
چراغ رومیزی ساخته شده توسط شرکت "bIOSlab" میتواند روی میز یا روی دیوار صفحه نمایشگر ایجاد کند.
به گزارش ایسنا و به نقل از گیزمگ، شرکت "bIOSlab" یک چراغ رومیزی به نام "لومی"(Lumi) تولید کرده که درون آن یک رایانه و یک پروژکتور قرار دارد که باعث میشود محیط کار زیادی شلوغ نشود.
این چراغ رومیزی یک صفحه لمسی ۲۰ اینچی و مادون قرمز را روی میز و یا روی دیوار دو متری ایجاد میکند.
"لومی" به یک سری نرم افزار تعاملی مجهز است که با ترکیب "هوش مصنوعی" و "واقعیت افزوده"، برای آموزش به کودکان و قصهگویی به آنها طراحی شده است.
صفحه لمسی تشکیل شده روی دیوار و یا روی میز مانند یک نمایش خانگی هم عمل میکند که میتوان با استفاده از آن به تماشای فیلم پرداخت.
این محصول چند ماه پیش در نمایشگاه "کامپیوتکس" تایوان به نمایش درآمد و موفق شد جایزه طراحی طلایی را از آن خود کند.

بیش از یک دهه است که نمایشگرها و کیبوردهای پروژکتوری در بازار عرضه میشوند ولی مسائل و مشکلات آنها باعث شده که تاکنون در محصولات نهایی قابل عرضه به بازار به کار گرفته نشوند.
چراغ رومیزی "لومی" بسیار امیدوارکننده بوده و یک مصداق ایدهآل از محصولی است که در زمان نابودی رایانهها میتوان از آن در محل زندگی و یا محیط کار استفاده کرد.
این لامپ رومیزی میتواند در دو حالت "وضعیت خواندن" و "وضعیت استراحت" قرار گیرد. در وضعیت استراحت، کاربر با تماشای نمایشگر آرامش پیدا کرده و برای خواب آماده میشود.
از آنجا که صفحه نمایشگر چراغ لومی با فناوری لمسی مادون قرمز کار میکند، میتواند هر سطح صافی را به یک صفحه نمایش تعاملی تبدیل کند. از یک صفحه لمسی گرفته تا یک تابلو نقاشی و یا کیبورد پیانو.

فعلاً نمونه اولیه لومی ساخته شده است. بنابراین هیچ اطلاعاتی راجع به قیمت و یا زمان عرضه تجاری آن موجود نیست.




انتهای پیام

شرکت آمریکایی ارائهدهنده محصولات و خدمات اطلاعاتی، ارتباطاتی و رسانهای "کامکاست"(Comcast) ویژگی "ردیابی چشم"(Eye-tracking) را به مجموعهای از ویژگیهای کنترل تلویزیونهای خود افزوده است که این قابلیت کاربران را قادر میسازد تا تنها با نگاهشان، تلویزیون را کنترل کنند.
به گزارش ایسنا و به نقل از دیلیمیل، شرکت آمریکایی "کامکاست" اخیراً فناوری توسعه داده است که کاربران ناتوان جسمی نیز بتوانند به راحتی و همانند افراد سالم تلویزیون تماشا میکنند. فناوری ردیابی چشم این کنترل به افراد ناتوان جسمی اجازه میدهد تا تلویزیون را با نگاه خود کنترل کنند.
شرکت آمریکایی "کامکاست" با همکاری سازندگان محبوب سخت افزار ردیاب چشم، تماشای تلویزیون را برای افراد ناتوان جسمی آسان ساختهاند که این ویژگی کاربران را قادر میسازد تا همه کارهایی که تاکنون با کنترل تلویزیون انجام میدادند را با چشم خود انجام دهند. این کارها شامل استفاده از راهنما، ضبط و مرور سایر منوها میباشد.
افراد در هر زمان تنها با نگاه کردن به یک دکمه کنترل تلویزیون کامکاست میتوانند تلویزیون را کنترل کنند.
یکی از ویژگیهایی که کنترل کامکاست را محبوب ساخته است، فرمان صوتی است که به بینندگان امکان میدهد تا به راحتی تنها با حرف زدن کاری که دوست دارند اعم از عوض کردن کانال تلویزیون را انجام دهند.

انتهای پیام

پژوهشگران آمریکایی با الهام از ماده مخاطی حلزون، نوعی چسب ابداع کردهاند که قابلیت برگشتپذیری دارد.
به گزارش ایسنا و به نقل از ساینمگ، معمولاً هنگام چسباندن یک تصویر به دیوار، با این موضوع روبرو میشویم که تصویر روی دیوار قرار میگیرد اما به سادگی برگشتپذیر نیست زیرا چسب، محکم به دیوار متصل میشود و نمیتوان آن را به سادگی پاک کرد. البته این دوام و برگشتناپذیری چسب، آن را به گزینه خوبی برای استفاده در پاکت نامه، پوتینها و کاربردهای صنعتی مانند استفاده در خودرو تبدیل میکند.
دانشمندان برای دستیابی به چسبی با قابلیت برگشتپذیری، سالها ناکام ماندند اما موفق شدند مکانیسم طبیعی این چسب را در ماده مخاطی حلزون پیدا کنند. ماده مخاطی حلزون، لایه مرطوب و چسبناکی است که بدن این موجود را در برابر خشکی محافظت میکند تا بتواند خود را برای مدت طولانی به محل خاصی بچسباند. نکته مثبت ماده مخاطی حلزون این است که در صورت نیاز میتوان آن را از محل مورد نظر جدا کرد.
مهندسان "دانشگاه پنسیلوانیا"(UPenn)، نوعی چسب ابداع کردهاند که مکانیسمهای آن شبیه به ماده مخاطی حلزون است و قابلیت برگشتپذیری دارد. آنها پژوهشهایی را در مورد نانوساختارهای صدف دوکفهای غولپیکر و پروانهها انجام دادند تا ویژگیهای زیستی آنها را برای طراحی و ساخت محصول مورد نظر خود به کار ببرند.
"شو یانگ"(Shu Yang)، سرپرست این پژوهش گفت: مارمولکهای "جکو"(Gecko) میتوانند دست خود را روی سطح مورد نظر بگذارند و بعد به راحتی آن را بردارند؛ در نتیجه ماده چسبناک بدن آنها نیز برگشتپذیر است اما میزان چسبناک بودن آن، بسیار کم است. جکو فقط ۵۰ گرم است؛ در حالی که انسان حداقل ۵۰ کیلوگرم وزن دارد؛ بنابراین ممکن است انسان برای چسبیدن به دیوار نتواند از همین چسب استفاده کند.
این کشف غیرمنتظره هنگامی رخ داد که "جائوژیانگ وو"(Gaoxiang Wu)، پژوهشگر دانشگاه پنسیلوانیا در پروژه خود، هیدروژل ساخته شده از نوعی پلیمر موسوم به "فما"(PHEMA) را بررسی کرد و چسبناکی غیرمعمول آن را دریافت. فما، هنگام مرطوب شدن، چسبناک است اما هنگام خشک شدن، این ویژگی را از دست میدهد؛ در نتیجه، گروه پژوهشی یانگ به این نتیجه رسیدند که این پلیمر میتواند گزینه مناسبی برای استفاده در لنزهای طبی و چسب باشد.

هنگامی که فما مرطوب است، خود را با همه شیارهای کوچک روی سطح وفق میدهد. این ویژگی، به فما کمک میکند تا به راحتی به سطح مورد نظر بچسبد. یانگ افزود: این ماده، به اسباببازیهای کودکان شباهت دارد که پس از پرتاب شدن به سمت دیوار، به آن میچسبند. این اسباببازیها نرم هستند و به راحتی از روی دیوار برداشته میشوند.
توانایی تطابق با شیارهای سطح، برای ساخت یک چسب خوب کافی نیست. موضوع مهم، اتفاقاتی است که هنگام خشک شدن این ماده رخ میدهد. هنگامی که فما خشک میشود، استحکام یک بطری پلاستیکی را پیدا میکند اما کاهش نمییابد. در عوض، خود را با شکافهای سطح وفق میدهد و محکمتر به سطح میچسبد.
یانگ ادامه داد: معمولاً هنگامی که مواد خشک میشوند، اندازه آنها کاهش پیدا میکند؛ در نتیجه دیگر تمایلی به تطابق با شکافهای کوچک سطح نشان نمیدهد و از آنها بیرون میریزد. چسبی که ما از فما ساختهایم، این ویژگی را ندارد و سازگاری خود را ادامه میدهد. این چسب، شکل خود را حتی هنگام خشک شدن حفظ میکند.
ویژگیهایی که به گروه یانگ کمک کردند تا فما را به عنوان یک ماده چسبناک برگشتپذیر و قوی بشناسند، شبیه به همان ویژگیهای ماده مخاطی حلزون هستند. ماده مخاطی در روزهای آفتابی، با سطح سازگار میشود و حلزون را در جای خود نگه میدارد اما این ماده هنگام شب و مرطوب شدن محیط، نرم میشود و به حلزون امکان میدهد تا آزادانه حرکت کند.
این پژوهش، در مجله "Proceedings of the National Academy of Sciences" به چاپ رسید.

پژوهشگران انگلیسی برای نخستین بار توانستند یک نقشه جامع از ریه انسان را در مقیاس بزرگ ارائه دهند.
به گزارش ایسنا و به نقل از مدیکالاکسپرس، پژوهشگران برای نخستین بار، از ریه و راههای هوایی آن، هم در انسانهای سالم و هم در انسانهای مبتلا به آسم نقشهبرداری کردند. آنها توانستند با کمک این نقشه، هویت هر سلول را نشان دهند و نخستین نقشه سلولی ریه انسان را تهیه کنند. آنها همچنین توانستند سلول جدیدی را کشف کنند که ماده مخاطی را در بیماران مبتلا به آسم تولید میکند.
این نقشه، تفاوتهای میان راههای هوایی ریه را هم در انسانهای سالم و هم در انسانهای مبتلا به آسم نشان میدهد و نحوه ارتباط سلولها را با یکدیگر مشخص میکند. شاید درک سلولها و سیگنالهای آنها بتواند به یافتن داروهای جدیدی برای درمان آسم کمک کند.
آسم، یک مشکل ریوی است که به دشواری در تنفس، سرفه، خسخس سینه و کوتاه شدن تنفس منجر شود. این بیماری، در اثر تورم لولههایی ایجاد میشود که هوا را به داخل و خارج از ریه میبرند و دریافت اکسیژن کافی را دشوار میسازد. در سال ۲۰۱۵، بیش از ۳۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان به آسم مبتلا شدند و در حال حاضر نیز افراد بسیاری به این بیماری مبتلا هستند.

اگرچه آسم معمولاً با کمک دارو، قابل کنترل است اما میتواند به بروز مشکلات دائمی منجر شود. درک بهتر سلولهای سالم ریه و تفاوت آن با ریه مبتلا به آسم، به روشهای موثرتری نیاز دارد.
پژوهشگران "مؤسسه ولکام سنگر"(Wellcome Sanger Institute) انگلستان برای بررسی سلولهای ریه سالم و راههای هوایی آن، نمونههای به دست آمده از ۱۷ داوطلب را مورد بررسی قرار دادند. آنها بیش از ۳۶ هزار سلول را در سه ناحیه متفاوت ریه تحلیل کردند و توانستند ژنهای فعال در هر سلول را ببینند و نوع خاص هر سلول را شناسایی کنند.
پژوهشگران در مرحله بعد کار خود، سلولهای متفاوت و فعالیت آنها را در نمونههای به دست آمده از ریه شش بیمار مبتلا به آسم شناسایی کردند. آنها در این بررسی دریافتند که تفاوتهای مشخصی میان سلولهای ریه سالم و ریه مبتلا به آسم وجود دارد. یکی از نشانههای آسم، تولید بیش از حد ماده مخاطی است اما سلولهایی که در این کار نقش دارند، ناشناخته بودند. پژوهشگران در این بررسی توانستند سلول جدیدی را کشف کنند که پیش از این شناسایی نشده بود.
دکتر "فلیپ وی را براگا" (Felipe Vieira Braga)، پژوهشگر مؤسسه ولکام سنگر و نویسنده ارشد این پژوهش گفت: ما نقشه جامعی از راههای هوایی تنفسی تهیه کردیم و موفق شدیم نخستین اطلس را از سلولهای ریه انسان هم در افراد سالم و هم در افراد مبتلا به آسم ارائه کنیم. این نقشه به ما کمک کرد تا سلول جدیدی را در ریه بیماران مبتلا به آسم کشف کنیم که ماده مخاطی تولید میکند.
این پژوهش، تفاوتهای قابل توجهی را میان ریه افراد سالم و افراد مبتلا به آسم و همچنین نحوه ارتباط سلولها با یکدیگر نشان داد. ریه افراد مبتلا به آسم، مقدار بیشتری از سلولهای ملتهب موسوم به "Th2" را در خود داشت که سیگنالهای سلولی بسیاری را ارسال میکردند.

دکتر "مارتین ناوین"(Martijn Nawijn)، از نویسندگان این پروژه گفت: ما میدانستیم که سلولهای Th2، نقش مهمی در ابتلاء به آسم دارند اما با این پژوهش جدید توانستیم میزان نفوذ آنها را درک کنیم. در افراد سالم، همه سلولها با هم در ارتباط هستند تا راههای هوایی ریه بتوانند عملکرد درستی داشته باشند اما در ریه افراد مبتلا به آسم، تقریباً هیچکدام از این ارتباطات وجود ندارد.
شاید شناختن سلولهایی که در ریه مبتلا به آسم وجود دارند و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر بتواند به پژوهشگران در کشف داروهای جدیدی کمک کند که جلوی پاسخگویی سلولها به سیگنالهای التهابی را میگیرند و عملکرد ریه را به شکل عادی بازمی گردانند.
این نقشه جدید نشان داد که محل قرار گرفتن سلولهای ریه، نقش مهمی دارد و سلولهای نواحی گوناگون ریه، فعالیت سلولی متفاوتی دارند.
دکتر "سارا تیچمن" (Sarah Teichmann)، از نویسندگان این پژوهش گفت: این نقشه جامع که در مقیاس بزرگی تهیه شده، فعالیت سلولهای متفاوت، راههای ارتباطی و محل قرار گرفتن آنها را آشکار میکند. اطلس سلولی ریه، مرجع بزرگی را برای پژوهشهای آینده در مورد ریه فراهم خواهد کرد و ما امیدواریم که بتوانیم با کمک آن، روشهای جدیدی برای درمان آسم کشف کنیم.
این پژوهش، در مجله "Nature Medicine" به چاپ رسید.
براساس اظهارات کارشناسان، برخی شرکتهای آمریکایی نظیر اینتل و کوالکام که وظیفهی تولید تراشههای مورد نیازهواوی را برعهده دارند، دولت آمریکا را برای کاهش فشار تحریمهای وضعشده علیه هواوی تحت فشار قراردادهاند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، مدیران شرکتهای اینتل و زیلینکس (Xilinx) در اواخر ماه مه با برخی مقامات وزارت خزانهداری آمریکا دیدار کردند و دربارهی تحریمهای وضعشده علیه هواوی و قرار گرفتن این غول تکنولوژی چینی در فهرست سیاه دولت آمریکا به گفتوگو و تبادل نظر پرداختند.
گفتنی است اخیرا و در چارچوب جنگ تجاری میان ایالات متحده و چین، دولت آمریکا بهدلیل نگرانیهای امنیتی، هواوی را که بزرگترین شرکت سازندهی تجهیزات مخابراتی جهان به شمار میرود، در فهرست سیاه خود قرارداده و شرکتهای آمریکایی را از تجارت با این غول فناوری چینی منع کرده است.
در همین راستا، برخی شرکتهای سازندهی تراشه ضمن انتقاد از اقدام اخیر دولت آمریکا معتقدند که قطعات مورداستفاده در تلفنهای هوشمند و سرورهای تولیدشده توسط هواوی ازجمله قطعات مشترک در بسیاری از محصولات دیگر شرکتها بوده و تهدیدی مشابه با ادوات شبکه 5G درمورد آنها مطرح نیست. به باور کارشناسان حوزه فناوری، اطلاعات اقدام اخیر شرکتهای اینتل و کوالکام به هیچ عنوان درحمایت از فعالیتها و سیاستهای شرکت هواوی نبوده و آنها تنها بهدنبال محافظت از تولیدکنندگان آمریکایی هستند. چرا که هواوی سالانه ۷۰ میلیارد دلار برای خرید قطعات مورد نیاز خود هزینه میکند که از این میزان حدود ۱۱ میلیارد دلار سهم خرید از شرکتهای آمریکایی نظیر اینتل، کوالکام و میکرون تکنولوژی است. به همین دلیل است که کوالکام برای ادامهی فروش قطعات موردنیاز برای تولید گوشیها و ساعتهای هوشمند به هواوی، مقامات آمریکایی را تحت فشار قرار داده است.
انجمن صنایع نیمههادی آمریکا چندی پیش تصدیق کرد که این گروه تجاری به نمایندگی از شرکتهای آمریکایی فعال درحوزهی فناوری اطلاعات، برای مذاکره و گفتوگو با مقامات دولت آمریکا جلسهای برگزار کرده و آنان را درجریان اثرات واردکردن شرکت هواوی به فهرست سیاه و عواقب آن برای شرکتهای آمریکایی قرارداده است. در همین رابطه، جیمی گودریچ، معاون این انجمن در حوزه سیاستهای جهانی اظهار کرد: «شرکتهای فعال در حوزه فناوری و آن دسته از تکنولوژیهایی که با موضوعات امنیتی ارتباطی ندارند، نباید شامل ممنوعیتها و تحریمهای وضعشده علیه هواوی شوند و ما این موضوع را به اطلاع مقامات دولتی رساندهایم.»
لازم به ذکر است هواوی، زمانی در فهرست سیاه دولت آمریکا قرارگرفت که مذاکرات میان واشنگتن و پکن پس از ماهها جنگ تجاری به شکست انجامید و ایالات متحده ضمن وارد آوردن اتهاماتی نظیر جاسوسی تجاری، سرقت مالکیت معنوی و انتقال اجباری تکنولوژی به غول فناوری چینی، هواوی را تحریم کرد و شرکتهای آمریکایی را نیز از هرگونه تعامل و تجارت با شرکت چینی منع کرد.
لیانگ هوآ، مدیرعامل هواوی، در ابتدای ماه جاری و درگفتگو باخبرنگاران اعلام کرد که شرکت گوگل همچنان به فروش سختافزار، نرمافزار و خدمات فنی به هواوی ادامه خواهد داد. این درحالی است که گوگل بهعنوان زیرمجموعه شرکت آلفابت اعلام کرده است که با مقامات وزارت خزانهداری آمریکا به منظور عدم نقض تحریمهای وضعشده علیه هواوی همکاری خواهد کرد.

هواوی اخیرا در فهرست سیاه دولت آمریکا قرار گرفته است
درهمین ارتباط، یک مقام وزارت بازرگانی آمریکا به خبرنگاران گفت که ارتباط نزدیکی بین این وزارتخانه با شرکتهای فعال در حوزهی فناوری وجود داشته است و هرگونه مشاورهای که این شرکتها لازم داشته باشند، در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. بااینحال، این مقام آمریکایی تأکید کرد که گفتوگو با شرکتهای فعال در حوزهی فناوری و تکنولوژی بهمعنای استثناء قائلشدن در اجرای قانون نخواهد بود.
شایان ذکر است که شرکتهای اینتل، کوالکام و زیلینکس از اظهارنظر دربارهی لابی و اعمال فشار این شرکتها به دولت آمریکا خودداری کرده و هواوی نیز پاسخی به تماس خبرنگاران نداده است. اندرو ویلیامسون، از مدیران روابط عمومی شرکت هواوی، طی مصاحبهای در مکزیک اعلام کرد که شرکت متبوعاش تقاضایی مبنیبر لابی و اعمال فشار بر دولت آمریکا نداشته است. وی در این مصاحبه اظهار کرد: «شرکتهای آمریکایی برای تأمین منافع خودشان اقدام به اعمال فشار و لابی کردهاند چرا که هواوی یکی از مشتریان عمده و اصلی آنان به شمار میرود. شرکتهای آمریکایی فعال درحوزهی تولید تراشهها و قطعات ابزارهای هوشمند بهخوبی میدانند که قطع ارتباط با هواوی چه عواقب وحشتناکی برای آنان بهدنبال دارد.»
تحلیلگران بر این باورند که شرکتهای آمریکایی اصلا تمایلی به حمایت از شرکتی ندارند که به دزدی، جاسوسی و شکستن تحریمها متهم است. بلکه تنها نگرانی آنها، ازدسترفتن یک مشتری عمده و بزرگ است. شرکتهای آمریکایی نگران هستند که مبادا هواوی تأمینکنندگان دیگری را جایگزین آنها کند.
با وجود تلاشهای برخی شرکتهای آمریکایی برای کاستن از فشار دولت این کشور بر هواوی، شرکت چینی از هرگونه اقدام به منظور لابی با دولت آمریکا خودداری کرده است. این در شرایطی است که برخی فعالان حوزهی فناوری اطلاعات میگویند مدیران این شرکت درنظر دارند تا نامهای به وزارت بازرگانی آمریکا ارسال کنند.
درهمین ارتباط، لیانگ هوآ درگفتگو با رسانهها اظهار داشت که این شرکت هیچ کانال ارتباطی با مقامات دولت آمریکا دراختیار نداشته و با وجود گذشت یک ماه از قرارگرفتن نام آن در فهرست سیاه دولت آمریکا، هنوز هیچگونه تماسی میان هواوی و واشنگتن برقرار نشده است.
براساس گزارش خبرگزاری رویترز، هواوی سال گذشته و حتی پیش ازقرارگرفتن نام این شرکت در فهرست سیاه دولت آمریکا، فعالیتهای خود در زمینه لابی با مقامات و نهادهای دولتی آمریکا را محدود کرده و بودجهی لابی خود را نیزبه میزان قابلتوجهی کاهش داده بود. اخراج ۵ کارمند دفتر این شرکت ازجمله معاون حوزهی روابط خارجی در واشنگتن نیز از دیگر اقدامات هواوی در زمینهی کاهش هزینههای لابی خود بوده است.

هواوی، آخرین قربانی جنگ تجاری چین و آمریکا
بااینحال، هواوی مبارزهی قانونی گستردهای را علیه دولت آمریکا آغاز کرده و با راهاندازی یک کارزار روابط عمومی سعی در دفاع از خود دربرابر اتهامات دولت آمریکا دارد. همچنین هواوی یک صفحهی کامل از یکی از روزنامههای مشهور آمریکا را با پرداخت هزینهی تبلیغات به انتشار مصاحبهی رن ژنگفی، مدیر اجرایی خود اختصاص داده تا از این طریق بخشی از تبلیغات منفی را که درغرب علیه این غول فناوری چینی به راه افتاده است، خنثی کند.
به عقیدهی تحلیلگران با وجود اقدامات اخیر هواوی در جهت بهبود وجههی خود، پاسخ این شرکت چینی به اقدامات اخیر دولت آمریکا خود بیانگر تأثیر ناچیز آن بر دولت دونالد ترامپ است که کارزاری جهانی را علیه هواوی راهاندازی کرده است.
جیم لوئیز، از فعالان و کارشناسان حوزهی سایبری در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی واشنگتن میگوید: «هواوی برآورد صحیحی از اقدامات بعدی خود دراختیار ندارد.» وی معتقد است که چینیها در شرایط خوبی نبوده و کسی در آمریکا حاضر نیست کاری برای هواوی انجام دهد.
با این حال، ممنوعیت معامله با هواوی، پیامدهای بسیار جدی بههمراه خواهد داشت. شرکت برادکام (Broadcom) که نام آن درمیان شرکتهای لابیکننده آمریکایی دیده نمیشود، پیشبینی کرده است که جنگ تجاری آمریکا و چین و همچنین ممنوعیت معامله با هواوی موجب کاهش دو میلیارد دلاری فروش این شرکت آمریکایی در سال جاری میلادی خواهد شد؛ آماری که صنعت تولید تراشههای ابزارهای هوشمند را در شوک فرو برد.
دراینمیان، وزارت بازرگانی آمریکا تنها چند روز پس از اعمال محدودیتهای جدید علیه هواوی اعلام کرد این وزارتخانه حاضر است تا یک مجوز موقت عمومی صادر کند و به هواوی اجازه دهد تا قطعات آمریکایی موردنیاز خود را برای عمل به تعهدات فعلی خریداری کرده و محصولات تعهدشده را دراختیار مشتریان قرار دهد.
لکسوس بار دیگر شاسیبلند GX را برای سال ۲۰۲۰ بهروزرسانی کرده است. GX یکی از خودروهای باسابقهی شرکت لکسوس است که اولینبار یک دههی قبل معرفی شد و هنوز هم برپایهی تویوتا لندکروزر پرادو تولید میشود. درنتیجه، لکسوس GX کمی از مدلهای عرضهشده در بازار آمریکا کوچکتر است.

لکسوس برای هماهنگ کردن تمامی محصولات خود با یکدیگر، تغییرات ظاهری جدیدی همچون جلوپنجرهی بزرگ و چراغهای LED جدید را در شاسیبلند GX انجام داده است. با وجود این، خطوط بدنه برپایهی مدل بهروزرسانیشدهی قبلی این خودرو طراحی شده است.

انتخابهای مختلفی برای تریم داخلی و رنگها وجود دارد که از جملهی آنها میتوان به چرم قرمزرنگ اشاره کرد؛ اما پیشرانهی خودرو بدون تغییر باقی مانده است. پیشرانهی ۴.۶ لیتری ۸ سیلندر این خودرو، ۳۰۱ اسببخار قدرت و ۴۴۴ نیوتنمتر گشتاور تولید میکند. قابلیتهای آفرود این خودرو هم بهلطف پرادو همچنان با قدرت باقی مانده و با درنظر گرفتن بستهی آفرود مخصوص در تریم لوکس، این قابلیتها بهبود مییابند.

سیستم چند منظورهی دید با استفاده از دوربینهای جانبی و مانیتورهای پانورامیک، دید بهتری از وضعیت جاده به راننده میدهند. سیستم Crawl Control و حالت Multi Terrain هم حرکت در مسیرهای صعبالعبور را برای لکسوس GX آسانتر میکند. در سیستم Crawl Control یا کنترل خزش، خودرو با استفاده از دور پایین حرکت میکند که لکسوس از آن بهعنوان قفل دیفرانسیل مجازی یاد کرده است.

شایان ذکر است که لکسوس GX از دیفرانسیل مکانیکی قدرتمند تورسن لغزش محدود بهره میبرد. سیستم Multi Terrain هم بهصورت هوشمند، هرزگردی چرخها در مسیرهای آفرود را کنترل میکند و در چند حالت مختلف رانندگی در گل، مسیرهای شنی و سنگی و حالتهای دیگر تنظیم میشود.

علاوهبراین، کنترل حرکت در سراشیبی و استارت در شیب به همراه سیستم کنترل پایداری فعال هم برای لکسوس GX درنظر گرفته شده است. لکسوس برای ایمنی جادهای این خودرو، بستهی سیستم ایمنی مخصوص خود را درنظر گرفته است. این بسته شامل ویژگیهایی همچون هشدار پیش از تصادف به همراه شناسایی عابران پیاده، هشدار خروج از خط، سیستم روشنایی نوربالای خودکار و کروز کنترل دینامیک در سرعت بالا است.

بهمنظور راحتی بیشتر در سفرهای جادهای، لکسوس از سیستم تعلیق سینتکی دینامیک استفاده کرده است که به اختصار از آن با نام KDSS یاد میشود. علاوهبراین، سیستم زیربندی سازگار متغیر با کنترل الکترونیکی هم بهصورت استاندارد برای خودرو درنظر گرفته شده است. قیمت این خودرو هنوز مشخص نیست؛ اما عرضهی آن بهاحتمال زیاد در اوایل سال ۲۰۲۰ میلادی انجام میگیرد.
تصور کنید رودخانهای در مقابل شما قرار دارد و میخواهید خود را ازطریق این رود به دهکدهای برسانید که در آن سوی آن قرار دارد. اگر فردی همراهتان باشد و شما را برای پشت سرگذاشتن رود تشویق کند، ترغیب میشوید و با عزمی راسخ بدون توجه بهشدت جریان رودخانه، به دل آن میزنید و بی آنکه بفهمید چقدر فشار روی ماهیچههایتان است، به حرکت خود ادامه میدهید؛ هر چند ممکن است نتوانید کاملا بر جریان پرفشار آب غلبه کنید؛ اما به هر حال برای مقابله با این مشکل تلاش میکنید.
در زندگی واقعی نیز بارها چنین موقعیتی رخ میدهد و نیروی خاصی که فراتر از کنترل و ارادهی ما است، باعث میشود در مسیری که آن را انتخاب کردهایم، هدایت شویم؛ البته ممکن است این نگرش را قبول نداشته باشیم. این موضوع تنها درسی از درسهای زیادی است که درن براون، شعبدهباز، ذهنخوان و نویسنده به ما میدهد. وی کتابی را به نام «شادی» نگارش کرده که در آن تندرستی از بعد فلسفی و روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته است.
کتابهای خودیار این موضوع را مطرح میکنند که افراد میتوانند با عزم راسخ و تفکر مثبت بر مشکلات زندگی غلبه کنند. البته براساس نگرشهای ایجادشده بر پایهی مکتبهای فلسفی یونان و رم باستان مانند تفکر رواقیگری و همچنین نظریات آرتور شوپنهاور، متفکر آلمانی قرن نوزدهم و همچنین طبق نظر درن براون، پژوهشگر علمی عصر حاضر، برای هر مشکل و سختی یک راهحل وجود دارد. براون دربارهی این موضوع میگوید:
بهتر است همهی ما بهجای اینکه این تصور غلط را در خود ایجاد کنیم که میتوانیم همه مسائل را تحت کنترلمان درآوریم، این موضوع را بپذیریم که مشکلات هم جزئی از زندگی پر فراز و نشیب ما هستند و باید با آنها کنار بیاییم.
مقالههای مرتبط:
- ۸ راز افراد شاد که قبلا نمیدانستید
- ۵ راه برای شاد شدن در کمترین زمان
- چطور میتوان در دنیایی ناامیدکننده، شاد بود؟
در مقالهی پیشرو گفتگویی با درن براون را میخوانیم که در آن مصاحبهکننده دربارهی موضوعات الهامگرفتهشده در کتاب شادی و همچنین دلایل ضرورت بهرهگیری از نگرشهای فلسفی باستان برای مقابله با مشکلات چالشبرانگیز قرن بیست و یکم، با او بحث کرده است.
ممکن است مفهوم شادی چیزی شبیه فاصلهگرفتن براون از اجراهای معروفش روی صحنه و برنامههای تلویزیونی باشد؛ اما او به این موضوع اشاره کرده که درواقع شعبدههایش بازی با نقاط کور ذهن افراد است و اذعان کرده که جادو و شعبده قیاسی عالی برای مقایسهی نحوهی عملکرد ما در تغییر تجربهها محسوب میشود.
اما چگونه چنین اتفاقی رخ میدهد؟ به نظر براون جادگران و شعبدهبازان سعی میکنند موضوعهایی مختلف را طوری بیان کنند که خالی از واقعیتهای تلخ و مشکلات باشند؛ مغز ما هنگام ثبت داستانهای زندگی نیز همین کار را میکنند.
براون دربارهی این موضوع میگوید:
مدت زیادی طول کشید تا این موضوع را فهمیدم و در آن زمان دریافتم که جادو تنها شیوهی کودکانهای نیست که برای تحتتأثیر قراردادن مردم استفاده میکردم، بلکه سرنخی ارائه میدهد که نحوهی برخورد ما با واقعیتها را تحتتأثیر قرار میدهد و باعث میشود که بهتر با آنها کنار بیاییم و زندگی بهتری داشته باشیم.

کتابهای زیادی منتشر شده که نویسندگان آنها مدعی هستند با راهکارهای خود میتوانند شادی افراد را ماندگار کنند؛ اما چه تعداد از این راهکارها واقعا ماندگار هستند
ممکن است همیشه فکر میکنید که بیدست و پا هستید یا تنها لحظههایی را به یاد میآورید که رفتاری شرمآور انجام دادهاید یا ممکن است همیشه روابط عشقی ناموفق را به خاطر داشته باشید؛ زیرا اتفاقهای بد زندگی باعث شده است تصور کنید که در عشق بد شانس هستید.
ما اغلب این اتفاقها را از دوران کودکی خود به یاد داریم. براون دربارهی این اتفاقها میگوید:
بخش زیادی از اتفاقهایی که به یاد میآوریم، مربوطبه زمانی است که لبخندی واقعی زدهایم یا اتفاقهایی مربوطبه پدر و مادرمان است که مشکلات و دشواریهای خود را داشته و از زندگی شاد و پرانرژی محروم بودهاند. خوب یا بد، با تکیه بر این اتفاقها و تجربهی دنیای خوب اطرافمان فکر میکنیم که باید در جلب محبت و عشق مردم موفق باشیم یا باید ابتدا به نیاز دیگران توجه کنیم یا پیش خودمان فکر میکنیم رازهایی داریم که نمیتوانیم آنها را به دیگران بگوییم. با تشخیص منبع این اتفاقها میتوانیم راهحلی برای کاهش اضطراب و غصههایمان پیدا کنیم.
امروزه ترویج تفکر مثبت، مصمم بودن و خودباوری در کتابهای خودباوری، اتفاقهای را که دربارهی خودمان بیان میکنیم، شکل میدهد. وقتیکه این نگرشها و احساسها در ما شکل میگیرید، در ابتدا خود را ابرقهرمانی محاصرهشده میبینیم و بدون لحظهای تردید برای رسیدن به اهدافمان تلاش میکنیم؛ اما به نظر براون این تلاش برای بیشتر افراد درنهایت به نومیدی ختم میشود.
مشکل این است که اغلب ما اهدافمان را به خوبی انتخاب نمیکنیم. براون دربارهی این موضوع میگوید:
ما اصلا درک درستی از آنچه که برایمان مناسب است یا میتواند مناسب باشد، نداریم. بیشتر افراد تنها برای بهدستآوردن پول تلاش میکنند؛ درحالی که در بسیاری از پژوهشهای روانشناسی ثابت شده است ثروتی که بیش از میزان لازم برای یک زندگی راحت باشد، چندان باعث خوشبختی افراد نمیشود.
اگر هنوز این موضوع را نپذیرفتهاید، براون سعی میکند با ایجاد موقعیتی ذهنی شما را متقاعد کند؛ تصور کنید روزی از خواب بلند میشوید و میفهمید که تنها بازماندهی نسل بشر روی این کرهی خاکی هستید و هیچ فرد دیگری روی زمین باقی نمانده است و میتوانید در باشکوهترین خانهها و کاخها زندگی کنید؛ آیا واقعا چنین آرزویی دارید؟ احتمالا در چنین شرایطی تنها بهدنبال مکانی راحت و مناسب خواهید بود؛ میتوان گفت این موضوع دربارهی لباسهای گرانقیمت، خودروهای رویایی و جدیدترین فناوریها نیز صدق میکند. وقتی از ابعاد مختلف به این موضوع نگاه میکنید، بهمعنای واقعی کلمه درک عمیقی از آن به دست میآورید و تنها میخواهید سایر افراد را تحتتأثیر قرار دهید.

موضوعی که باید آن را در نظر بگیریم این است که حتی اگر اهداف درستی را انتخاب کنیم، تفکر مثبت بار سنگینی روی دوش هر یک از افراد میگذارد. اگر به اهدافمان نرسیدیم، مقصر اصلی خود ما هستیم که برای دستیابی به آن به اندازهی کافی تلاش نکردهایم. باور شخصی متعصبانه و افراطی که برخی از معلمان مذهبی بودایی آن را ترویج دادهاند، حتی وضعیت را بدتر از این میکند و ممکن است باعث شود انتقاد اطرافیان خود را نادیده بگیریم؛ حتی زمانیکه ممکن است این انتقادها نگرش واقعبینانهتری از فرصتها در اختیارمان قرار دهند.
درنهایت داستانهای بیانکنندهی موفقیتها که از افراد مختلف میشنویم، نوعی ناهنجاری و موضوعی غیرمتعارف محسوب میشود: اگر کمی به شرححالهای تشویقکننده و محرک انگیزه فکر کنیم، متوجه میشویم که در تمام آنها مصممبودن کلیدی برای موفقیت بوده است. براون معتقد است هیچ فردی زندگینامهی یک تاجر ناموفق را نمیخواند. در کل باید گفت افرادی زیادی بودهاند که خودباوری داشتهاند، اما برای دستیابی به هدف خود به اندازهی کافی تلاش نکردهاند. همین امر موجب شده است از هر ۱۰ شرکت نوپا و استارتاپ، ۹ شرکت شکست بدی داشته باشند.
البته براون نمیگوید که باید از رویاهای خود دست بکشیم؛ بلکه او به پذیرفتن مشکلاتی که بر سر راه رسیدن به این رویاها وجود دارد، تأکید میکند. اجازه دهید بار دیگر مثال رودخانه را مرور کنیم؛ وقتی برای رسیدن به آن سوی رودخانه تلاش میکنید، نباید فشار جریان آب را نادیده بگیرید و با خود بگویید که میتوانید با تکیه روی نیروی جسمیتان بر این مشکل غلبه کنید؛ زیرا فشار آب میتواند بهراحتی شما را از مسیر دور کند.
اگر تفکر مثبت ما را شادتر نمیکند، پس چه چیزی میتواند این حس خوب را به ما هدیه دهد؟ براون معتقد است که نگاه بهتر به زندگی از نگرشهای فیلسوفان پیرو مکتب رواقیگری در یونان باستان سرچشمه میگیرد؛ این فیلسوفان معتقد بودند که انسان باید آگاهانه و با تصمیم خود، مسائلی که میتواند آنها را تغییر دهد و مسائلی که تغییر آنها خارج از اراده بشر است، از یکدیگر تشخیص دهد و تغییرناپذیربودن برخی از مسائل را بهعنوان جزئی از زندگی خود بپذیرد.

براون میگوید در بسیاری از مواقع که با مسئلهای کسلکننده و خستهکننده مواجه شده، برای برطرفکردن آن از همین رویکرد استفاده کرده است. طبق گفتهی خودش، او ابتدا میبیند که آیا این مسائل از افکار و کارهای او سرچشمه میگیرند یا مربوطبه شخص دیگری هستند؛ بنابراین چه میشود اگر قبول کنیم آن فرد آزاردهنده، احمق است یا شریک زندگیمان نمیتواند استرسش را کنترل کند یا هر مشکل دیگری که از دایرهی اختیار ما خارج است؛ اما بهنوعی درنهایت روی ما اثر میگذارد. درنتیجه، چه میشود اگر بپذیریم که این مسائل صرفا مربوطبه آنها و از کنترل خارج ما است؟
براون اذعان میکند چنین اتفاقهایی زندگی را تحتتأثیر قرار میدهند؛ اما از سویی دیگر اصلا دست ما نیستند. باید به این موضوع توجه کنیم که اگر بپذیریم که در مواجهه با برخی از اتفاقها و مسائل هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد. اگر این موضوع را بپذیریم، طرز تفکر بسیار خوبی را انتخاب کردهایم؛ زیرا با این روش میتوانیم استرس خود را از بین ببریم، به کار خود ادامه دهیم و در حتی در صورت تمایلی به فردی که باعث ناراحتی ما شده است، هم کمک کنیم.
براون برای فهم بهتر مسئله، مثالی از بازی تنیس ذکر کرد و توضیح داد که موقعیت بیانشده در این مثال میتواند به موقعیتهای مشابه نیز تعمیم داده شود. او مثال خود را این چنین بیان کرد:
اگر در آغاز بازی با خود بگویید که باید این بازی ببرم، از همان ابتدا احساس میکنید که درحال شکستخوردن هستید و همین موضوع باعث عصبیشدن و درنهایت شکست شما میشود؛ اما اگر در ابتدای بازی تنها از خود انتظار داشته باشید که تا جای ممکن بهترین بازی خود را ارائه دهید، بهدلیل اینکه چنین انتظاری تحتکنترل شما است، حتی اگر از همان ابتدا هم روند بازی به سمت شکست شما باشد، نومید نمیشوید؛ زیرا اصلا احساس شکست نمیکنید و همچنان برای دستیابی به هدفتان تلاش میکنید.
این موضوع دربارهی موقعیت مشابهی مثل مصاحبهی شغلی هم کاملا صدق میکند؛ حتی اگر هم با دانش کامل در جلسهی مصاحبه حضور پیدا میکنید، باید این موضوع را بپذیرید که نمیتوانید تصمیم نهایی کارفرما را مشخص کنید؛ اما میتوانید با انجام حداکثر تلاش و اعتمادبهنفس خود او را به میزان زیادی تحتتأثیر قرار دهید و در صورت شنیدن پاسخ منفی از او، خود را کمی دلداری دهید. براون معتقد است اگر افراد بتوانند این نگرش را در خود ایجاد کنند که همه چیز را نمیتوانیم تحت کنترل خود درآوریم، دربرابر چالشهای زندگی مقاومت و برخورد بهتری از خود نشان خواهیم داد. مدل شادی مکتب رواقیگری نیز بر همین اصل شکل گرفته است و درمورد دوری از ناراحتی تأکید میکند.

درضمن براون تکنیک آمادهسازی ذهنی مکتب رواقیسازی را نیز توصیه میکند و آن را هر روز صبح را جهت آمادهکردن ذهنش برای کل روز انجام میدهد. طبق گفتهی او، انجام این تکنیک بسیار ساده است و فقط چند دقیقه طول میکشد، باید هر روز صبح تنها چند دقیقه به روز پیشروی خود و موانع و مشکلاتی که ممکن است شما را نومید کنند، عمیقا فکر کنید.
این تکنیک تصویری از خودبازتابی ارئه میدهد که زمانیکه در چهارچوب منطقی ذهن خود هستیم، از چشماندازی دور ارائه میشود؛ این تصویر به ما یادآوری میکند که برخیاز مسائل و موضوعات خارج از اراده و کنترل ما هستند و نباید اجازه دهیم آنها به منبعی برای غم و غصه تبدیل شوند. از طرفی دیگر این تکنیک به ما کمک میکند که در مواجهه با مشکلها و چالشهایی که توانایی کنترل آنها را داریم، عاقلانهتر رفتار کنیم؛ بنابراین یک اشتباه را بارها و بارها تکرار نخواهیم کرد.
یکی از روشهای تفکر عمیق دربارهی اتفاقاتی که در طول روز برای ما اتفاق خواهد افتاد، دورشدن از گوشیهای هوشمند است. بهتر است بهجای اینکه همیشه روز خود را با بازدید از شبکههای اجتماعی آغاز کنید، کمی هم به این فکر کنید که ممکن است چه اتفاقاتی در طول روز برای شما رخ دهد و چگونه میتوانید با روشهای مفیدتر با آنها برخورد کنید.
ممکن است فردی مردد شود و از خود بپرسد که آیا در جامعهی آشفته و پرالتهاب امروز هم میتوان به نظریهها و نگرشهای فیلسوفان باستان توجه کرد و از آنها بهرهمند شد. براون در پاسخ به این سؤال میگوید که به نظر میرسد این نظریهها کاملا برای جامعهی امروز بیان شدهاند و ارتباط آنها با عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری مشهود است.
وی دربارهی این موضوع میگوید:
مکتب رواقیگری در زمانی شکل گرفت که همیشه آتش جنگ و نزاعهای سیاسی شعلهور بود و افراد میتوانستند با تکیه بر اصول این مکتب، خود را از جنگ و نزاع دور و تعادل ذهنی خود را حفظ کنند؛ البته براون تأکید میکند که راهکار ارائهشده در این مطلب، بهانهای برای بیاعتنایی و بیتفاوتی نیست، بلکه تنها روشی برای دستیابی به آرامش روحی در شرایط آشفته است. درضمن این راهکار به ما کمک میکند بهجای اینکه همیشه در هنگام مخالفت، خشم خود را نشان دهیم، به راهکاری برای جنگیدن در جنگها دست پیدا کنیم.
این رویکرد در فهم بهتر نتایج آزمایشهای مرتبط با شبکههای اجتماعی و یادآوری تفاوت بسیار زیاد زندگی شخصی افراد با ظاهری که آنها از خود و زندگی خود به دنیای اطرافشان نشان میدهند، نیز به ما کمک میکند.
براون درباره این موضوع میگوید:
باتوجه به اینکه در زمان کنونی تمام آنچه که دربارهی زندگی خصوصی افراد میبینیم، به پستهای آنها در شبکههای اجتماعی خلاصه میشود، رشدیافتن در چنین جامعهای کار بسیار دشواری است. غرقشدن در شبکههای اجتماعی باعث میشود زندگی سایر افراد را با زندگی آشفته و پر از مشکل خود مقایسه کنیم؛ اما از سوی دیگر باید به یاد داشته باشیم که ممکن است هر یک از افراد ظاهر کاملا متفاوتی از زندگی واقعی خود ارائه کنند.
قطعا رویکرد رواقیگری که دربارهی ناتوانبودن ما در کنترل برخی از موقعیتها و مسائل تأکید میکند، به براون که بارها مورد هتک حرمت قرارگرفته، کمک کرده است تا به آرامش برسد.
براون در این مورد میگوید:
این احساس مانند زمانی است که کودکی در روز جمعه به مدرسه میرود و پس از رسیدن به مدرسه میبیند تعطیل است! امیدوارم همهی ما به چنین احساس شادی و رضایتی در زندگی خود دست پیدا کنیم.
درست سهونیم میلیارد سال پیش، شکلهای اولیهی حیات روی زمین به وجود آمدند. چهار میلیون سال پیش بود که ظرفیت مغز هومونیدها (میمونهای شبهانسان) به طرز چشمگیری افزایش یافت. پنجاههزار سال پیش، انسان خردمند ظهور کرد. ۱۰ هزار سال پیش، تمدن به وجود آمد. ۵۰۰ سال پیش، چاپ اختراع شد. ۵۰ سال پیش کامپیوتر اختراع شد و «این» در کمتر از ۳۰ سال به پایان میرسد.
جان تالین در سال ۲۰۰۷ در مقالهای آنلاین به نام «خیره به تکینگی» به جملات بالا برخورد (براساس فرضیهی تکینگی فناوری، روزی رشد فناوری بهحدی میرسد که از کنترل انسان خارج میشود و تغییرات غیرقابل بازگشتی را در تمدن بشر ایجاد میکند). در جملهی آخر پاراگراف بالا منظور از «این»، تمدن انسانی است. به عقیدهی مؤلف این مقاله، بشر با ظهور ابَرهوش یا هوش مصنوعی فراتر از هوش انسان در بسیاری از حوزهها، به پایان خود نزدیک میشود.
تالین، برنامهنویس کامپیوتر متولد استونی است که در زمینهی فیزیک هم سابقه دارد. او زندگی را به یک مسئلهی برنامهنویسی بزرگ تشبیه میکند. تالین در سال ۲۰۰۳ بهعنوان یکی از بنیانگذاران اسکایپ به توسعهی بکاند این اپلیکیشن پرداخت. او برای رسیدن به هدفی جدید، دو سال بعد سهم خود را به eBay فروخت. مقالهی «خیره به تکینگی» ترکیبی از کد کامپیوتر، فیزیک و نقلقولهای کالوین و هاب بود.

تالین خیلی زود مؤلف این مقاله را پیدا کرد. الیزر یودکفسکی، نظریهپردازی خودآموخته بود. او مؤلف بیش از ۱۰۰۰ مقاله و پست بلاگ بود که موضوع اغلب آنها هم ابَرهوش بود. تالین برنامهای برای برش نوشتههای یودکفسکی ازاینترنت، مرتبسازی آنها به ترتیب زمان و فرمتدهی آنها برای دستگاه آیفون خود نوشت. سپس زمانی را به خواندن آنها اختصاص داد.
اصطلاح «هوش مصنوعی» یا شبیهسازی هوش در کامپیوترها یا ماشینها به سال ۱۹۵۶، یعنی یک دهه پس از اختراع اولین کامپیوترهای دیجیتال الکترونیکی بازمیگردد. هوش مصنوعی در ابتدا زمینهای امیدبخش بود، اما در دههی ۱۹۷۰ و زمانیکه پیشبینیهای اولیه محقق نشدند، زمستان هوش مصنوعی آغاز شد.
مقالههای مرتبط:
وقتی تالین مقالههای یودکفسکی را پیدا کرد، هوش مصنوعی در آغاز رنسانس بود. دانشمندان موفق به توسعهی انواع AIمثل شطرنج، پاکسازی کف آشپزخانه و تشخیص گفتار انسان شده بودند؛ هوشهای مصنوعی که هرکدام در زمینهای مشخص نسبت به انسان برتری داشتند (چهار سال بعد در سال ۲۰۰۷، برد بزرگ ابرکامپیوتر واتسون IBM در رقابت Jeopardy! رخ داد و هشت سال بعد AlphaGo شرکتDeepMind در بازی GO مقابل انسان به برتری رسید). هوشهای مصنوعی محدود (narrow) تنها در زمینههای مشخصی بهتر از انسان عمل میکنند.
برای مثال هوش مصنوعی شطرنجباز نمیتواند کف زمین را تمیز کند یا شما را از نقطهی A به نقطهی B ببرد؛ اما به اعتقاد تالین، هوش مصنوعی فوق هوشمند محدودهی وسیعی از مهارتها را در یک موجودیت ترکیب میکند. بدتر از هر چیز، میتواند از دادههای تلفن هوشمند استفاده کند و در دستکاری دادهها بهتر از انسان عمل کند.
تالین با خواندن مقالههای یودکفسکی به این نتیجه رسید که ابرهوش میتواند منجر به تکثیر و انفجار نوعی از هوش مصنوعی شود که موجودیت بشر را تهدید میکند. همانطور که انسانها بر نسل کپیها (از نخستیسانان) مسلط شدند، هوشهای مصنوعی فوق هوشمند هم میتوانند جایگاه انسان در نردبان تکامل را اشغال کنند؛ یا بدتر از هر چیز، نسل انسان را منقرض کنند. تالین، پس از خواندن آخرین مقالهها ایمیلی با این مضمون به یودکفسکی ارسال کرد:
من جان هستم، یکی از مهندسین بنیانگذار اسکایپ. در این مورد با شما موافق هستم که پیشگیری از پیروزی هوش مصنوعی بر هوش انسانی یکی از مهمترین وظایف بشریت است.
هدف تالین پیشگیری از این اتفاق بود. به همین دلیل، برای چند جلسه به غرب کالیفرنیا رفت و با یودکفسکی ملاقات کرد. بحث آنها چهار ساعت به طول انجامید. یودکفسکی از توانایی منحصربهفرد تالین در درک مفاهیم اصلی و جزئیات، ابراز رضایت کرد.
تالین چکی به مبلغ ۵۰۰۰ دلار برای مؤسسهی SIAI (مؤسسهی تکینگی هوش مصنوعی) نوشت، مؤسسهای غیرانتفاعی که یودکفسکی یکی از پژوهشگرهای آن بود. (نام این مؤسسه در سال ۲۰۱۳ به Machine Intelligence Research Institute یا MIRI تغییر پیدا کرد). از آن زمان تالین بیش از ۶۰۰ هزار دلار به این مؤسسه پرداخت کرده است.
تالین پس از ملاقات با یودکفسکی هدف خود را مشخص کرد و مأموریت نجات انسان از دست مخلوقات هوشمند خود را آغاز کرد. او پس از در میان گذاشتن مشکل با نظریهپردازان و دانشمندان کامپیوتر، برای سخنرانی در مورد تهدیدهای بالقوهی ابَرهوش، سفر به سراسر دنیا را آغاز کرد.
او کار خود را با سرمایهگذاری پژوهشی بر یکی از راههای فرار انسان یعنی هوش مصنوعی دوستانه آغاز کرد. در اینجا منظور از هوش مصنوعی دوستانه، ربات یا دستگاهی نیست که در مورد آبوهوا با شما صحبت کند یا نام فرزندانتان را انتخاب کند (گرچه هوش مصنوعی فوق هوشمند قادر به انجام تمام این کارها است). حتی هدف هوش مصنوعی دوستانه، عشق یا نوعدوستی نیست. بسیاری بهاشتباه تصور میکنند هوش مصنوعی دوستانه از ارزشها و اختیارت انسانی برخوردار است درحالیکه «دوستانه» در اینجا معنای بنیادیتری دارد: ماشینهای فردا برای رسیدن به اهداف خود، انسان را حذف نمیکنند.
تالین در سن ۴۶ سالگی، کارآفرین فناوری است. او معتقد است بهلطف پیشرفتهای علمی (درصورتیکه هوش مصنوعی انسان را نابود نکند)، میتواند سالهای سال زنده بماند. نگرانی او در مورد ابَرهوش از دید پیروان او نگرانی متداولی است. مؤسسهی پیتر تیل یکی از بنیانگذاران PayPal، مبلغ ۱.۶ میلیون دلار به MIRI تخصیص داده است و در سال ۲۰۱۵، ایلان ماسک، بنیانگذار تسلا، ۱۰ میلیون دلار را روی مؤسسهی Future of Life سازمان امنیتفناوری مستقر در ماساچوست کمبریج سرمایهگذاری کرد.
ورود تالین به این دنیای منحصربهفرد به دههی ۸۰ و دوران پردهی آهنین (مرزی غیرفیزیکی بود که پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ تا پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، اروپا را به دو قسمت مجزا تقسیم میکرد) بازمیگردد؛ درست وقتی پدر یکی از همکلاسیان او با شغل دولتی، اجازهی بازدید او و دوستانش از کامپیوترهای بزرگ مرکزی را داد. تالین پس از استقلال استونی، دست به تأسیس شرکتی در زمینهی بازیهای ویدئویی زد. تالین امروزه همراهبا همسر و فرزندش در پایتخت استونی (که همنام با اوست) زندگی میکند. او با پژوهشگرها در منطقهی بالتیک ملاقات میکند.

تالین میخواهد انسان را از شر مخلوقات هوش مصنوعی نجات دهد.
استراتژی پیشنهادی تالین هم مانند بسیاری از کارهای گذشتهی او اسلوبمند و منظم است. او سرمایهی خود را بین ۱۱ سازمان توزیع کرده است. هرکدام از این سازمانها روی روشهای متفاوتی برای امنیت هوش مصنوعی کار میکنند. تالین در سال ۲۰۱۲ به همراه چند نفر دیگر مرکز پژوهشی CSER (ریسک وجودی) را با سرمایهی اولیهی نزدیک به ۲۰۰ هزار دلار تأسیس کرد.
ریسکهای وجودی یا ریسکهای X (طبق نامگذاری تالین)، بقای انسان را تهدید میکنند. ۲۰ پژوهشگر CSER علاوهبر هوش مصنوعی، چالشهایی مثل تغییرات اقلیمی، جنگ هستهای و سلاحهای زیستی را هم بررسی میکنند؛ اما به عقیدهی تالین، زمینههای دیگر تهدید فرار هوش مصنوعی را مشروع جلوه میدهند و زمینههای فوق مانند دروازهی ورود عمل میکنند (براساس این نظریه، مصرف دارویی خاص میتواند احتمال مصرف داروهای دیگر را افزایش دهد و بهتدریج تغییرات بیولوژیکی در مغز ایجاد شود).
نگرانی در مورد تهدیدهای پذیرفتهشده ازجمله تغییرات اقلیمی میتواند توجه بسیاری از افراد را به خود جلب کرده اما تالین امیدوار است مردم از خطر پیروزی ماشینهای فوق هوشمند بر نسل بشر هم آگاه شوند. برای مثال او در یکی از همایشها از جامعهی علمی درخواست میکند امنیت هوش مصنوعی را جدی بگیرند.
در این همایش، افرادی از جوامع علمی سراسر جهان، ازجمله پژوهشگری رباتیک از هنگ کنگ و پژوهشگری قدیمی از بریتانیا شرکت کردند که در دههی ۱۹۶۰ از کمبریج فارغالتحصیل شده است. تالین در این جلسه بحث را به تهدید هوش مصنوعی تغییر میدهد و ازآنجاکه طرف صحبت او برنامهنویسها نیستند، سعی میکنند از تشبیه و استعاره استفاده کند:
هوش مصنوعی پیشرفته میتواند انسان را بهسرعت قطع درختان، نابود کند. ابَرهوش برای انسان دقیقا مثل تهدید انسان برای گوریلها است.
یکی از اعضای جلسه میپرسد: «هوش مصنوعی برای غلبه بر انسان نیاز به یک بدنه دارد. بدون پوشش فیزیکی چگونه میتواند کنترل فیزیکی را به دست بگیرد؟» تالین برای پاسخ به این سؤال از تشبیه دیگری استفاده میکند:
حتی اگر من را در زیرزمین حبس کنید، تنها با داشتن یک اتصال اینترنتی میتوانم خسارت زیادی وارد کنم.
صرفنظر از اینکه ربات Roomba (نوعی ربات جاروبرقی) یا یکی از نوادگان جدید آن باشد، هوش مصنوعی براساس خروجیها هدایت میشود. برنامهنویسها اهداف را همراهبا یک مجموعه از قوانین و دستورالعملها به رباتهاتخصیص میدهند؛ اما هوش مصنوعی پیشرفته برای تسلط بر دنیا لزوما نیازی به دریافت هدف یا دستورالعمل نخواهد داشت؛ بلکه میتواند به شکلی کاملا تصادفی به آن برسد. تاریخچهی برنامهنویسی کامپیوتر مملو از خطاهای کوچکی است که پیامدهای فاجعهباری داشتهاند.
برای مثال در سال ۲۰۱۰، تاجری که برای شرکت سهام مشترک Waddel & Reed کار میکرد، هزاران قرارداد به تاریخ آینده را به فروش رساند؛ اما این شرکت در نرمافزار خود، یک متغیر کلیدی را از قلم انداخته بود. این متغیر الگوریتمی برای اجرای مبادلهی کالا بود. درنهایت این خطا منجر به خسارتی تریلیون دلاری شد.
پژوهشگرهای تحت حمایت تالین معتقدند، درصورتیکه ساختار پاداش هوش مصنوعی فوق انسانی بهدرستی برنامهریزی نشود، حتی اهداف خیرخواهانه هم میتوانند پایانی مخرب داشته باشند. برای مثال، فیلسوف دانشگاه آکسفورد نیک بوستروم در کتاب خود به نام ابَرهوش، به یک مأمور تخیلی اشاره میکند که برای تولید تعداد زیادی گیرهی کاغذ طراحی شده است. در این نمونه ممکن است هوش مصنوعی حتی اتمهای بدن انسان را بهعنوان مادهی خام مناسب برای تولید گیرهها تشخیص دهد.
دیدگاههای تالین حتی در انجمنهای نگران امنیت هوش مصنوعی هم با انتقادهایی روبهرو است. برخی معتقدند هنوز برای نگرانی در مورد محدود کردن هوش مصنوعی فوق هوشمند زود است زیرا درک جامعی از آن وجود ندارد. به عقیدهی گروهی دیگر، تمرکز بر بازیگران سرکش فناوری، توجه به مشکلات مهمتر و ضروریتر را کمرنگ میکند.
برای مثال اغلب الگوریتمها توسط سفیدپوستان یا براساس دادههایی طراحی میشوند که به آنها گرایش دارند. بهگفتهی ترا لیونز، مدیر اجرایی Parthneship AI، سازمانی چندذینفعی متمرکز بر امنیت هوش مصنوعی و مشکلات دیگر (تعداد زیادی از مؤسسههای تحت پشتیبانی تالین از اعضای این سازمان هستند):
اگر در کوتاهمدت به مشکلات توجه نکنیم، دنیا جای خطرناکی برای زندگی خواهد شد.

اما به اعتقاد او، برخی چالشهای قریبالوقوع مانند حذف انحرافهای الگوریتمی (در نمونهی فوق سفیدپوستها) مهمتر از چالشهای هوش مصنوعی فوق هوشمند هستند.
اما تالین با این دلایل هم قانع نشد. او معتقد است هوش مصنوعی فوق هوشمند تهدیدهای منحصربهفرد خود را دارد و امیدوار است جامعهی هوش مصنوعی مانند جنبش ضدهستهای دههی ۱۹۴۰ عمل کند. پس از بمباران هیروشیما و ناکازاکی، دانشمندان دستبهدست یکدیگر دادند تا تست هستهای را محدود کنند. درحالیکه دانشمندان پروژهی منهتن (پروژهی توسعهی اولین سلاحهای هستهای در طول جنگ جهانی دوم) میتوانستند بگویند:
ما در حال اجرای نوآوری هستیم و نوآوری همیشه خوب است. پس بگذارید پیش برویم.
تالین هشدار میدهد که رسیدن به امنیت هوش مصنوعی کار دشواری است. درصورتیکه هوش مصنوعی بهاندازهی کافی هوشمند باشد، درک بهتری از محدودیتها خواهد داشت. تالین چنین شرایطی را به بیدار شدن در زندانی تشبیه میکند که به دست یک مشت کودک پنج ساله و کور ساخته شده است. همین مسئله برای هوش مصنوعی هوشمند صحت دارد و درک آن از زندان و رفع محدودیتها میتواند بسیار فراتر از خالق انسانی باشد.
یودکفسکی نظریهپرداز با اجرای آزمایشی در سال ۲۰۰۲ به این تهدیدها پی برد. او در این آزمایشها چتهای دو طرفهای را اجرا کرد. خود او نقش هوش مصنوعی محصور در یک جعبه را ایفا میکرد، مخاطبان هم نقش دروازهبان یا زندانبانی را ایفا میکردند که هوش مصنوعی را درون جعبه نگه میداشت. یودکفسکی میگوید از هر پنج مرتبه، سه مرتبه توانست دروازهبان را قانع کند که او را آزاد کند. بااینحال آزمایشهای او باعث نشد پژوهشگرها از ساخت جعبههای بهتر دلسرد شوند.
پژوهشگرهای تحت حمایت تالین، برای رسیدن به هدف مجموعهای وسیع از استراتژیها، روشهای کاربردی و حتی غیرممکن را در نظر میگیرند. گروهی به محصور کردن فیزیکی هوش مصنوعی در ساختاری واقعی و فیزیکی یا محصور کردن آن ازطریق برنامهنویسی اعتقاد دارند. گروهی دیگر هم سعی میکنند هوش مصنوعی را بهگونهایآموزش دهند که به ارزشهای انسانی احترام بگذارد.
تعداد کمی هم روی دکمهی خاموش یا Off کار میکنند. یکی از پژوهشگرها به نام استوارت آرمسترانگ، فیلسوف و ریاضیدان مؤسسهی Future of Humanity دانشگاه آکسفورد (تالین این مؤسسه را جذابترین بخش دانشگاه میداند و بیش از ۳۱۰ هزار دلار روی آن سرمایهگذاری کرده است)، معتقد است هر سه روش مزایای خود را دارد. آرمسترانگ یکی از معدود پژوهشگرهای دنیا است که بهصورت تماموقت روی امنیت هوش مصنوعی کار میکند.
آرمسترانگ بخشی از پژوهش خود را به یک نوع روش محصورسازی به نام «oracle AI» اختصاص داده است. او در سال ۲۰۱۲ در مقالهای با همکاری نیک بوستروم (یکی از بنیانگذاران FHI)، نهتنها احاطهکردن ابَرهوش در یک مخزن (ساختار فیزیکی) را پیشنهاد داد، بلکه با روشی مثل تختهی ویجا (تختهای که برای احضار ارواح به کار میرود و با پاسخهایی مثل بله و خیر و اعداد همراه است) محدودیت آن را افزایش داد. باوجود تمام این محدودیتها هوش مصنوعی میتواند با دستکاری زیرکانهی بازپرسهای خود، سرنوشت بشر را تغییر دهد.

آرمسترانگ برای کاهش این احتمال، محدودیت در زمان مکالمه یا جلوگیری از پرسوجوهایی را پیشنهاد میدهد که ممکن است نظم جهان را بر هم بزنند. او همچنین پیشنهاد میکند معیارهای بقای انسان مثل میانگین صنعتی داو جونز (شاخص بازار سهام که ارزش سهام ۳۰ شرکت بزرگ در ایالاتمتحده و نحوهی تجارت آنها در بازار سهام را نشان میدهد) یا تعداد افرادی که در توکیو از خیابان عبور میکنند، در اختیار پراکسی اوراکل قرار داده شده و از آن خواسته شود این دادهها را ثابت نگه دارد.
آرمسترانگ بهعنوان راهحل آخر، ساخت دکمهی قرمز off یا خاموش شدن هوش مصنوعی را توصیه میکند. این دکمه میتواند یک کلید فیزیکی یا مکانیزمی برنامهریزیشده در هوش مصنوعی باشد که در صورت وقوع مشکل، خود را خاموش کند؛ اما طراحی چنین کلیدی چندان ساده نیست چرا که علاقهی هوش مصنوعی به حفاظت از خود میتواند مانع از فشردن چنین کلیدی توسط خود او شود.
همچنین شاید هوش مصنوعی در مورد طراحی چنین کلیدی کنجکاو شود، آن را فعال کند و درنتیجه به یک موجود بیاستفاده تبدیل شود. در سال۲۰۱۳، برنامهنویسی بهنام تام مورفی، نوعی هوش مصنوعی طراحی کرد که میتوانست بازیهای سیستم سرگرمی نینتندو را به خود آموزش دهد. این هوش مصنوعی که در پیروزی مصمم بود، خیلی ساده کلید pause یا توقف را فشار میداد تا بازی را متوقف کند. مورفی هم در مقالهای به کنایه میگوید تنها راه برد، بازی نکردن است.
هوش مصنوعی برای موفقیت باید به این دکمه بیعلاقه باشد یا بهگفتهی تالین، باید برای وجود یا عدم وجود خود در دنیا ارزش یکسانی قائل شود؛ اما حتی اگر پژوهشگرها به این هدف برسند، با چالشهای دیگری روبهرو خواهند شد. برای مثال، چه اتفاقی رخ میدهد اگر هوش مصنوعی چند هزار کپی از خود را در اینترنت توزیع کند؟
هیجانانگیزترین پژوهش، یافتن راهی برای احترام هوش مصنوعی به ارزشهای انسانی است. البته پژوهشگرها میخواهند ازطریق آموزش هوش مصنوعی به این هدف برسند، نه صرفا برنامهریزی آن. در دنیایی که با سیاستهای متعصبانه احاطه شده است، مردم نگران روشها و اصول متفاوت هستند. اما به عقیدهی تالین، انسانها باوجود تمام تفاوتها، نقاط مشترک زیادی دارند؛ بنابراین هوش مصنوعی هم میتواند قوانین مشترک را تشخیص دهد.

آیا میتوان هوش مصنوعی را کنترل کرد؟ هو پرایس، تالین و مارتین، بنیانگذاران مرکز ریسک وجودی کمبریج بهدنبال پاسخ به این سؤال هستند.
در چنین شرایطی، باید جنبهی کمتر منطقی انسان را به هوش مصنوعی آموزش داد. برای مثال انسانها جملاتی با معنای غیرمستقیم را به کار میبرند؛ یا گاهی اولویتهای انسان با یکدیگر در تضادند. دراینمیان، مسیرهای دادهای اپلیکیشنها و شبکههای اجتماعی میتوانند منبع خوبی برای آموزش هوش مصنوعی باشند. بااینحال به عقیدهی تالین باید در این زمینه تلاش کرد زیرا ریسک هوش مصنوعی بالا است. او میگوید:
باید جلوتر از زمانهی خود فکر کنیم. درصورتیکه منافع هوش مصنوعی با منافع انسان مشترک نباشد، تولید آن خطای غیرقابل جبران و وحشتناکی خواهد بود.
تالین در جلسهای با شان ایگرتایگ پژوهشگر ژنوم (رئیس اجرایی CSER) و ماتیس ماس، پژوهشگر سیاست هوش مصنوعی در دانشگاه کپنهاگ به بحث در مورد این موضوع پرداخت. آنها در مورد ایدهی هوش مصنوعی در مقابل بلاکچین و همچنین در مورد بازی آنلاین ویدئویی بهنام Universal PaperClips بحث کردند.
این بازی با اجرای سناریوی کتاب بوستروم از مخاطب میخواهد برای ساخت گیرههای کاغذی بهصورت پیوسته روی ماوس خود کلیک کند. این بازی هیجانانگیز یا جذاب نیست اما به مخاطب نشان میدهد چرا یک ماشین برای تولید کالاهای دفتری بهدنبال راههای مناسبتری است.
آنها در این جلسه در مورد مسائل بزرگتری هم صحبت کردند. هدف اصلی پژوهش امنیت هوش مصنوعی، ساخت ماشینهایی است که بهگفتهی هو پرایس، فیلسوف کمبریج و بنیانگذار CSER، از نظر اخلاقی و شناختی ابرانسان یا فوق انسان باشند. در این جلسه سؤالهای دیگری هم مطرح شد: اگر نخواهیم هوش مصنوعی بر ما غلبه کند، ما میتوانیم بر آن غلبه کنیم؟ بهبیاندیگر، آیا هوش مصنوعی از حقوقی برخوردار است؟ بهگفتهی تالین، لازم نیست جنبهی انسانی برای هوش مصنوعی قائل شد. معمولا افراد هوش را با هوشیاری یا خودآگاهی اشتباه میگیرند. چنین سوءبرداشتی بسیاری از پژوهشگرهای هوش مصنوعی را آزار میدهد. برای مثال تالین میگوید:
هوشیاری یکی از ابعاد جانبی هوش مصنوعی است؛ برای مثال یک ترموستات را در نظر بگیرید. از هوشیاری برخوردار نیست؛ اما اگر در اتاقی باشید که به دمای منفی ۳۰ درجه تنظیم شده باشد، مخالفت یا دشمنی با آن منطقی نیست.
ایگرتایگ اضافه میکند:
نگرانی در مورد هوشیاری هم جایگاه خود را دارد؛ اما درصورتیکه در ابتدا چالشهای امنیتی را حل نکنیم، فرصتی برای نگرانی در مورد هوشیاری نخواهیم داشت.
بهطورکلی این پیشفرضها و سؤالها در مورد آیندهی هوش مصنوعی وجود دارد. برای مثال هوش مصنوعی چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا باید نگران یک نوع هوش مصنوعی بود یا ارتشی از آنها؟ بهگفتهی تالین، مسئلهی مهم، کاری است که هوش مصنوعی انجام میدهد و او معتقد است فعلا کارهای هوش مصنوعی در حیطهی اختیار و قدرت انسان است.
ارزشگذاری برند (Brand Valuation) در تعریف ساده به فرایند تخمین ارزش مالی یک برند گفته میشود. در چنین فرایندی مانند ارزشگذاری کالا یا خدمات، فاکتورهای تشکیلدهندهی برند بررسی میشوند تا نزدیکترین تخمین مالی برای آن به دست بیاید. استاندارد ISO 10668 برای فرایندهای ارزشگذاری برندها پیشنهاد میشود که جزئیات همهی روندها را برای تخمین بهترین ارزش ارائه میکند.
استاندارد ارزشگذاری برند ۶ پیشنیاز را برای اجرای فرایند ارزشگذاری مطرح میکند:
- شفافیت
- اعتبار
- قابلیت اعتماد
- کفایت
- بیطرفی
- پارامترهای مالی، رفتاری و قانونی
سازمانهایی که قصد ارزشگذای برند خود یا دیگر برندها را دارند، باید جزئیات استاندارد بالا را رعایت کنند تا تخمین بهدستآمده، برای کاربردهای متنوع مالی و اقتصادی معتبر باشد.
تعاریف اولیه
مقالههای مرتبط:
برندهای امروزی به فرایندهای بازاریابی یا سوددهی شرکتها محدود نمیشوند، بلکه جزئی از زندگی همهی ما شدهاند. اقتصاد دنیای امروز و آگاهی هرچه بیشتر مشتریان، برندها را به عناصری حیاتی در دنیای تجارت تبدیل کرده است. خود اصطلاح برند به فاکتورهای متععدی ازجمله نام، عبارتها، علائم، نشانهها و لوگوهایی مرتبط میشود که نشاندهندهی کالاها، خدمات و شرکتها هستند.
ارزش برند اصطلاحی است که عمر زیادی ندارد و با وجود اهمیت بالا، تعاریف متعددی برای آن ارائه میشود. البته اکثر تعاریف در کلیت موضوع با هم اشتراک دارند، اما تفاوتهایی هم در جزئیات آنها دیده میشود. برای آشنایی کلی با تعاریف، ابتدا بهتر است عملکرد برندها را درک کنیم.

برندها سه عملکرد ویژه دارند. مسیردهی، اطمینان و درگیری بهعنوان عملکردهای اصلی هر برند شناخته میشوند. مسیردهی را میتوان زمانی نامید که برند، مشتریان را از میان انواع گزینههای موجود در بازار به سمت خود جذب میکند. اطمینان، ارتباط مشتریها با خصوصیات ذاتی و برتریهای کیفی محصول یا خدمات تضمین میکند. ارتباط نیز در همان لحظهی خرید برقرار میشود. درگیری را نیز میتوان تصویرسازی انحصاری یا هویتی نامید که موجب شناخت هرچه بیشتر برند از سوی مشتریان میشود.
ارزش برند دربرابر ارزش ویژهی برند
در منابع انگلیسی دو اصطلاح برای ارزش برندها مطرح میشود که در فارسی معنای نزدیک به هم دارند. اصطلاح Brand Value بهمعنای ارزش برند و Brand Equity بهمعنای ارزش ویژهی برند مطرح میشوند که تفاوتهایی کلی با یکدیگر دارند. در تعریف ساده، ارزش برند بهمعنای مقدار پولی است که فرد دیگر برای خرید آن برند حاضر به پرداختش باشد. فرایند ارزشگذاری نیز به محاسبهی همین قیمت و مقدار پول گفته میشود. درمقابل، ارزش ویژهی برند قرار دارد که بیشتر از دیدگاه سمت مشتری به برند نگاه میکند.
در سال ۱۹۹۱، کارشناسان دنیای کسبوکار سریواستاوا و شاکر توضیحی برای ارزش ویژهی برند ارائه کردند. از نگاه آنها ارزش ویژهی برند ترکیبی از قدرت برند و ارزش برند خواهد بود. بهبیاندیگر ارزش ویژهی برند حوزهی گستردهتری را پوشش میدهد.
دیوید آکر تعریفی واضح از ارزش ویژهی برند دارد. او ارزش ویژهی برند را مجموعهای از داراییها و بدهیها میداند که با ترکیب شکلهای گوناگون از وضوح برند و وابستگیها تا وفاداری مشتریان تشکیل میشود. اشکال گفتهشده میتوانند اثرات منفی یا مثبت روی محاسبات داشته باشند و ترکیب آنها، ارزش ویژهی برند را تخمین میزند. ارزش ویژهی برند را میتوان زیرساختی کلیدی در مدیریت کسبوکار دانست که نهتنها در مفاهیم بازاریابی بلکه در استراتژی کسبوکار هم تأثیر دارد.
مفهوم ارزش ویژهی برند در دههی ۱۹۸۰ شهرت یافت. در آن زمان ارزش ویژهی برند به توسعهی تفکری کمک کرد که برندها را داراییهای قابل توجهی برای کسبوکارها میدانست. طبق آن ایده، هر برند میتواند در طولانی مدت روی کارایی کسبوکار مرتبط تأثیر بگذارد. همین تعریف، شیوههای بازارایابی و انواع وظایف و شغلهای مرتبط با آن و همچنین تأثیرش روی استراتژی کسبوکار را دگرگون کرد.
برای درک بهتر تفاوت میان ارزش برند و ارزش ویژهی برند به مثالی عینی میپردازیم. در سال ۱۹۹۴، برند Quaker، برند Snapple را به قیمت ۱/۷ میلیارد دلار خریداری کرد. قدرت اصلی توزیع برند کواکر در آن زمان به سوپرمارکتها و داروخانهها محدود میشد. درمقابل برند اسنپل بیش از نیمی از فروش خود را از فروشگاههای کوچکتر و پمپ بنزینها کسب میکرد. درواقع کواکر میخواست با خرید برند جدید، ضعف فروش و توزیع در فروشگاههای کوچکتر را جبران کند.

کواکر نتوانست هزینههای خرید برند جدید را با افزایش فروش جبران کند. آنها باید در حوزههای قدرت خود و همچنین حوزههای جدید فروش را افزایش میدادند تا هزینههای خرید اسنپل جبران شود. درنهایت شرکت کواکر مجبور شد پس از سه سال، اسنپل را به قیمت ۳۰۰ میلیون دلار بفروشد.
داستان بالا نشان میدهد که ارزش برند (Brand Value) اسنپل در مدت سه سالی که در اختیار کواکر بود، افت شدیدی را تجربه کرد. درمقابل، اتفاقات پیشآمده تأثیری روی ارزش ویژهی برند (Brand Equity) اسنپل نداشت. درواقع حتی ارزش ویژهی برند آنها حتی بهخاطر افزایش تبلیغات توسط کواکر، ثابت ماند یا حتی افزایش هم پیدا کرد. در داستان مذکور به این نتیجه میرسیم که قیمت خرید یک برند یا حتی افزایش و کاهش قیمت کالاهای آن هیچ تأثیری بر جابهجایی ارزش ویژهی برند ندارد. درمقابل متوجه میشویم که ارزش بالای برند بهمعنای ارزش ویژهی بالا نیست. بهعنوان مثال اپل اکنون در بالاترین جایگاه ارزش برند در میان برندهای جهانی قرار دارد، اما از لحاظ ارزش ویژهی برند، کوکاکولا عموما در رتبهی اول قرار میگیرد.
تعریف و هدف ارزیابی برند
برند بهتنهایی عنصری پیچیده محسوب میشود. بهبیاندیگر نمیتوان بهراحتی و با ابزارهای ساده، برند را مانند دیگر عناصر کسبوکار همچون سوددهی اندازهگیری کرد. پیش از ارزیابی هر برند، ابتدا باید عنصر مورد ارزیابی و تحلیل را مشخص کنیم. درواقع باید بدانیم که از میان نشان تجاری، برند یا کسبوکار برند شده، کدامیک را اندازهگیری میکنیم. سپس باید هدف ارزیابی را نیز مشص کنیم. با پاسخ به سؤالهای مذکور (کدام برند و با چه هدفی) میتوانیم ابزار مناسب برای ارزیابی برند را پیدا کنیم.
فرایند ارزیابی برند اهمیت بالایی در ساختارهای کسبوکاری دارد. در قدم اول خود برند و شرکت مالک آن با ارزیابی میتوانند بهبودهایی را در فرایندهای خود ایجاد کنند. بهعلاوه با ارزیابی برند میتوان محاسبهی دقیقتری هم از ارزش بازار فعالیت به دست آورد. درکنار همهی موارد، ارزش یک برند در فرایندهایی همچون خرید و ادغام نیز اهمیت بالایی پیدا میکند. درنهایت میتوان ارزشگذاری برند را میتوان فرایندی تکنیکال دانست که در بخشهای زیر کاربردی خواهد بود:
- گزارشهای مالی
- گزارشها و برنامهریزیهای مالیاتی
- فرایندهای حقوقی و قضایی
- اوراق قرضه
- صدور مجوز
- خرید و ادغام
- اهداف ارتباطی با سرمایهگذارها
- ارزشگذاری تجاری
- معماری برند
- مدیریت پورتفولیو
- استراتژی بازار
- تخصیص بودجه

روشهای سنتی
تحقیقات پیشین در حوزهی ارزشگذاری برند در دو حوزه محدود میشدند. حوزهی اول به اندازهگیری بازاریابی ارزش ویژهی برند و حوزهی دوم به تبدیل برندها به مفاهیم مالی اختصاص داشت. حوزهی اول یعنی اندازهگیری با اهداف بازاریابی توسط متخصصان متعددی مورد مطالعه قرار گرفت و Keller بیش از همه از آن استفاده میکرد. از میان مهمترین مطالعات و مقالهها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- اندازهگیری قدرت برند
- ارزیابی توسعهی برند
- تخمین ارزش ویژهی برند
- ارزیابی ارزش ویژهی برند در بازارهای محلی و جهانی
فرایند بررسی برندها بهصورت مفاهیم مالی و اقتصادی زمانی ظهور پیدا کرد که برندها در محاسبات مالی شرکتها ظاهر شدند. چنین رویکردی در دههی ۱۹۹۰ به اوج خود رسید و منجر به چالشهایی در حوزههای حسابداری و مالی شد. درواقع ماهیت برندها مانع از آن میشد که ارزش آینده و تأثیرگذاری آنها روی مفاهیم مالی بررسی شود.
تالینگتون در مقالهی سال ۱۹۹۹ خود تفاوت میان مفاهیمی همچون حسن نیت برند و داراییهای نامشهود برندها را شرح داد. مطالعات آتی به تأثیر انتظار مشتریان از کیفیت یک برند روی ارزش آن پرداختند که البته جزئی از ارزش ویژهی برند بود. برخی از مطالعات نیز به ارتباط ارزش سهامداران و ارزش مالی برندهای یک کسبوکار اختصاص داشتند.
روشهای ارزشگذاری برند
امروزه روشهای ارزشگذاری برندها به مفاهیم بالا محدود نمیشوند. سازمان استاندارد بینالمللی ISO سندی تحت عنوان ISO 10668 منتشر کرد که فرایند ارزشگذاری را منظم میکند و نتایج بهدستآمده براساس آن، به هم نزدیکتر شدهاند. استاندارد مذکور با نام انگلیسی Monetary Brand Valuation در سال ۲۰۱۰ تصویب شد. امروزه شرکتهای بزرگی که در حوزهی ارزشگذاری برند شناختهشده هستند، از این استاندارد پیروی میکنند. از میان مشهورترین آنها میتوان به Interbrand، Finance World و Brand Equity Ten اشاره کرد.

استاندارد ایزو ۱۰۶۶۸ را میتوان یک استاندارد متا خواند که اصول اولیهی مورد نیاز برای ارزیابی برند را درکنار نوع فعالیتهای مورد نیاز شرح میدهد. این استاندارد خلاصهای از بهترین روشهای موجود محسوب میشود که برای ارزیابی بهتر برندها نیاز خواهد بود. البته در استاندارد مذکور، اشارهای به جزئیات روشها و مراحل ارزیابی برند نمیشود.
براساس استاندارد ایزو ۱۰۶۶۸، هر برند برای ارزیابی بهتر باید تحت سه مرحله تحلیل قرار بگیرد: تحلیل قانونی، تحلیل رفتاری و تحلیل مالی. همانطور که میدانیم برند یک مفهوم ذهنی (Subjective) محسوب میشود و اندازهگیری آن دشواریهای زیادی دارد. استاندارد مذکور و مراحل سهگانهی آن، تلاش میکنند تا برند را به مفهومی عینی (Objective) تبدیل کنند.
تحلیلهای قانونی
تحلیل قانونی روشی است که خط مرزی میان نشانهای تجاری، برندها و داراییهای نامشهود میکشد که در ماهیت برند نقش دارند. سپس هریک از آنها را بهعنوان ماهیتهای مستقل معرفی میکند. در مرحلهی اول تحلیل قانونی ارزیاب برند داراییهای نامشهود و حقوق مالکیت معنوی در تعریف برند مورد نظر را مشخص میکند. سپس محافظتهای قانونی عرضهشده به برند شناسایی میشوند. در این مرحله باید همهی حقوق قانونی برند مشخص شود. بهعلاوه مالک قانونی هر حق قانونی و پارامترهای حقوقی متأثر بر رشد یا سقوط برند هم باید مشخص شوند.
تحلیلهای رفتاری
تحلیلهای مبتنی بر رفتار عموما به درک مفهوم و ارائهی نظریه پیرامون رفتارهای ذینفعها مرتبط میشود. تحلیلها باید بهصورت اختصاصی در حوزههای جغرافیایی، محصول و دستهبندیهای مشتریان انجام شوند.

برای پیادهسازی هرچه بهتر روش تحلیلهای رفتاری، باید دانش کافی از ابعاد بازار و روندهای آن داشته باشیم. بهعلاوه باید تأثیر برند در تصمیم به خرید مشتریان را ارزیابی کنیم. همچنین تمایل همهی گروههای ذینفع به سمت برند هم اهمین دارد. درنهایت مزایای مالی که برند مذکور روی کسبوکار اصلی میگذارد هم باید تحلیل شوند. در این فرایند، ارزیاب باید چرایی انتخاب یک برند توسط خریدار از میان برندهای رقیب را تحلیل کند. بهعلاوه باید مفهوم قدرت برند بررسی شود که شامل سهم فروش آتی، درآمد و ریسکهای مرتبط با برند میشود.
تحلیلهای مالی
تحلیل مالی را میتوان پرکاربردترین روش ارزشگذاری برند نامید که از چهار رویکرد استفاده میکند. هزینه، بازار، درآمد و رویکرد فرمولی، چهار روش اصلی تحلیل مالی هستند. روش پنجمی بهعنوان شرایط ویژه هم وجود دارد که برخی اوقات توسط ارزیابهای برند استفاده میشود. این روش ادعا میکند که در برخی مواقع ارزشگذاری برند مرتبط با شرایطی میشود که لزوما با ارزیابیهای داخلی و خارجی قابل توضیح نیستند.
ارزشگذاری برند بر مبنای هزینهها
روش ارزشگذاری برند براساس هزینه بیشتر توسط دو دانشمند بزرگ دنیای کسبوکار یعنی Aaker و Keller استفاده میشود. آنها در تحلیلهای اینچنینی، هزینهی مورد نیاز برای ساخت یا جایگزینی برند مورد نظر را بررسی میکنند. رویکرد هزینهای خود به چهار دسته تقسیم میشود:
روش هزینهی مجموع یا تاریخچهی هزینه
در این روش همهی هزینههای قبلی بازاریابی بهعنوان ارزش برند در نظر گرفته میشود. بهبیاندیگر تاریخچهی هزینهی ساخت برند بهعنوان ارزش برند در نظر گرفته میشود. چنین رویکردی عموما برای اندازهگیری ارزش برندهای رقیب در زمان ساخت برند جدید استفاده میشود. در آن زمانها امکان اندازهگیری رویکرد بازار و مزایای برند بهصورت دقیق وجود ندارد.
از نقاط ضعف مدل هزینهی مجموع میتوان به این نکته اشاره کرد که تشخیص دقیق هزینههای بازاریابی و مجزا کردن آن از هزینههای تولید و فروش آنچنان آسان نخواهد بود. بهعلاوه محاسبهی همهی هزینههای تاریخی یک برند هم ممکن نیست. روش مذکور، سرمایهگذاریهای طولانی مدت بدون پول همچون کنترل کیفیت، تخصص ویژهی کسبوکار، مشارکت نیروی انسانی و هزینههایی همچون بهروزرسانی را هم در نظر نمیگیرد درحالیکه همهی موارد گفتهشده میتوانند تأثیری عمیق روی ارزش برند داشته باشند.

هزینهی ساخت برند شاید کمترین تأثیر را در ارزش کنونی آن داشته باشد. بههرحال روش هزینههای تاریخی بازدهی بالایی ندارد و حتی محاسبهی آن نیز تقریبا غیرممکن است. راهکارهای جایگزینی برای روش هزینههای تاریخی مطرح شدهاند که عموما همان کمبودها را یدک میکشند. بااینحال روشی توسط Reily و Schweihs معرفی شد که شاید کاربردی باشد. آنها پیشنهاد میدهند که هزینهی راهاندازی برند را براساس تورم سالانه تنظیم کنیم تا هزینهی بهدستآمده، به ارزش امروزی نزدیکتر شود.
روش هزینهی جایگزینی
روش جایگزینی فرض میکند که شرکتی بخواهد برند کنونی را با برندی مشابه و با کارایی برابر، جایگزین کندو هزینهها و سرمایهگذاریهای مورد نیاز برای چنین جایگزینی، بهعنوان ارزش برند مطرح میشوند.
روش جایگزینی با راحتی بیشتری انجام میشود، اما موفقیت برند کنونی تأسیسشده را در محاسبات لحاظ نمیکند. برندی که برای اولینبار وارد یک بازار میشود، قطعا برتریهای نسبت به رقبای بعدی دارد. برند اول همیشه رقابت کمتری را تجربه میکند. حال اگر بخواهیم همین برند را با برندی جدید جایگزین کنیم، شانس موفقیت کمتری خواهیم داشت. درنتیجه احتمالا در محاسبهی هزینهها نیز دقیق نخواهیم بود.
مدل تبدیل
کارشناسان در استفاده از مدل تبدیل، مقدار آگاهی مورد نیاز برای رساندن برندی به سطح کنونی فروش را محاسبه میکنند. آکر از کارشناسانی است که توضیحات کاملی پیرامون این نوع از روش ارزیابی براساس هزینهها دارد. خروجی مدل تبدیل برای دو هدف مورد استفاده قرار میگیرد. در قدم اول با استفاده از این روش میتوان هزینهی جذب مشتری جدید را محاسبه کرد و سپس، هزینههای جایگزینی ارزش ویژهی برند محاسبه میشوند.
ضعف اصلی مدل تبدیل در تفاوت الگوهای خرید یک محصول برند شده و محصولی تازه خود را نشان میدهد. بهعلاوه نرخ تبدیل بین آگاهی و خرید برای محصولات برند نشده بسیار بیشتر از محصولی با برند شناختهشده خواهد بود. درنهایت آگاهی را نیز نمیتوان فاکتوری حیاتی برای فروش در نظر گرفت.

مدل ترجیح مشتری
آکر اعتقاد دارد ارزش یک برند را میتوان با مشاهدهی افزایش آگاهی و مقایسهی آن با افزایش سهم بازار، محاسبه کرد. البته او مشکل این روش را هم بیان میکند. در چنین روشی مشخص نیست که چه مقدار از افزایش سهم بازار بهخاطر آگاهی و چهمقدار بهخاطر عوامل دیگر بوده است. درنتیجه نمیتوان خط رابط مشخصی بین آگاهی و سهم بازار یک برند ترسیم کرد.
روش خلق مجدد بهعنوان جایگزینی برای مدل ترجیح مشتری بیان میشود که شباهت زیادی هم به روش جایگزینی دارد. البته در روش خلق مجدد، بهجای محاسبهی هزینههای جایگزینی، هزینههای درگیر در ساخت مجدد برند محاسبه میشوند. از تفاوتهای دیگر دو روش مذکور میتوان به محاسبهی داراییهای نامشهود اشاره کرد. در روش جایگزینی، ارزش محاسبهشده داراییهای نامشهود قدیمی را در نظر نمیگیرد.
روش ارزش باقیمانده، از دیگر روشهایی است که بهعنوان جایگزینی برای ترجیح مشتری بیان میشود. در این روش، ارزش برند با تفریق هزینههای انباشتهی برند از درآمد انباشتهی حاصل از برند محاسبه میشود.
ارزشگذاری برند بر مبنای بازار
احتمالا روشهای مبتنی بر بازار برای بسیاری از مخاطبان قابل لمستر خواهند بود. در چنین روشهایی، قیمت فروش برند بررسی میشوند. بهبیاندیگر بالاترین قیمت بهعنوان ارزش برند در نظر گرفته میشود که خریدار و فروشندهی متمایل حاضر به پرداخت برای آن باشند. نکتهی واضح اینکه چنین روشی برای محاسبهی ارزش برند در زمانهای فروش استفاده میشود. روشهای زیر، مشهورترین روشهای محاسبهی ارزش برند بر مبنای بازار هستند:
روش مقایسهای
روش مقایسهای همانطور که از نامش پیدا است، قیمت خرید و فروش برندهای مشابه در صنعت یکسان را با هم مقایسه میکند. روش مذکور از فاکتورهای یک شرکت ثالث برای بررسی ارزش برند استفاده میکند که یک نقطهی قوت محسوب میشود. بهعلاوه محاسبهی چنین نوعی از ارزش برند نیز آنچنان دشوار نخواهد بود.

نقطهی ضعف روش مقایسهای خود را در بهدستآوردن دادههای هزینهای نشان میدهد. بهعلاوه قیمتی که برای یک برند مشابه پرداخت میشود، شامل فاکتورهای متعدد فکری و روحی و روانی خریدار هم خواهد بود. درنتیجه شاید چنان فاکتورهایی برای خرید برند مورد مطالعه وجود نداشته باشند و همین تفاوتها، موجب کاهش یا افزایش ارزش برند مورد نظر شود.
روش ارزیابی ارزش ویژهی برند
سیمون و سالیوان اعتقاد دارند ارزش ویژهی برند را میتوان به دو بخش تقسیم کرد. یک بخش از ارزش ویژهی برند به افزایش تقاضا مرتبط میشود که شامل مواردی همچون تبلیغات و نتایج آن در افزایش سود خواهد بود. بخش دوم برتری قیمت را نشانه میرود که ازطریق معرفی محصولات جدید یا اقتصاد مقیاسدهی و توزیع برند بهدست میآید.
باتوجهبه توضیحات بالا، ارزش ویژهی برند با استفاده از ارزش مالی بازار محاسبه میشود. روش مذکور بهخاطر تکیه بر شواهد تجربی، نقطهی قوت قابلتوجهی دارد. از نقاط ضعف آن نیز میتوان به تصورات بازدهی بالا در بازار اشاره کرد که شاید در همهی بازارها صحیح نباشد.
روش باقیمانده
از روشهایی که تکیهی زیادی بر دادههای حقیقی ریاضی دارند، میتوان به روش باقیمانده اشاره کرد. کلر این روش را پیشنهاد میدهد و در آن، ارزش بازار را از داراییهای خالص کسبوکار تفریق میکند. درنتیجه ارزش داراییهای نامشهود بهدست میآید که برند هم جزئی از آنها محسوب میشود.
داموداران روشی جایگزین روش باقیمانده پیشنهاد داده و موارد الزامی برای محاسبه را شرح میدهد. بسیاری از فاکتورهای مالی در روش جایگزین باید محاسبه شوند که سوددهی، نرخ بهره، ارزش داراییها و موارد مشابه را شامل میشوند.
ارزشگذاری برند بر مبنای درآمد
در محاسبههای مبتنی بر درآمد، درآمدهای خالص آتی که بهصورت مستقیم با برند در ارتباط باشند، ارزش برند را در وضعیت کنونی مشخص میکنند. این رویکرد بهصورت ویژه ظرفیتهای آتی برند را مشخص میکند و قطعا کارایی بالایی دارد. ارزش محاسبهشده زمانیکه با ارزش بازار آزاد مقایسه میشود برای مالک برند کاربردی خواهد بود. رویکردهای مبتنی بر درآمد به روشهای زیر ارزش برند را محاسبه میکنند:
روش حق امتیاز
روش حق امتیاز یا Royalty Relief را میتوان یکی از پرکاربردترین روشهای کنونی دانست. در محاسبهی ارزش برند با این روش، هزینهی لازم برای استفاده و دریافت حق امتیاز یک نام تجاری توسط برند دیگر بهعنوان ارزش آن در نظر گرفته میشود.

ارزیاب برند در استفاده از روش حق امتیاز باید پایههای محاسباتی خود را بهصورت کامل مشخص کند. اطلاع از نرخ جاری حق امتیاز، نرخ رشد، عمر قابل پیشبینی و نرخ نزول برند از فاکتورهای مهم در محاسبهی حق امتیاز هستند. پس از محاسبههای اولیه، نرخهای متعددی برای حق امتیاز برند بهدست میآید و درنهایت با درنظرگرفتن جنبههای کیفی برند، مقدار نهایی محاسبه میشود. از جنبههای کیفی برند میتوان به قدرت تیم برند و همچنین مدیریت آن اشاره کرد.
روش ارزیابی برند براساس حق امتیاز به استانداردی در محاسبههای مالی و اقتصادی تبدیل شده است. مقامات قانونی و مالیاتی کشورهای متعدد نیز نتایج این نوع ارزشگذاری را میپذیرند، اما بهخاطر کم بودن برندهای قابل مقایسه با این روش، چالشهایی در پیادهسازی آن وجود دارد. بهعلاوه نرخ حق امتیاز نیز علاوهبر برند به فاکتورهای دیگر هم وابسته خواهد بود که منجر به کاهش دقت محاسبات میشود.
روش اختلاف قیمت و نرخ فروش
ارزشگذاری برند براساس نرخ قیمت و فروش، با مقایسهی شرکتهای دارای برند و بدون برند انجام میشود. اطلاعات مورد نیاز برای مقایسهی شرکتها در این روش بهراحتی بهدست میآیند، اما باز هم با کمبود شرکتهای قابل مقایسه روبهرو هستیم. بهعلاوه باز هم محاسبهی برند بهعنوان یک دارایی نامشهود در میان داراییهای متعدد دشوار خواهد بود. بهعنوان مثال ارتباط مناسب با مشتری هم از داراییهای نامشهود محسوب میشود که در مقایسهها باید از برند جدا شود.
روش برتری قیمت
در این روش محاسباتی، قیمت یک کالای برند شده بالاتر از کالایی بدون برندسازی در نظر گرفته میشود. برای محاسبهی ارزش برند، تفاوت قیمت کالای برندشده با کالای بدون برند در حجم فروش کالای برندشده ضرب میشود.
برتری قیمت همیشه فرض را بر این میگذارد که برندسازی مزایای افزودهای برای مصرفکنندهها دارد و آنها را متمایل به پرداخت هزینهی بیشتر برای کالا میکند. نقطهی ضعف روش برتری قیمت آنجایی مشخص میشود که خود برند تأثیری در ارزش افزودهی محصول نداشته باشد و مواردی همچون هزینههای تولید یا سهم بازار، قیمتها را تغییر دهند.

روش جریان نقدی تنزیل شده
در محاسبهی ارزش برند با روش جریان نقدی تنزیل شده با مشکل محاسبهی جریان نقدی مرتبط با برند روبهرو هستیم. از یک دیدگاه کاملا مالی، محاسبهی جریان آزاد اصولیتر خواهد بود چون تحت تأثیر چالشهای حسابداریقرار ندارد. بههرحال جریان نقدی همیشه فاکتور تأثیرگذار در محاسبهی ارزش هر دارایی خواهد بود.
جریان نقدی تنزیل شده، داراییهایی را که درحالحاضر جریان نقدی ایجاد نمیکنند را در نظر نمیگیرد و باید روشهای تکمیلی دیگر برای محسابهی بهینهی ارزش برند با آن ترکیب شود. مزیت این مدل، درنظرگرفتن داراییهای کاری و سرمایهگذاری دارایی ثابت در محاسبات است.
محاسبهی تفاوت بازگشت سرمایه، بازگشت دارایی و ارزش اقتصادی افزوده
روش مذکور مانند روش برتری قیمت بر این اساس استوار میشود که کالای برند شده، بازدهی بیشتری دارد. درنتیجه اگر ارزش افزودهی مذکور را در نظر بگیریم، به محاسبهی ارزش برند خواهیم رسید. استفاده از این روش سهولت بیشتری دارد و اطلاعات آن نیز در دسترس هستند. البته باز هم تفاوتی میان برند و دیگر داراییهای نامشهود کسبوکار در نظر نمیگیرد که یک چالش اساسی را بههمراه خواهد داشت.
از دیگر روشهای مبتنی بر درآمد میتوان به تحلیلهای همپوشانی، روش جداسازی درآمد، ارزش برند براساس درآمدهای آتی و مدل تحلیل تعادل و موارد دیگر اشاره کرد. تنوع روشهای ارزشگذاری برند براساس درآمد نشان میدهد که نتایج آن بیش از رویکردهای دیگر دقیق هستند و کارشناسان متعددی به آنها تکیه میکنند.
ارزشگذاری برند براساس فرمول
روشهای فرمولی عموما توسط شرکتهایی بهکار گرفته میشوند که وطیفهی مشاورهی برندسازی برای شرکتهای دیگر را بر عهده دارند. فرمولها شباهت زیادی به رویکردهای درآمدی یا اقتصادی دارند و به نسبت کاربرد تجاری با هم تفاوت پیدا میکنند. فرمولها از لحاظ فاکتورهایی که برای محاسبهی ارزش برند در نظر میگیرند نیز با هم تفاوت دارند. از میان مشهورترین رویکردهای فرمولی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
رویکرد Interbrand
اینتربرند از مشهورترین شرکتهای مشاورهی برندینگ در جهان است که در حوزههایی همچون استراتژی برند، تحلیل برند و ارزشگذاری برندها تخصص دارد. آنها در یکی از رویکردهای محاسباتی خود درآمد برند را بررسی کرده و آن را با فاکتورهای متعدد مالی تنظیم میکنند. اینتربرند محاسبات خود را براساس تحلیلهای مالی، نقش برند و قدرت آن انجام میدهد.

محاسبهی درآمد برند توسط اینتربرند طبق سندی انجام میشود که براساس ۷ فاکتور تنظیم شده است:
- رهبری
- فعالیت بینالمللی
- پایداری
- بازار
- روندهای موجود
- پشتیبانی
- حفاظت در زمان افت بازار
رویکرد برند بهخاطر درنظرگرفتن همهی جنبههای برندینگ از پذیرفتهترین روشها محسوب میشود. چالش اصلی در روش اینتربرند، خود را در محاسبهی نرخ نزول نشان میدهد. محاسبهی نرخ نزول برند و تأثیرگذاری تبلیغات و موارد دیگر در قوت گرفتن آن، همیشه دشواریهایی را بههمراه دارد. بههمین دلیل آکر روش اینتربرند را آنچنان کاربردی نمیداند.
رویکرد Finance World
مجلهی فایننشال ورلد هم در محاسبات ارزش برند از همان هفت فاکتور اینتربرند استفاده میکند. البته آنها برای محاسبهی سود حاصل از برندسازی روش دیگری دارند. مزیت برندسازی برای محصول در فایننشال ورلد با تخمین سود عملیاتی مرتبط با برند و کاستن درآمدهای یک محصول بدون برند از آن، محاسبه میشود.
رویکرد Brand Equity Ten
روش برند ایکویتی تن با استفاده از پنج فاکتور، ارزش برند را محاسبه میکند. وفاداری، کیفیت درک شده یا ابزارهای رهبری، جنبههای دیگر مرتبط با مشتری یا ابزارهای تمایز برند همچون هویت برند، ابزارهای آگاهی و ابزارهای رفتار بازار مانند سهم بازار، قیمت بازار و پوشش توزیع از موارد پیچیدهای هستند که در ارزیابیهای برند ایکویتی لحاظ میشوند.

رویکرد Brand Finance
برند فایننس یک شرکت بریتانیایی فعال در حوزهی مشاوره است که ارزش برند را با استفاده از موقعیت برند و بازار رقابتی محاسبه میکند. کل درآمدهای کسبوکار حاصل از برندسازی، ارزش افزودهی همهی درآمدهای وابسته به برند و فاکتور ریسک بتا مرتبط با درآمدها توسط این شرکت به کار گرفته میشوند.
جمعبندی
با مطالعهی رویکردهای بالا در ارزشگذاری برند، متوجه اهمیت ارزش برند در محاسبات مالی و بازاریابی شرکتها میشویم. تنوع روشها و اثباتهایی که برای صحیح بودن هر کدام ارائه میشود، قطعا از حوصلهی یک مقاله خارج خواهد بود. دراینمیان شرکتهایی که تمایل به اندازهگیری دقیقتر ارزش برند خود دارند، عموما از شرکتهای مشاور استفاده میکنند.
برای درک ارزش برندهای دیگر نیز درنظرگرفتن محاسبات چند روش و شرکت مشاورهای پیشنهاد میشود. درواقع خریدارانی که به فکر خرید و ادغام برندها هستند، کمتر به محاسبات خود برند مورد نظر اعتماد میکنند و ترکیبی از محاسبات بالا و همچنین تخمینهای مشاوران را برای پیدا کردن قیمت نهایی در نظر میگیرند. با وجود همهی برنامهریزیها و تحلیلهای خریداران، باز هم محاسبهی دقیق ارزش یک برند کار دقیقی نخواهد بود.
رتبهبندیهای متعددی که در سرتاسر برند برای ارزش برندها منتشر میشود، هرکدام براساس فرمول منحصربهفرد خود عمل میکنند. بههمین دلیل احتمالا رتبهبندیهایی که در وبسایتهای متنوع مشاهده میکنید، با هم تفاوتهایی خواهند داشت. دراینمیان درصورت نیاز به اطلاعات دقیق پیرامون ارزش برندها، ابتدا باید روش محاسبه و رتبهبندی سرویس را مطالعه کنید و درصورت تأیید روش، آن را بهعنوان سندی قابل اعتماد بپذیرید. از میان رسانههای مشهوری که به رتبهبرندی برندها میپردازند، میتوان به اینتربرند، برندز و فوربز اشاره کرد که مبنای بسیاری از اخبار و تحلیلهای دنیای کسبوکار را تشکیل میدهند.
۵۰ سال پیش، خودروساز آمریکایی فورد با هدف تولید خودرویی خوشقیمت و مناسب برای نیازهای همه، نام موستانگ (تلفظ صحیح انگلیسی ماستنگ، Mustang) را مطرح کرد. بهطور دقیقتر، ۲۹ فروردین سال جاری تولد ۵۵ سالگی فورد موستانگ بود.
موستانگ مدرن با مدل دههی ۱۹۶۰ بسیار متفاوت است؛ در چند سال اخیر محصول اصیل فورد پرفروشترینخودروی اسپرت (کلاس کوپه) در جهان بوده است و بهویژه چینیها علاقهی خاصی به این مدل دارند. البته فروش بالای موستانگ جدید بهمعنی محبوب نبودن مدل کلاسیک نیست؛ بلکه نسل اول موستانگ در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ هنوز هم یکی از پرطرفدارترین خودروهای قدیمی ساخت آمریکا شمرده میشود.

مقالهی مرتبط:
زمانیکه اولین مدل از فورد موستانگ رونمایی شد، قیمتبنزین بسیار پایین بود و انواع خودروهای اسپرت از برندهای مختلف مثل نقل ونبات در آمریکا فروخته میشدند. فورد خودرویی با کلاس و سطح جدیدی به بازار آورد و زمانیکه شرکتهای دیگر برای رقابت وارد میدان شدند، شور خاصی در صنعت خودروسازی ایجاد شد. فورد موستانگ امروز به پنج دهه اصالتش افتخار میکند و با تکیه بر پیشرانهی V8، هر روز به شمار طرفدارانش افزوده میشود. در این مقاله قصد داریم نسل اول موستانگ و بهترین مدلهایش را بررسی کنیم؛ اولین موستانگ چه داستانی داشت؟
سال ۱۹۶۲؛ اولین مدل مفهومی موستانگ

اولین مدل مفهومی از موستانگ شباهت بسیار کمی با نمونهی نهایی و تولیدی داشت. مدل مفهومی یک موستانگ، خودرویی دوسرنشینه با پیشرانهی ۴ سیلندر V شکل ۱/۵ لیتری بود؛ این مدل موتورمیانی برای پر کردن شکاف بینشورولت کوروت و کارتینگ و شرکت در مسابقات گروه ۹ فدراسیون جهانی اتومبیلرانی (FIA) با نظارت کمیتهی ویژهی مقامات فورد و سرپرستی لیدو آنتونی ایاکوکا طرحی شده بود. موستانگ قرار بود که خودرویی متفاوت در عملکرد فنی، طراحی و کاربردی بودن باشد؛ این مورد را میتوان از پیشرانهی کوچک V4 با قدرتهای ۸۹ و ۱۰۹ اسببخار و بدنهی آلومینیومی درک کرد. در طول ۱۰۰ روز تلاش، دو دستگاه از اولین مدل مفهومی موستانگ تولید شد؛ یک مدل نمایشی فایبرگلس بدون پیشرانه و یک مدل آماده برای آزمایش میدانی. نمایش عمومی مدل مفهومی یک موستانگ در گرنپری فرمول یک سال ۱۹۶۲ انجام شد؛ پیش از برگزاری مسابقه، دن گِرنی یک دور پشت فرمان موستانگ مفهومی در پیست واتکینز گلن رانندگی کرد. گرنی اشاره کرد که بیش از ۱۹۰ کیلومتربرساعت با موستانگ مفهومی سرعت گرفته است؛ این گفتهی رانندهی آمریکایی فرمول یک باعث شد تا رسانههای مختلف از احتمال رقابت فورد با شورولت کوروت خبر دهند، همان واکنشی که ایاکوکا انتظارش را داشت. مقامات فورد طرح دوسرنشین بودن موستانگ را برای فروش بیشتر مناسب ندانستند؛ بنابراین برنامهریزی برای طراحی و تولید مدل مفهومی دوم آغاز شد.
سال ۱۹۶۳؛ دومین مدل مفهومی موستانگ

تیم طراحی و مهندسی فورد در دومین مدل مفهومی موستانگ با نام رسمی Mustang II، تغییرات مهمی ایجاد کردند. براساس خواستهی مقامات فورد، موستانگ دوم حالا با ظرفیت ۲+۲ سرنشین همراه بود و از طرح موتورجلو-محورعقب استفاده میکرد که امتحانش را در خودروسازی پس داده بود. مدل مفهومی دوم از نظر طراحی شباهت بیشتری به مدل تولیدی داشت؛ چراغهای عقب و شیارهای کنار پنجره دقیقا همانند مدل ۱۹۶۴ بود. پیشرانهی V8 با حجم ۴/۷ لیتر هم نشانهای دیگر از قصد جدی فورد برای تولید موستانگ بود. مدل مفهومی دوم موستانگ هم مشابه نمونهی اول در گرنپری فرمول یک آمریکا (سال ۱۹۶۳) بهنمایش عمومی گذاشته شد. مدلهای مفهومی یک و دو موستانگ در موزههای هنری فورد و دیترویت نگهداری میشوند.
سال ۱۹۶۴؛ اولین نسل از فورد موستانگ رونمایی شد

رونمایی موستانگ در نمایشگاه نیویورک بسیار باشکوه بود؛ نزدیک به دو سال بود که آمریکاییها انتظار محصول جدید فورد را میکشیدند اما فروش ۲۲,۰۰۰ دستگاه تنها در ۲۴ ساعت پس از رونمایی، فراتر از انتظار همه بود. درواقع مقامات فورد انتظار داشتند که موستانگ در سال اول تولید تا ۱۰۰ هزار دستگاه فروش داشته باشد که تنها در روز اول عرضه، یک چهارم این هدف بهنتیجه رسید. تقاضا برای موستانگ بهقدری بالا بود که علاوهبر خط تولید میشیگان درکنار مدل فالکون، کارخانههای کالیفرنیا و نیورجرزی هم در اختیار محصول جدید فورد قرار گرفتند. موستانگ ۱۹۶۴ با پیشرانهی ۶ سیلندر خطی و قدرت ۱۰۱ اسببخار درکنار سه پیشرانهی ۸ سیلندر V شکل با قدرتهای ۱۶۴ و ۲۱۰ و ۲۷۱ اسببخار فروخته شد؛ در سال ۱۹۶۵، نزدیک به ۳۵ درصد از موستانگهای فروختهشده به پیشرانهی ۶ سیلندر مجهز بودند. در سال دوم عرضه، تقاضا برای موستانگ ۶ سیلندر به ۴۲ درصد رسید. ظرفیت تولید اول و بدون بازطراحی موستانگ از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۶ بود که در این مدت، نسخههای دیگری هم از محصول جذاب فورد رونمایی شدند.
سال ۱۹۶۴؛ موستانگ با طرفیت دو سرنشین

مقامات فورد تولید موستانگ در مدلهای کوپه، کروک و فستبک را تأیید کرده بودند اما از طرفی دستِ تیم طراحی را باز گذاشتند تا نسخههای خاصتر را هم ارائه کنند. هدف مدیران ارشد فورد این بود که اگر به تنوع و جذب بیشتری مشتری نیاز بود، طرح تولید موستانگِ متفاوت، آماده باشد. در انواع طرحهای پیشنهادی، مدل دو سرنشین موستانگ و بازگشت به مدل مفهومی یک، طرفداران زیادی داشت؛ البته تنها یک نسخه تأیید شد و از طرفی تنها در نسخهی پروتوتایپ باقی ماند. موستانگ دوسرنشینه ساخت شرکت DST حدود ۴۰/۵ سانتیمتر طول کمتری از مدل استاندارد داشت و به «Shorty Mustang» معروف است. ویژگی دیگر این نسخه، استفاده از فایبرگلس در تمام بخشهای بدنه بود؛ فورد این مدل ویژه را در همایشهای معتبری بهنمایش گذاشت و همین مورد باعث شد تا شایعهی تولید موستانگ منحصربهفرد با ظرفیت دو سرنشین قوت بگیرد. اما این مدل که امروز با نام مدل مفهومی سوم موستانگ هم مشهور است، هیچوقت به تولید نرسید. جالب این است که طراح این مدل که بهصورت قراردادی با خودروساز آمریکایی همکاری میکرد، موستانگ مورد علاقهاش را در یک انبار بدون اطلاع مقامات فورد مخفی کرد؛ پس از چند ماه جستوجو، بازرسانِ فورد، موستانگ مخفیشده را پیدا کردند و سرانجام در اختیار یک شرکت بیمه قرار دادند. با اینکه موستانگ مفهومی و خاص نباید به فروش عمومی گذاشته میشد، اما امروز در اختیار یک شخص حقیقی قرار دارد و داستان فروشش بهطور دقیق اعلام نشده است.
سال ۱۹۶۵؛ موستانگ با طرح سدان و دو دیفرانسیل

بازار محصول جدید فورد در اواسط دههی ۱۹۶۰ میلادی تا جایی پرشور بود که احتمال تولید مدل سدان موستانگ هم مطرح شد. فورد در سال ۱۹۶۵ برای موستانگ ۵۱۸,۲۵۲ مشتری پیدا کرده بود و تقاضا همچنان بالا بود؛ علاقهمندی مردم باعث شد تا مقامات فورد بهفکر تولید مدلی متفاوت و جدید از موستانگ باشند. تیم طراحی فورد برنامههای اولیه برای به واقعیت پیوستن موستانگ سدان را آغاز کرد؛ نمونهی آزمایشی موستانگ چهاردر تولید شد اما هیچوقت به مرحلهی نهایی نرسید. جالب این است که تصاویر مدل آزمایشی سدان سال ۱۹۶۳ گرفته شده، بنابراین حتی پیش از رونمایی رسمی نسل اول موستانگ، تولید نسخهی چهاردر مطرح بوده است. موستانگ سدان قرار بود براساس پلتفرم مدل فالکون تولید شود و تنها عاملی که مانع این هدف شد، ترکیب نامناسب خودروهای چهاردر با طراحی اصیل موستانگ بود؛ از طرفی اگر موستانگ در کلاس سدان تولید میشد بهطور رسمی با عنوان خودروی پونی (Ponycar) که بنیانگذارش بود، فاصله میگرفت.

باید قبول کنیم که فرمانپذیری موستانگ کلاسیک دربرابر خودروهای اروپایی مقایسه کردنی نیست. مدیران ارشد فورد مطلعترین افراد به این موضوع بودند بنابراین اضافه کردن سیستم انتقال قدرت را درنظر گرفتند. هدف اصلی، بهبود فرمانپذیری و پایداری موستانگ بهویژه در هوای بارانی و جادههای لغزنده بود؛ سال ۱۹۶۵ یک دستگاه موستانگ با پیشرانهی V8 به مرکز تحقیقاتی فرگوسن در انگلستان ارسال شد تا اولین آزمایشها برای کارایی سیستم دو دیفرانسیل انجام شود. هری فرگوسن که امروز از او بهعنوان «پدر تراکتورهای مدرن» یاد میشود، شرکت فرگوسن را تشکیل داد و از پیشگامان طراحی سیستم انتقال قدرت چهارچرخ محرک بود. آزمایش نصب سیستم چهارچرخ محرک روی موستانگ برای بهتر کردن فرمانپذیری موفقیتآمیز بود، اما مقامات فورد توسعه و تولید انبوه این مدل را بسیار پرهزینه دانستند. این پروژه خیلی زود لغو شد و هنوز هم خبری از موستانگ تمام چرخ محرک نیست؛ بسیاری از رقبای موستانگ مثل چلنجر، امروز با سیستم تمام چرخ محرک تولید میشوند. نصب سیستم دودیفرانسیل فرگوسن روی موستانگ میتوانست تاریخی و بسیار مهم باشد و آمریکاییها میتوانستند بهعنوان اولین تولیدکنندهی خودروی جادهای دو دیفرانسیل در کتابهای تاریخ ماندگار شوند؛ اما موستانگ دیفرانسیل عقب باقی ماند و سیستم تمام چرخ محرک فرگوسن روی خودروی زیبای جنسن FF نصب شد.
سال ۱۹۶۵؛ آغازِ ترکیب شلبی و موستانگ

کرول شلبی نقش مهمی در افزایش محبوبیت موستانگ داشت. زمانیکه شلبی برای اولینبار محصول جدید فورد را دید، تنها به ارتقاء و تیونینگ موستانگ فکر میکرد. فورد موستانگ خودرویی عضلانی نبود، بنابراین ابعاد و وزنش کوچکتر و کمتر از نمونههای تمام عضلانی آمریکایی بود؛ ازطرفی شلبی که تولید مدل کبرا را در کارنامه داشت، کاملاً با پیشرانهی فورد آشنا بود. اولین مدل از شلبی موستانگ تاریخ، سال ۱۹۶۵ با کد GT350 تولید شد؛ این مدل از پیشرانهی ۸ سیلندر V شکل ۴/۷ لیتری استفاده میکرد که بهعنوان آپشن در فورد موستانگ فروخته میشد؛ قدرت شلبی GT350 بهلطف کاربراتور سفارشی و بزرگتر به ۳۰۶ اسببخار میرسید که ۳۵ اسببخار بیشتر از موستانگ V8 استاندارد بود. مهندسی شلبی تنها در افزایش قدرت پیشرانه خلاصه نمیشد و GT350 با تنظیمات سفارشیسیستم تعلیق و فرمان همراه بود. رینگهای سفارشی ۱۵ اینچی و طرح سفید و آبی بدنه از دیگر تغییرات شلبی برای موستانگ بودند. شلبی GT350 از لحاظ عملکرد فنی بین دو کلاس خودروهای جادهای و مسابقهای قرار میگرفت؛ این مدل ماندگار با قیمت پایه ۴,۵۴۷ دلار (حدود ۳۶,۰۰۰ دلار به نرخ و تورم ۲۰۱۹) تنها به نمایندگیهای معتبر فورد فروخته میشد.
سال ۱۹۶۶؛ موستانگ GT350H اجارهای و مدل استیشن

همکاری سه برند فورد، شلبی و هرتز (Hertz) بسیار عجیب بود. مدل GT350H بهطور ویژه برای شرکت اجارهیخودرو هرتز تولید شد تا همه با کمترین هزینهی ممکن تجربهی رانندگی با اولین خودروی پونی جهان را داشته باشند. شلبی در این مدل هم از پیشرانهی ۴/۷ لیتری با قدرت ۳۰۶ اسببخار استفاده کرد؛ موستانگ GT350H با طرح ویژهی بدنه و لوگوی شرکت هرتز، تفاوت زیادی با شلبی GT350 نداشت. هدف اصلی تولید ۱۰۰۱ دستگاه موستانگ GT350H و توزیع در نمایندگیهای مختلف هرتز در سراسر آمریکا، بازاریابی و جذب مشتری برای مدل شلبی موستانگ GT350 بود. مقامات فورد پیشبینی میکردند که پس از اجارهی این مدل و تجربهی رانندگی با GT350H، تقاضا برای موستانگ بیشتر خواهد شد. در سال ۱۹۶۶، موستانگ GT350H به تمام افرادی که بالای ۲۵ سال بودند، با مبلغ ۱۷ دلار در یک روز ( به نرخ امروز حدود ۱۳۰ دلار) یا ۱۷ سنت در هر یک مایل مسافت (۱/۶ کیلومتر) اجاره داده میشد. پروژهی موستانگ اجارهای درست مانند پیشبینی مدیران ارشد فورد پیش نرفت؛ محبوبیت موستانگ بیشتر شد، اما علاقهمندان GT350H را راهی ارزانقیمت برای بهدست آوردن خودروی مسابقهای درنظر گرفتند. بسیاری از افراد برنامهی ویژهای برای موستانگ اجارهای داشتند؛ پس از پرداخت مبلغی کم و دراختیار گرفتن GT350H، برخی افراد پیشرانهای قدرتمندتر از شلبی را روی موستانگ نصب و در مسابقات شرکت میکردند. پس از پایان مسابقه، پیشرانهی اصلی دوباره روی GT350H نصب و بدون مشکل تحویل نمایندگی هرتز میشد. درهر صورت GT350H مدل موفقی در تاریخ موستانگ بود، بهطوری این کد در دو نسخهی دیگر در نسلهای بعد هم عرضه شد.

پس از گذشت دو سال از تولید موستانگ و حذف طرح سدان، تعدادی از مدیران فورد بهفکر عرضهی مدلی جادارتر افتادند. تیم طراحی فورد، مدل شوتینگ بریک با دو در را پیشنهاد دادند. اما باز هم تنها یک مدل آزمایشی از موستانگ شوتینگ بریک ساخته شد و این پروژه لغو شد. مدل پروتوتایپ موستانگ استیشن در طول ۱۱ ماه در شرکت ایتالیایی Construzione Automobili Intermeccanica طراحی و تولید شد؛ مقامات فورد تولید این مدل را بهدلیل تمرکز بیشتر بر نسخههای جدید کوپه، فستبک و کروک تأیید نکردند.
سال ۱۹۶۷؛ قدرت بیشتر برای موستانگ

در پایان سال ۱۹۶۶، فروش موستانگ روند نزولی گرفت و بهزودی رقبای قدرتمندتر از راه رسیدند. فورد برای جلوگیری از فروش کمتر، عرضهی نسخههای تولید محدود و ویژه برای مناطق و ایالتهای مختلف آمریکا را درنظر گرفت. اولین مدل ویژه، موستانگ با کد High Country Special با سه رنگ اختصاصی سبز، طلایی و آبی بود که تنها در ایالت کلرادو فروخته شد؛ این نسخه در سالهای ۱۹۶۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ در تعداد محدود عرضه شد. سال ۱۹۷۶ بود کهشورولت، پونتیاک و داج محصولات جدیدشان برای رقابت با موستانگ را رونمایی کردند. پیش از بازطراحی موستانگ، فورد ابتدا پیشرانهی ۶/۴ لیتری با قدرت ۳۲۰ اسببخار را ارائه کرد؛ قیمت موستانگ با پیشرانهی جدید، ۲۶۴ دلار (حدود ۲,۰۰۰ دلار به نرخ ۲۰۱۹) بیشتر شد. داستان قدرت بیشتر برای موستانگ با مدل شلبی GT500 به فصل جدیدی رسید؛ این مدل در سال ۱۹۶۷ معرفی شد و شلبی GT350 را بهعنوان قدرتمندترین نسخه از موستانگ کنار زد. شلبی GT500 از پیشرانهی ۸ سیلندر V شکل ۷ لیتری کبرا با قدرت ۳۵۵ اسببخار در ۵۴۰۰ دوربردقیقه استفاده میکرد. از ویژگیهای ظاهری مهم دیگر این نسخه که تفاوت بیشتری بین مدلهای استاندارد و قدرتمند موستانگ ایجاد کرد، طرح سفارشی درکنار دریچه هوای بزرگ روی کاپوت بود.

درحالی که شلبی مدل GT500 را رونمایی میکرد، نسخهای ویژه از موستانگ پشت درهای بسته در حال توسعه بود. شلبی بهسفارش تایرسازی گودیِر (Goodyear) برای آزمایش لاستیکهای جدیدش، مدلی بسیار قدرتمند از موستانگ را بر پایهی GT500 تولید کرد. کد مخصوص این نسخه سوپر اسنیک (Super Snake) بود و از پیشرانهی ۵۲۰ اسب بخاری V8 درکنار ترمزهای سفارشی و تایرهای گودیر استفاده میکرد. زمانیکه موستانگ شلبی سوپراسنیک در آزمایشهای گودیر نهایت سرعت بیش از ۲۷۰ کیلومتربرساعت را ثبت کرد، احتمال تولید نهایی و فروش عمومی این مدل در ۵۰ دستگاه مطرح شد. تیم مهندسی شلبی قیمت نهایی سوپراسنیک را حدود ۸,۰۰۰ دلار تخمین میزد؛ از طرفی مقامات فورد هم با پروژههای پرهزینه مخالف بودند، بنابراین تولید محدود سوپراسنیک ۱۹۶۷ لغو شد و تنها یک مدل آزمایشی و تکنمونه باقی ماند. کد سوپراسنیک در نسلهای بعدی موستانگ سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۸ احیا شد و جزو قدرتمندترین محصولات فورد است. سوپراسنیک کلاسیک امروز تا ۱/۳ میلیون دلار قیمت میخورد.
سال ۱۹۶۸؛ پیشرانهی بزرگ برای موستانگ

همکاری شلبی و فورد باز هم ادامه یافت تا نسخهای دیگر با کد GT500KR عرضه شود؛ کد KR بهمعنی سلطان جاده (Kind of the Road) بود. موستانگ شلبی GT500KR در نمایشگاه خودرو نیویورک سال ۱۹۶۷ رونمایی و بهعنوان جایگزین GT500 استاندارد معرفی شد. پیشرانهی این مدل نمونهی ۷ لیتری V8 کبرا اما این بار با قدرت ۴۰۰ اسببخار بود؛ از آنجایی که موستانگ از سال ۱۹۶۴ روزبهروز بزرگتر و سنگینتر شده بود، پنلهای بدنه از فایبرگلس ساخته شدند. شلبی GT500KR تنها در سال ۱۹۶۸ عرضه شد و سال ۱۹۶۹ دوباره مدل GT500 پرچمدار نسخههای مختلف موستانگ شد؛ اما در همین یک سال، از GT500KR شلبی ۱۵۷۰ دستگاه فروش رفت. در سال ۱۹۶۸ موستانگ GT350 پیشرانهی جدیدی دریافت کرد و قدرتش به ۲۵۰ اسببخار رسید؛ در مقایسه با سال ۱۹۶۷ این قدرت ۵۶ اسببخار کمتر شده بود اما آپشن پیشرانهی سوپرشارژ با قدرت ۳۳۵ اسببخار درنظر گرفته شد.

با نزدیک شدن به دههی ۱۹۷۰، موستانگ که در عصر اسببخار آمریکایی قرار داشت با رقبایی روبهرو شد که پیشرانههای بزرگتری داشتند. شورولت کامارو و پونتیاک فایربرد هر دو با پیشرانههای بزرگتر از موستانگ فروخته میشدند؛ این ویژگی در آن سالها مهمتر از مصرف سوخت یا فناوری و تجهیزات رفاهی بود. مقامات فورد برای حفظ کردن جایگاه موستانگ در بازار، پیشرانهی V8 جدیدی با حجم ۷ لیتر و قدرت ۳۹۰ اسببخار را به فهرست آپشنها اضافه کردند؛ بهلطف این پیشرانه، حالا موستانگ در زمانی حدود ۶ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسید. در پایان سال ۱۹۶۸، فهرست پیشرانههای موستانگ شامل یک نمونهی ۶ سیلندر ۱۱۵ اسب بخاری و ۱۱ نمونهی ۸ سیلندر V شکل با قدرتهای ۱۹۵ تا ۳۹۰ اسببخار میشد.
سال ۱۹۶۹؛ تغییرات ظاهری موستانگ درکنار مدلهای ویژه

در سال ۱۹۶۹، فورد موستانگ بازهم بزرگتر و سنگینتر شد و برای اولینبار، از چهار چراغ جلو استفاده کرد. بهعنوان اولین مدل مخصوص از موستانگ جدید، پکیج ارتقاء مک وان (Mach 1) رونمایی شد. مک وان پکیج آپشن ویژه برای موستانگ بود؛ چیزی مشابه انواع پکیجهای ارتقای فنی و ظاهری ۲۰۱۹ بیامو. مک وان که تنها در مدل فستبک عرضه میشد، با قلابهای روی کاپوت، سیستم تعلیق بهتر و کابین مجهزتر طرفداران زیادی پیدا کرد. مک وان بهصورت استاندارد با پیشرانهی ۵.۸ لیتری در دسترس بود، اما فورد حجمهای مختلف از V8 را روبهروی مشتری قرار میداد. سال ۱۹۶۹ برای موستانگ بسیار مهم بود؛ علاوهبر اینکه این مدل در آستانهی بازطراحی بزرگی قرار داشت، نسخههای متنوعی شامل GT، Boss 302، Boss 429، شلبی GT350، شلبی GT500 و مک وان عرضه میشدند.

Boss 302 مدل ویژهی دیگری از موستانگ در سال ۱۹۶۹ بود که محبوبیت بالایی دارد؛ موستانگ Boss 302 برای رقابت در مسابقات خودروهای اسپرت آمریکا موسوم به SCCA Trans-Am تولید شده بود. کد 302 به حجم پیشرانه در واحد اینچ مکعب (۴.۹ لیتر) اشاره داشت؛ Boss 302 با قدرت ۲۹۰ اسببخار و تنظیمات سیستم تعلیق بهطور ویژه برای رانندگی تهاجمی در خیابان تیونینگ شده بود. موستانگ Boss 302 در مسابقات SCCA Trans-Am سال ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹ از شورولت کامارو شکست خورد اما درنهایت در سال ۱۹۷۰ پیروز شد. مدل بعدی، Boss 429، قدرتمندترین مدل از موستانگ در سال ۱۹۶۹ بود؛ این نسخه از پیشرانهی ۷ لیتری با قدرت ۳۷۰ اسببخار استفاده میکرد و برای رقابت مستقیم با محصولات کرایسلر تولید شد. در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ درمجموع ۱۳۵۹ دستگاه از موستانگ Boss 429 فروخته شد.
آخرین نفسهای نسل اول موستانگ

مقامات فورد در آخرین سالهای تولید نسل اول موستانگ، مدل لوکس Grande را تولید کردند. با پرداخت ۲۳۱ دلار بیشتر از مدل استاندارد (حدود ۱۶۰۰ دلار به نرخ ۲۰۱۹)، موستانگ به سقف وینیل، کابین مجهزتر، تزئینات چوبی و رنگارنگ مجهز میشد. فهرست پیشرانههای نسل اول موستانگ در سالهای آخرِ تولید، شامل ۶ سیلندر خطی با قدرت ۱۱۵ اسببخار و ۸ نمونهی V8 با قدرتهای ۲۲۰ تا ۳۷۰ اسببخار بود؛ البته مثل بیشتر خودروسازان در آن سالها، فورد هم نهایت قدرت محصولاتش را بهصورت دقیق اعلام نمیکرد و موستانگ ۳۷۰ اسب بخاری قدرت بیشتری داشت. در سال ۱۹۶۹ بیش از ۸۱ درصد فروش موستانگ با پیشرانهی V8 و ۷۱ درصد با جعبهدندهی خودکار بود.
سال ۱۹۷۴؛ نسل دوم موستانگ

در طول تاریخ بارها مشاهده کردهایم که فورد برای پاسخدهی به تقاضا و تمایل بازار تصمیمهای عمیق و درخورتوجهی گرفته است. موستانگ نیز در همین قاعده قرار میگیرد و در نسل دوم کاملاً دگرگون شد. سال ۱۹۷۳ بحران سوخت فراگیر بود؛ بنابراین فورد برای تولید نسل دوم موستانگ، خودرویی متفاوت با نسل اول عرضه کرد. موستانگ دوم براساس پلتفرم پینتو (Pinto) شکل گرفته بود؛ در مقایسه با نسل اول کوچکتر بود و از طرح صندوق عقب مک وان استفاده میکرد. موستانگ جدید قرار بود رقیبی بزرگ برای خودروهای وارداتی به آمریکا، مثلتویوتاسلیکا باشد.

نسل دوم موستانگ جایگاهی در نگاه کلکسیونرها ندارد و در بین طرفداران قدیمی هم دیدگاهی سیاه و سفید دارد؛ بهعقیده بسیاری از افراد، موستانگ ۱۹۷۴ باید براساس صنعت خودروسازی آمریکا تغییر میکرد. گروهی دیگر معتقد هستند که نسل دوم موستانگ با اصالت و روح اول نسل اول مخالف است؛ قدرت کمتر، کیفیت ساخت پایین و طراحی معمولی اصلا شایستهی موستانگ نیست. اگر واقعبین باشیم، صحبتهای هر دو گروه صحیح است؛ اما واقعیت این است که نسل دوم موستانگ هیچوقت موفقیتهای نسل دوم را تکرار نکرد و اصلا در سطح مقایسه با مدل ۱۹۶۴ نبود.
.: Weblog Themes By Pichak :.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید