اعتبار خود را حفظ کرده است: مزایای اقتصادی و زیستمحیطی جنگلی که خود را با گونههای مختلف احیا میکند، نسبتبه ایجاد علفزارهایی که گسترش آنها وابستهبه شرایطی است که درنهایت منجر به خشکسالی میشود، بیشتر است. در مجمع اکری اقلیتی از نمایندگان در تلاشند که دیدگاه مندس را مدرن کنند و از برافروخته شدن آتشی دیگر در جنگلهای دستنخوردهی این ایالت جلوگیری کنند. در راس این گروه، جنیلسون لیتقرار دارد. او میگوید:
پس از دورهی دیکتاتوری، اکری روی جوامع روستایی و حفاظت سرمایهگذاری کرد و ما را به منابع مالی دولت فدرال وابستهتر کرد. بر این اساس، با توجه به برخی از معیارها ما و دیگر مناطق جنگلی غیرمولد هستیم. من نمیگویم که به جنگل نباید دست زد اما بریدن درختان هم درست نیست. اگر ما برای گروههای بومی و دیگر افرادی که منابع جنگلی را مدیریت میکنند، ارزش قائل شویم، آنها بیش از آنچه از گسترش گاو و سویا حاصل میشود، به اقتصاد کمک میکنند. پتانسیل دارویی جنگل سالم زیاد است. بیایید آزمایشگاههای پژوهشی بسازیم، اکوتوریسم را رواج دهیم و از صنایع غذایی پایداری که نیاز به کاشت سالیانه ندارند، حمایت کنیم.

منظرهای از زمین Uru-Eu-Wau-Wau در روندونیا در ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۶
غنای بیولوژیکی آمازون بهوسیلهی مواد مغذی حاصل از تجزیهی مداوم پوشش گیاهی آن تأمین میشود و نه از لایههای نازک خاک زیر کف جنگل. اگر این پوشش گیاهی را بردارید، خاک سطحی منطقه بهسرعت خشک و تهی میشود و برای تجدید نیاز به تجهیزات گرانقیمتی دارد. بیشتر مراتع این منطقه تخریب شده و طی ۱۰ تا ۱۵ سال رها میشوند. به این ترتیب، وجود صنعت بهمعنای چرخهی مداومی از تخریب زمین است: برای پیش افتادن از روند تهی شدن مواد مغذی خاک باید جنگلهای بیشتری را از بین برد. صنعت کشت سویا نیز در تلاش است که با ایجاد زمین و اشباع آن با مقادیر عظیمی از کودها و آفتکشهای شیمیایی با مشکل از بین رفتن سریع خاک مقابله کند. در همین حین، بیشتر مشاغل ایجاد شده کوتاهمدت هستند: قطع درختان.
جوآکیم فرانسیسکو دِ کاروالیو، رئیس سابق مؤسسهی توسعهی جنگل برزیل برآورد میکند که یک هکتار دام یا سویا بین ۲۵ تا ۲۵۰ دلار ارزش دارد درحالیکه همین هکتار از جنگل تحت مدیریت پایدار میتواند تا ۸۵۰ دلار حاصل کند. اما مهمترین تفاوت، چیزی است که قابل اندازهگیری نیست. حفظ جنگلها موجب حفظ تنوع زیستی و نیز حفظ آخرین فرهنگهای بازمانده از مردمی میشود که جهانبینیها و ارزشهای آنها اساسا با آنچه ما را به عصرآنتروپوسِن رسانده است، تفاوت دارد. ساکنان اصلی جنگلهای بارانی موثرترین مدافعان آن هستند، دقیقا به این دلیل که آنها به این منابع به چشم ذخایری که باید استخراج شده و فروخته شود، نگاه نمیکنند. البته این بهمعنای آن نیست که این مردم با زبان تجارت بیگانهاند. اکثر این جوامع خواستار توسعه و پیوند با جهان هستند. مارکوس آپورینا در تلاش است تا گروههای مختلف مردم را مجددا با هم متحد کند. او میگوید:
مقالههای مرتبط:
ما (گروههای مختلف) اختلافات خود را داریم اما کشاورزی صنعتی دشمن مشترک ما است. ما برای دفاع از منطقه باید با هم متحد شویم و این جا را به روش خودمان توسعه دهیم. ما همچنین به دادگاههای برزیل و دادگاههای بینالمللی نیاز داریم.
مارکوس یکی از اعضای بنیانگذار کمیتهی ملی سیاستهای بومی بوده است؛ یک نهاد مشورتی که در سال ۲۰۱۵ برای برقراری ارتباط بین گروههای بومی و آژانسهای فدرال ادارهکنندهی سیاستهای توسعه و پایداری، ایجاد شد. او میگوید:
ما برای به دست آوردن پولی که برای زندگی در جهان مدرن به آن نیاز داریم، دارای ایدههای توسعهای دیگری هستیم. ما این ایدهها را به دولت دادهایم. مانند هر چیز دیگری، با انتخاب بولسونارو این روند متوقف شد. ما نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد.

بندری در بوکا دو اکری در برزیل
مسیر بین اکری به آمازوناس مانند منظرهی روندونیا است: یک منظرهی یکنواخت از چراگاهها که گاهی در فواصل آنها قطعاتی از جنگل به چشم میخورد. بوکا دو اکری یک شهر مرزی درحال رشد در حاشیهی بزرگترین قطعهی باقیمانده از جنگلهای بارانی است که ۳۵ هزار نفر جمعیت دارد. مردم این منطقه ظاهری همچون مردم محلی تگزاس پیدا کردهاند. یکی از دامداران پیر که در این منطقه مشغول فعالیت است، میگوید:
این موضوع را درک کنید. از روندونیا تا سرتاسر ۱کری و داخل آمازوناس، آینده، دامداری است چراکه این مناطق بهترین شرایط را برای تولید گوشت دارند... ما دامداران با مشکلات زیادی روبهرو هستیم. محدودیتها و قوانین بسیار زیادی وجود دارد و مناطق حفاظتشده بسیار زیادند. در کامیکوآ که در نزدیکی اینجا قرار دارد، ۴۶ هزار هکتار مربع زمین دستنخورده وجود دارد و ما نمیتوانیم به آن دست بزنیم. آنها باید به ما مجوز بدهند. به هر حال، درختان قطع میشوند. رژیم نظامی برای توسعه خوب بود. بولسونارو نیز همان عقاید را دارد.

ارزش حقیقی حنگل قابل اندازهگیری نیست و ساکنان بومی آن را به چشم مخزنی از منابع نگاه نمیکنند
در اوایل ماه می، سازمان ملل گزارش برجستهای را درمورد تنوع زیستی منتشر کرد. نتیجهی گزارش نشان میداد که تنها «تغییر تحولگرا» میتواند از انقراض یک میلیون گونهی گیاهی و جانوری جلوگیری کند. رابرت واتسون دانشمند بریتانیایی که رئیس هیئت سازمان ملل بود، گفت:
منظور ما یک سازماندهی گسترده و اساسی در تمام ابعاد ازجمله چارچوبهای فکری، اهداف و ارزشها است.
براساس استدلال پژوهشگران، در این راستا مشارکت کامل و مؤثر مردم بومی در توسعهی سیستمهای نظارت بر محیط که متکی بر دانش، نوآوریها و روشهای آنها است، از اهمیت زیادی برخوردار است.

جنگلهای بارانی منطقهی Uru-Eu-Wau-Wau
ردمی تیوی (Redmi TV) نام نخستین تلویزیون هوشمند شرکت ردمی است که قیمتی ۵۶۰ دلاری دارد و محتوای بصری را با کیفیت 4K HDR بهنمایش میگذارد.
شیائومی تاکنون چندین تلویزیون سری Mi را تولید و روانهی بازار کرده و توانسته درآمد خوبی هم از فروش آنها کسب کند. روز گذشته ردمی که زمانی زیربرند شیائومی بود و مدتی پیش به یک برند مستقل تبدیل شد، در جریان برگزاری رویداد معرفی گوشیهای ردمی نوت ۸ و ردمی نوت ۸ پرو نخستین سری از تلویزیونهای هوشمند خود را با نام ردمی TV معرفی کرد. براساس اعلام رسمی، تلویزیون ردمی تیوی قرار است تنها در یک نسخهی ۷۰ اینچی و با نام کامل ردمی تیوی ۷۰ روانهی بازار شود. این تلویزیون اندازهای بزرگتر از تلویزیونهای ۵۵ اینچ سری می تیوی ۴ (Mi TV 4) دارد.
ردمی TV از پنل 4K HDR بهره میبرد و برای پردازش وظایف مختلف، از جدیدترین مدل پردازندهی ۶۴ بیتی Amlogic با چهار هستهی Cortex A53 استفاده میکند. تلویزیون یادشده ۲ گیگابایت حافظهی رم دارد، از ۱۶ گیگابایت حافظهی داخلی بهره میبرد و به بلوتوث نسخهی ۴.۲ بههمراه وایفای مجهز شده است.

افزون بر موارد یادشده، ردمی تیوی سه درگاه HDMI و دو درگاه USB نیز دارد. این تلویزیون همچنین از صدایدالبی اتموس و فناوری صوتی DTS HD نیز بهرهمند است. ردمی میگوید تلویزیون ۷۰ اینچیاش قرار است دارای همان رابط کاربری تلویزیونهای سری Mi TV شیائومی یعنی PatchWall باشد.
با درنظرگرفتن اینکه شیائومی هماکنون با تلویزیونهای سری می تیوی، حضور بهنسبت قدرتمندی در دنیای تلویزیونهای هوشمند دارد، دقیقا مشخص نیست که چرا ردمی تصمیم گرفته بهیکباره وارد این صنعت شود. البته این را فراموش نکنید که ردمی تیویِ ۷۰ اینچی، تفاوتهای متعددی با دیگر تلویزیونهای شیائومی دارد و بازارِ آن تلویزیونها را هدف نگرفته است.
مورد مهم دیگر در ارتباط با ردمی تیوی، به قیمت نهایی آن بر میگردد. براساس اعلام رسمی، این تلویزیون هوشمند ۳٬۷۹۹ یوان چین معادل ۵۶۰ دلار آمریکا قیمت دارد؛ بهعبارتی، ردمی TV ارزانقیمتترین تلویزیون ۷۰ اینچ بازار در دنیا است.

فروش ردمی تیوی از دهم سپتامبر ۲۰۱۹ (۱۹ شهریور ۱۳۹۸) در کشور چین آغاز خواهد شد و فعلا خبری مبنی بر عرضهی آن در دیگر نقاط جهان اعلام نشده است. اگر ردمی تیوی در بازارهای جهانی نیز عرضه شود، این امکان وجود دارد که شیائومی در آن از سیستمعامل اندروید تیوی (Android TV) بهعنوان جایگزینی برای رابط کاربری اختصاصی خودش استفاده کند. این شرکت چینی، پیشتر چنین رویکردی را برای عرضهی تلویزیونهای سری Mi TV در هند اتخاذ کرده است.
در این مقاله با تکنیک روانسازی حرکت یا Motion Smoothing آشنا میشویم و خواهیم دید چرا باوجود تنفر فیلمسازان و تماشاگران، هنوز هم این ویژگی جزو تنظیمات پیشفرض اکثر تلویزیونهای جدید است.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که ناگهان خود را محو تماشای دیواری پر از تلویزیونهای غولآسا در یک فروشگاه یافته باشید. تلویزیونهایی که هرکدام اغواگرانه هنرنمایی میکنند و همگی بیوقفه درحال پخش دموهای خاص و با کیفیتی هستند که برای طلسمکردن طراحی شدهاند؛ تصاویر پرزرق و برقی از کَرهی درحال ذوب شدن گرفته تا گلهای درحال انفجار و مارهای خوش خط و خال. اگر تابهحال تماشای دموی فوتبال را در چنین فروشگاههایی تجربه کرده باشید، حتما متوجه شدهاید که برای دقایقی حضور در محیط بستهی فروشگاه بهکلی از یاد میرود و گویی در کنار بازیکنان در زمین در حال دویدن هستید. همه چیز فوقالعاده به نظر میرسد و یادآور این نکته است که چطور فناوری دیجیتال HD، سطح انتظاراتمان را از تصاویر فراحقیقی به نقطهای رسانده که گاه حقیقیتر از خود حقیقت به نظر میرسند.
اما اگر در همین بین تریلر فیلمهایی همچون جنگ ستارگان و مد مکس در همین تلویزیونها بخش شوند، درمقایسه با آنچه گفته شد بهطرز مشکوکی بیروح و بیکیفیت به نظر خواهد رسید. اگر تمام آن کلیپهای زیبا، گلهای درحال انفجار و استیکهای جلیز و ولیز کنان و فوتبالیستها را تماشا کنید و دست آخر هم برسید به این تریلرها، شاید به این نتیجه برسید که فیلمهای امروز روی هم رفته آشغال شدهاند.
تهوع روان
نظر رایان جانسون، کارگردان، درباره روانسازی حرکت

داستان از این قرار است که تلویزیونهای فعلی تصاویر را خیلی سریعتر از سرعت فیلمها نشان میدهند و برای رفع این مشکل، سازندگان تلویزیون سعی کردهاند سرعت فیلم را به روش دیجیتالی نادرستی بالا ببرند که به آن «روانسازی حرکت» یا Motion Smoothing میگویند. چه تابهحال متوجه آن شده باشید یا نه، احتمالا فیلم روانشده دیدهاید. درواقع اصلا ممکن نیست ندیده باشید؛ زیرا جزو تنظیمات کارخانهای اکثر تلویزیونهایی است که فروخته میشوند و متاسفانه باوجود قصد و نیت خوبی که سازندگان دارند، بیشتر مردم از آن متنفرند.
روانسازی حرکت میتواند فیلمی جذاب یا نمایش تلویزیونی را به چیز غیرعادی و مصنوعی تبدیل کند و بافت اصلی چیزی که درحال تماشای آن هستید را تغییر دهد. درام روی صحنه گویی ساختگی میشود، همه طوری حرکت میکنند که انگار در یک سریال بیکیفیت بازی میکنند، نه فیلم سینمایی فاخر. برای همین هم به آن «اثر سریال آبکی» یا Soap Opera Effect میگویند. به بیان دیگر، روانسازی حرکت از اساس تجربهی فیلم دیدنمان را نابود میکند.
«نمایش صابونی» یا Soap Opera اصطلاحی است برای نمایشهای سریالی سرگرم کننده با موضوعات روزمره که از رادیو و تلویزیون پخش میشوند. این نمایشها معمولاً حاوی تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم برای اسپانسرهای آن هستند و چون در ابتدا (دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی) معمولاً خانمهای خانهدار دنبالکنندگان این سریالها بودند، اسپانسرها نیز بیشتر از میان شرکتهای صابونسازی و شوینده بودند. برای همین به نمایشهای صابونی مشهور شدند

اولینبار که بسیاری از مردم آمریکا واژهی روانسازی حرکت را شنیدند، ماه دسامبر بود که «تام کروز» سرِ صحنهی فیلمبرداری مجموعهی Top Gun با لباس خلبانی درکنار کریستوفر مککوایری، کارگردان فیلمِ «مأموریت غیر ممکن - فالاوت» ایستاد و از بینندگان درخواست کرد تنظیمات روانسازیحرکت تلویزیونشان را هنگام تماشای فیلم خاموش کنند. این همان تام کروز معمولا خجالتی بود که اینبار در یک ویدئو ظاهر شده بود تا نه برای تبلیغ فیلم، که بگوید یکی از تنطیمات تلویزیونمان را غیرفعال بکنیم!
دیگر فیلمسازان نیز چندسالی است در برابر آن موضع گرفتهاند. سال ۲۰۱۴ خانم ریدمورانو، کارگردان و فیلمبردار، فراخوان آنلاینی به راه انداخت که از تولیدکنندگان تلویزیون میخواست این قابلیت را از حالت پیشفرض تلویزیونها خارج کنند و مارتین اسکورسیزی نیز از آن حمایت کرد. کارگردانان دیگری همچون ادگار رایت، پیتون رید، جیمز گان و برادران دافر هم در شبکههای اجتماعی و مصاحبههایشان این فناوری را به باد انتقاد گرفتهاند و البته رایان جانسون هم آن را به «تهوع روان» تشبیه کرد.
کلودیو سیاچی، بررسیکنندهی ارشد تلویزیون از «کانسیومرز ریپورت» که همیشه قبل از بررسی تلویزیونها مطمئن میشود روانسازی حرکت را غیرفعال کرده باشد، میگوید:
خیلی چیزها در تلویزیون هست که بعد از درآوردن از کارتن باید خاموش بشوند.
جملهی بالا انگار یک اشتباه لپی خندهدار است؛ اما درکمال تعجب اینطور نیست. وی در ادامه میگوید:
اینها چیزهایی هستند که برای فروشگاه طراحی شدهاند تا نگاهها را به سمت تلویزیونها خیره کنند که «هی، عجب تصویری!» اما اگر سرانجام تلویزیون را بخرید، اصلاً برای خانه مناسب نیستند.
وی معتقد است بیشتر مردم تنظیمات تلویزیون را خیلی دستکاری نمیکنند و چون روانسازی حرکت را نمیشود به راحتی داخل منوی تنظیمات پیدا کرد (بهویژه که هر شرکتی از نام اختصاصی خودش برای اینکار استفاده میکند) درنتیجه مشکل اصلی پدیدار میشود: هرچقدر که مردم بهجای سالنهای سینما، بیشتر و بیشتر در خانههایشان فیلم تماشا کنند، به این معنا است که افراد کمتری فیلم را بدون این دستکاریهای دیجیتالی یا بهینهسازی خواهند دید؛ حالتی که درواقع از ابتدا قرار بوده فیلم آنگونه دیده شود. خانم مورانو در این خصوص میگوید:
وقتی مردم به چیزی عادت کنند، به همان هم راضی شده و دیگر برایشان مبدل به حالت طبیعی آن چیز میشود. پس آنچه که فیلم قرار بود شبیه آن باشد، دیگر از دست خواهد رفت.
درست است که روانسازی حرکت یا فرِیمگذاری (Frame Interpolation) بیشتر در یک دههی گذشته عمومیت پیدا کرده است؛ اما اولینبار در اواسط دهه ۹۰ بود که بهصورت تجاری معرفی شد تا راهکاری برای رفع یک مشکل باشد: بسیاری از فیلمها و نمایشهای تلویزیونی با نرخ ۲۴ فریم در ثانیه (۲۴fps) ضبط میشوند که نرخ متداول برای ضبط تصاویر متحرک از زمان ورود صدا به فیلم در اواخر دهه ۱۹۲۰ بوده است. با این حال، تلویزیونها همیشه ریفرشرِیت (نرخ تازهسازی تصویر) بیشتری در هر ثانیه داشتند که با واحد هرتز اندازهگیری میشود (امروزه میانگین نرخ تازهسازی نمایشگر تلویزیونهای HDTV فروخته شده در آمریکا ۶۰ یا ۱۲۰ هرتز است که برخی به ۲۴۰ هرتز هم میرسد). حال بهدلیل عدم تطابق سرعت فیلم و تلویزیون، ممکن است هنگام تماشای فیلم متوجه نوعی عدم هماهنگی تصاویر بشوید که به آن پرش (judder) گفته میشود. خصوصاً در صحنههایی با حرکت سریع که نمود بیشتری دارد. البته این مسئله برای غالب مردم قابل تشخیص نیست؛ اما هرکس حرکت را متفاوت از دیگری میبیند. و برای مهندسین و سازندگان تلویزیون این مسئله آنقدر مهم بود که حکم باگی برای برطرفشدن را پیدا کند. لذا روانسازی حرکت وارد شد؛ فرایندی که در آن تلویزیون اقدام به تخمین، خلق و اضافه کردن فریمهایی جدید مابین فریمهای موجود فیلم میکند تا پرش را کاهش بدهد.
روانسازی حرکت
از نظر مهندسینِ پدید آورندهی آن، و تولیدکنندگانِ همیشه مصمم به فروش آخرین فناوریهای پیچیده، روانسازی حرکت ویژگی جذابی است که میتواند تصاویر روی صفحه را طبیعیتر کند. البته در صحنههای ورزشی عملکرد خوبی هم دارد و کمک میکند تا ورزشکاران و توپهای درحال حرکت را بهتر دنبال کنید؛ اما صحنههای ورزشی یا رویدادهای پخش زنده را با نرخ فریم بالایی ضبط میکنند و بههمین دلیل نیاز خاصی به روانسازی حرکت ندارند. میماند فیلم و نمایشهای داستانی که ماجرا دیگر تعقیب توپ روی صحنه نیست و خلق فریمهای جدید بهمعنای تخریب تجربه، با پُرکنندههای دیجیتالی است. درواقع فریمهای جدید اغلب ناخواسته دستساختههای خودشان را همچون سایههای ناخواسته، هالهها، نورها و امثالهم به فیلم اضافه میکنند که میتواند تصویر را بجای بهتر کردن، بیشتر به هم بریزد.
حتی اگر روانسازی حرکت به درستی عمل میکرد باز هم اشکال دیگری داشت؛ نرخ فریم بالا، اثر نادری بر نحوهی پردازش تصویر (مغز) ما دارد. در فستیوال فیلم نیویورک ۲۰۱۶، فیلم پُر سر و صدایی از آنگلی به نام Billy Lynn’s Halftime Walk بهنمایش درآمد که بهصورت انقلابی و با نرخ فریم ۱۲۰fps فیلمبرداری شده بود. فیلم دربارهی سرباز جوانی است که ضربهی روحی حضورش در جنگ عراق بههنگام پخش یک نیمه از مسابقات حذفی فوتبال آمریکایی برایش زنده شده و کارهای خارقالعادهی همرزمانش به تصویر کشیده میشود. حرکات بسیار روان بود و تصاویر ۱۲۰fps همانطور که تبلیغ شده بود، فراحقیقی بودند. انگار که در همان لیموزین همراهبا شخصیتهای فیلم نشستهاید و کنارمتان جوک میگویند، یا در صحنههای نبرد انگار گلولهها هنگام رد شدن از آنها زوزه میکشیدند. اما خود فیلم به هیچ وجه گیرا نبود. درواقع دقیقا برعکس بود. بازیها خشک و داستان ساختگی بود و کاملا آماتور.
چندماه بعد و نزدیک به اکران عمومی فیلم، امکان تماشای فیلم با نرخ ۲۴fps معمول فراهم شد. فیلم از هرنگاه عالی محسوب نمیشود، اما اینبار در کمال بهت و تعجب متوجه خواهید شد بازیها سرگرم کننده هستند؛ درامی که ساکن و سنگین بود حالا گاهی به حرکت میافتد. هیچ صحنهای به فیلم اضافه یا از آن کم نشده؛ تنها اینبار فیلم را با فریمرِیتی تماشا میکنید که از ابتدا قرار بوده فیلمها را با آن تماشا کنیم. و ناگهان همه چیز درست میشود.
آن تصاویر را میبینم و... ذهن و قلب و روحم خاموش میشوند
توئیت خانم کارین کاسوما، کارگردان، درباره روانسازی حرکت

در پاسخ توضیحی علمی وجود دارد: ممکن است تماشای فیلمها با شکل و فرمتی خاص، ذهن ما را در درازمدت شکل داده باشند. پروفسور پاسکال والیچ، روانشناس و عصبشناس از دانشگاه نیویورک که در رابطه با شناخت و ادراک فعالیت میکند، «سرگرمی» را پدیدهای میداند که محرکهای خاصی را حقیقی جلوه میدهد. مثل تعداد ضربآهنگهای موسیقی در هر دقیقه، یا تصاویر فیلم که خیلی ظریف و نامحسوس چشمک میزنند و درواقع سیستم عصبی ما را هدف قرار میدهند. فرکانس این محرکها، نورونهای عصبی را به خود جذب میکند و باعث میشود بتوانید وارد حالتی از خلسه شوید. برای همین هم از فیلمها بهعنوان جادو یاد میکنند. جادوئی که پدیدهها را میخکوبکننده میسازد و درحقیقت هم تاحدودی همینطور است.
تاکنون تمام زبان سینما را براساس فرکانس ۲۴fps توسعه دادهاند. با این فرکانس است که بازیگران بازی میکنند، صحنهها را فیلمبرداری و برش میدهند یا دوربینها را به حرکت درمیآورند.(برای همین، مراسم اهدای جوایز یا پخش اخبار که با سرعت بیشتری ضبط میشوند کاملا متفاوت از فیلم احساس میشوند). دیوید نایلز، مهندس و تهیه کننده، که در رواج استفاده از HDTV ها همکاری کرده است، آزمایشی روی تماشاگران ترتیب داد و صحنههایی با فرِیمرِیت متفاوت برایشان پخش کرد تا عکسالعملشان را بسنجد. وی میگوید:
ما یک صحنه را از دو بازیگر با سرعت ۶۰fps یا حتی ۳۰fps و نهایتا با سرعت ۲۴fps تصویربرداری کردیم و آنرا در برابر دیگان تماشاگران قرار دادیم تا واکنشها را بسنجیم. در سرعت ۲۴fps مردم از بازیگران بیشتر خوششان میآمد و احساس میکردند که بازیگران بهتر بازی میکنند اما درواقع همان صحنه بود.
وی میگوید که فرکانس ۲۴fps یک «فاصلهی فکری» بین تصاویر و تماشاگران ایجاد میکند که به فیلم اجازه میدهد تسخیرتان کند. وی ادامه میدهد:
با این فرکانس، تصاویر مثل رویا به نظر میرسند و بیننده میتواند بیشتر خیالپردازی بکند و البته این معادله میتواند برعکس هم عمل کند. مثل زمانیکه کانال MTV مراسم «موزیک آواردز» اوایل دهه ۲۰۰۰ را با ۲۴fps ضبط و بلوایی بین طرفداران به پا کرد. زیرا بجای موزیک ویدئو، شبیه یک فیلم شده بود. تماشاگران خشمگین بودند چون از اصول و قواعدی که به آن عادت کرده بودند متفاوت بود.
به بیان دگر، اگر میخواهید قصه خود را با فریمریت بالاتری تعریف کنید، باید از روش متفاوتی هم استفاده کنید. روشهایی که شاید نیازمند اشکال نوینی از خلاقیت باشند. مثل تفاوت «قانون» و «پلیس» که شاید داستان یکی باشد اما به روش متفاوتی تعریف خواهد شد.
حرف آن آشغال را با من نزنید
پاسخ سِت مکفارلین درباره روانسازی حرکت

پایان دادن به مجادلهی روانسازی حرکت نباید کار سختی باشد. آقای مارک هنینگر، نویسندهی تالارهای گفتگوی تکنولوژی آنلاین AVS میگوید:
خیلی راحت میتوانم به تولیدکنندگان تلویزیون بگویم؛ ممکن است لطفاً چندتایی دکمه روی کنترل تلویزیونهایتان بگذارید که حالات فیلم، ورزشی یا هرچیز دیگر را مستقیم و بدون نیاز به فرو رفتن در داخل منوها، مثل عوضکردن کانالها در دسترس قرار بدهد؟ اما عدم تمایل صنعت ساخت تلویزیون بیشتر به عدم اطمینان برمیگردد نه چیز دیگری. درواقع آنها نمیدانند به چه کسی باید گوش بدهند، تماشاگران؟ آزمایشگاههای کنترل کیفی خودشان؟ یا شکایات مصرفکنندگان؟
این اواخر پیشرفتهایی هم به وجود آمده است. سال گذشته، کریستوفر نولان و پلتوماس اندرسون به همراه اتحادیه صنفی کارگردانان آمریکا گفتگوهایی در «اتحادیه UHD» داشتند. UHD گروهی است برای نزدیکی و هماهنگی صنعت سرگرمی، الکترونیک و شرکتهای ارایه کنندهی فناوری که تلاش میکند راهکارهایی پیشنهاد کند که مورد رضایت فیلمسازان و هم تلویزیونسازان باشد. آقای مایکل زینک، از اعضای هیئت مدیرهی UHD و معاونت فناوری شرکت فیلمسازی برادران وارنر میگوید که مذاکراتشان پیرامون روانسازی حرکت نتیجهبخش بوده است. هرچند که اضافه میکند:
الزاما اینطور هم نیست که خیال کنید راهکار خاصی وجود دارد که با استفاده از آن ناگهان همه مشکلات در تلویزیونها حل شده و دنیا مبدل بهجای قشنگتری میشود. بخشی از این چالش مثل همیشه به این واقعیت برمیگردد که مردم با تلویزیون انواع چیزها و نه فقط فیلم تماشا میکنند.
در این حین، سونی و نتفلیکس از تنظیمات خاصی به نام «نتفلیکس کالیبره مُد» در تلویزیونهای جدید سونی پردهبرداری کردند که میتواند قابلیت روانسازی را غیرفعال کند تا تجربهای سینمائیتر به وجود بیاید. ظاهراً، این موضع هم برای کسبوکار نتفلیکس (که برای تولید محتوا به ارتباطاتش با فیلمسازان متکی است) حرکت خوبی بهشمار میرود و هم برای سونی که نهتنها استودیوی فیلمسازی دارد، بلکه دوربینهای فیلمبرداری هم تولید میکند. نتفلیکس امیدوار بوده تا تمام تولیدکنندگان را به ایجاد یک چنین تنظیماتی علاقهمند بسازد. ریچارد اسمیت، مدیر ارشد محصولات این شرکت میگوید:
ما چندین سال است که در این درباره با سازندگان تلویزیون درحال صحبت هستیم. اما برای آنها مسئلهی حساسی است، زیرا نگران هستند مبادا دیگر رقبا بیشتر از دیگران مطرح شده و بتوانند روانسازی حرکت را طوری تبلیغ کنند که به نظر بهتر بیاید و احتمالاً بخشی از فروششان را از دست بدهند.
تولیدکنندگانی همچون Vizio دیگر از اینکه روانسازی حرکت بهصورت پیشفرض در تنظیمات فعال باشد خودداری میکنند و آقای جان هاونگ، معاون مدیریت تولید شرکت میگوید:
ما صددرصد با فیلمسازان موافق هستیم و دقیقا احساسمان این است که باید تا آنجائیکه در توانمان است از مقاصد خالق اثر محافظت کنیم.
همچنین امروزه فناوریهایی در دست توسعه است که اجازه میدهد تا تنظیمات تلویزیون را توسط بخشی از اطلاعات انتقالی به تلویزیون تغییر داد. یعنی یک فیلم یا نمایش خودش بهصورت خودکار تنظیمات تصویر را مطابق با قصد و نیت تولیدکنندهی محتوا تغییر خواهد داد. لذا هنگام تماشای مسابقات بسکتبال، روانسازی حرکت فعال و در هنگام تماشای فیلم The Last Jedi هم خاموش خواهد شد.
اما شاید سالها با رواج چنین فناوری فاصله داشته باشیم. ولی اصولا قرار هم نیست روانسازی حرکت به این زودیها کنار گذاشته شود. البته نه به این دلیل که مردم ورزش تماشا میکنند؛ بلکه درآیندهای نه چندان دور مجبور به استفاده از آن خواهیم بود زیرا همزمان با افزایش ابعاد، روشنایی و قدرت پردازشی تلویزیونها، مقدار پرش تصویر هم ببشتر از گذشته احساس خواهد شد. کورتیس کلارک، فیلمبردار و رئیس جامعهی فیلمبرداران و انجمن فناوری تصویربرداری آمریکا که دههها با مشکلات وضوح تصویر سروکار داشته میگوید:
تصاویر روشنتر HDR مقدار ناهماهنگی و پرش را بالاتر میبرد، بهحدی که کاملا مزاحمت ایجاد خواهد کرد که البته نمیتوان چنین اجازهای داد.
علاوه بر این، مدافعین روانسازی حرکت میگویند که مشکلات زیبائی شناختی که بسیاری از ما با یک فریمریت خارج از رده داریم، خودشان هم مشکلاتی خارج از رده هستند. جرسون اِستسن، مهندس آلمانی که در همکاری با آزمایشگاههای فیلیپس برخی از نسخههای اولیه تکرار فریم را برای «روانسازی-حرکت» توسعه داده است (فیلیپس آن را «حرکت طبیعی» مینامد) مدعی است که این فناوری مشکلی برای نوجوانانی که بازیهای ویدئویی میکنند یا کسانی که «نمایشهای صابونی» را ندیدهاند ایجاد نمیکند. لذا پیشداوری کمی هم درخصوص ریشهی تصاویری که میبینند دارند. آقای استسن مثالِ دیگر پیشرفتهای فناوری را میزند که با مقاومت نسلهای قبل مواجه شدند و اینگونه استدلال میکند که مگر روانسازی حرکت چه تفاوتی دارد؟ خواه دیسکهای فشرده باشد که نوار را از رده خارج کرد یا اضافه شدن رنگ و صدا به تصاویر. جان واتکینسون، مهندس کارکشته و مشاور فناوری که دههها ست دربارهی صدا و فیلم کتاب مینویسد میگوید:
۲۴fps به دلایل «رواندیداری» یا چیزی مثل آن استفاده نشد که حالا بخواهد به ملاکی برای «درستی» بدل شود.
مقالههای مرتبط:
تاکنون تلاش فیلمسازان برای ساخت فیلمهایی با فریمریت بالا هیچکداممان را مشتاق بیشتر شدن چنین فیلمهایی نکرده است؛ اما شاید این هم تغییر کند. آنگلی قرار است با فیلم بعدی خود به نام Gemini Man و جیمز کامرون، که قبلا هم ثابت کرده میتواند تماشاگران را به فناوریهای جدید علاقهمند بسازد، درحال ساخت دنبالههای فیلم آواتار با فریمریتهای بالاست. موافقان و مخالفان روانسازی حرکت در یک چیز توافق دارند: اگر مردم مدتی طولانی و کافی روانسازی حرکت ببینند، شاید دیگر نخواهند به عقب برگردند. همان چیزی که استسن میگوید:
ما که روزانه درحال تماشای روانسازی حرکت هستیم، دیگر نمیتوانیم به سینمای ۲۴fps برگردیم زیرا برایمان غیرقابل تحمل شده است.
شاید این کشمکش را نمونهای دیگر از مقاومت فیلمسازان در برابر گسست فناوریمحور بدانید، مثل انتقال به سمت تولیدات دیجیتالی و رشد تماشای فیلم در موبایلها. به نظر میرسد بجای افسوس، همگان با این واقعیت کنار آمدهاند که هستند کسانی که فیلمهایشان را در نمایشگرهای کوچک تلفن، مابین شستهشدن ظرفها در ماشین ظرفشویی یا تمرین ورزشی در باشگاه نگاه میکنند. هرچند برای بسیاری دیگر از فیلمسازان، روانسازی حرکت سنگری است که میتوان برایش جان داد. شاید میترسند اگر این سنگر خاص را حفظ نکنند، فرم هنریشان رو به زوال بگذارد.
در سالهای اخیر مطالب متعددی دربارهی مضرات گلوتن در فضای مجازی دستبهدست میشود و رژیمهای عاری از این پروتئین طرفداران خود را پیدا کرده است. اما آیا گلوتن برای افراد سالم هم ضرر دارد؟
همیشه ممکن است امواجی از اطلاعات درست یا غلط جامعه را درگیر خود کند. در این میان برخی از اطلاعات و روشهای مطرح شده، ممکن است فوایدی هم داشته باشند اما زیانبار بودن آنها هم دور از انتظار نیست؛ چراکه جو حاکم، ممکن است بر پایهی اطلاعاتی نادرست بنا شده باشد. اطلاعات بدست آمده از تحقیقات معتبر، همواره بیش از سایر اطلاعات قابل اعتماد هستند.
اخیرا، نتایج بدست آمده از مطالعهای بسیار دقیق و جامع حاکی از آن است که اگر دچار بیماری سلیاک یا حساسیت به گلوتن نیستید، مصرف این پروتئین و همچنین مواد غذایی حاوی آن برای شما ضرری ندارد. بنابراین، پرهیز از این مواد غذایی هم ضرورتی ندارد.
یکی از دقیقترین و مطمئنترین روشهایی که در آزمایشهای امروزی بکار گرفته میشود، آزمایش دو سو کور (دابلبلایند) و تصادفی نام دارد که طی آن از دادن هرگونه اطلاعات به شرکتکنندگان و محققان که ممکن است در نتیجهی آزمایش اثرگذار باشد (مانند اثر دارونما)، خودداری میشود. طی استفاده از همین روش، در آندسته از شرکتکنندگان که گلوتن مصرف کرده بودند، علایمی از اختلال در عملکرد رودهها و خستگی مشاهده نشد.
مقالههای مرتبط:
این اولینبار است که آزمایشی دربارهی تأثیر گلوتن روی افراد سالم که فاقد هرگونه سابقهی بیماری در دستگاه گوارش، ازجمله سندروم رودهی حساس یا تحریکپذیر هستند، صورت میپذیرد. این آزمایش به شبهاتی که در طی سالهای اخیر، در خصوص مصرف گلوتن ایجاد شده بودند، خاتمه داده است. امروزه، در آمریکا حدود ۳ میلیون نفر رژیم غذایی بدون گلوتن دارند که وضعیت سلامتی ۸۲ درصد از این افراد، ضرورتی برای ادامهی این رژیم موجب نمیشود. مردم دلایل زیادی برای پیروی از این رژیم غذایی مطرح میکنند، اما معمولا، تندرستی مهمترین نگرانی آنها است. بنابرتحقیقات بازار آمریکا، ۶۵ درصد از مردم بر این باورند که اساسا رژیم غذایی فاقد گلوتن برای سلامتی بهتر است. اکنون، مطالعهی جدیدی که به آن اشاره کردیم و نیز بسیاری از مطالعات دیگر این باور رایج عمومی را به چالش کشیدهاند.
اما هالموس و پیتر گیبسون از متخصصان گوارش در دانشگاه موناش، طی مقالهای در مورد همین مطالعهی اخیر نوشتند:
در تبلیغات رژیمهای بدون گلوتن، از فوایدی همچون پایین آمدن سطح کلیِ ابتلا به بیماریها، تقویت عملکرد شناختیِ مغز، کاهش وزن و زیبایی یاد میشود. اما، اطلاعات علمیای که قادر به پشتیبانی از این ادعاها باشند، وجود ندارد. در واقع، مطالعات بسیار دقیق و جامعی مانند نظرسنجیِ بررسیِ تغذیه و سلامت ملی نشان داده است که هیچ خطری نظیر احتمال ابتلا به «بیماریهای قلبی و عروقی» و «سندورم متابولیک» مصرفکنندگان گلوتن را تهدید نمیکند.
مطالعهی اخیر، مطالعهی مختصر و مفیدی است؛ اما شرایط و روش بکار گرفتهشده در آن بسیار کنترل شده است و از ایجاد جانبگرایی در آزمایش که منجر به انحراف در نتیجهی آن میشود، بهشدت جلوگیری بهعمل آمدهاست. ۲۸ شرکتکننده برای دو هفته، در دو گروه مساوی بهصورت تصادفی تقسیم میشدند. از اعضای هردو گروه خواسته میشد که رژیم بدون گلوتن را پیش بگیرند، درحالیکه به آنان روزی دوبار پودری داده میشد که یا حاوی ۱۴ گرم گلوتن بوده یا کاملا فاقد گلوتن بود. حتی محققان هم نمیدانستند که پودرهای توزیع شده دارای گلوتن هستند یا خیر.
برای اندازهگیری علایمی مانند دلدرد، رفلاکس معده، سوء هاضمه، اسهال و یبوست هر شرکتکننده باید آزمونهایی را بگذراند که میزان این علایم را میسنجند. میزان خستگی اعضا هم بهکمک مقیاس آنالوگ بصری(VAS) سنجیده میشود.

در آخر، آنالیزهای مستقل هر گروه تصادفی، هیچ تفاوت معناداری را در هیچیک از علایم، از جمله دلدرد در میان شرکتکنندگان آزمایش (که همگی از افراد سالم بودند) نشان نداد. در مجموع، فقط یکی از اعضا با خوردن گلوتن دچار اسهال شد که محققان آنرا امری غیرمعمول خواندند.
بنابراین، اجتناب از خوردن گلوتن، هیچگونه فایدهای برای فردی سالم و معمولی ندارد. البته کاملا واضح است که مصرف گلوتن برای افراد مبتلا به بیماریهایی که با مصرف این پروتئین در ارتباط هستند، بسیار خطرناک است. برای مثال، در یک آزمایش دو سو کور و تصادفی تحت شرایط کنترلشده، ۹۰ درصد از شرکتکنندگان آزمایش که دچار حساسیت غیر سلیاکی به گلوتن بودند، حین چالش مصرف گلوتن در آزمایش، با عود علایم بیماری مواجه شدند.
اما در افراد مبتلا به بیماری سلیاک، مصرف گلوتن، عملا لایهی داخلی رودهی کوچک را از بین میبرد و در صورت تشدید آسیب، ممکن است منجر به عوارضی چون پوکی استخوان، نازایی، آسیب به اعصاب و تشنج شود. البته بروز این واکنشهای شدید بسیار نادر است؛ بهطوریکه کمتر از یک درصد از جمعیت آمریکا وقوع چنین عوارضی را گزارش کردهاند. این دسته از افراد، حتما باید برای تمام عمر از رژیمی بسیار سخت و فاقد گلوتن پیروی کنند. مطالعات جدید، چنین رژیمهایی را برای افراد سالم ضروری نمیدانند.
هالموس و گیبسون نوشتهاند:
سؤال بزرگ این است که آیا تحقیقات جدید قادر خواهند بود تا اشتیاق مردم را برای در پیش گرفتن رژیمهای بدون گلوتن کاهش دهد؟
آنها همچنین افزودند که تاکنون تحقیقات بسیار معتبر، تأثیر چندانی در تغییر باورهای عمومی در مورد مصرف گلوتن نداشته است. حتی شواهدی مبنی بر اینکه رژیمهای بدون گلوتن بیش از آنکه فایده داشته باشند، مضر هستند نیز وجود دارد. نظرسنجیها نشان میدهند که افراد دچار سلیاک، همواره در معرض کمبود آهن، کلسیم، فیبر، فولات و تیامین قرار دارند. مطالعات دیگری هم نشان میدهند که رژیم بدون گلوتن، افراد را در معرض خطر ابتلا به دیابت نوع دو قرار میدهد.
بنابراین با در اختیار داشتن این حقایق، نویسندگان مطالعهی اخیرِ تأثیر گلوتن در افراد سالم که به آن اشاره کردیم، اذعان داشتند که اشتیاقزدایی مردم به رژیمهای بدون گلوتن در شرایطی که هیچ حساسیتی نسبت به مصرف گلوتن برای آنان تشخیص داده نشده است، امری لازم است.
تلویزیونهای OLED در سالهای اخیر بازار مناسبی را تجربه کردهاند و اکنون فناوری جدیدی بهنام QD-OLED آنها را تهدید میکند.
همهی فناوریها روزی با نمونههای پیشرفتهی جدید جایگزین میشوند. همانطور که تلویزیونهای تخت پلاسما روزی با تلویزیونهای OLED جایگزین شدند، فناوری کنونی نیز در معرض جایگزینی با پلتفرمهای جدید قرار دارد. البته با توجه به نفوذ کنونی اولد خصوصا در بخش حرفهای بازار، نمیتوان جایگزینی توسط فناوری جدید را با دقت و احتمال بالا پیشبینی کرد.
سامسونگ، بزرگترین تولیدکنندهی تلویزیون در جهان که از سالها پیش جایگزینهای LED و QLED را هم با تکیه بر OLED به بازار عرضه میکند، بهدنبال فناوری جدید هیبریدی در صنعت تلویزیون است. آنها فناوری جدید را با هدف پیروزی بزرگ در بازار رقابتی آماده میکنند و نام QD-OLED را برای آن انتخاب کردهاند.
لی دونگ هون مدیرعامل سامسونگ دیسپلی در مصاحبه با رسانههای کرهای از برنامههای توسعهای فناوری QD-OLED صحبت کرد که با هدف عرضه به بازار انجام میشوند. او ادعا میکند که شرکتش پیشرفتهای خوبی در زمینهی تولید انبوه پنلهای مذور داشته و به ساخت مدل تجاری نزدیک شده است. کارشناسان پیشبینی معرفی تلویزیونی با فناوری جدید را در IFA 2019 دور از ذهن میدانند، اما بههرحال میتوان انتظار معرفی محصولی اینچنینی را در آیندهی نزدیک داشت.
رسانهی فناوری تکرادار برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون فناوری جدید تماسی با سامسونگ داشت. سخنگوی شرکت در پاسخ به سوالی پیرامون وضعیت توسعهی QD-OLED میگوید که برنامهی قطعی برای توسعهی سریعتر فناوری وجود ندارد. درواقع کرهایها هنوز درگیر توسعهی هرچه بیشتر فناوریهای QLED و Micro-LED هستند. بهعلاوه برنامهی شناسایی و رفع اشکالهای موجود در پنلهای OLED در اولویت بالاتری قرار دارد. سخنگوی سامسونگ پیرامون اشکالهای مذکور میگوید:
سامسونگ الکترونیکس اعتقاد دارد پیشرفتهای متعددی باید در توسعهی پنلهای کنونی OLED اتفاق بیافتد. بهعلاوه هنوز تصمیم مشخصی مبنی بر پیادهسازی پنلهای QD-OLED در تلویزیونهای شرکت وجود ندارد.

کرهایها اخیرا یک مرکز تولید پنلهای LED را تعطیل کردهاند. آنها قصد دارند خط تولید جدیدی را در همان مرکز تأسیس کنند تا به تولید انبوه فناوری جدید بپردازد. همین برنامهها تأیید میکنند که برنامهی سامسونگ برای عرضهی فناوری QD-OLED به بازار جدی است.
صرفنظر از زمان و نحوهی ارائهی QD-OLED به بازار، این سؤال ایجاد میشود که نام فناوری جدید، کلمهی اختصاری چه عبارتهایی است. بخش اول نام پنلها یعنی QD به فیلترهای کوانتوم دات اشاره کرده که سامسونگ در تلویزیونهای حرفهای QLED خود استفاده میکند. خود عبارت QLED هم نام اختصاری Quantum Light Emitting Diode یا Quantum LED بود. بخش دوم عبارت یعنی OLED به فناوری موجود در تلویزیونهای کنونی بازار اشاره دارد و اختصاری برای Organic LED است. اکنون تولیدکنندههای متعددی همچون هایسنس،سونی، پاناسونیک و الجی از همین پنلها در تلویزیون خود استفاده میکنند.
تلویزیونهای OLED نسبت به دیگر محصولات بازار مزایای متعددی دارند. پنلهای آنها نازکتر هستند و نیاز به بکلایت هم ندارند. درواقع پیکسلهای آنها هر کدام توانایی ایجاد نور دارند. درنتیجه چنین پنلهایی کنترل بالایی روی کنتراست و نور تصویر ارائه میکنند. البته پنلهای OLED در مجموع تصاویری کمی تاریکتر از نمونههای LED دارند.
برای رفع فاصله میان پنلهای LED و OLED، راهکار QD-OLED مطرح میشود. پنلهای QD-OLED بهصورت خودکار نور پخش نمیکنند. در عوض یک پنل نور آبی OLED بهعنوان بکلایت در آنها استفاده میشود که در ترکیب با فیلترهای کوانتوم دات، نور را رنگهای قرمز یا سبز یا نمایشگری کاملا رنگی تبدیل میکند. درنتیجه پنلهای جدید نقاط مزیت OLED یعنی تلویزیونهای باریکتر با تنوع رنگ بیشتر را دارند. بهعلاوه آنها مشکل تیرهتر بودن OLED نسبت به LED را هم رفع میکنند.
اخبار کنونی تأیید میکنند که سامسونگ توسعهی فناوری QD-OLED را در دستور کار دارد. کارشناسان صنعت نیز برتری این فناوری را نسبت به نمونههای موجود OLED تأیید میکنند. مدیر توسعهی محصول شرکت TCL در اروپادربارهی برتریهای QD-OLED میگوید:
ما بر این باور هستیم که فناوری QD-OLED راهکاری مفید برای نمایشگرهای بسیار بزرگ نیازمند به طیف رنگ وسیع و نور بالا خواهد بود. از لحاظ بازدهی و روشنایی، هیچ آیندهای برای پنلهای OLED وجود ندارد و تقریبا همهی تولیدکنندههای تلویزیون درحال توسعهی فناوری جدید هستند.

زمان عرضه به بازار
سامسونگ درحال حاضر هیچ اظهارنظر روشنی دربارهی زمانبندی عرضهی محصول QD-OLED به بازار ندارد. درنتیجه نمیتوان انتظار ارائهی محصول در آیندهی بسیار نزدیک دور از انتظار خواهد بود. اکنون تنها خطوط تولید درحال آمادهسازی هستند و قطعا برنامههای جدی تحقیق و توسعه هم در دفاتر شرکت کرهای جریان دارد. در جریان همین برنامهها، نمونههای اولیه هم تولید و اصلاح میشوند.
غول کرهای صنعت تلویزیون قطعا بهدلیل عرضهی محصول و فناوری جدید در صنعت، همهی محصولات LED، QLED و Micro-LED خود را حذف نخواهد کرد. بههرحال میتوان پیشبینی کرد که در آیندهای بهاندازهی چند سال، اولین محصولات فناوری جدید به بازار عرضه شوند. البته عرضهی محصول تا پیش از سال ۲۰۲۱ آنچنان محتمل نیست.
بیانیهی رسمی سامسونگ پیرامون توسعهی فناوریهای جدیدی در صنعت تلویزیون میگوید:
سامسونگ الکترونیکس با یک استراتژی دوسویه شامل QLED و Micro-LED در صنعت تلویزیون، در بازار محصولات حرفهای پیشگام است.
با توجه به اظهارنظر بالا میتوان ادعا کرد که با ورود فناوری QD-OLED به خطوط تولیدی کرهایها، باز هم آنها بهجای تمرکز روی یک فناوری جدید، با سرمایهگذاری در چند فناوری متنوع به فعالیت ادامه خواهند داد.
در ابتدای سال جاری گزارشهایی در رسانههای فناوری ادعا میکردند که پنلهای اولد ساخته شده با فناوری جوهرافشان بهمرور به بازار وارد خواهند شد. در همان گزارشها ادعا میشد که در صورت پیادهسازی فناوری جدید، روندهای تولید ارزانتر و پربازدهتر خواهد شد. درنتیجه قیمت پنلها نیز به میزان ۱۵ تا ۲۵ درصد کاهش پیدا میکند.
درحالحاضر میتوان قیمت را مانع اصلی عرضهی عمومی و همگانی محصولات با فناوری جدید دانست. بهعلاوه محدودیت ابعاد قابل عرضه هم تولید گسترده را با چالش روبهرو میکند. البته خطوط تولیدی جدید برای توسعهی تلویزیون با ابعاد ۵۵، ۶۵ و ۷۵ اینچی در دست توسعه قرار دارد. بههرحال با عرضهی فناوری جدید میتوان انتظار داشت که OLED مسیری سریعتر را به سمت سلطهی بیشتر بر بازار طی کند.
مدلهای جدید تلویزیون عموما در رویدادهایی همچون IFA رونمایی میشوند. رویداد بعدی ایفا بهزودی برگزار میشود و احتمالا محصولی بر پایهی QD-OLED در آن حضور نخواهد داشت. همانطور که گفته شد برای عرضهی محصول نهایی و مخصوص مصرفکننده هم احتمالا باید یک یا دو سال دیگر منتظر بمانیم. البته بهنظر میرسد سامسونگ برنامهی توسعهای جدی برای فناوری جدید داشته باشد. بههرحال اگر QD-OLED منجر به عرضهی محصولاتی با نورپردازی و تنوع رنگ بیشتر برای مصرفکننده شود، همهی کاربران و کارشناسان از آن استقبال میکنند.
آیا طراحی اج مبتنیبر کرومیوم بهاینمعنی است که مایکروسافت سرانجام توانسته است به استراتژی مناسبی برای مرورگرهای خود دست یابد؟
بیشتراز یک دهه است که توسعهدهندگان مرورگر مایکروسافت سرگردان ماندهاند که چه کنند. آیا تغییر جهت بهسمت یک موتور جستجوی منبعباز و تمرکزی تازه بر حریم خصوصی بالاخره میتواند مرورگر اج (Edge) را به موفقیت برساند؟
دو دهه است که دنیا وارد قرن بیستویکم شده است و تصور اینکه مایکروسافت زمانی قهرمان بدونشکست شبکهی جهانی وب بود، تقریبا غیرممکن است. گذار از دوران قهرمان مطلق مرورگرها بودن و رسیدن به موقعیتی که بود و نبودش فرقی ندارد، حاصل گامهای اشتباهی است که آرامآرام اما پشتسرهم برداشته شدند و درنهایت، با تصویب قوانین ضدانحصارگری (آنتی تراست) در آمریکا و اروپا و رقابت بیامان شرکتهای دیگر، به تکامل رسید.
در هفتهای که گذشت، مایکروسافت از نسخهی بتای جدیدترین مرورگر خود رونمایی کرد. محصول جدید، نسخهای جدید از مایکروسافت اج مبتنیبر کدهای کرومیوم منبعباز است. اگر به تاریخ رجوع کنید، آنگاه درخواهید یافت که شانس موفقیت آن چندان زیاد نیست.

مایکروسافت، EdgeHTML را کنار گذاشته و از کرومیوم گوگل بهعنوان موتور رندر اج استفاده کرده است
نگاهی به این جدول زمانی بیندازید:
۱۹۹۵: مایکروسافت مرورگر اینترنت اکسپلورر (Internet Explorer) را بههمراه اولین نسخهی ویندوز ۹۵ منتشر کرد. آنها طی همان سالهای اولیه، مرورگر پرچمدار خود را روی صدها میلیون کامپیوتر شخصی نصب کردند. پس از نسخهی اول، نسخههای دیگری از این مرورگر برای مک (Mac) و لینوکس (Linux) نیز منتشر شد.
۲۰۰۱: پساز شکست در پروندهی حقوقی ضد انحصارگری که تبعات ناگواری برای مایکروسافت بههمراه داشت، این شرکت اینترنت اکسپلورر ۶ را منتشر کرد و سپس، دستاز توسعهی این مرورگر برداشت و پشتیبانی از نسخههای غیرویندوز را متوقف کرد.
۲۰۰۴: موزیلا فایرفاکس (Mozilla Firefox) ازمیان خاکسترهای نتاسکیپ (Netscape) سربرآورد و بهتدریج بازار را از قبضهی اینترنت اکسپلورر ناامن درآورد.
۲۰۰۶: پساز پشتسرگذاشتن چندین مسئلهی امنیتی ناگوار، مایکروسافت اینترنت اکسپلورر ۷ را با قابلیت مرورگری تببندیشده (tabbed browsing) معرفی کرد. برخیاز مشکلات امنیتی نسخهی پیشین نیز در نسخهی جدید برطرف شده بود. اما این مرورگر نتوانست برای جلوگیری از کاهش سهم مایکروسافت در بازار مرورگرها کار زیادی انجام بدهد.

۲۰۰۸: گوگل کروم (Google Chrome) معرفی شد و تنها در عرض مدتی کوتاه توانست فایرفاکس را که محبوبترین گزینهی جایگزین برای اینترنت اکسپلورر بود، پشتسر بگذارد. کمتر از یک دهه طول کشید تا گوگل کروم تبدیل به قهرمان بلامنازع جدید در میان سیستمعاملهای مختلف شود.
۲۰۱۲: با انتشار ویندوز ۸، مایکروسافت بهمعنای واقعی کلمه اینترنت اکسپلورر را توسعه داد و بهاصطلاح، اینترنت اکسپلورر مدرن را هم به گردونه اضافه کرد. این مرورگر حتی از سیستمعاملش هم کمتر موردتوجه قرار گرفت و توسعهی آن پساز دو سال متوقف شد.
۲۰۱۵: مایکروسافت بههمراه ویندوز ۱۰، یک مرورگر کاملا جدید منتشر کرد. «مایکروسافت اج» روی یک موتور رندر جدید بهنام EdgeHTML ساخته شده است و هدف از تولید آن، رعایت استانداردها بود؛ نه سازگاری با اصول گذشته.
۲۰۱۹: مایکروسافت اعلام کرد که از EdgeHTML گذر خواهد کرد و از کرومیوم گوگل بهعنوان موتور رندر برای نسخهی آتی اج استفاده خواهد کرد.
گالری تصاویر: نگاهی به روندی که مایکروسافت برای ازدستدادن انحصار خود در عرصهی مرورگرهای وب پیمود
آینده
مقالههای مرتبط:
در زمانی کمتراز یکدهه، این سومینباری است که مایکروسافت پلتفرم وب خود را بازآفرینی میکند. اینکار طبیعتا از سازمانی برمیآید که روبهافول گذاشته است، نه سازمانی که بااطمینان بهسوی جلو گام برمیدارد. شاید هم این بار فرق میکند.
برای مبتدیان، این اولین نسخه از مرورگر مایکروسافت طی دو دههی گذشته است که برای پلتفرمهای مختلف منتشر شده است. اج جدید نهتنها روی ویندوز ۱۰ دردسترس است، بلکه در نسخههای پیشین ویندوز، مک، اندروید و iOS هم قابلاستفاده است. مایکروسافت از هرگونه اظهارنظری دربارهی نقشههای خود برای انتشار نسخهای برای لینوکس خودداری کرده است؛ اما احتمال آن را نیز رد نکرده است.
مرورگر اج این قابلیت را دارد که بزرگترین مشکل مایکروسافت را حل کند. منظور از بزرگترین مشکل مایکروسافت آن است که کاربرانی که از سیستمعاملی جز ویندوز ۱۰ استفاده میکنند، گزینهای برای اجرای مرورگری مدرن از میان محصولات مایکروسافت را دراختیار ندارند. این کاربران شامل جامعهی توسعهدهندگان بسیارتاثیرگذار وب نیز میشود؛ این افراد غالبا مک را ترجیح میدهند. شرکتهایی که همچنان از ویندوز ۷ استفاده میکنند، در زمرهی همان افرادی هستند که امکان استفاده از مرورگر مدرن مایکروسافت را ندارند.

آمار مربوطبه استفادهی کاربران از مرورگر، اصلا خوشایند نیستند. طبق جدیدترین آمار برنامهی تحلیل دیجیتال (Digital Analytics Program) که توسط دولت ایالات متحده انجام شده است، کمترار ۱۶ درصد از ترافیک حاصلاز کامپیوترهای مبتنیبر ویندوز ۱۰ ازطریق مایکروسافت اج هدایت میشود. حتی اینترنت اکسپلورر هم دراینزمینه سهم بیشتری را نسبتبه اج بهخود اختصاص داده است. این رقم بسیار کمتراز سهم ۲۰ درصدی اج در کامپیوترهای مبتنیبر ویندوز ۱۰ در سال ۲۰۱۷ است. درهمینحین، سهم استفادهاز کروم در ویندوز ۱۰ بالاتر از ۶۰ درصد است.
بااینهمه، اینکه به کاربران کامپیوترهای رومیزی این امکان بخشیده شود که مرورگر خود را تغییر بدهند و اینکه آنها را به انجام اینکار متمایل کنند، دو موضوع کاملا متفاوت از یکدیگر هستند. موانعی که در مسیر پذیرش این مرورگر توسط کاربران وجود دارد، موانع کمی نیستند. مایکروسافت با حفظ برند «مایکروسافت اج» و تغییرندادن نام مرورگر، خود را بهدردسر بزرگی انداخته است. توقع مایکروسافت از توسعهدهندگان و کاربران پرمشغلهی IT برای آنکه تفاوت بین مرورگرهای قدیمی و جدید را بفهمند، خواستهی خیلی بزرگی است؛ بهویژه باتوجه بهاینکه بهراحتی میتوانند مرورگر دیگری جایگزین آن کنند.
توسعهدهندگان حق دارند باور نکنند که این مرورگر با موارد قبلی فرق دارد. توسعهدهندگان کهنهکارتر که مشکلات برنامهنویسی برای سازگاری با اینترنت اکسپلورر را بهیاد میآورند، بهاحتمال زیاد ترجیح میدهند که خود را اصلا درگیر این موضوع نکنند و هیچشکی نیست افرادی که مشتاقانه به استقبال دو نسخهی بازآفرینی پیشین رفتند حالا با شنیدن این خبر نگاهی از سر ناامیدی به ردموندیها انداخته باشند.

بزرگترین تغییر اخیر دنیای مرورگرها و نکتهای که شاید بتواند مایکروسافت را یکقدم به موفقیت نزدیک کند، نگاههای روزافزونی است که بهخاطر اقدامات و خطمشیهای گوگل درخصوص حریم خصوصی متوجه این شرکت شده است. ازنظر تئوری، مایکروسافت در اینزمینه تواناییهای بهتری نسبتبه سایرین دارد و مرورگری دراختیار دارد که نزدیکترین نمونه به کروم است، اما مشکلات حریم خصوصی آن را ندارد. نکتهی مهم آن است که ارسال موفق چنین پیامی به کاربران، چالشی کاملا متفاوت است. مایکروسافت پیشازاین یکبار چنینکاری را با راهاندازی کمپین تبلیغاتی اسفناک «Don't Get Scroogled» امتحان کرده بود و روشهای لجنپراکنی مورداستفاده در مبارزات سیاسی آمریکا را درخصوص روابط مهم و رقابتی خود با گوگل بهکار گرفته بود.
شاید ایندفعه با دفعههای قبل فرق کند. شاید وقت آن رسیده باشد که گوگل از جایگاه رفیع خود پایین بیاید و شاید، این بار کاربران مشتاق و پرانگیزه این آمادگی را داشته باشند که یک بار دیگر مرورگر مایکروسافت را روی کامپیوترهای رومیزی خود امتحان کند.
شاید روزی برسد که بتوان با هوش مصنوعی و تکیه بر دادههای انبوه به اکتشافات بزرگ علمی رسید. دانشمندان مدلسازی مولد را راهگشا میدانند.
آخرین الگوریتمهای هوش مصنوعی به بررسی تکامل کهکشانها، محاسبهی توابع موج کوانتومی، کشف ترکیبهای شیمیایی جدید و بسیاری از موارد دیگر میپردازند. آیا کاری وجود دارد که نتوان به خودکارسازی آن پرداخت؟
هیچ انسان یا گروهی از انسانها نمیتوانند پابهپای انبوه اطلاعات تولیدشده در آزمایشهای کنونی فیزیک و ستارهشناسی به پژوهش بپردازد. گاهی حجم روزانهی اطلاعات به چندین ترابایت میرسد؛ بشر با سیلابی از اطلاعات روبهرو است که بهصورت پیوسته ادامه دارد و رشد میکند. برای مثال تلسکوپ رادیویی SKA (آرایهی کیلومترمربعی) قرار است در اواسط دههی ۲۰۲۰ فعالیت خود را آغاز کند. حجم دادههای سالانهای که این تلسکوپ تولید میکند میتواند به اندازهی حجم کل ترافیکی سالانهی اینترنت باشد.
این طوفان اطلاعاتی باعث شده است بسیاری از دانشمندان برای پژوهش از هوش مصنوعی کمک بگیرند. سیستمهای AI ازجمله شبکههای عصبی مصنوعی (شبکههای کامپیوتری که براساس نورونها شبیهسازی شدهاند و به تقلید از عملکرد مغز میپردازند) میتوانند به کوهی از دادهها نفوذ کنند، ناهنجاریها را مشخص کنند و الگوهایی غیرقابل تشخیص برای انسان را شناسایی کنند.

البته، قدمت استفاده از کامپیوتر برای پژوهشهای علمی به ۷۵ سال پیش و روش دستی بررسی دادهها برای جستجوی الگوهای بامفهوم به هزاران سال پیش بازمیگردد؛ امروز هم به اعتقاد بعضی دانشمندان، ازطریق جدیدترین فناوریهای یادگیری ماشین و هوش مصنوعی میتوان به روش جدیدی برای پژوهش علمی رسید.
روش جدید که مدلسازی مولد نام گرفته است، میتواند بدون هیچگونه دانش برنامهریزیشده از فرآیندهای فیزیکی و صرفا براساس دادهها، قابلقبولترین نظریه را از میان توضیحات رقیب پیدا کند. طرفداران مدل مولد، این مدل را روش سوم یادگیری معرفی کردهاند.
مقالههای مرتبط:
انسان از دیرباز ازطریق مشاهده به یادگیری و کسب اطلاعات در مورد جهان پرداخته است. برای مثال یوهانس کپلرستارهشناس با بررسی جدولهای تیکو براهه در مورد موقعیت سیارهها سعی میکرد الگوهای اصلی آنها را تشخیص دهد. او درنهایت به این نتیجه رسید که سیارهها در مدارهای بیضیشکل حرکت میکنند.
علم هم ازطریق شبیهسازی پیشرفت کرده است. ستارهشناسان میتوانند با مدلسازی حرکت کهکشان راهشیری و کهکشان همسایهی آن، آندرومدا، برخورد این دو کهکشان در چند میلیون سال آینده را پیشبینی کنند. دانشمندان با شبیهسازی و مشاهدهی پدیدهها میتوانند فرضیه تولید کنند و سپس با مشاهدات بعدی به تست همان فرضیهها بپردازند؛ اما مدلسازی مولد متفاوت است. بهگفتهی کوین شاوینسکی، اخترفیزیکدان و یکی از طرفداران مدلسازی مولد که اخیرا در مؤسسهی فدرال فناوری زوریخ مشغول به کار شده است:
مدلسازی مولد روش سوم یادگیری است که بین مشاهده و شبیهسازی قرار میگیرد و به مسئله حمله میکند
برخی دانشمندان مدلسازی مولد و روشهای جدید دیگر را بهمثابه ابزار قدرتمندی برای پژوهش سنتی در نظر میگیرند؛ اغلب آنها بر سر تأثیرهای غیرقابلانکار هوش مصنوعی بر علم و نقش روزافزون آن توافق دارند. برایان نورد، اخترفیزیکدان آزمایشگاه ملی شتابدهندهی فِرمی است که از شبکههای مصنوعی عصبی برای بررسی کیهان استفاده میکند. او یکی از افرادی است که از خودکارسازی وظایف دانشمندان هراس دارد.
اکتشاف براساس تولید
شاوینسکی از زمان فارغالتحصیلی از دبیرستان، درزمینهی علم دادهمحور کار کرده است. او در طول دورهی دکترا، کارهای خستهکنندهای مثل طبقهبندی هزاران کهکشان براساس ظاهر را انجام داده است. آن زمان هیچ نرمافزاری برای این کار وجود نداشت بنابراین شاوینسکی تصمیم به برونسپاری این کار گرفت و بهاینترتیب پروژهی علمی شهروند Galaxy Zoo شکل گرفت.
از سال ۲۰۰۷، کاربران عادی کامپیوتر با وارد کردن بهترین حدسیات خود در مورد دستهبندی کهکشانها به ستارهشناسان در این وظیفه کمک کردند و نقش عمدهای در تصحیح طبقهبندیها ایفا کردند. این پروژه یک موفقیت بزرگ بود اما به عقیدهی شاوینسکی، هوش مصنوعی این کار را منسوخ کرده است او میگوید:
امروزه، دانشمند بااستعداد و باسابقه درزمینهی یادگیری ماشین، با دسترسی به رایانش ابری میتوانند در یک بعدازظهر این وظیفه را بهراحتی انجام دهند
شاوینسکی در سال ۲۰۱۶ به ابزار جدید و قدرتمند مدلسازی مولد روی آورد. در مدلسازی مولد، با توجه بهشرط X خروجی Y به دست میآید. این روش بسیار فراگیر و قدرتمند است. بهعنوانمثال، فرض کنید یک مجموعه از تصاویر چهرهی انسان را بهعنوان ورودی به مدل مولد بدهید.
در این مثال، هر چهره دارای یک برچسب سنی است. برنامهی کامپیوتری با دقت بالایی «دادههای آموزشی» را برسی میکند و بین چهرههای مسنتر و احتمال افزایش چروک ارتباط برقرار میکند. درنهایت میتواند سن چهرههای ورودی را تشخیص دهد. بر همین اساس میتواند تغییرات فیزیکی احتمالی چهرهها با افزایش سن را تخمین بزند.

هیچکدام از این چهرهها واقعی نیستند. چهرههای سطر بالا (A) و ستون سمت چپ (B) با استفاده از عناصر سازندهی چهرههای واقعی، توسط شبکهی مولد تخاصمی (GAN) تولید شدهاند. در مرحلهی بعدی، GAN مشخصات اصلی چهرههای سطر A ازجمله جنسیت، سن و شکل چهره را با مشخصات جزئیتر چهرههای B ازجمله رنگ مو و رنگ چشم ترکیب کرد تا سایر چهرههای داخل شبکه تولید شوند.
شناختهشدهترین سیستمهای مدلسازی مولد، «شبکههای مولد تخاصمی» (GAN) هستند. GAN پس از یادگیری دادهها میتواند تصاویر خراب یا پیکسلهای مفقود را ترمیم کند یا میتواند وضوح تصاویر تار را بالا ببرد. این شبکهها ازطریق رقابت میتوانند به شناسایی اطلاعات مفقود بپردازند (به همین دلیل «تخاصمی» لقب گرفتهاند).
بخشی از شبکه موسوم به مولد، به تولید دادههای جعلی میپردازد درحالیکه بخش دیگر یعنی تفکیککننده، سعی میکند دادههای جعلی را از دادههای واقعی تشخیص دهد. هر دو بخش این برنامه بهمرور بهبودیافتهاند. برای مثال اخیرا GAN موفق به تولید چهرههایی بسیار واقعی شده است؛ تصاویری واقعی از افرادی که وجود خارجی ندارند.
علاوه بر این، مدلسازی مولد مجموعهای از دادهها را دریافت میکند (معمولا تصاویر) و هرکدام از آنها را به یک مجموعه از بلوکهای سازندهی انتزاعی و ابتدایی تجزیه میکند. دانشمندان به این بلوکها «فضای پنهان» میگویند. فضای پنهان، فضایی است که دادههای آن در یک لایهی تنگنا قرار میگیرند.
بهبیاندیگر بخشی از دادهها در فضای قابلمشاهده قرار دارند و سپس به فضایی پنهان نگاشته میشوند که در این فضا نقاط دادهای به یکدیگر نزدیک هستند. الگوریتم، عناصر فضای پنهان را برای بررسی تأثیر آنها بر دادههای اصلی تغییر میدهد و به این صورت به افشای فرآیندهای فیزیکی سیستم کمک میکند.
فضای پنهان انتزاعی است و بصریسازی آن کار دشواری است. برای مثال عملکرد مغز هنگام تعیین جنسیت براساس چهرهی انسان را در نظر بگیرید. شاید مدل مو، شکل بینی و موارد دیگر و حتی الگوهایی را تشخیص دهید که نتوانید بهراحتی آنها را به زبان بیاورید. برنامهی کامپیوتری هم با روش مشابهی در میان دادهها به جستجوی ویژگیهای برجسته میپردازد: اگرچه نمیداند سبیل چیست یا جنسیت چیست، اما اگر براساس مجموعه دادههایی با برچسب «زن» یا «مرد» آموزش ببیند که برخی از آنها برچسب «سبیل» دارند، میتواند بهسرعت ارتباط لازم را پیدا کند.
شاوینسکی، دنیس تورپ و شی ژانگ، همکاران او در مؤسسهی فناوری فدرال زوریخ (ETH)، در دسامبر سال گذشته مقالهای را در مجلهی اخترشناسی و اخترفیزیک منتشر کردند که در آن از مدلسازی مولد برای بررسی تغییرات فیزیکی کهکشانها در طول تکامل استفاده کردند (نرمافزار مورداستفادهی آنها به شیوهای متفاوت با شبکهی مولد تخاصمی، با فضای پنهان رفتار میکند؛ بنابراین وجود شباهتها، از الگوی GAN استفاده نمیکند).
مدل آنها بهعنوان روشی برای تست فرضیههای فیزیکی، مجموعه دادههای مصنوعی تولید کرد. برای مثال آنها اطلاعاتی را در مورد رابطهی خاموش شدن شکلگیری ستارهها (کاهش شدید نرخ شکلگیری) با افزایش چگالی کهکشان جستوجو کردند.

کوین شاوینسکی، اخترفیزیکدان و بنیانگذار شرکت هوش مصنوعی Modulos معتقد است، روشی به نام مدلسازی مولد، روش سوم یادگیری دربارهی جهان است.
سؤال اصلی شاوینسکی این است که صرفا از دادهها تا چه اندازه میتوان به اطلاعاتی در مورد فرآیندهای ستارهای و کهکشانی رسید. او میگوید:
بیایید هر آنچه در مورد اخترفیزیک میدانیم را پاک کنیم و ببینم تا چه اندازه میتوانیم تمام آن دانش را تنها با استفاده از دادهها مجددا به دست آوریم؟
در مرحلهی اول تصاویر کهکشان به فضای پنهان تقلیل پیدا کردند، سپس شاوینسکی یکی از عناصر آن فضا را بهگونهای تنظیم کرد که متناظر با تغییر مشخصی در محیط کهکشانی باشد (برای مثال چگالی محیط اطراف). در مرحلهی بعد میتوان با بازسازی کهکشان به تفاوتها پی برد. شاوینسکی در این مورد توضیح میدهد:
براساس فرضیهی ماشین مولد، میتوانیم کل کهکشانهای محیط کمچگالی را بهگونهای تبدیل کنیم که گویی در یک محیط با چگالی بالا قرار دارند.
در این آزمایش، پس از ورود کهکشانها از محیطهای کمچگالی به محیطهای چگال، رنگ آنها روی به سرخی رفت و شدت نور مرکز ستارهها افزایش یافت. بهگفتهی شاوینسکی این نتیجه دقیقا منطبق با مشاهدات واقعی کهکشانها است اما علت آن چیست.
مرحلهی بعدی هنوز خودکارسازی نشده است؛ درنتیجه شاوینسکی در این مرحله باید بهعنوان کاربری انسانی این سؤال را مطرح کند که چه نوع فیزیکی منجر به این پدیده میشود؟ برای این فرایند، دو توضیح احتمالی وجود دارد: شاید علت سرخی کهکشانها در محیط چگال، وجود گاز و غبار بیشتر باشد.
دلیل دیگر سرخی ستارهها این است که در مرحلهی مرگ قرار دارند (بهبیاندیگر، سن ستارهها بالاتر است). با مدل مولد، میتوان هر دو ایده را آزمایش کرد. به همین دلیل عناصر فضای پنهان برای بررسی تأثیر هر دو مورد تغییر داده شدند. بهگفتهی شاوینسکی:
پاسخ واضح است. کهکشانهای سرختر مسنتر هستند و تغییرات غبار تأثیری بر سرخی ندارند؛ بنابراین تعریف اول صحیح است.

اخترفیزیکدانها با مدلسازی مولد میتوانند به تغییرات کهکشانها پس از ورود به محیطهای چگال (از محیطهای کمچگالی) و فرآیندهای فیزیکی مربوطبه این تغییرات پی ببرند.
این روش به شبیهسازی سنتی مربوط است اما تفاوت زیادی با آن دارد. بهگفتهی شاوینسکی:
شبیهسازی مبتنی بر فرضیه است؛ اما در این روش از قوانین فیزیکی سیستم آگاه هستیم؛ بنابراین دستورالعمل شکلگیری ستارهها، دستورالعمل رفتار مادهی تاریک و بسیاری از موارد دیگر را داریم. حالا تمام این فرضیهها را وارد کرده و سپس شبیهسازی را اجرا میکنیم. پس از اجرا میپرسیم: آیا این نتیجه به واقعیت شباهتی دارد؟ به این روش مدلسازی مولد میگویند که از یک نظر، دقیقا نقطهی مقابل شبیهسازی است. در این روش ما چیزی نمیدانیم؛ نمیخواهیم هیچ فرضی داشته باشیم. فقط از دادهها میخواهیم واقعیت را بگویند.
موفقیت آشکار مدلسازی مولد در چنین بررسیهایی بهمعنی بیهوده بودن تلاش ستارهشناسان یا فارغالتحصیلان ستارهشناسی نیست. بلکه ثابت میکند که میتوان ازطریق سیستمهای هوش مصنوعی به یادگیری در مورد اجرام و فرآیندهای نجومی پرداخت. سیستمی که علاوه بر دسترسی به انبوه دادهها به ابزارهای دیگری هم مجهز است. شاوینسکی میگوید:
این روش بهمعنی علم تمام خودکار نیست. بلکه قابلیت ساخت ابزار برای خودکارسازی فرآیندهای علمی را ثابت میکند.
مدلسازی مولد ابزار قدرتمندی است، اما هنوز بر سر نامگذاری آن بهعنوان روش جدید یادگیری علمی بحث وجود دارد. دیوید هاگ، کیهانشناس دانشگاه نیویورک و مؤسسهی فلاتیرون (که مانند کوانتا با سرمایهگذاری مؤسسهی سیمونز تأسیس شده است)، این روش تأثیرگذار را تنها بهعنوان روشی پیچیده برای استخراج الگوهای دادهای پذیرفته است؛ کاری که ستارهشناسان قرنها بهصورت دستی انجام دادهاند.
بهبیاندیگر، این روش شکل پیچیدهای از مشاهده همراهبا تحلیل است. کار هاگ هم مانند شاوینسکی بهشدت به هوش مصنوعی وابسته است؛ او از شبکههای عصبی، برای دستهبندی ستارهها براساس طیف و استخراج ویژگیهای فیزیکی آنها استفاده میکند؛ اما کار خود و شاوینسکی را علم آزمونوخطا میداند او میگوید:
فکر نمیکنم، این مدلسازی روش سوم یادگیری باشد. بلکه معتقدم با این روش، صرفا رویکرد جامعه نسبت به کاربرد دادهها پیچیدهتر میشود. از طرفی هدف ما بهبود مقایسهی دادهها با یکدیگر است؛ اما به نظر من، این قبیل پروژهها هنوز از نوع یادگیری عینی هستند.
دستیاران سختکوش
صرفنظر از نوآوری شبکههای عصبی و هوش مصنوعی، نقش ضروری آنها در پژوهشهای معاصر فیزیک و ستارهشناسی بر کسی پوشیده نیست. کای پولسترر از مؤسسهی مطالعات نظری هیدلبرگ، سرپرستی گروه انفورماتیک نجوم را بر عهده دارد. هدف این گروه تمرکز بر روشهای جدید دادهمحور علم اخترفیزیک است. این گروه اخیرا برای استخراج اطلاعات انتقال سرخ از مجموعه دادههای کهکشان، از نوعی الگوریتم یادگیری ماشیناستفاده کرده است.
پولسترر سیستمهای جدید مبتنی بر AI را دستیاران سختکوشی میداند که میتوانند با دقت بالا در زمان نامحدود بدون خستگی یا شکایت از شرایط کار به تحلیل دادهها بپردازند. این سیستمها میتوانند کارهای خستهکننده را انجام دهند و بخش جذاب علم را بر عهدهی دانشمندان بگذارند.
اما این سیستمها هم خالی از عیب نیستند. بهویژه پلسترر هشدار میدهد، الگوریتمها تنها قادر به انجام کارهایی هستند که براساس آن آموزش دیده باشند. سیستم نسبت به ورودی خود «ندانمگرا» است. اگر یک کهکشان را بهعنوان ورودی به آن بدهید، میتواند انتقال سرخ و سن آن را تخمین بزند. اما برای مثال یک تصویر سلفی یا تصویر یک ماهی فاسد را به آن بدهید، باز هم سن را بهعنوان خروجی برمیگرداند. درنهایت، نظارت دانشمند انسانی ضروری است و پلسترر بر نقش پژوهشگر بهعنوان مسئول تفسیر دادهها تأکید میکند.
به عقیدهی نورد، شبکههای عصبی تنها نباید به خروجی نتایج اکتفا کنند بلکه باید نمودار خطا را هم بهعنوان بخشی از خروجی نمایش دهند. در علم، اگر شخصی اندازهگیریهای خود را بدون تخمین خطای مرتبط گزارش کند، هیچکس نتایج او را جدی نمیگیرد. نورد هم مانند بسیاری از پژوهشگران هوش مصنوعی نسبت به نفوذناپذیری نتایج شبکههای عصبی نگران است؛ اغلب اوقات، سیستم بدون ارائهی تصویری شفاف از چگونگی دستیابی به نتایج، تنها یک پاسخ را برمیگرداند.
بااینحال همه، عدم شفافیت را مشکل نمیدانند. لنکا دبوروا، پژوهشگر مؤسسهی فیزیک تئوری در CEA Saclay فرانسه، معتقد است نیتهای انسانی هم به همین اندازه غیرقابل نفوذ هستند. برای مثال انسان میتواند با نگاه کردن به تصویر یک گربه بهسرعت آن را تشخیص دهد. او حتی نمیداند چگونه به این اطلاعات پی برده است و مغز در اینجا نقش جعبه سیاه را ایفا میکند».
تنها اخترفیزیکدانان یا کیهانشناسان بهدنبال علم دادهمحور مبتنی بر هوش مصنوعی نیستند. فیزیکدانهای کوانتومی مثل راجر ملکو (از مؤسسهی فیزیک نظری پریمیتر و دانشگاه واترلوی انتاریو) از شبکههای عصبی برای حل بعضی از دشوارترین و مهمترین مسائل این حوزه مثل نمایش تابع ریاضی موج برای توصیف یک سیستم چند ذرهای استفاده کردهاند.
به عقیدهی ملکو دلیل اهمیت AI، مسئلهای به نام مشقت چندبعدی است. براساس این اصل، تعداد احتمالات شکل تابع موج بهصورت نمایی و براساس تعداد ذرات موجود در سیستم تابع رشد میکند. دشواری این مسئله مشابه تلاش برای جستجوی بهترین حرکت در بازیهایی مثل شطرنج یا Go است: در این بازیها معمولا بازیکن تلاش میکند حرکت بعدی را حدس بزند و رقیب را در حال بازی تصور کند، سپس بهترین واکنش ممکن را انتخاب میکند اما با هر حرکت تعداد احتمالات افزایش پیدا میکنند.
البته، سیستمهای هوش مصنوعی در هر دو بازی به مهارت رسیدند. پیروزی هوش مصنوعی بر انسان در بازی شطرنج به دهها سال قبل بازمیگردد؛ در مورد بازی Go، هوش مصنوعی با سیستمی به نام AlphaGO در سال ۲۰۱۶ موفق به غلبه بر یکی از بهترین رقیبهای انسانی شد. به عقیدهی ملکو این مسئله برای فیزیک کوانتومی هم صدق میکند.
ذهن ماشین
شاوینسکی هوش مصنوعی را روش سومی برای پژوهشهای علمی عنوان میکند اما هاگ معتقد است این روش، ترکیب روشهای سنتی تحلیل داده و مشاهده است. صرفنظر از اینکه ادعای کدام یک حقیقت دارد، تحولات و تأثیر هوش مصنوعی بر اکتشافات علمی و تسریع آنها بر کسی پوشیده نیست. اما تحولات هوش مصنوعی تا چه اندازه میتوانند بر علم تأثیر بگذارند؟
گاهی اوقات در مورد دستاورد دانشمندان رباتیک اغراق میشود. یک دهه پیش، دانشمند ربات هوش مصنوعی به نام آدام به بررسی ژنوم مخمر نانوایی پرداخت و به جستجوی ژنهایی پرداخت که مسئول تولید نوعی آمینواسید هستند. (آدام ازطریق مشاهدهی رشتهای از مخمرها که از ژن مشخصی محروم بودند این بررسی را انجام داد و سپس نتایج را با رفتار مخمرهای دارای این ژن مقایسه کرد). در آن زمان تمام اخبار تقریبا با این تیتر منتشر شدند: رباتی که بهتنهایی موفق به اکتشاف علمی شد

اخیرا لی کرانین، شیمیدان دانشگاه گلاسگو از ربات برای ترکیب تصادفی مواد شیمیایی استفاده کرده است تا به انواع ترکیبهای جدید برسد. سیستم مجهز به طیفسنجی جرمی، طیفسنجی مادونقرمز و ماشین رزونانس مغناطیسی هستهای است و در زمان واقعی با نظارت بر واکنشها، تشخیص میدهد کدام ترکیبها واکنشپذیرترند. بهگفتهی کرانین حتی اگر این روش، اکتشافات بیشتری را بهدنبال نداشته باشد، حداقل مزیت آن افزایش سرعت پژوهشها تا ۹۰ درصد است.
سال گذشته تیم دیگری از دانشمندان در مؤسسهی فدرال فناوری زوریخ از شبکههای عصبی برای استنتاج قوانین فیزیک از مجموعههای دادهای استفاده کردند. سیستم آنها یک نوع کپلر رباتیک بود که براساس اطلاعاتی مثل موقعیت خورشید و مریخ از دید ناظر زمینی، موفق به کشف مجدد مدل خورشیدمرکزی منظومهی شمسی شد و قانون حفظ تکانه را با نظارت بر توپهای نوسانگر محاسبه کرد. ازآنجاکه همیشه بیش از یک روش برای توصیف قوانین فیزیکی وجود دارد، پژوهشگرها هم در این سیستم بهدنبال روشهای جدیدی (شاید روشهای سادهتر) برای توصیف قوانین شناختهشده بودند.
تمام موارد فوق از نمونههای اکتشافات علمی هوش مصنوعی هستند که در هر نمونه میتوان در مورد میزان نوآوری و تحول روش جدید به بحث پرداخت. شاید جنجالیترین سؤال در این زمینه این باشد که چگونه میتوان حجم زیادی از اطلاعات را فقط از دادهها به دست آورد؟ جودیا پیرل و دانا مکنزی نویسندهی علمی، در کتابی با عنوانکتاب چرا (۲۰۱۸) معتقدند دادهها اساسا لال هستند. آنها مینویسند:
آیا میتوان سؤالهای مربوطبه رابطهی علت و معلولی را صرفا براساس دادهها پاسخ داد؟ اگر پژوهشی را دیدید که به تحلیل دادهها در مدلی پرداخته است، مطمئن باشید خروجی بررسی، خلاصه یا تبدیل دادهها است نه تفسیر آنها.
شاوینسکی با دیدگاه پیرل موافق است اما او معتقد است ایدهی کار فقط با دادهها کمی پوشالی است. شاوینسکی میگوید:
من هرگز مدعی استنتاج علت و تأثیر روش نشدم. بلکه معتقدم میتوانیم کارهای بسیار و فراتر از حد معمولی را با دادهها انجام دهیم.
براساس ادعایی دیگر، علم به خلاقیت نیاز دارد و حداقل تا امروز روشی برای برنامهنویسی خلاقیت در ماشین ابداع نشده است (صرفا رباتی مانند ربات شیمیدان کرانین که به آزمایش همهچیز میپردازد دلیلی بر اثبات این مدعا نیست). پولسترر میگوید:
قدرت نظریهپردازی و استدلال نیازمند خلاقیت است. هر بار به خلاقیت نیاز داشته باشید، به انسان نیاز دارید. اما سرچشمهی خلاقیت انسان کجاست؟ پولسترر معتقد است خلاقیت به ملالت یا خستگی مربوط است. ویژگیای که ماشین قادر به تجربهی آن نیست. برای خلاق بودن باید از کسالت یا خسته شدن گریزان باشید. به زبان ساده، حوصلهتان سر برود. و من فکر نمیکنم کسالت برای کامپیوتر معنایی داشته باشد.
از طرفی کلماتی مثل خلاقانه یا الهامبخش اغلب اوقات برای توصیف برنامههایی مثل Deep Blue و AlphaGo به کار میروند و توصیف آنچه در ذهن ماشین میگذرد انعکاسی از جستجوی فرآیندهای فکری انسان است.
شاوینسکی اخیرا در بخش خصوصی کار میکند و استارتاپی به نام Modulos را تأسیس کرده است. او تعدادی از دانشمندان ETH را استخدام کرده است و در قلب توسعههای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین کار میکند. شاوینسکی و دانشمندان دیگر معتقدند، باوجود هر مانعی که بین هوش مصنوعی و ذهنهای مصنوعی تکاملیافته وجود دارد، ماشینها صرفنظر از هر محدودیتی برای انجام وظایف بیشتری آماده هستند. شاوینسکی میگوید:
آیا در آیندهای قابل پیشبینی ممکن است ماشینی ساخت که بتواند با سختافزار بیولوژیکی دست به اکتشافات فیزیک و ریاضی بزند که حتی از عهدهی انسانهای نابغه هم خارج باشد؟ آیا آیندهی علم درنهایت تحت کنترل ماشینها قرار میگیرد؟ ماشینهایی که میتوانند از عهدهی کارهای غیرممکن و غیرقابل دسترسی برای انسان برآیند؟ نمیدانم. درهرصورت سؤال خوبی است.
آتشسوزی جنگلهای آمازون نگرانیهای زیادی را در سطح جهانی برانگیخته است و همگان آن را تهدیدی بزرگ برای سلامت جو زمین میدانند.
این روزها اخبار زیادی در خصوص آتشسوزی جنگلهای بارانی آمازون به گوش میرسد و رسانههای مختلف بهدنبال علت شدت گرفتن این حادثه و همچنین تأثیرات آن بر اتمسفر زمین هستند. افزایش میزان این آتشسوزی عواقب عمدهای در سطح آب و هوای منطقهای، تنوع زیستی غنی آمازونی، کیفیت هوا و سلامت انسان خواهد داشت؛ ضمن اینکه پیامدهایی هم در خصوص انتشار جهانی کربن از خود نشان خواهد داد. (البته هنوز هم این تأثیر در مقایسه با دیاکسید کربن منتشر شده در اثر احتراق سوختهای فسیلی، اندک است). با این حال، یکی از پرسشهایی که در این موردمطرح میشود، این است: آیا درست است که آمازون ۲۰ درصد از اکسیژن اتمسفر ما را تأمین میکند؟ بهتازگی رئیسجمهور فرانسه و دبیر کل سازمان ملل متحد چنین ادعایی را مطرح کردهاند. حال آن که چنین بیانیهای از اساس غلط است و از درک ناقص عملکرد اکوسیستم ناشی میشود. البته که دلایل زیادی برای نگرانی در مورد آمازون و آتشسوزیهای فعلی وجود دارد؛ اما از بین رفتن اکسیژن جو زمین ربطی به این موضوع ندارد!
جنگل های گرمسیری حدود ۳۴ درصد از فتوسنتز جهانی را تشکیل میدهد. شکل زیر، توزیع جهانی فتوسنتز در زمین را نشان میدهد. تکه های بزرگ قرمز بیانگر جنگلهای بارانی هستند که آمازون نیمی از آنها را شامل میشود.

در این میان، فتوسنتر در جنگلهای گرمسیری در سطح بالایی صورت میگیرد؛ زیرا رشد گیاهان در این جنگلها بهعلت نبود زمستان و خشکسالی، طولانیمدت است. واحد در نظر گرفته شده برای مقدار کربن در این شکل معادل گرم بر متر مربع است؛

در جدول خلاصه شده این واحد بر مبنای پتاگرم (Pg) آورده شده است. مقداری پتاگرم کربن توسط فتوسنتز جذب و ۲.۶۷ برابر همان مقدار، پتاگرم اکسیژن آزاد میشود. هر پتاگرم معادل 15^10 گرم یا هزار میلیون میلیون گرم است! در بعضی موارد به این واحد گیگاتن هم گفته میشود.
در عملیات فتوسنتز، دیاکسید کربن هوا جذب شده و اکسیژن تولید میشود. معادلهی مشهور آن را قبلا در کتابهای درسی مدرسه دیدهایم:
6CO2 + 6H2O —> C6H12O6 + 6O2
به این ترتیب، از نسبت جرم مولکولی O2 (که ۳۲ گرم است) به جرم مولکولی کربن (۱۲ گرم) عدد ۲.۶۷ حاصل میشود.
جدول موجود، کل فتوسنتز صورت گرفته در هر یک از بیومهای اصلی زمین را نشان میدهد. برای محاسبهی اکسیژن تولید شده در این بیومها لازم است که جمع اعداد کربن را در ۲.۶۷ ضرب کنیم. به این ترتیب، کل اکسیژن تولید شده در زمین معادل ۳۳۰ پتاگرم محاسبه خواهد شد. این در حالی است که آمازون (که تنها نیمی از جنگلهای بارانی زمین را به خود اختصاص داده است) ۱۶ درصد این مقدار را تولید میکند که رقم آن برابر با ۵۴ پتاگرم است. پس این ادعا که با سوختن جنگلهای آمازون ۲۰ درصد اکسیژن زمین از بین خواهد رفت، میتواند از این آمار نشات گرفته باشد.
مقالههای مرتبط:
اما این برداشت فقط بخشی از واقعیت است؛ زیرا فیتوپلانکتونهای موجود در اقیانوسها هم عمل فتوسنتز را انجام میدهند و سالانه ۲۴۰ پتاگرم اکسیژن تولید میکنند. بنابراین کل اکسیژن تولید شده از خشکی و دریا معادل ۵۷۰ پتاگرم در سال خواهد بود. بنابراین، نسبت اکسیژن تولیدی آمازون به کل اکسیژن تولید شده ۹ درصد است که رقم آن از حالت قبل کوچکتر و البته جزئیتر است.
نکتهی مهمتر دیگر که معمولا نادیده گرفته میشود، این است که آمازون به اندازهای که اکسیژن تولید میکند، در مصرف آن هم نقش دارد! این واقعیت در نمودار زیر نشان داده شده است.

گیاهان اکسیژن را از طریق فتوسنتز (فلش سبز رنگ) تولید میکنند. در واقع، گیاهان آمازون معادل بیش از نصف اکسیژنی که تولید کردهاند را مصرف خواهند کرد که این مصرف بهصورت فلشهای آبیرنگ نشان داده شده و بیانگر ۶۰ درصد اکسیژن مصرفی آمازون است.متابولیسم گیاهان مانند حیوانات عمل میکند. با این تفاوت که این سازوکار در گیاهان کندتر است؛ در هنگام شب که فتوسنتزی صورت نمیگیرد، گیاهان یکی از جذبکنندههای محض اکسیژن هستند! در این میان، ۴۰ درصد از سهم اکسیژن باقیمانده توسط میکروبها مصرف شده تا شاخ و برگهای خشک شده را تجزیه کنند. این فرایند هم با فلشهای مشکی مشخص شده است. نام این عمل، هتروترفیک است که معکوس عمل فتوسنتز شناخته میشود.
بر مبنای این نتیجهگیریها، سهم مؤثر اکوسیستم آمازون در مقدار اکسیژن جهان معادل صفر است! همین استدلال، در مورد دیگر اکوسیستمهای روی کرهی زمین (که عمری کمتر از چندمیلیون سال دارند) صادق است.
سطح اکسیژن موجود در اتمسفر براساس تعادل نامحسوس فرآیندهای زمینشناختی، شیمیایی و بیولوژیکی روی مقیاسهای زمانی میلیونساله تنظیم میشود. از این رو، موارد کوتاهمدت (یعنی کمتر از چند صد هزار سال!) تأثیری بر رقم اکسیژن اتمسفر زمین نخواهند گذاشت.
اتمسفر زمین مملو از اکسیژن است. ۲۰.۹۵ درصد یا ۲۰۹۵۰۰ppm از جو زمین را اکسیژن پر کرده است. در مقابل، میزان غلظت دیاکسیدکربن جو معادل ۴۰۵ppmاست که نسبت به میزان اکسیژن بیش از ۵۰۰ برابر کمتر است و مقدار سالانهی آن ۲ تا ۳ درصد افزایش پیدا میکند. فعالیتهای انسانی (که ۹۰ درصد آن مربوط به سوختهای فسیلی است) باعث شده است تا غلظت اکسیژن نسبت به سال ۱۹۹۰ به میزان ۰.۰۰۵ درصد افت کند. به موازات این فعالیتها، غلظت دیاکسید کربن از سال ۱۹۹۰ تا به امروز، ۱۹ درصد افزایش پیدا کرده است. این درصد بسیار قابلتوجه است؛ زیرا فعالیتهای انسانی نقش محسوستری در تولید دیاکسید کربن داشتهاند. به همین دلیل، لازم است که در خصوص افزایش سطح دیاکسید کربن جو نگران باشیم و لازم نیست که نگران کم شدن مقدار اکسیژن شویم.
تسمه دینام یکی از مهمتریم قطعات مصرفی در خودرو است که پاره شدن آن میتواند باعث دردسر شود.
تسمه دینام که با نامهای تسمه کولر و تسمه هیدرولیک هم شناخته میشود، مجموعهای از یک تسمه، هرزگرد و تسمه سفتکن است که سیستمهای تهویهمطبوع، آلترناتور (دینام) و سیستم هیدرولیک فرمان برای کار کردن به آن نیاز دارند و نیروی مورد نیاز خود را از این تسمه تأمین میکنند. در برخی خودروها حتی واتر پمپ متعلق به سیستم خنککنندهی پیشرانه نیز توان خود را از تسمه دینام میگیرد. بنابراین تسمه دینام یک عضو حیاتی و مهم در خودرومحسوب میشود. زمانیکه پیشرانه روشن میشود، تسمه دینام توسط میللنگ به چرخش درآمده و این چرخش را به قسمتهای مورد نیاز نیز انتقال میدهد. بدون وجود تسمه دینام یا در صورت آسیب دیدن آن ممکن است موتور خودرو حتی نتواند کار کند.
بهعنوان یک قاعدهی کلی، تسمه دینام معمولا بیش از ۵ سال یا ۸۰ هزار کیلومتر دوام نمیآورد و باید آن را تعویض کرد. در برخی خودروها تسمه دینام تا ۱۲۰ هزار کیلومتر را هم بدون مشکل کار میکند؛ اما برای دانستن زمان دقیق تعویض باید به دفترچه راهنمای هر خودرو رجوع کرد. تسمه دینام با گذشت زمان به دلیل اینکه تحت فشار و حرارت زیادی قرار دارد، کارایی خود را از دست میدهد و مستعد پاره شدن میشود. اگر مشکوک شدهاید که تسمه دینام خودرویتان دچار مشکل است باید بهدنبال علائم زیر در خودروی خود باشید.
۱. صدای جیر جیر از جلوی خودرو

اگر صدای جیر جیر از جلوی خودرو شنید شود، به احتمال زیاد وقت تعویض تسمه دینام است. این صدا بر اثر ساییده شدن تسمه روی پولی ایجاد میشود. تنها راه بر طرف کردن این صدا نشان دادن خودرو به یک مکانیک خواهد بود تا خودرو را عیبیابی کرده و تسمه را در صورت نیاز تعویض کند.
۲. از کار افتادن هیدرولیک فرمان و کولر خودرو

از آنجایی که تسمه دینام توان مورد نیاز کمپرسور کولر و پمپ هیدرولیک فرمان را تأمین میکند، پاره شدن آن باعث از کار افتادن این سیستمها خواهد شد. پارگی تسمه دینام را از سفت شدن فرمان و کار نکردن کولر میتوان متوجه شد. باید توجه داشت که در صورت از کار افتادن سیستم هیدرولیک فرمان، فرمان خودرو بسیار سفت شده و کنترل خودرو خیلی سخت میشود و این از نظر ایمنی بسیار خطرناک خواهد بود. به همین خاطر ارزش دارد که همیشه سرویس تسمه دینام را بهموقع انجام داد.
۳. افزایش دمای موتور

مقالههای مرتبط:
اگر در خودرویی واتر پمپ نیز توسط تسمه دینام چرخانده شود، با پاره شدن تسمه واتر پمپ از کار خواهد افتاد؛ بدین ترتیب دمای موتور افزایش مییابد. اگر راننده افزایش غیر عادی دمای موتور را مشاهده کند باید فورا تسمه دینام را بررسی کند و سپس خودرو را به یک مکانیک نشان دهد. استفاده از خودرو درحالیکه موتور بیش از حد گرم شده باشد، میتواند آسیب بسیار جدی بهبار آورد و تعمیرات آن نیز بسیار پر هزینه خواهد بود.
۴. مشاهدهی ترک و پارگی روی تسمه
بهترین راه برای بررسی تسمه، نگاه کردن به سطح آن است. تسمه باید از نظر وجود ترک، پارگی یا ریش ریش شدن با چشم بررسی شود. اگر هر چیز غیر عادی روی سطح تسمه مشاهده شد، باید تسمه را تعویض کرد. اگر هر یک از علائم بالا را در خودروی خود دیدید بهتر است فورا به یک مکانیک مراجعه کنید تا از بروز مشکلات بیشتر جلوگیری شود.
اینتل ادعا میکند که نسل نهم پردازندههای دسکتاپ این شرکت به جز در Cinebench، نتایج بهتری نسبت به پردازندههای سری ۳۰۰۰ رایزن شرکت AMD کسب کرده است.
اینتل در کامپیوتکس ۲۰۱۹ اعلام کردهبود که برای آزمودن پردازندههای تولیدی خود در رقابت با دیگر محصولات رقبا، از نرمافزارهایی استفاده خواهد کرد که خروجی آن گویای سطوح عملکرد در دنیای واقعی باشد. حالا این شرکت اسلایدهایی را منتشر کرده که نشان میدهد نسل نهم پردازندههایاش در همهی بنچمارکها به جز ساینبنچ (Cinebenche ) بهتر و سریعتر از پردازندههای Ryzen 3000 شرکت AMD است. ساینبنچ یک ابزار بررسی سطح عملکرد با نرمافزارهای کاربردی واقعی است.
آزمون سطح عملکرد با نرمافزارهای بنچمارک دنیای واقعی که اینتل روی پردازندههایش انجام میدهد، شامل پرکاربردترین اپلیکیشنهایی است که توسط کاربران استفاده میشود. هدف از این آزمون این است که بتواند بهجای نتایج بنچمارک بدست آمده از ابزارهایی که تنها بخش خاصی از عملکرد را مورد سنجش قرار میدهند، اطلاعاتی را در مورد عملکرد پردازندهها در مواجهه با نرمافزارهای واقعی به کاربران بدهد. اینتل میگوید با اینکه ساینبنچ که یک بنچمارک بسیار متداول است و توسط اینتل و AMD برای مقایسهی عملکرد پردازندههایشان به کار میرود، در بین کاربران چندان مورد استفاده قرار نگرفتهاست. این شرکت گفتهاست که تنها ۰٫۵۴ درصد از کاربران واقعاً از آن استفاده کرده یا آنرا اجرا کردهاند.
حالا اینتل دادههای مربوط به نتایج سنجش سطح عملکرد با استفاده از نرمافزارهای دنیای واقعی را منتشر کردهاست. یکبار دیگر تأکید میکنیم که اینتل مدعی است برای اجرای این آزمونها پرکاربردترین نرمافزارهایی را که کاربران از آنها استفاده میکنند، به کار برده است. اینتل میگوید این نتایج بسیار بهتر و قابل اعتمادتر از نتایج نرمافزارهای بنچمارک مانند ساینبنچ است، که تنها بر بخش خاصی از عملکرد پردازنده تمرکز دارند و در نتیجه برای کامپیوترهای خانگی سطح بالا و پلتفرمهای مربوط به ورک استیشن، مناسبتر است.
اینتل برای این آزمونها بر بازار مصارف عام تمرکز کردهاست . البته با توجه به اینکه در حال حاضر در بازار کامپیوترهای سطح بالا (HEDT)، شرکت AMD رقیب سرسختی برای اینتل شدهاست، زیاد تعجب آور نیست که این شرکت چنین رویکردی را در حال حاضر اتخاذ کرده باشد. تصاویر مربوط به سنجش سطح عملکرد پردازندههای اینتل در نرمافزارهای واقعی در ادامهی این مقاله ارائه شده است.
یکی از بنچمارکهایی که در این آزمون استفاده شده Sysmark است که شامل فهرستی از پرکاربردترین نرمافزارها بین کاربران، یا به قول اینتل نرمافزارهای دنیای واقعی است. اینتل در این آزمون بهترین پردازندههای نسل نهم خود شامل مدلهای Core i9 و Core i7 را با سریعترین پردازندهی AMD یعنی Ryzen 9 3900X مقایسه کردهاست. پردازندهی Core i9 اینتل ۸ هسته و ۱۶ ترد دارد، در حالیکه پردازندهی Ryzen 9 3900x دارای ۱۲ هسته و ۲۴ ترد است.
در Sysmark 2018، که سطح عملکرد اپلیکیشنها در ویندوز دسکتاپ را میسنجد، Core i9-9900K هفت درصد و Core i7-9700K سه درصد سریعتر از Ryzen 9 3900X شرکت AMD بودند. در بازیهای AAA ویندوزی، Core i9 شش درصد و Core i7 دو درصد بهتر از پردازندهی ۱۲ هستهای AMD بودند. بررسی سطح عملکرد پردازندهها در محاسبات سنگین و فشرده (SPECrate2017_int_base 1T) نشان میدهد عملکرد تک هستهای Core i9 به اندازهی ۹ درصد و Core i7 به اندازهی ۶ درصد بهتر از پردازندهی رقیب است. در عملکرد تحت شبکه (WebXPRT 3 – Edge)، پردازندهی Core i9 سه درصد بهتر از Ryzen 9 3900x بود و Core i7عملکردی مشابه Ryzen داشت. نهایتاً با استفاده از بنچمارک ساینبنچ R20 چندرشتهای، نتایج نشان داد سطح عملکرد Core i9 به اندازهی ۰٫۶۵ برابر و Core i7 به اندازهی ۰٫۴۹ برابر عملکرد Ryzen 9 3900X است. بنابراین ساینبنچ، تنها ابزار بنچمارکی است که نشان میدهد پردازندهی AMD عملکردی بهتر از پردازندههای i9 و i7 اینتل دارند.
در سنجش عملکرد پردازندهها در بازیهای کامپیوتری، نتایج نشان داد که پردازندهی AMD تنها در بازیهای Assassins Creed: Odyssey و Ashes of the Singularity از اینتل پیشی گرفتهاست. در حالیکه Core i7-9700k در بسیاری از بازیهای دیگر از رقیب خود بهتر است و در مابقی بازیها عملکردی مشابه پردازندهی Ryzen 9 3900X دارد (+/-۳). اما اینتل برای سنجش سطح عملکرد پردازندههایش تنها به بنچمارک اکتفا نکردهاست.
اینتل همچنین از شبیهسازی رفتار سیالات (Fluid Simulation) با نرمافزارهای واقعی برای سنجش کنترلر حافظهاستفاده کردهاست. در این آزمون پردازندهی Core i7-9700K شبیهسازی را در ۱۵ دقیقه تکمیل کرد در حالیکه AMD Ryzen 9 3900 X برای تکمیل شبیهسازی ۱۷ دقیقه زمان لازم داشت. بهگفتهی اینتل این آزمون خاص بیشتر بر عملکرد حافظه تمرکز دارد. اینتل میگوید تکنولوژی Infinity Fabric شرکت AMD یک تأخیر ۷۵ نانوثانیهای در انتقال از هسته به DRAM و یک تأخیر ۷۸ نانوثانیهای در ارتباط هسته به هسته دارد. پردازندهی Core i7-9700K اینتل تأخیر هسته به DRAM به اندازهی ۶۲ نانوثانیه و تأخیر هسته به هستهی ۴۴ نانو ثانیهای دارد.

همچنین دیتاشیتهایی وجود دارد که کلاک واقعی پردازندههای اینتل و AMD را با کلاک تبلیغ شده برای آنها مقایسه میکند. اینتل ادعا میکند که در این زمینه هم با توجه به بررسیهای متعددی که برای Ryzen 3000 انجام شدهاست، پردازندههای اینتل میتوانند فرکانسهای بالاتری نسبت به پردازندههای AMD در همهی هستهها داشتهباشند. گفته میشود پردازندههای Ryzen وقتی در حالت اورکلاک باشند، نمیتوانند به فرکانس تک هستهای مشابه پردازندههای اینتل در همهی هستهها برسند.
با اینکه این بنچمارکها جذاب هستند اما نتایج بررسی سایتهای فناوری روی پردازندههای Ryzen 3000 در مقایسه با آنچه در رسانهها منتشر میشود به کلی متفاوت است. بنا به این بررسیها پرداندههای سری ۳۰۰۰ رایزن یکی از بهترین تولیدات AMD است که در حالت تکرشتهای عملکرد بسیار خوبی دارد و در حالت چندرشتهای عملکردش به مراتب بهتر خواهد شد. یعنی چیزی که اینتل در آزمونهای سنجش سطح عملکرد با نرمافزارهای واقعی کلاً آنرا کنار گذاشتهاست. به نظر میآید ادعاهای اینتل بیشتر با هدف بازجذب بازار مصارف عام به سمت پردازندههای اینتل صورت گرفتهاست. اما واقعیت این است که در حال حاضر وضعیت بازار زیاد به نفع اینتل نیست.
اینتل: AMD عملکرد بسیار خوبی داشتهاست اما هنوز هم پردازندههای ما بهترین عملکرد را دارد
تروی سورسون (Troy Severson)، مدیر فروش اینتل، در تکرار نتایج نشان داده شده در اسلایدهای بالا در گیمز کام ۲۰۱۹ (GamesCom 2019) گفته است با اینکه دستاوردهای AMD فاصلهی عملکرد پرازندههایش را با اینتل کمترکرده، اما هنوز پردازندههای اینتل بهترین عملکرد را دارد. تروی سورسون گفتهاست:
یکسال پیش که پردازندهی i9 9900K را معرفی کردیم، عنوان سریعترین پردازندهی گیمینگ جهان را داشت و من به جرأت میتوانم بگویم که تا امروز چیزی تغییر نکردهاست و هنوز هم این پردازنده بهترین پردازندهی گیمینگ در جهان است. فکر میکنم شما هم اخبار رسانهها در مورد رقیب ما را شنیدهباشید اما وقتی آزمونهای بررسی سطح عملکرد پردازنده را بهجای استفاده از نرمافزارهای بنچمارک با نرمافزارهای واقعی انجام میدهیم و به بررسی چگونگی اجرای بازیها در پلتفرم ما با پردازندهی 9900K در مقایسه با Ryzen 3900X میپردازیم، برتری 9900K نمایان میشود. به این نکته هم توجه کنید که پردازندهی آنها ۱۲ هسته دارد و پردازندهی ما تنها دارای ۸ هسته است. اما باز هم مطالب بسیاری در مورد رقابت ما شنیده میشود. من سعی میکنم صادقانه و بدون پرده صحبت کنم. آنها برای کاهش فاصلهی عملکرد پردازندههایشان با پردازندههای ما تلاش بسیاری کردهاند و نتایج خوبی هم گرفتهاند؛ اما هنوز هم پردازندههای گیمینگ ما بهترین عملکرد را در بین پردازندههای موجود در بازار دارند و ما قصد داریم این برتری را حفظ کنیم.

چندماه پیش یک خبر داخلی از اینتل به بیرون منتشر شد که نشان میداد موفقیتهای AMD در تولید پردازندههای دسکتاپ رایزن، Threadripper و EPYC باعث نگرانی اینتل در مورد از دست دادن سهم بازار در سالهای آینده شدهاست. در عین حال AMD در حال پسگرفتن سهم بازار اینتل در بخشهای سرور، دسکتاپ و لپتاپهای خانگی است. همچنین AMD اخیراً نسل دوم پردازندههای EPYC که مخصوص سرورها است، را معرفی کرده که در همهی بخشها رقابت سختی با پردازندههای زئون (Xeon) اینتل دارد. به روشنی میتوان گفت که اینتل قصد دارد تا سال ۲۰۲۰ همچنان از فناوری ساخت ۱۴ نانومتری در پردازندههای مخصوص دسکتاپ استفاده کند در حالیکه AMD قصد دارد در سال ۲۰۲۰ پردازندههایی با فناوری ساخت 7nm+ را به بازار معرفی کند. به نظر میرسد تا زمانیکه اینتل یک تغییر اساسی در بخش پردازندههای دسکتاپ ایجاد نکند، AMD سهم اعظم بازار پردازندهها را در اختیار خواهد داشت.
.: Weblog Themes By Pichak :.