همه دوست داریم بدون کاهش عملکرد کمتر بخوابیم؛ اما پدر و پسری آمریکایی بدون تجربهی تأثیر منفی حاصل از کمخوابی، کمتر میخوابند و عملکرد آنها در آزمونهای حافظه بهاندازه و گاهی حتی بیشتر از افرادی است که بیشتر میخوابند. پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا برای درک این توانایی نادر، نخست جهشی ژنتیکی در هر دو فرد پیدا کردند که تصور میکردند در این مسئله مؤثر است. سپس، آنان این تغییر ژنتیکی را در موشها ایجاد کردند. موشها نیز به خواب کمتری نیاز داشتند و بهتر بهخاطر میآوردند و عوارض جانبی خاصی نیز در آنها دیده نشد.
اگرچه به این زودی داروی دارای چنین مزایایی دردسترس قرار نخواهد گرفت و شاید هم هرگز تهیه نشود، این ایده بسیار جذاب است قرصی مصرف کنید که کار بدن این پدر و پسر را انجام دهد و بدون بروز عارضهی منفی کمتر بخوابید. پاتریک فولر، استاد علوم اعصاب دانشکدهی پزشکی دانشگاه هاروارد میگوید:
ایدهی تولید محصول ژنی را دریافتم که شاید بتواند از فرد دربرابر اختلالات همزمان مربوط به محدودیت خواب محافظت کند. اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، واقعا پیامدهای درمانی بالقوهای خواهد داشت و مسیر دیگری برای بررسی و پاسخ به این پرسش است که «چرا میخوابیم؟»؛ پرسشی که یکی از بزرگترین اسرار علوم اعصاب است.
بهگفتهی جیمی زیتزر، استاد گروه روانپزشکی و علوم رفتاری دانشگاه استنفورد، اغلب بدهبستانی وجود دارد. او میگوید حتی اگر چنین دارویی تولید شود، عواقب اجتماعی بهدنبال خواهد داشت. برخی افراد ممکن است برای اینکه مدت بیشتری کار کنند، مجبور شوند یا زیرفشار قرار گیرند این دارو را مصرف کنند. حتی اگر افراد به خواب زیادی نیاز نداشته باشند، آنها به زمانی برای استراحت نیاز دارند.
مقالههای مرتبط:
یینگ هوی فو، استاد علوم اعصاب دانشگاه کالیفرنیا و نویسندهی ارشد این مقاله میگوید هنوز برای چنین خیالپردازیهایی بسیار زود است. درعوض، او به درک بهتر مکانیسمهای خواب سالم بهمنظور کمک به پیشگیری از بیماریهای مختلفی از سرطان گرفته تا آلزایمر علاقهمند است. او دربارهی این پدر و پسر میگوید:
این افراد خواب پربازدهتری دارند. عملکرد خواب هرچه است، برای ما هشت ساعت طول میکشد؛ درحالیکه این مدت برای آنها شش یا چهار ساعت است. اگر بتوانیم درک کنیم چرا آنها بازدهی بیشتری دارند، میتوانیم از آن دانش کمک بگیریم تا به افزایش بازده افراد کمک کنیم.
این افراد که در ساحل شرقی آمریکا زندکی میکنند، پس از مشاهدهی پژوهش قبلی فو به او مراجعه کردند. فو بهمنظور حفظ حریم خصوصی، اطلاعات بیشتری از آنها فاش نکرد؛ بهجز اینکه آنها بهجای حالت معمول هفت تا نُه ساعت خواب، پس از چهار تا شش ساعت خواب کاملا سرحال هستند. فو میگوید این دو نفر و دیگر افراد دارای این جهش در مقایسه با فردی معمولی، خوشبینتر و فعالتر هستند و عملکرد چندوظیفهای آنها بهتر است. آنها دوست دارند مشغول به کار باشند؛ ازاینرو، نمینشینند و زمان را هدر نمیدهند.

فو یادآور میشود بیشتر افراد اگر بهاندازهی کمتر از نیاز بدن خود بخوابند، این کمبود روی حافظه و عملکرد و سنجههای سلامتیشان تأثیر خواهد گذاشت. بسیاری از افراد تصور میکنند با چند ساعت خواب بیشتر در آخر هفته میتوانند کمبود خواب خود را جبران کنند؛ اما درواقع چنین چیزی اتفاق نمیافتد. او میگوید:
در حالت کمبود خواب، ادراک شما منحرف میشود؛ بنابراین، واقعا نمیدانید عملکردتان چندان خوب نیست. به همین دلیل، افراد فکر میکنند خواب کافی اهمیتی ندارد؛ اما درواقع مهم است. اگر این افراد را آزمایش کنید، مسئلهی مذکور آشکار میشود.
فو به شوخی به تجربهی دورهی دانشجویی خود اشاره میکند و میگوید:
بهتر بود بهجای تمام شبهایی که بیدار میماندم، میخوابیدم.
این وضعیت دربارهی پدر و پسری که بهترتیب به ۵/۵ و ۴/۳ ساعت خواب شبانه نیاز دارند، صادق نیست. زیتزر از طرح این آزمایش تعریف میکند و میگوید شروعکردن با انسان و سپس مطالعه روی جوندگان و بازگشت دوباره به انسان، بسیار عالی است. او میافزاید موشها مدلهای ایدهآلی نیستند؛ زیرا تنظیم خواب آنها متفاوت از تنظیم خواب در انسانها است. بسیاری از افراد فکر میکنند موشها خواب کوتاهی دارند؛ ولی در آزمایشگاه معلوم میشود که آنها هفت تا نُه ساعت میخوابند. انسانها معمولا حتی اگر فرصت خوابیدن در تعطیلات آخر هفته را داشته باشند، زمان مختصری استراحت میکنند. اگر شما در هر فرصتی سعی میکنید بیشتر بخوابید، این امر بهطور کلی نشان میدهد به خواب بیشتری نیاز دارید. جروم سیگل، استاد روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا، این یافتهی اصلی گروه فو را قبول دارد که ژن NPSR1 در تنظیم خواب نقش دارد؛ اگرچه بهعقیدهی او، این احتمالا فقط بخش کوچکی از فرایندی بسیار پیچیدهتر است. او دربارهی ارتباط بین خواب و حافظه متقاعد نشده است که پژوهشگران در مطالعهی خود به آن اشاره کردهاند. سیگل میگوید خواب ممکن است عملکردهای بسیاری داشته باشد؛ اما نشانهای وجود ندارد که نشان دهد نیاز به خواب کمتر موجب تقویت حافظه یا شناخت میشود. او میگوید:
تثبیت حافظه هنگام خواب و بیداری و حتی زمان بیهوشی اتفاق میافتد. این چیزی نیست که تنها حین خواب رخ دهد.
مکانیسم عمل جهش تازه کشفشده کاملا مشخص نیست. فو و همکارانش برای بررسی تفاوت پروتئینی که ژن NPSR1 موجود در ژنوم این پدر و پسر میسازد، با پروتئینی که ژن طبیعی تولید میکند، از کاوشگر مولکولی استفاده کردهاند. آنها متوجه شدند این جهش موجب حساستر و فعالتر شدن گیرنده میشود. بهگفتهی فو، ویژگیهای این فرایند باید بیشتر مطالعه شود. این پژوهشگران قبلا دو ژن دیگر را کشف کردهاند که در خواب نقش دارند. آنها در حال بررسی مکانیسم عمل این ژنها هستند. فو امیدوار است بتواند دیگر ژنهای درگیر در این فرایند را نیز شناسایی کند.
بنا به گزارشهای منتشر شده، کارتهای گرافیک Xe اینتل در اواسط سال ۲۰۲۰ میلادی به بازار عرضه خواهند شد؛ بنابراین، احتمالا در کنفرانسهای کامپیوتکس ۲۰۲۰ یا E3 ۲۰۲۰ یا حتی یک رویداد اختصاصی، شاهد رونمایی از اولین سری کارتهای گرافیک مجزا ۱۰ نانومتری اینتل خواهیم بود. اینتل با عرضه GPUهای Xe به سومین بازیکن اصلی در بازار پردازندههای گرافیکی مجزا تبدیل خواهد شد؛ بازاری که چندین دهه است انویدیا و AMD را بهعنوان بازیکنان اصلی معرفی کرده است.

در ادمه این گزارش آمده است که این سری از کارتهای گرافیک براساس معماری ۱۰ نانومتری ساخته خواهند شد. همچنین به نظر میرسد که اینتل در گام اول فقط روی کارتهای گرافیک مخصوص بازی تمرکز نمیکند، بلکه بازار HPC (محاسبات سطح بالا) و هوش مصنوعی را نیز هدف قرار میدهد؛ به این معنی که آنها با کارتهای گرافیک HPC انویدیا نیز رقابت خواهند کرد. این موضوع نیز تا حدی تأیید شده است زیرا اولین محصول ۷ نانومتری اینتل در سال ۲۰۲۱ یک پردازندهی گرافیکی Xe GP (واحد پردازش گرافیکی چند منظوره یا GP-GPU) برای مراکز داده خواهد بود. در بخشی از این گزارش آمده است:
اینتل بهجای تمرکز محض روی بازار بازیهای کامپیوتری، قصد دارد GPUهای جدید را با CPUهای خود ترکیب کند تا پلتفرمی رقابتی در تلاش برای بدست آوردن بازار پردازشهای مرتبط با مراکز داده، هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی ایجاد کند و چنین اقدامی بهطور مستقیم رقابت با پلتفرم AI GPU انویدیا را هدف قرار داده است.
مقالههای مرتبط:
علاوه بر این، به نظر میرسد اینتل قصد دارد از اولین سری از کارتهای گرافیک مجزا موبایلی خود نیز رونمایی کند؛ تراشه گرافیکی موبایلی Xe DG1 با اسم رمز iDG1LP فاش شده است. این تراشه موبایلی که عملکردی مشابه با کارت گرافیک رده دسکتاپ GTX 1050 انویدیا خواهد داشت از حافظه GDDR6 و توان حرارتی ۲۵ واتی بهره میبرد. قطعا برای بحث در مورد این موضوع کمی زود است ولی به نظر میرسد اولین سری از پردازندههای گرافیک موبایلی اینتل به همراه CPUهای ده نانومتری تایگر لیک، سال آینده رونمایی خواهند شد.
اگر واقعا اینتل اواسط سال ۲۰۲۰ را برای عرضه اولین سری از کارتهای گرافیک خود به بازار هدف قرار داده باشد، احتمالا شاهد رقابت مستقیم آنها در مقابل معماری AMD RDNA 2 و انویدیا Ampere که محصولاتی ۷ نانومتری هستند و پیشبینی میشود در سال ۲۰۲۰ رونمایی شوند، خواهیم بود؛ تماشای رقابت این شرکتها در عملکرد و قیمت گذاری بسیار هیجانانگیز است.
شما در مورد سری کارتهای گرافیک Xe اینتل چه فکری میکنید؟ نظرات خود را با ما و دیگر کاربران زومیت به اشتراک بگذارید.
دانشمندان نهتنها در تلاش برای دستیابی به هدف دستنیافتی فیزیک یعنی اتحاد نسبیت عام با مکانیک کوانتومی شکست خوردهاند بلکه حتی هنوز نمیدانند که جهان عمدتا از چه چیزی ساخته شده است. رفتن بهدنبال تئوری همه چیز، نتیجهای نداشته است و معماهای حلنشدهی دیگری نیز وجود دارد مانند این پرسش که آگاهی چگونه از مادهی محض ناشی میشود؟
آیا علم هرگز خواهد توانست تمام این پاسخها را پیدا کند؟ مغز انسان محصول تکامل کور و هدایتنشده است. مغز ما برای حل مشکلات عملی مرتبط با بقا و تولید مثل و نه برای کشف جنس جهان طراحی شده است. این نوع ادراک موجب شده است که برخی از فیلسوفان با نگاهی بدبینانه چنین استدلال کنند که مسائلی وجود دارد که انسان هرگز آنها را نخواهد فهمید. طبق این طرز فکر، علم انسان روزی به دیوار محکمی برخورد خواهد کرد و شاید هم قبلا به این مرز رسیده باشد. بهگفتهی نوآم چامسکی، زبانشناس و فیلسوف آمریکایی، برخی از سوالات تا ابد برای انسان به شکل راز باقی خواهد ماند.
اگر فکر میکنید که فقط انسانها دارای قدرت شناختی نامحدودی هستند (که ما را از دیگر حیوانات جدا میکند)، یعنی این باور داروین را که میگفت انسان خردمند بخشی از دنیای طبیعی است، هضم نکردهاید. اما آیا این استدلال واقعا درست است؟ درنظر بگیرید که مغز انسان برای کشف منشا خود نیز تکامل نیافته است و با این حال، ما توانستهایم این کار را انجام دهیم. شاید بدبینها در این رابطه، مسائلی را در نظر نمیگیرند.

استدلالهای اسرارانگاران
اسرارانگاران (کسانی که معتقدند برخی از پدیدهها برای همیشه همچون رازی باقی خواهند ماند و انسان هرگز قادر به درک آنها نیست)، بر استدلالهای بیولوژیکی و قیاسها تأکید زیادی میکنند. جری الن فودر، فیلسوف فقید آمریکایی در سال ۱۹۸۳ در کتاب «پیمانهای بودن ذهن» ادعا کرد که برای افکاری که ما برای فکر کردن در مورد آنها مجهز نشدهایم، حدی وجود دارد. بهطور مشابهی، کالین مکگین در مجموعه مقالات و کتابهای خود استدلال کرده است که ذهن انسان در برخورد با برخی از مسائل با انسداد شناختی (cognitive closure) مواجه میشود. درست همانطور که سگها یا گربهها هرگز اعداد اول را درک نمیکنند، مغز انسانها نیز باید دربرابر درک برخی از شگفتیهای جهان ناتوان باشد.
مکگین گمان میکند دلیل اینکه معماهای فلسفی مانند مسئله ذهن/بدن (اینکه چگونه فرایندهای فیزیکی در مغز ما منجر به آگاهی میشود) حلنشدنی هستند، این است که راهحل حقیقی آنها برای ذهن انسان قابل دسترس نیست. اگر حق با مکگین باشد که میگوید مغز ما درجهت حل برخی از مسائل مجهز نشده است، حتی با تلاش زیاد نیز به چیزی نمیرسیم چراکه آنها ما را بیشتر گیج و سردرگم خواهند کرد. خود مکگین معتقد است که راهحل کاملا طبیعی برای مسئلهی ذهن/بدن وجود دارد اما مغز انسان هرگز آن را پیدا نخواهد کرد. حتی استیون آرتور پینکر روانشناس، کسی که اغلب خود به غرور علمی متهم میشود، طرفدار استدلال اسرارانگاران است. او چنین استدلال میکند که اگر اجداد ما برای گسترش ژنهای خود نیازی به درک کیهان نداشتند، چرا انتخاب طبیعی باید به ما قدرت انجام چنین کاری را بدهد؟
تئوریهای عجیب
اسرارانگاران معمولا پرسش محدودههای شناختی را با اصطلاحات واضح، سفید یا سیاه ارائه میدهند: ما یا میتوانیم یک مسئله را حل کنیم یا آن مسئله برای همیشه از حوزهی ادراک ما خارج خواهد ماند. ما یا دسترسی شناختی داریم یا دچار انسداد شناختی هستیم. در این دیدگاه، گاهی اوقات پژوهش انسان در رابطه با یافتن پاسخی برای یک سؤال، به دیواری محکم برمیخورد و از آن پس ما برای همیشه محکوم به عدم درک آن مسئله هستیم.
البته در این میان، اسرارانگاران از برخی از نکات مهم غافل میشوند. رسیدن به محدودههای یک پژوهش بیشتر از اینکه شبیه برخورد به دیواری محکم باشد، همچون فرورفتن در یک مرداب است؛ هرچند ممکن است از سرعت پژوهش برای یافتن پاسخ مسئلهای کم شود، اما انسان همچنان تلاش میکند و هیچ نقطهی مشخصی وجود ندارد که در آن بتوان گفت هرگونه پیشرفت دیگری غیرممکن میشود.
ابهام دیگری که در ادعای اسرارانگاران وجود دارد، این است: آیا اسرارانگاران ادعا میکنند که ما هرگز تئوری علمی برخی از واقعیات را پیدا نخواهیم کرد یا اینکه ممکن است تئوری را پیدا کنیم اما هرگز آن را درک نخواهیم کرد؟

در مجموعه داستان علمیتخیلی «راهنمای مسافران مجانی کهکشان»، یک تمدن بیگانه ابررایانهای عظیم میسازد تا پاسخ به سؤال نهایی زندگی، جهان و همهچیز را محاسبه کند. وقتی رایانه اعلام میکند که پاسخ عدد ۴۲ است، کسی متوجه نمیشود که منظور آن چیست (درواقع، آنها حتی برای درک دقیق این مسئله سعی میکنند ابررایانهی بزرگتری بسازند).
اگر شما به پاسخ درست رسیده باشید، ولی ایدهای درمورد معنای آن نداشته باشید یا نتوانید آن را درک کنید، آیا آن سؤال هنوز یک راز است؟ اسرارانگاران اغلب این دو احتمال را با هم ترکیب میکنند. در بعضی جاها، مکگین پیشنهاد میکند که مسئلهی ذهن/بدن برای علم انسان دست نیافتنی است، احتمالا به این مفهوم که ما هرگز تئوری حقیقی توصیفکنندهی پیوند بین ذهن و بدن را پیدا نخواهیم کرد. اگرچه او در لحظهی دیگری چنین مینویسد که این مسئله از نظر ادراک برای همیشه از محدودهی درک انسان فرار خواهد کرد و وقتی انسان تلاش کند درمورد آن فکر کند، درمیان اغتشاش تئوریکی سرگیجه خواهد گرفت. این امر نشان میدهد که ما ممکن است به تئوری علمی حقیقی دست پیدا کنیم ولی کیفیتی شبیه به ۴۲ دارد. اما برخی از افراد استدلال میکنند که این موضوع، هماکنون درمورد تئوری مانند مکانیک کوانتومی نیز صادق است. حتی ریچارد فاینمن فیزیکدان کوانتومی اعتراف میکند: «من فکر میکنم که میتوانم با اطمینان بگویم کسی مکانیک کوانتومی را درک نمیکند». آیا اسرارانگاران میگویند که ما انسانها دربرابر جهان کوانتومی دچار انسداد شناختی هستیم؟

طبق مکانیک کوانتومی، ذرات میتوانند بهطور همزمان در دو مکان باشند یا بهطور تصادفی و به ناگهان از فضای خالی بیرون بپرند. در حالیکه درک این مسئله بینهایت دشوار است، تئوری کوانتومی منجر به پیشبینیهای بسیار دقیقی میشود. پدیدهی شگفتی کوانتوم با چندین آزمایش تجربی تأیید شده است و دانشمندان هماکنون در حال استفادههای عملی از این تئوری هستند.
اسرارانگاران همچنین فراموش میکنند که برخی از تئوریها و مفاهیم گذشته، وقتی که برای اولینبار ارائه میشدند، چقدر عجیب بودند. هیچ چیزی در ساختار شناختی ما، ما را برای تئوری نسبیت، زیستشناسی تکاملی یا نظریهی خورشید مرکزی آماده نکرده است.
همانطور که رابرت مک کولی فیلسوف مینویسد:
وقتی نخستین پیشرفتها اتفاق افتاد، پیشنهاد اینکه زمین حرکت میکند، موجودات میکروسکوپی میتوانند انسانها را بکشند و اجسام جامد عمدتا از فضای خالی تشکیل شدهاند، به همان اندازه که فیزیک کوانتوم امروزه برای ما غیرقابل درک و عجیب است، غیرعادی و غیر قابل باور بودند.
مشاهدهی دقیق مک کولی دلیلی برای خوشبینی نسبت به دانش بشری و درک او از پدیدههای جهان فراهم میکند.
گسترش ذهن
آیا مغز کوچک ما واقعا میتواند به تمام سوالات ممکن پاسخ داده و تمام مسائل را درک کند؟ پاسخ این سؤال بستگی به این موضوع دارد که آیا ما درمورد مغزهای ساده و غیرمسلح صحبت میکنیم یا نه. کارهای بسیاری وجود دارد که شما نمیتوانید با مغز غیرمسلح خود انجام دهید اما انسان خردمند گونهای ابزارساز است و انسان طیف وسیعی از ابزارهای شناختی را ساخته است. برای مثال، اعضای حسی ما نمیتوانند بدون استفاده از ابزار نور فرابنفش، امواج فراصوت، اشعهی ایکس یا امواج گرانشی را تشخیص دهند. اما اگر شما به برخی فناوریها مجهز باشید، میتوانید تمام این چیزها را تشخیص دهید.
مقالههای مرتبط:
دانشمندان برای غلبه بر محدودیتهای ادراکی ما، مجموعهای از ابزار و تکنیکها را توسعه دادهاند: میکروسکوپ، فیلم اشعه ایکس، شمارشگر گایگر، ردیاب ماهوارههای رادیویی و موارد دیگر. همهی این دستگاهها با ترجمهی فرایندهای فیزیکی به فرمتی که اندامهای حسی ما قادر به درک آن باشد، دامنهی دسترسی ذهن ما را افزایش میدهند. بنابراین آیا ما به لحاظ ادراکی نسبتبه نور فرابنفش مسدودیم؟ به یک معنا بله، اما نه، اگر شما تمام تجهیزات و دستگاههای اندازهگیری ما را در نظر بگیرید.
بهطور مشابهی، ما از اشیاء فیزیکی (مانند قلم و کاغذ) برای افزایش ظرفیت حافظهی مغزهای غیرمجهز خود استفاده میکنیم. بهگفتهی اندی کلارک، فیلسوف انگلیسی، ذهن ما کاملا فراتر از پوست و جمجهی ما و به شکل دفترهای یادداشت، صفحات نمایش، نقشهها و فایلها است.
ریاضیات یکی دیگر از فناوریهای جالب گسترش ذهن است که ما را قادر میسازد تا بهوسیلهی آن مفاهیمی را نشان دهیم که با مغز غیرمسلح خود قادر به فکر کردن درمورد آن نیستیم. برای مثال هیچ دانشمندی نمیتواند امیدوار باشد که از تمام فرایندهای پیچیده و درهم تنیدهای که سیستم اقلیمی ما را تشکیل میدهد، یک نمایش ذهنی ایجاد کند. دقیقا به همین دلیل است که ما مدلهای ریاضی و کامپیوتری را برای انجام کارهایی که برای ما دشوار است، ساختهایم.
دانش تجمعی
نکتهی مهم اینکه، ما میتوانیم ذهن خود را با ذهن دیگر انسانها گسترش دهیم. آنچه گونهی ما را منحصربهفرد میکند این است که ما قادر به فرهنگسازی و مخصوصا دانش فرهنگی تجمعی هستیم. یک جمعیت از مغزهای انسانی بسیار باهوشتر از هر مغز بهصورت جداگانه است و مهمترین نقطهی قوت این همکاری، علم است. آشکار است که هیچ دانشمندی بهتنهایی قادر به کشف اسرار جهان نیست ولی دانشمندان با همکاری هم قادر به انجام کارهای بزرگی هستند. در این رابطه، نیوتن مینویسد که او میتوانست با ایستادن روی شانههای غول، فاصلهی دورتری ببیند (استعارهی نشستن کوتوله بر شانههای غول به کشف حقیقت بر پایهی اکتشافات گذشته اشاره دارد). دانشمندان با همکاری همتایان خود میتوانند دامنهی درک خود را گسترش دهند و نسبتبه آنچه در حالت انفرادی امکانپذیر است، دانش بسیار بیشتری به دست آورند.

آیا ما دربرابر کیهانشناسی انسداد شناختی داریم؟
امروزه، تعداد کمی از مردم و حتی فیزیکدانان درک میکنند که چه چیزی در لبهی بُران فیزیک نظری در حال رخ دادن است. بدون شک اتحاد مکانیک کوانتومی و تئوری نسبیت فوقالعاده دلهرهآور خواهد بود وگرنه دانشمندان مدتها پیش به آن دست یافته بودند. همین مسئله درمورد درک ما دربارهی چگونگی ایجاد آگاهی در مغز، معنا و قصدیت نیز صادق است. اما آیا هیچگونه دلیل خوبی برای این فرض وجود دارد که این مسائل برای همیشه از دسترس ما خارج باقی خواهند ماند؟ یا اینکه آیا حس سردگمی ما در هنگام فکر کردن به آنها هرگز کم خواهد شد؟
در یک مباحثهی عمومی که چندین سال پیش اتفاق افتاد، دنیل دنت فیلسوف ایراد بسیار سادهای را به قیاس اسرارانگاران در زمینهی تشابه ذهن انسان با ذهن دیگر حیوانات وارد کرد: حیوانات دیگر حتی نمیتوانند سوالات را درک کنند. یک سگ نهتنها هرگز پاسخ مرتبط با پرسش بزرگترین عدد اول را درک نخواهد شد بلکه حتی خود سؤال را نیز هرگز درک نخواهد کرد. در مقابل، انسان میتواند سوالات را درک کرده و برپایهی آنها سوالات دیگری ایجاد کند. اسرارانگاران از ما میخواهند سوالاتی را تصور کنیم که خودشان کاملا برای انسانها قابل درک باشند اما پاسخ آنها برای همیشه از دسترس خارج خواهند بود، آیا این مفهوم واقعا پذیرفتنی است؟

انسانشناسان بیگانه
برای فهمیدن اینکه این استدلالها چگونه با هم جمع میشوند، بگذارید یک آزمایش فکری انجام دهیم. تصور کنید حدود ۴۰ هزار سال پیش، گروهی از انسانشناسان فرازمینی از سیارهی ما دیدن کرده باشند تا یک گزارش علمی درمورد ظرفیت شناختی گونهی ما تهیه کنند.
آیا این میمون برهنهی عجیب هرگز درمورد ساختار منظومهی شمسی، خمیدگی فضا زمان یا حتی منشا تکاملی خود چیزی خواهد فهمید؟ در آن لحظه از زمان، وقتی اجداد ما در گروههای کوچکی از شکارچی گردآوریکنندگان زندگی میکردند، دستیابی به چنین پیشرفتهایی در آینده غیرممکن بهنظر میرسید. اگرچه انسان دانش وسیعی درمورد حیوانات و گیاهان محیط پیرامون خود به دست آورده بود و به اندازهی کافی درمورد فیزیک اجسام میدانست تا راه خود را پیدا کند و ابزار هوشمندانهای بسازد، چیزی شبیه فعالیت علمی وجود نداشت. هیچ نوع نوشتار، ریاضیات و ابزار مصنوعی برای گسترش دامنهی اندامهای حسی خود وجود نداشت. درنتیجه، تقریبا تمام باورهای این گروه از انسانها درمورد ساختار وسیعتر جهان کاملا اشتباه بود. بشر هیچ سرنخی درمورد علل واقعی بلایای طبیعی، بیماریها، اجسام آسمانی، تغییر فصلها یا دیگر پدیدههای طبیعی جهان نداشت. انسانشناسان فرازمینی ممکن است موارد زیر را گزارش کرده باشند:
تکامل، این میمون راستقامت راه رونده را با اندامهای حسی اولیهای برای گرفتن اطلاعاتی که بهطور محلی به آنها مرتبط میشود، مانند ارتعاشات موجود در هوا (که بهوسیلهی اشیاء و اشخاص نزدیک ایجاد میشود)، امواج الکترومغناطیس در دامنهی ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر و نیز برخی مولکولهای بزرگی که در هوا پراکنده شدهاند، مجهز کرده است. این موجودات، از هرچیزی که در خارج از محدودهی باریک ادراک آنها اتفاق میافتد، کاملا بیخبر هستند. علاوهبراین، آنها حتی نمیتوانند اشکال زندهی تک سلولی موجود در محیط خود را ببینند زیرا این اشکال آنقدر ریز هستند که چشم آنها قادر به تشخیص آن نیست. بههمین ترتیب، مغز آنها در مسیری تکامل پیدا کرده است که درمورد رفتار اجسامی با اندازهی متوسط (عمدتا جامد) تحت شرایط گرانش کم فکر کند. هیچکدام از ساکنان زمین هرگز نتوانسته است که از میدان گرانشی سیارهی خود خارج شده و بیوزنی را تجربه کند یا بهطور مصنوعی شتاب گرفته باشد تا میدانهای گرانشی قویتر را درک کند. آنها حتی نمیتوانند خمیدگی فضا زمان را درک کنند زیرا تکامل، هندسهی فضایی دارای انحنای صفر را در مغز آنها تعبیه کرده است. نتیجهی آخر اینکه درک جهان چیزی بسیار فراتر از بصیرت آنها است.

ما راه درازی را پیمودهایم
اما فرازمینیها در اشتباه بودند. ما ازنظر زیستشناسی تفاوتی با انسان ۴۰ هزار سال قبل نداریم اما اکنون درمورد باکتریها و ویروسها، DNA و مولکولها، ابرنواخترها و سیاهچالهها، طیف الکترومغاطیس و چیزهای عجیب دیگر اطلاع داریم. ما همچنین درمورد هندسهی نااقلیدسی و خمیدگی فضا زمان میدانیم. ذهنهای ما به اجسامی که میلیونها سال نوری دورتر از سیارهی ما قرار گرفته است و نیز به اجسام ریزی که بسیار پایینتر از محدودهی ادراکی اندامهای حسی ما قرار دارند، رسیده است. انسان با استفاده از ترفندها و ابزارهای مختلف، درک خود از جهان را گسترش داده است.

محدودیتهای بیولوژیکی تعیینکننده سرنوشت نیستند
آزمایش فکری بالا باید موجب تردید در بدبینی نسبتبه دانش بشری شود. کسی چه میداند که ما چه نوع ابزارهای گسترشدهندهی ذهن دیگری برای غلبه بر محدودیتهای بیولوژیکی خود خواهیم ساخت؟
اگر به آن چه ما طی چند قرن اخیر به دست آوردهایم، توجه کنید، هرگونه اظهارنظر عجولانه درمورد انسداد شناختی انسان، نابخردانه بهنظر خواهد رسید. اسرارانگاران اغلب بهطور لفظی از فروتنی و تواضع سخن میگویند اما از آن چه بهنظر میرسد، خویشتنداری کمتری دارند. اظهارنظر بیپروای مکگین را در نظر بگیرید که میگوید مسئلهی ذهن/بدن رازی است که ما هرگز آن را کشف نخواهیم کرد. در طرح چنین ادعایی، مکگین دانش سه چیز را درنظر میگیرد: ماهیت خود مسئلهی ذهن/ بدن، ساختار ذهن انسان و علت اینکه چرا ما هرگز آن را کشف نخواهیم کرد. اما مکگین تنها یک دیدگاه سطحی از علم شناخت انسان ارائه میدهد و توجهی به ابزارهای مختلف گسترش ذهن ندارد.
شاید وقت آن رسیده باشد که موقعیت اسرارانگاران تغییر کند. اگر شما مدعی هستید که برخی از مسائل برای همیشه خارج از دامنهی ادراک انسانها باقی خواهد ماند، باید با جزئیات بیشتری نشان دهید که چرا ابزارهای گسترش ذهن انسان را به درک آن مسئله نزدیکتر نخواهد کرد. این چیزی است که بیشتر اسرارانگاران قادر به توضیح آن نیستند. علاوهبراین، بیم آن میرود که اسرارانگاران با بیان دقیق اینکه چرا برخی از مسائل برای همیشه بهصورت یک راز باقی خواهند ماند، با طناب خود به دار آویخته شوند. همانطور که دنت در آخرین کتاب خود مینویسد:
به محض اینکه سوالی را مطرح کرده و ادعا کنید هرگز پاسخی برای آن پیدا نخواهد شد، موجب آغاز فرایندی خواهید شد که ممکن است درنهایت ثابت کند شما اشتباه کردهاید: شما موضوعی برای پژوهش فراهم کردهاید.
دونالد رامسفلد، وزیر دفاع پیشین آمریکا در یکی از یادداشتهای مشهور خود درمورد عراق تمایزی را بین دو نوع جهل قائل میشود: نادانستههای شناختهشده و نادانستههای ناشناخته. در دستهی اول، مسائلی وجود دارند که ما میدانیم درمورد آنها نمیدانیم، ما میتوانیم سوالاتی را مطرح کنیم، اما هنوز پاسخی برای آنها پیدا نکردهایم. گروه دوم، موضوعاتی هستند که ما نمیدانیم که نمیدانیم. برای این نوع از نادانستههای ناشناخته، ما حتی هنوز نمیتوانیم سوالی مطرح کنیم.
درست است که ما هرگز نمیتوانیم احتمال وجود چنین نادانستههای ناشناختهای را رد کنیم و برخی از آنها برای همیشه برای ما ناشناخته میمانند اما نکتهی مهم درمورد این نادانستههای ناشناخته این است که هیچ چیزی درمورد آنها نمیتوان گفت. اینکه از ابتدا فرض کنیم برخی از نادانستههای ناشناخته همیشه ناشناخته باقی خواهند ماند، یعنی همان کاری که اسرارانگاران انجام میدهند، اعتدال نیست بلکه نخوت است.
برای افراد ماجراجو و علاقهمند به طبیعتگردی در مسیرهای سخت، مثلث جیپ، تویوتا و لندرور، اهمیت بیشتری نسبت به دیگر خودروسازان دنیا دارد. شاید با نگاهی به تاریخ، جیپ را بنیانگذار مدلهای آفرود و دو دیفرانسیل امروزی بدانیم؛ اما با تحقیق بر مشخصات محصولات مدرن دیگر شرکتها، متوجه تواناییها و امکانات مختلف در تولیدات ۳ شرکت امریکایی، ژاپنی و انگلیسی خواهیم شد. اگر قابلیتهای فنی و کیفیت رانندگی در مدلهای متنوع جیپ، تویوتا و لندرور را فراموش کنیم؛ لندرور بهترین گزینه برای علاقهمندان شاسیبلندهای لوکس مناسب طبیعتگردی با آپشنهای سفارشی است.

نمونهای از لندرور دیفندر تجهیزشده برای نیروهای امدادی سازمان ملل و صلیب سرخ
مقالههای مرتبط:
در ابتدای فعالیت، تک محصول لندرُور بهعنوان خودرویی ساخت شرکت رُور (Rover) انگلستان، قابل مقایسه با خودروهای لوکس دنیا نبود؛ اما به دلیل قابلیتهای عالی برای تردد در مسیرهای سخت، مورد توجه بازار جهانی و نهادهای مختلف قرار گرفت. نسلهای اولیه از لندرور که بعدها با نام دیفندر تولید شد؛ نهتنها عامهی مردم، بلکه گروههای امدادی، پزشکی و نظامی را جلب خود کرد. پیش از سالهای ۱۹۹۰ میلادی و حضور قدرتمند تویوتا لندکروزر در بازار، لندرور بهترین گزینه برای مناطق صعبالعبور و شرایط سخت آب و هوایی محسوب میشد. هنوز هم، میلیونها دستگاه از مدلهای قدیمی لندرور در سراسر جهان استفاده میشوند؛ درحالیکه بیش از ۵۰ سال قدمت دارند.

داستان برند لندرور، از آن جهت که با طرحی روی شن شروع شد و پس از ۶ دهه، به یک برند مستقل با تولیدات متنوع رسید، اهمیت دارد. محصولات مدرن لندرور، نمونهای از مهندسی پیشرفته در صنعت خودروسازی دنیا هستند و هرکدام در کلاس خود، برتریهای متعددی نسبت به رقبا دارند. لندرور، نمونهای از یک شروع کوچک است که به اتفاقی بزرگ و تاریخساز تبدیل شد.
تأسیس لندرور
مشهورترین سازندهی شاسیبلند در اروپا، برخلاف بسیاری از شرکتهای بزرگ خودروسازی دنیا توسط یک شخص یا گروهی از سرمایهگذاران شروع به کار نکرد. مطاب آنچه پیشتر اشاره شد، لندرور در ابتدا یک محصول وابسته به یک سازندهی مستقل بود؛ اما آنچنان مورد توجه قرار گرفت که با مرور زمان به یک برند و تولیدکنندهی بزرگ تبدیل شد.
کارخانهی رُور (Rover) در سال ۱۸۷۸ آغاز به کار کرد. اولین محصولات این شرکت، دوچرخههای زنجیردار و موتورسیکلت بودند. سال ۱۹۱۲، نخستین خودروی ساخت رور رونمایی شد. باتوجه به تقاضای بسیار بالای مردم برای خرید خودرو در اوایل قرن بیستم، رُور به سرعت رشد کرد و به یکی از برترین خودروسازان انگلستان تبدیل شد. سالهای دههی ۵۰ و اوایل دههی ۶۰ میلادی هم، با توسعهی رور همراه بود تا این شرکت یکی از غولهای خودروسازی اروپا در زمان خود باشد. البته رور هم مثل بسیاری دیگر برندهای انگلیسی فعال در صنعت خودرو، درگیر بحران مالی شد و سال ۱۹۶۷، انحلال خود را اعلام کرد. گروه خودروسازی رُور، مجددا در سال ۱۹۸۶ با ترکیب شرکتهای رُور، امجی (MG)، آستین و لیلاند فعال شد؛ اما به دلیل ناتوانی از فروش محصولات در سال ۲۰۰۰ برای همیشه به کار خود پایان داد.
ظهور خودرویی با نام لندرور
اولین مدل از سری محصولات لندرور، در سال ۱۹۴۸ رونمایی شد. شرکت رُور با تکیه بر نام خود و تأکید بر قابلیتهای رانندگی این خودرو در مسیرهای مختلف، ترکیب «لندرور» را برگزید.

اولین خودروی دو دیفرانسیل رُور با نام لندرور، از جیپ (تصویر بالا) الهام گرفته شد
اولین نسخه از جیپ امریکایی که در سال ۱۹۴۳ به تولید رسید و سال ۱۹۴۵ با برند اختصاصی جیپ وارد بازار شد؛ به دلیل فقدان درهای طرفین بدنه توسط بسیاری کشورها بهعنوان یک خودروی استاندارد، پذیرفته نشد. با این اوصاف، لندرور نخستین خودروی دنیا محسوب میشود که همراه سیستم دو دیفرانسیل و استاندارد جادهای برای عرضه به عموم مردم، عرضه شد.
پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹، محصولات رُور هم مشابه بسیاری دیگر خودروسازان انگلیسی، لوکس و گرانقیمت محسوب میشدند. اوضاع اقتصادی اروپا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، مساعد نبود و طبیعتا مشتری چندانی برای محصولات معمولی رُور وجود نداشت. در این شرایط، نیاز به یک خودروی ارزانقیمت و پرفروش در سبد رُور، بهشدت احساس میشد.

طراح لندرور، موریس ویلکس (نشسته در وسط) درحال آزمایش خودرو سال ۱۹۴۸
موریس فردیناند ویلکس (Maurice Ferdinand Wilks) که در بسیاری منابع با نام موریس ویلکس شناخته میشود؛ فرشته نجات رور و خالق "لندرور" بود. او در نقش مدیر اجرایی و طراح ارشد شرکت، تصمیم گرفت محصولی مشابه جیپ امریکایی بسازد؛ با این تفاوت که بهجای اهداف نظامی، پاسخگوی نیازهای کشاورزان باشد. پیش از آغاز طراحی لندرور، موریس ویلکس یک دستگاه جیپ و تراکتور فرگوسن TE۲۰ در مزرعهی خود داشت و بارها عمکرد آنها را بررسی کرده بود. احتمالا به همین دلیل، نمونهی مفهومی از لندرور اولیه، ترکیب تراکتور و جیپ به نظر میرسید و شباهت زیادی به یونیماگ ساخت مرسدس بنز داشت.
براساس شنیدههای غیررسمی، موریس ویلکس و برادرش اسپنسر (مدیر اجرایی شرکت رور) در سال ۱۹۴۷ طرح اولیه از خودرویی که بعدا لندرور نام گرفت را روی شنهای ساحل کشیدند. برادران ویلکس، به فکر استفاده از شاسی جیپ و پیشرانهی ساخت رور بودند تا محصولی قدرتمند برای استفاده در مسیرهای سخت ساخته شود. با هدف کاهش وزن و قیمت نهایی، ورقههای نازک آلومینیوم برای ساخت بدنهی این خودرو انتخاب شد تا برخلاف جیپ که از نوعی فولاد استفاده کرده بود؛ بهراحتی خمشده و تولید شود. روند برش، پرس و شکلدهی بدنه از آلومینیوم، نیازمند دستگاههای گرانقیمت و پیچیده نبود؛ ضمن اینکه هزینهی نهایی و زمان مورد نیاز برای تولید خودرو را کاهش میدهد.
اولین مدل لندرور
در نمایشگاه خودروی آمستردام سال ۱۹۴۸، حدود یک سال بعد از کشیدهشدن طرح موریس ویلکس روی شنهای ولز، لندرور رونمایی شد. همانطور که مهندسان پروژه و مدیران رور پیشبینی کرده بودند استقبال بسیار خوبی برای این محصول جدید وجود داشت؛ بهطوریکه تولید فراتر از دیگر محصولات شرکت بود. با این شرایط، ظرفیت تولید کارخانههای رور به لندرور اختصاص داده شد تا در زمانی کمتر از یک سال بعد، اولین شاسیبلند اروپا به ۷۰ کشور جهان صادر شود.

از همان ابتدا، در سراسر دنیا تقاضا برای لندرور وجود داشت و حتی بازار مشکلپسند امریکا که میزبان جیپ بود؛ به محصول انگلیسی روی خوش نشان داد. این شرایط، البته مانع از تلاش مهندسان شرکت رور برای بهبود عملکرد و توسعهی لندرور نشد. سال ۱۹۵۰، بهروزرسانی مهمی روی نسخهی اولیه شکل گرفت که شامل تغییراتی در سیستم دو دیفرانسیل و ادوات بدنه بود. چراغهای اصلی، از زیر حفاظ مشبک خارج شدند تا نوردهی بهتری داشته باشند. تمامی مدلهای لندرور تا سال ۱۹۷۱ که با نام سری یک و ۲ شناخته میشوند؛ دارای چراغهای نزدیک به جلوپنجره هستند.
سری یک
لندرور مدل ۱۹۴۸، مجهز به پیشرانهی ۱.۶ لیتری تنفس طبیعی بود که قدرت ۵۰ اسببخار فراهم میکرد. جعبهدندهی ۴ سرعتهی این خودرو مشابه رور P3 بود؛ اما برای هماهنگی با سیستم دو دیفرانسیل اختصاصی لندرور، بهینهسازیهایی داشت. از سال ۱۹۵۰، پیشرانهی ۲ لیتری بنزینی با قدرت ۵۲ اسببخار، جایگزین نمونهی ۱.۶ لیتری شد تا گشتاور بیشتر، معادل ۱۴۰ نیوتنمتر برای لندرور فراهم شود. از سال ۱۹۵۷، نسخهی ۲ لیتری دیزل هم به خط تولید لندرو اضافه شد تا این محصول، با ۲ پیشرانهی بنزینی و گازوئیلی قابل خرید باشد. همچنین، مدلهای ۱۹۵۲ به بعد میتوانستند با سیستم تکدیفرانسیل نیز خریداری شوند.

اولید مدلهای لندرو، فاقد سقف بودند. خریدار میتوانست این خودرو را با سقف پارچهای یا فلزی سفارش دهد. احتمالا به همین دلیل، پلیس بریتانیا محدودیت سرعت ۸۰ کیلومتربرساعت برای رانندگان لندرور، وضع کرده بود. البته نباید فراموش کرد که پیشرانهی نسل اول این خودرو هم به زحمت میتوانست قدرت لازم برای رسیدن به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت، فراهم کند.

دیگر نکتهی مهم در نسل اول لندرو، قابلیت استفاده از محور انتقال قدرت (Power take-off PTO:) بود. این سیستم که از گذشته روی بسیاری از تراکتورهای دنیا وجود داشته است، به کاربر امکان میدهد تا قدرت پیشرانه را برای تجهیزاتی خارج از خودرو (مثل وینچ یا گاوآهن) استفاده کند. به همین دلیل، تقریبا تمامی مدلهای لندرو تا سری ۳ سال ۱۹۸۳، دارای سوراخی کوچک در سپر جلو هستند که مستقیما به محور انتقال قدرت متصل میشود. این تجهیز در مدلهای بعد از سری ۳ که با نام دیفندر تولید شدند؛ از طریق حفرهی زیر جلوپنجره (کمی بالاتر از سپر) در دسترس است.

لندرور از اوایل دههی ۵۰ میلادی با بدنههای مختلف قابل خرید بود. همگی این مدلها، ۲ در برای سرنشینان جلو داشتند اما با فاصله محورهای متنوع تولید میشدند. لندرور وانت و استیشن واگن، نمونههایی از نسخههای پرفروش و آپشنال لندرور بودند که مورد توجه افرد عادی یا شرکتهای مختلف تجاری قرار گرفتند. حتی نمونهای از این خودرو با طول بدنهی بیشتر و قابلیت نصب ۱۰ صندلی نیز تولید شد.
سری 2
نسل دوم لندرو با نام سری ۲ در سال ۱۹۵۸ رونمایی شد. باز هم نمایشگاه آمستردام میزبان اولین حضور رسانهای خودرو بود. مدل جدید، پهنای بیشتری نسبت به نسل اول داشت و راحتی سرنشیان را مورد توجه قرار داد.
مهمترین تغییر در ظاهر سری ۲ نسبت به سری یک، به نمای جانبی مربوط میشد که حالت بشکهای (Barrel Side) را جایگزین صفحات تخت میکرد. علاوهبر پیشرانهی ۲ لیتری قدیمی، نمونهی ۲.۲۵ لیتری بنزینی با قدرت ۷۲ اسببخار هم به خط تولید لندرور اضافه شد.

پیش از آغاز سال ۱۹۶۰، شرکت رور برای فروش ۲۵۰ هزار لندرور طی ۱۱ سال، جشن گرفت. در این دوران، تنوع محصولات لندرور هم افزایش یافت. نسخهای از این خودرو با توانایی حمل ۱۲ سرنشین تولید شد که کارایی شبیه به مینیبوس داشت. همچنین نسخهای ویژه با چرخهای شنی مثلثی به نام کاتبرتسون (Cuthbertson) با تعداد محدود توسط یک مبتکر اسکاتلندی عرضه شد که مورد توجه قرار گرفت.

بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۴، لندرور فوروارد کنترل (FC: Forward Control) با کدهای IIA و IIB تولید شد که مشابه کامیون برای مصارف ویژه عمل میکرد. نسخههای متنوعی از این خودروها برای آتشنشانی، نیروهای نظامی و باربری عمومی استفاده شدند که عموما مجهز به پیشرانهی ۲.۲۵ یا ۲.۶ لیتری بنزینی بودند.
تغییر در مدیریت شرکت سازنده
در سال ۱۹۶۷، خودروسازی رور با لیلاند ادغام شد. حدود یک سال بعد، ترکیب شرکتهای رور، لیلاند، تریومف، آستین، موریس و جگوار، اتحادیهی بریتیش موتور (BMC) را تشکیل داد تا بزرگترین برندهای فعال در صنعت وسایل نقلیهی انگلستان، همکاری نزدیکتری با یکدیگر داشته باشند. به واسطهی این تحول، بسیاری از تجهیزات و ادوات فنی خودروهای تولید بریتانیا، دارای اشتراکاتی با یکدیگر شدند که در نهایت، نتیجهی مثبتی برای برندهای این کشور نداشت. بحران مالی در سال ۱۹۷۵، خودروسازی انگلستان را با مشکلاتی جدی مواجه کرد که در نتیجهی آن، دولت بریتانیا برای جلوگیری از ورشکستگی شرکتهایی مثلا رور و لیلاند، مالکیت آنها را بعهده گرفت.
دههی ۱۹۷۰ و ظهور رنجرور
در آغاز دههی ۷۰ میلادی، فروش بسیار خوب لندرور ادامه داشت و نسل سوم با نام سری ۳ نیز سال ۱۹۷۱ رونمایی شد. این شرایط، فرصت بسیار خوبی برای مدیران برند لندرور بود تا محصولی تازه به سبد خود اضافه کنند. لندرورهای سری ۱ و ۲، از کمبود امکانات لوکس و راحتی برای سرنشینان رنج میبردند. این خودروها، حتی در گرانترین نسخه با صندلیهای چرم سفارشی و فنربندی مدرن، فراتر از یک شاسیبلند اسپرت برای سفرهای ماجراجویانه محسوب نمیشدند.
رُور از سال ۱۹۵۱، تصمیم به ساخت نسخهای بزرگتر و لوکستر نسبت به لندرور گرفت. این پروژه با نام رودرور (Road Rover)، در ابتدا با جدیت دنبال نمیشد اما با حضور گوردون باشفورد، طراح ارشد رور منجر به تولید چند نسخهی پیشتولید در سال ۱۹۶۷ شد. پروژه به رنجرور تغییر نام داد و شرکتی با نام ولار (Velar) در لندن ثبت شد تا وظیفهی بهینهسازی رنجرور را برعهده بگیرد. پیش از رونمایی نهایی در سال ۱۹۷۰، ۴۰ دستگاه رنجرور با چهرههای مختلف آزمایشهای فنی را پشت سر گذاشتند.

اولین مدل از رنجرور، تحسین متخصصان را برانگیخت. این محصول با عنوان "نمونهای از طراحی صنعتی" در موزهی لوور پاریس هم به نمایش گذاشته شد. رنجرور تفاوتهای زیادی با لندرو داشت و حتی در چشم عموم مردم هم، زیباتر و جذابتر به نظر میرسید. پیشرانهی ۳.۵ لیتری برای این خودرو، ۱۳۰ اسببخار قدرت فراهم میکرد؛ اما بعدها به لطف جایگزینی کاربراتور با انژکتور به قدرت ۱۵۵ اسببخار رسید. تا سال ۱۹۹۴ و اتمام تولید نسل اول رنجرور به مدت ۲۴ سال، پیشرانههای ۱۱۱ تا ۲۰۰ اسببخار بنزینی و دیزل روی بدنههای ۲در و ۴در نصب شدند. مدل ۴در از سال ۱۹۸۱ قابل خرید بود.

لندرور سری 3 با بدنهی وانت
در سال ۱۹۷۱ یک سال پس از رونمایی رنجرور و پس از تولید ۷۵۰ هزار لندرور، نسل سوم با نام سری ۳ معرفی شد. انتقال چراغهای اصلی از نزدیکی جلوپنجره به پوشش روی گلگیرها در طرفین بدنه، مهمترین تفاوت این خودرو با مدلهای پیشین به نظر میرسید. این حالت، قبلا روی آخرین نسخههای نسل دوم برای رعایت استانداردهای آلمان و امریکا و استرالیا، اعمال شده بود. تا سال ۱۹۸۵ و اتمام عرضهی لندرور سری ۳، تعداد ۴۰۰ هزار دستگاه از نسخههای مختلف این خودرو تولید شد.
ثبت برند لندرور
شرکت لندرور بهعنوان یک شرکت خودروسازی در سال ۱۹۷۸ فعالیت خود را شروع کرد. هرچند که گروه صنعتی متشکل از رُور و لیلاند، سهامدار این برند در زمان تأسیس بودند؛ لندرور با راهاندازی شرکتی اختصاصی خود به استقلال مالی و فنی نزدیک شد.
دههی ۱۹۸۰
اواسط دههی ۸۰ میلادی، تولید رنجرور به ۱۲ هزار دستگاه در سال رسید. تا سال ۱۹۸۲، مجموعا ۱۰۰ هزار دستگاه رنجرور فروخته شده بود که آمار خوبی برای یک محصول نسبتا گرانقیمت انگلیسی بود. در آن زمان، رنجرور با عنوان تنها شاسیبلند لوکس دنیا شناخته میشد و رقیبی نداشت. جعبهدندهی خودکار ساخت کرایسلر امریکا و فنربندی نرم در این خودرو، فراتر از دیگر مدلهای دو دیفرانسیل جهان بود. از سال ۱۹۸۵، جعبهدندههای خودکار ساخت ZF آلمان هم به فهرست امکانات سفارشی رنجرور اضافه شد.

اواخر دههی ۸۰ میلادی، رنجرور توربودیزل ۲/۴ لیتری با قدرت ۱۱۲ اسببخار و گشتاور ۲۸۴ نیوتنمتر توانست ۱۲ رکورد مختلف ثبت کند که شامل سریعترین شاسیبلند (شاسیبلند) دیزلی جهان با نهایت سرعت ۱۶۰ کیلومتربرساعت نیز بود. پیشرانهی این مدل، ساخت شرکت VM موتوری ایتالیا بود.

نمونهای از لندرور 110 مدل ۱۹۸۳
پیش از نامگذاری دیفندر، مدلهایی از لندرور با کدهای ۹۰ و ۱۱۰ بین سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۰ تولید شدند. این خودروها، فاصله محورهای ۹۰ و ۱۱۰ اینچ داشتند که معادل ۲.۳۶ و ۲.۷۹ متر بود. البته نسخهی ۱۲۷ با فاصله محورهای ۳.۲۲ متر برای نسخههای مخصوص کمپ و کاروان هم تولید شد که عرضهی محدودی داشت. لندرورهای ۹۰ و ۱۱۰ که به ترتیب با نامهای ناینتی و وانتن (Ninety and One-Ten) شناخته میشوند، با پیشرانههای قدرتمند ۲.۵ تا ۳.۵ لیتری و جعبهدندهی دستی همراه بودند.
دههی ۱۹۹۰ و ظهور دیفندر
لندرور دیفندر بهعنوان جایگزین سری ۳ در سال ۱۹۹۰ رونمایی شد. این مدل که تا سال ۲۰۱۶ روی خط تولید قرار داشت، یکی از موفقترین خودروهای ساخت بریتانیا و مشهورترین شاسیبلندهای دنیا با ۲۶ سال وفاداری به طرح اولیه است.

نمونهای از لندرور دیفندر که با ظاهر ثابت از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۶ تولید شد
نمای ظاهری و بسیاری از مشخصات اولین مدل دیفندر با مدلهای ۹۰ و ۱۱۰ مشابه بود. این خودرو تا زمان اتمام تولید هم، با ۳ نسخه که فاصله محورهای ۹۰ و ۱۱۰ و ۱۲۷ اینچ داشتند، فروخته شد. در سمت دیگر ماجرا، مشخصات فنی و تجهیزات دیفندر با تغییرات گسترده در سالهای مختلف، همراه بود که علاوهبر تلاش برای پاسخ به نیاز مشتری و بهبود عملکرد، به دلیل تغییر در مالکیت شرکت و حضور برندهایی مثل فورد یا بیامو در ترکیب سهامداران لندرور انجام شد. دیفندر با پیشرانهی ۲.۸ لیتری ۱۹۰ اسببخار بیامو، ۳.۹ لیتری ساخت رور، ۵ لیتری جگوار و ۲.۴ لیتری توربودیزل ساخت فورد در کشورها مختلف فروخته شد.

لندرور دیسکاوری، با هدف عرضهی یک شاسیبلند میانرده که قیمتی کمتر از مدل اصلی رنجرور و گرانتر از دیفندر داشته باشد، سال ۱۹۹۰ وارد بازار جهانی شد. تولید نسل اول از دیسکاوری تا سال ۱۹۹۸ ادامه داشت؛ اما چندبار تغییر چهره داد و طیف وسیعی از پیشرانهها را در بازار کشورهای مختلف، فراهم کرد. تمامی مدلهای دیسکاوری، طول بدنه و فاصله محورهای مشترک داشتند؛ اما بهصورت ۲در یا ۴در قابل خرید بودند.

پیش از پایان قرن بیستم در سال ۱۹۹۹، نسل دوم دیسکاوری هم رونمایی شد که نسبت به مدل قبلی، لوکستر و بزرگتر بود. این محصول، فقط با پیشرانههای بنزینی ۸ سیلندر با حجمهای ۴ و ۴.۶ لیتر، در کنار نمونهی توربودیزل ۲.۵ لیتری تولید شد تا در تمامی نسخهها بیش از ۳۰۰ نیوتنمتر گشتاور فراهم کند. نسل دوم دیسکاوری با پیشرانهی بنزینی و وزن ۲.۲ تن، حدود ۱۰ تا ۱۲ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسید و نهایت سرعت ۱۹۰ کیلومتربرساعت با میانگین مصرف سوخت ۱۶ لیتر به همراه داشت.

سال ۱۹۹۴، نسل دوم رنجرور ۲۵ سال بعد از معرفی نسل اول رونمایی شد. در این زمان، دیسکاوری و دیفندر با فروش نسبتا خوب و قیمت پایینتر نسبت به مدل اصلی رنجرور فروخته میشدند. این شرایط، فرصت مناسبی برای مهندسان لندرور بود تا امکانات فنی و رفاهی رنجرور را افزایش دهند و محصولی با قیمت بالاتر در کلاس خودروهای لوکس معرفی کنند. به لطف سهامداری بیامو در لندرور، نسل دوم رنجرور علاوه بر پیشرانههای ۴ لیتری و ۴.۶ لیتری ساخت رور، با موتور توربودیزل ۲.۶ لیتری بیامو و جعبهدندهی خودکار سخت ZF نیز قابل خرید بود.
تغییر مالکیت با سهامداران آلمانی، امریکایی و هندی
مشکلات مالی در کارخانههای خودروسازی انگلستان، سهامداران لندرور را مجبور به فروش این شرکت کرد. دولت انگلستان و گروه بریتیش ایروسپیس که مالکیت لیلاند و رُور را در اختیار داشت؛ باوجودسودآوری دیفندر و رنجرور تصمیم به خصوصیسازی لندرور گرفت. این اتفاق، برای بسیاری دیگر شرکتهای خودروسازی انگلیسی، مثل بنتلی و رولزرویس و جگوار نیز انتفاق افتاد.
در سال ۱۹۹۴ گروه بیامو موفق به خرید سهام رور و شرکت زیرمجموعهی آن، لندرور شد. مدیران برند آلمانی، حاضر به سرمایهگذاری سنگین در بخش توسعهی لندرور نبودند. علاوهبراین، شرکت فورد که از سال ۱۹۹۰ به مالکیت جگوار رسیده بود؛ میتوانست سرنوشت بهتری برای لندرور رقم بزند. سرانجام در سال ۲۰۰۰، حق مالکیت لندرور طی معاملهای به ارزش ۱.۸ میلیارد پوند از بیامو به گروه فورد واگذار کرد.
در آغاز قرن ۲۱، فورد در راس گروه پیایجی (PAG: Premier Automotive Group) مالکیت برندهای جگوار، لندرو، استون مارتین، ولوو و لینکلن را در اختیار داشت. در سال ۲۰۰۶، هیئت مدیرهی فورد تصمیم به فروش برندهای غیرامریکایی گرفت. کمتر از ۲ سال بعد، خودروسازی جگوار لندرور (متشکل از هر دو شرکت و کارخانههای زیرمجموعهی آنها) در ازای ۲.۳ میلیارد دلار به گروه تاتاموتورز هندوستان فروخته شد. از سال ۲۰۰۸ تاکنون، جگوار و لندرور تحت مالکیت تاتا فعالیت میکنند.
قرن ۲۱ تا امروز
هرچند که لندرور برای مدتی نسبتا طولانی، نسبت به توسعهی محصول سنتی خود کمتوجه بود و علاقهای به رونمایی از نسل جدید دیفندر نشان نمیداد؛ تمرکز قابل توجهی بر رنجرور و حضور در بازار خودروهای لوکس داشت. علاوهبر این موضوع، تنوع جالبتوجه در محصولات مختلف با نام رنجرور، اتفاق مهمی برای شرکت سازنده بود تا فراتر از سالهای گذشته به فعالیت ادامه دهد.

نسل سوم رنجرور در سال ۲۰۰۲ رونمایی شد. نسخهی پایه مجهر به پیشرانهی ۸ سیلندر ۴.۴ لیتری بیامو، قدرت ۲۸۶ اسببخار و گشتاور ۴۴۰ نیوتنمتر فراهم میکرد تا این شاسیبلند ۲۵۰۰ کیلوگرمی، تنها ۹ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت برسد و نهایت سرعت ۲۱۰ کیلومتربرساعت داشتته باشد. نسل سوم رنجرور، از ابتدا هماهنگ با بیامو سری ۷ مدل E۳۸ طراحی شده بود تا علاوهبر جعبهدندهی ZF و پیشرانهی V۸، امکانات لوکس یک خودروی آلمانی را ارائه کند. این خودرو همزمان با بحران اقتصادی در بازار جهانی رونمایی میشد و به همین دلیل، فروش قابل توجهی در سالهای ابتدایی تولید نداشت. با شروع دوران مالکیت فورد در لندرور، پیشرانههای ساخت فورد و جگوار از سال ۲۰۰۶ روی رنجرور نصب شدند.

رنجرور اسپرت، دیگر محصول جدید در سبد لندرور بود که سال ۲۰۰۵ رونمایی شد. این خودرو، بزرگتر از دیسکاوری و کوچکتر از رنجرور، در کلاس کراساور لوکس با اندازهی متوسط قرار میگرفت. رنجرور اسپرت، از پیشرانههای بنزینی جگوار و دیزلی فورد استفاده میکرد. قدرتمندترین نمونه، مجهز به قوای محرک سوپرشارژ ۸ سیلندر بنزینی با حجم ۵ لیتر بود که قدرت ۵۰۰ اسببخار و گشتاور ۵۵۰ نیوتنمتر داشت. نسل اول رنجرور اسپرت سوپرشارژ، ۵.۹ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسید و میانگین مصرف سوخت ۱۶ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر داشت.
مقالههای مرتبط:
انقلاب در طراحی لندرو با گری مکگاورن
شاید مهمترین خدمتی که مدیران گروه تاتاموتورز در قبال لندرور انجام دادند؛ واگذاری طراحی و مهندسی این شرکت انگلیسی به نیروهای بومی کشور سازنده بود. هرچند که ترکیب پرسنل لندرور از کارگران تا مدیران، چند ملیتی بوده و هست؛ اما نمیتوان نقش طراحان و مهندسان بریتانیایی در موفقیت سالهای اخیر لندرور را نادیده گرفت. این شرایط، البته همراهبا سرمایهگذاری سنگین تاتاموتورز هندوستان، منجر به رشد بسیار خوب لندرور و تولید محصولات جدید شد.

گری مکگاورن (Gerard Gabriel McGovern)، متولد ۱۹۵۶ در کاونتری انگلستان است. حتی شهر محل تولد او در نزدیکی یکی از مهمترین خطوط تولید لندرور قرار دارد. مکگاورن با بورسیه اعطایی از کرایسلر به دانشگاه کاونتری رفت و مدتی بعد، در رشتهی طراحی خودرو از رویال کالج لندن فارغالتحصیل شد. او از سال ۱۹۷۸ همکاری با کرایسلر در دفتر طراحی دیترویت را آغاز کرد. مکگاورن، در کنار پیتر هاربوری (مدیر طراحی فعلی ولوو) و موری کالوم (مدیر طراحی فعلی فورد) سرپرستی استودیو طراحی کرایسلر-پژو در انگلستان را برعهده گرفت. سال ۱۹۸۲، مکگاورن به گروه رور پیوست.

رنجرورو ایوک از سال ۲۰۱۱ تاکنون، کوچکترین محصول لندرور است
براساس ابتکار مکگاورن، چراغهای اصلی با طرح کشیده و باریک جایگزین نمونههای قدیمی شدند تا حس یک شاسیبلند اسپرت و مدرن را القا کنند. این سبک، ابتدا در کراساور مفهومی LRX ساخت ۲۰۰۸ رونمایی شد و سال ۲۰۱۱ با معرفی نسل اول ایوک (Evoque) به تولید و تجاریسازی رسید. نسل دوم رنجرور اسپرت و نسل چهارم رنجرور که بهترتیب در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ رونمایی شدند هم، تحول در زبان طراحی محصولات لندرور را ادامه دادند.
استفاده از پیشرانههای جگوار-لندرور، بهجای فورد و بیامو
با حضور شرکت تاتاموتورز هند در راس سهامداران گروه جگوار لندرور، وابستگی به پیشرانههای غیرانگلیسی پایان یافت. از سال ۲۰۱۳، تمامی خودروهای مدرن لندرور با پیشرانهی ساخت جگوار همراه شدند تا علاوهبر کاهش هزینههای تولید، قدرتمند و هماهنگ با نیازهای این برند باشند.
رنجرور SV و دپارتمان SVO
از سال ۲۰۱۵ با تکیهبر پیشرانههای سوپرشارژ جگوار، نسخههای SV به بعضی مدلهای رنجرور اضافه شدند. این خودروها، با امکانات ویژه و تجهیزات لوکس دپارتمان خودروهای سفارشی گروه جگوار لندرور (SVO: Special Vehicle Operations ) با قیمتی نسبتا بالا در مقایسه با شاسیبلندهای معمول دنیا عرضه میشوند. رنجرور اسپرت مدل ۲۰۱۵، اولین محصول لندرور بود که رسما با مدل SV تولید شد. این محصول با پیشرانهی ۵ لیتری، قدرت ۵۵۰ اسببخار و گشتاور ۶۸۰ نیوتنمتر، تنها ۴.۷ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسید.
شاسیبلندهای لوکس هیبرید و پلاگین هیبرید
لندرور نخستین تولیدکنندهی خودروهای پلاگین هیبرید در کلاس محصولات خود محسوب میشود. سال ۲۰۱۵، رنجرور هیبرید و رنجرور اسپرت هیبرید معرفی شدند. این خودروها، با قدرت ۳۵۰ اسببخار و گشتاور ۷۰۰ نیوتنمتر، تنها ۶.۴ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر، مصرف بنزین داشتند؛ ضمن اینکه باوزن خالص ۲۳۸۰ کیلوگرم، کمتر از ۷ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسیدند.

مدل پلاگین هیبرید از رنجرور که با کد P400e روی نسل چهارم این خودرو تولید میشود؛ قدرت ۴۰۴ اسببخار و گشتاور ۶۴۰ نیوتنمتر فراهم میکند تا رسیدن به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت در زمان ۶.۸ ثانیه و نهایت سرعت ۲۲۰ کیلومتربرساعت در اختیار راننده باشد. این شاسیبلند ۲۵۰۰ کیلوگرمی، تنها ۲.۸ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر بنزین مصرف میکند. البته شارژ کامل باتریهای ۱۳ کیلووات ساعتی ۷.۵ ساعت زمان میبرد. قیمت پایه برای رنجرور P400e در بازار جهانی، ۹۷ هزار دلار است.
رنجرور ولار؛ جذابترین محصول مدرن لندرور
انتقاد از سبک طراحی جعبهای و کمهیجان در محصولات لندرور، از گذشته وجود داشته است. حتی جدیدترین محصولات این برند هم، چندان مدرن و جوانپسند به نظر نمیرسند. این شرایط البته درحال تغییر است و لندرور تلاش میکند تا ضمن حفظ اصالت در محصولات خود، نوآوریهایی در طراحی بدنه و فضای داخلی ایجاد کند.

عرضهی ولار در سال ۲۰۱۸، تحسین طراحان صنعتی جهان را برانگیخت. این محصول در کلاس کراساورهای اندازه متوسط، زیبایی قابل قبول و امکانات فنی درخورتوجه دارد. بسیاری از فناوریهایی که رقبای آلمانی لندرور در محصولات خود ارائه میکنند؛ در ولار موجود یا قابل سفارش است. ولار بهترین محصول تجاری لندرور از نظر آیرودینامیک محسوب میشود و هماهنگ با ۶ پیشرانهی مختلف بنزینی، دیزلی و هیبرید، آزمایشها سخت در کشورهای مختلف جهان را پشت سر گذاشته است.

ارزانترین مدل ولار با قیمت ۵۷ هزار دلار، مجهز به پیشرانهی ۲ لیتری توربودیزل، ۸.۵ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسد و میانگین مصرف سوخت ۵.۴ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر دارد. گرانترین نسخه با کد SV، مجهز به پیشرانهی ۵ لیتری توئین توربوشارژ بنزینی، قدرت ۵۵۰ اسببخار و گشتاور ۶۸۰ نیوتنمتر تولید میکند تا ۴.۵ ثانیه بعد از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت برسد. ولار SV با آستانه قیمت ۹۱ هزار دلار فروخته میشود و همراه آپشنهای کامل، ۱۸۰ هزار دلار قیمت خواهد داشت.
لندرور دیفندر ۲۰۲۰
باگذشت چند دهه از ساخت دیفندر و نسلهای مختلف لندرور، مدل کاملا جدیدی از دیفندر در سال ۲۰۱۹ رونمایی شد. این محصول، در تلاش است تا کیفیتی بسیار بالا در رانندگی خارج جاده ارائه دهد؛ ضمن اینکه بیتوجه به راحتی سرنشنیان و فضای داخلی نباشد.

تولید دیفندر برای سال ۲۰۲۰ برنامهریزی شده است. این محصول، مشابه نسخههای پیشین با ۲ نسخه که فاصله محورهای ۹۰ و ۱۱۰ اینچ (۲.۶ و ۳ متر) دارند، عرضه خواهد شد. دیفندر جدید، پیشرانههای متفاوت بنزینی، دیزلی و هیبریدی دارد که به ترتیب، ۳۰۰ و ۲۰۰ و ۴۰۰ اسببخار قدرت تولید میکنند. قدرتمندترین مدل، از ترکیب پیشرانهی ۳ لیتری توربوشارژ با موتور برقی، گشتاور ۵۵ نیوتنمتر خواهد داشت تا در زمان ۶ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت برسد و میانگین مصرف سوخت ۹.۵ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر داشته باشد. ارزانترین مدل دیفندر ۲۰۲۰ با پیشرانهی دیزلی ۲۰۰ اسببخار، حدود ۵۵ هزار دلار خواهد بود.
سبد محصولات لندرور در سال ۲۰۲۰
علاوهبر دیفندر و رنجرور ولار که پیشتر اشاره شد؛ ۵ محصول دیگر در سبد لندرور برای سال ۲۰۲۰ وجود دارند که رنجرور، رنجرور اسپرت، دیسکاوری، دیسکاوری اسپرت و ایووک را شامل میشوند. مدلهایی که پسوند اسپرت دارند؛ طبیعتا کمی کوچکتر از نسخهی اصلی هستند و قیمت پایهی کمتری دارند. ارزنترین محصول مدرن لندرور، دیسکاوری اسپرت است که با آستانه قیمت ۳۸ هزار دلار تولید میشود. کوچکترین کراساور لندرور با نام ایووک، در نسخهی استاندارد به قیمت ۴۲ هزار دلار در بازار جهانی قابل خرید است. طبق معمول، رنجرور (مدل اصلی) گرانترین محصول در سبد لندرور محسوب میشود که آستانه قیمت ۹۱ هزار دلاری دارد و با امکانات کامل در نسخهی SV نزدیک به ۲۰۰ هزار دلار قیمت خواهد داشت.
دو ریاضیدان در تاریخ ۷ سپتامبر اثبات خود برای مدلی از مشهورترین مسائل ریاضی را ارائه دادند. نتایج این اثبات، چشمانداز جدیدی به بررسی فرضیهی اعداد اول دوقلو باز کرده است که بیش از یک قرن ذهن ریاضیدانها را به خود مشغول کرده است. این فرضیه راهگشای پیچیدهترین مسائل علم حساب خواهد بود. بهگفتهی جیمز ماینارد، ریاضیدان دانشگاه آکسفورد:
مدتها در حال درجا زدن بودیم و ایدهای برای حل این مسئله نداشتیم بنابراین وقتی ایدههای جدید مطرح شدند ناخودآگاه هیجانزده شدیم.
اعداد اول دوقلو، به زوج اعداد اول با تفاضل ۲ گفته میشود. زوجهای عددی ۵ و ۷ یا ۱۷ و ۱۹ از اعداد اول دوقلو هستند. براساس این فرضیه بینهایت زوج عدد اول دوقلو در میان اعداد صحیح وجود دارد. ریاضیدانها در زمینهی حل این فرضیه در دههی گذشته به شکل چشمگیری پیشرفت کردهاند اما تاکنون قادر به حل آن نشده بودند.
ویل ساوین از دانشگاه کلمبیا و مارک شوسترمان از دانشگاه ویسکانسین مادیسون در اثبات جدید خود، فرضیهی اعداد اول دوقلو را برای محدودهی کوچکتری از اعداد حل کردند. آنها این فرضیه را برای یک مجموعه از دستگاههای عددی متناهی ثابت کردند که ممکن است دربردارندهی مجموعهی محدودی از اعداد اول دوقلو باشد.

به دستگاههای عددی فوق، «میدانهای متناهی» گفته میشود. با اینکه این مجموعه از نظر اندازه کوچک است اما میتوان اغلب ویژگیهای اعداد صحیح نامتناهی را در آن یافت. ریاضیدانها در تلاشاند به سؤالهای ریاضی روی میدانهای متناهی پاسخ دهند و نتایج را به اعداد صحیح هم تعمیم دهند. بهگفتهی ماینارد:
برای رسیدن به رویایی نهایی در ابتدا باید به درک مناسبی از دنیای میدانهای متناهی رسید سپس این نتیجه میتواند راه خود را به دنیای اعداد صحیح باز کند
ساوین و شوسترمان علاوه بر اثبات فرضیهی اعداد اول دوقلو به نتیجهی فراگیرتری دربارهی رفتار اعداد اول در دستگاههای عددی کوچک رسیدهاند. آنها به محاسبهی تعداد تکرار اعداد اول دوقلو روی بازههای کوچکتر پرداختند. از این نتیجه میتوان برای کنترل دقیقتر اعداد دوقلوی اول استفاده کرد. ریاضیدانها امیدوار هستند برای اعداد ترتیبی هم به نتایج مشابهی برسند؛ آنها اثبات جدید را برای اعداد اول روی محور حقیقی بررسی خواهند کرد.
نوع جدیدی از اعداد اول
براساس مشهورترین پیشبینی فرضیهی اعداد اول دوقلو میتوان بینهایت زوج عدد اول با تفاضل ۲ پیدا کرد؛ اما این فرضیه فراتر از صرفا تفاضل ۲ است. برای مثال میتوان بینهایت زوج عدد اول با اختلاف ۴ (مانند ۳ و ۷) یا ۱۴ (۲۹۳ و ۳۰۷) و بهطور کلی تفاضل دلخواه بیشتر از ۲ پیدا کرد.
آلفونس دی پولیگناک ، ریاضیدان فرانسوی، در سال ۱۸۴۹ از این فرضیه به شکل امروزی آن استفاده کرد. ریاضیدانها در طول ۱۶۰ سال پس از آلفونس پیشرفت کمی در اثبات این فرضیه داشتند؛ اما نهایتا در سال ۲۰۱۳ این سد شکسته شد. درهمان سال ییتانگ ژانگ ثابت کرد بینهایت زوج عدد اول با تفاضل حداکثر ۷۰ میلیون وجود دارد. سال بعد از این کشف ریاضیدانهای دیگری از جمله ماینارد و تری تائو شکاف اعداد اول را به شکل چشمگیری کاهش دادند. آخرین اثبات، وجود بینهایت زوج عدد اول با اختلاف حداکثر ۲۴۶ بود.
اما پیشرفت فرضیهی اعداد اول دوقلو متوقف شد. ریاضیدانها برای حل کامل این مسئله به ایدهای کاملا جدید نیاز دارند. دستگاههای عددی متناهی جای خوبی برای جستجوی این اعداد هستند. برای ساخت یک میدان متناهی باید به استخراج یک زیرمجموعهی عددی از اعداد طبیعی پرداخت. برای مثال در این روش پنج عدد انتخاب میشود (میتواند شامل اعداد اول هم باشد) و بهجای نمایش متداول اعداد روی محور حقیقی، روی صفحهی ساعت نمایش داده میشوند.
در مرحلهی بعدی محاسبات روی صفحهی ساعت انجام میشوند. برای مثال ۳+۴ در دستگاه عددی متناهی با پنج عدد چیست؟ از ۴ شروع کنید پس از طی سه فاصله اطراف ساعت به عدد ۲ میرسید. تفریق، ضرب و تقسیم هم عملکرد مشابهی دارند.

روش میدانهای متناهی تنها یک دستاورد دارد. مفهوم رایج اعداد اول در میدانهای متناهی شکل متفاوتی به خود میگیرد. در یک میدان متناهی هر عدد بر عدد دیگر بخشپذیر است. برای مثال، ۷ معمولا بر ۳ بخشپذیر نیست؛ اما در میدان متناهی با پنج عنصر، چنین رابطهای وجود دارد. به همین دلیل در این میدان متناهی، ۷ مشابه ۱۲ است هر دو در صفحهی ساعت روی ۲ قرار میگیرند؛ بنابراین ۷ تقسیم بر ۳ مشابه ۱۲ تقسیم بر ۳ است؛ و جواب ۱۲ تقسیم بر ۳ برابر با ۴ است.
به همین دلیل، فرضیهی اعداد دوقلوی اول برای میدانهای متناهی دربارهی چندجملهایهای اول مثل x۲+1 صدق میکند. برای مثال، فرض کنید میدان متناهی شما شامل اعداد ۱، ۲ و ۳ است. یک چندجملهای در این میدان متناهی اعدادی را بهعنوان ضریب دربردارد و چندجملهای اول، قابل تجزیه بر چندجملهایهای کوچکتر نیست؛ بنابراین x۲+x +۲ اول است زیرا نمیتوان آن را تجزیه کرد اما x۲-۱ اول نیست زیرا به (x+۱) و (x-۱) قابل تجزیه است.
در چندجملهایهای اول، یافتن چندجملهایهای اول دوقلو هم امری عادی است. چندجملهای اول دوقلو به یک زوج چندجملهای اطلاق میشود که هم اول باشند و هم اختلاف ثابتی با یکدیگر داشته باشند. برای مثال چندجملهای x۲+x +۲ مشابه x۲+۲x+۲ اول است. هر دو دارای اختلاف x هستند (برای رسیدن به چندجملهای دوم، x را به چندجملهای اول اضافه کنید). طبق فرضیهی اعداد اول دوقلو برای میدانهای متناهی، بینهایت زوج چندجملهای اول دوقلو وجود دارد که دارای اختلاف x یا اختلافهای دلخواه دیگر است.
برشهای تمیز
شاید چندجملهایهای اول و میدانهای متناهی به نظر مصنوعی برسند و بهطور کلی کاربرد کمی در علم اعداد داشته باشند اما مشابه یک شبیهساز طوفان عمل میکنند؛ جهانی مستقل که از آن میتوان به دیدگاههایی دربارهی پدیدههای جهان واقعی رسید. بهگفتهی شوسترمان:
براساس یک قیاس کهن بین اعداد صحیح و چندجملهایها، میتوان مسائل مربوط به اعداد صحیح را که معمولا مسائل بسیار دشواری هستند به مسائل چندجملهای تبدیل کرد که دشوار ولی قابل کنترل هستند»
آندره وی در دههی ۱۹۴۰ روشی دقیق برای ترجمهی ریاضیات دستگاههای عددی کوچک به ریاضیات اعداد صحیح ابداع کرد؛ از همین نقطه میدانهای متناهی در مرکز توجه قرار گرفتند. او مهمترین مسئلهی ریاضی یعنی فرضیهی ریمان را برای منحنیهای روی میدانهای متناهی اثبات کرد (مسئلهای که بهعنوان فرضیهی ریمانی هندسی هم شناخته میشود). این اثبات همراهبا یک مجموعه از حدس و گمانهای وی، میدانهای متناهی را بهعنوان چشماندازی غنی برای اکتشافات ریاضی تبدیل کرده است.
براساس دیدگاه کلیدی آندره وی، در میدانهای متناهی میتوان از روشهای هندسی برای پاسخگویی به مسئلههای عددی استفاده کرد. شوسترمان میگوید: «این ویژگی خاص میدانهای متناهی است که میتوان برای حل بسیاری از مسائل به بازتعریف هندسی آنها پرداخت.»
برای درک هندسه در میدانهای متناهی، یک چندجملهای را همارز یک نقطه در فضا درنظر بگیرید. ضرایب چندجملهای هم نقش مختصات مکانی را ایفا میکنند. برای مثال در میدان متناهی ۱، ۲ و ۳، چندجملهای ۲x+۳ در فضای دوبعدی در نقطهی (۲، ۳) قرار میگیرد.
اما حتی سادهترین میدان متناهی هم دارای تعدادی نامتناهی چندجملهای است. میتوان با افزایش اندازهی بزرگترین نما یا درجهی عبارت، چندجملهایهای دقیقتری ساخت. برای مثال چندجملهای x۲-۳x-۱ بهصورت یک نقطه در فضای سهبعدی نمایش داده میشود. چندجملهای ۳x۷+۲x۶+۲x۵-۲x۴-۳x۳+x۲-۲x+۳ بهصورت یک نقطه در فضای هشتبعدی نمایش داده میشود.
فضای هندسی در فرضیهی جدیدشامل کل چندجملهایها با یک درجهی مشخص برای یک میدان متناهی مشخص است. حالا این سؤال مطرح میشود: راهی برای جداسازی کل نقاط نمایشدهندهی چندجملهایهای اول وجود دارد؟ استراتژی ساوین و شوسترمان تقسیم فضا به دو بخش است. یکی از بخشها شامل تمام چندجملهایها با تعداد ضریب زوج و دیگری شامل چندجملهایها با تعداد ضریب فرد است.

به این ترتیب حل مسئله با تقسیمبندی یادشده آسانتر میشود. فرضیهی اعداد اول دوقلو برای میدانهای متناهی با ضریب یک صدق میکند (همانطور که عدد اول دارای یک ضریب مستقل یعنی خود آن عدد است)؛ و از آنجا که عدد ۱ فرد است میتوان بخشی از فضا با ضریبهای زوج را کاملا نادیده گرفت.
ترفند اصلی حل مسئله در تقسیم است. یک منحنی یکبعدی میتواند فضایی دوبعدی را به دو قسمت تقسیم کند. برای مثال خط استوا سطح زمین را به دو قسمت تقسیم میکند. به همین ترتیب میتوان فضاهای با ابعاد بالاتر را بهوسیلهی سطوحی با ابعاد کمتر تقسیم کرد.
از طرفی شکلهایی با ابعاد کمتر که فضاهای چندجملهای را تقسیم میکنند مانند استوا واضح نیستند. چنین اشیایی براساس فرمولی ریاضی به نام تابع موبیوس ترسیم میشوند که یک چندجملهای را بهعنوان ورودی دریافت میکند و در صورتی که تعداد ضریبهای اول چندجملهای زوج باشد، خروجی ۱، در صورتی که تعداد ضریبهای چندجملهای فرد باشد، منفی ۱ و در صورتی که صرفا دارای یک ضریب تکراری باشد صفر را برمیگرداند (برای مثال ۱۶ را میتوان بهصورت ۲*۲*۲*۲ به دست آورد).
منحنیهایی که توسط تابع موبیوس ترسیم میشوند پیچیده و دارای چرخش زیاد هستند و خود را در بسیاری از نقاط قطع میکنند. تحلیل نقاط تقاطع که تکینگی هم نامیده میشوند کار دشواری است (زیرا متناظر با چندجملهایهایی با ضریب اول تکراری هستند). نوآوری اصلی ساوین و شوسترمان یافتن روشی دقیقی برای برش حلقههایی کم بعد به بخشهای کوتاهتر بود. طبیعتا بررسی بخشهای کوتاهتر آسانتر از بررسی حلقههای کامل است.
ساوین و شوسترمان پس از طبقهبندی چندجملهایها براساس تعداد ضریب اول فرد (سختترین مرحله)، باید مشخص میکردند کدام یک از چندجملهایها اول و کدام یک دوقلوی اول هستند. آنها برای رسیدن به این هدف از فرمولهای متعددی استفاده کردند که معمولا ریاضیدانها برای بررسی اعداد اول در میان اعداد طبیعی به کار میبرند. ساوین و شوسترمان از روش خود برای اثبات دو نتیجهی عمده دربارهی تعداد زیادی از زوج چندجملهایهای اول دوقلو با تفاضل مشخص استفاده کردند.
علاوه بر این اثبات جدید تعداد دقیق چندجملهایهای اول قابل انتظار در میان چندجملهایهایی از یک درجهی مشخص را نمایش میدهد. این دستاورد هم ارز دستیابی به تعداد اعداد اول دوقلو در بازهای طولانی روی محور اعداد حقیقی است؛ نتیجهای رویایی برای ریاضیدانها. زیو رودنیک ریاضیدان میگوید: «این اولین اثباتی است که قیاسی کمی از مقدار قابل انتظار روی بازهای از اعداد صحیح را نمایش میدهد و قبلا چنین نتیجهای به دست نیامده است.»
با وجود گذشت تقریبا ۸۰ سال از اثبات فرضیهی ریمان در منحنیهای میدان متناهی توسط آندره وی، ساوین و شوسترمان نشان دادند که این نظریه امروزه هم کاربرد دارد. امروزه ریاضیدانها پژوهش خود را روی فرضیهی ساوین و شوسترمان متمرکز کردهاند؛ این نظریه میتواند الهامبخش دانشمندان دیگر باشد.
تمامیِ گجتهای برتر معرفی شده مانند سرفیس پرو 7، کیندلفایر اچدی 10 متعلق به شرکت آمازون و کنسول بازی پلیاستیشن 5، دارای قابلیتهای نوین بوده و پیشرفتهای مختلف و چشمگیری به خود دیدهاند، اما شاید مهمترین ویژگیِ مشترک در میان آنها، برخلاف نسلهای پیشینِ این محصولات، پشتیبانی از درگاه USB-C است.
با وجود روند کندی فراگیر شدن USB-C، اما اکثر گوشیهای هوشمندِ اندرویدی که اخیرا توسط تولیدکنندگان ارائه شدند نیز از این نوع پورت استفاده میکنند. برای اولینبار در سال ۲۰۱۵ در زمان ارائهی نسخهی اولیهی لپتاپ اپل مکبوک ۱۲ اینچی، بسیاری از وب سایتهای حوزهی فناوری مانند WIRED، درگاه USB-C را آیندهی پورتهای USB عنوان کردند.این در حالی است که از آن زمان بیش از ۴ سال میگذرد و تولید مکبوکهای ۱۲ اینچی متوقف شده است.

با این حال USB-C مدعیِ مکان بر حق خود شده و رفته رفته در حال فراگیر شدن است. پاتریک مورهد بنیانگذار سایت فناوری Moor Insights & Strategy چنین بیان میکند که:
USB-C، در صنعت تولید درگاه تبدیل به پورت استاندارد برای بیشتر دستگاههای رایانش شخصی و ارتباطی شده است.
مقالههای مرتبط:
این بدین معنی است که تمامیِ سیستمهای نوین به جز چندین موردِ مستثنی مانند گوشیهای اپل آیفون، بهصورت پیشفرض از پورت USB-C پشتیبانی میکنند. این نوع درگاه از همهی جهات نسبت به پورتهای پیشین برتری دارد و همین امر سبب نرخ صعودیِ فراگیرشدن فناوری مذکور شده است. بهعنوان مثال پورتهای USB-C قابلیت شارژ از هر دو سمت را دارند و به کاربران اجازهی شارژ کردن گوشیهای هوشمند از طریق درگاههای لپتاپ را میدهند. به دلیل سرعت بالای انتقال انرژی در پورتهای USB-C، شارژ دستگاهها توسط آنها با سرعت بالایی انجام میگیرد و این پورتها با نرخ انتقال ۱۸ وات انرژی، قادر به شارژ ۸۰ درصدیِ باتری گوشیهای هوشمند در مدت زمان کمتر از یک ساعت هستند. سرعت انتقال داده در USB-C با پشتیبانی از USB 3.1 بهطرز فوقالعادهای بالا بوده و به رقم ۱۰ گیگابایت بر ثانیه میرسد. سرعت یادشده در نهایت به لطف همگرا شدن پروتکل Thunderbolt اینتل با پورتهای USB4 به رقمهای بسیار بالاتری نیز دست خواهد یافت. این نوع پورتها، قابلیت انتقال همزمان دادههای حجیم و جریان برق به نمایشگرهای جانبیِ متصلشده به درگاه را دارا هستند که در درگاههای نوع USB4، نمایش فیلم بهصورت همزمان در دو نمایشگر خارجی با وضوح تصویر 4K امکانپذیر خواهد بود. همچنین به دلیل برگشتپذیر بودن پورت USB-C، امکان اتصال سوکت از هر دو لبهی آن به درگاه وجود دارد.
با همهی این اوصاف جادهی پر پیچ و خمی در انتظار پورتهای USB-C است، زیرا با وجود تمام این قابلیتها، آنها در تمامی شرایط از عملکرد مناسبی برخوردار نیستند. درحالی که سازمان بررسی و کنترل پروتکل USB با نام USB Implementers Forum یا به اختصار USB-IF، استانداردهایی برای انتقال توان پورتهای USB در نظر گرفته است، اما تولیدکنندگانی مانند سامسونگ، با فناوری Adaptive Fast Charging یا کوالکام با رابط Quick Charge خود، پیادهسازیهای منحصربهفردی را روی این استانداردها اعمال میکنند و در نتیجه همانگونه که رسانهی فناوریِ Android Authority، پیشتر در اوایل امسال بیان کرده بود، کاربران تحت شرایطی قرار میگیرند که از انتخاب محصول موردنیاز خود بهخصوص در زمان خرید کابل بهصورت جداگانه کاملا مطمئن نیستند. اگر تمامیِ اجرای درگیر در فرایند شارژ برای مشخصات فنیِ یکسانی ساخته نشده باشند، فرایند ذخیرهسازی نیرو در مناسبترین و سریعترین حالت انجام نخواهد گرفت. حتی در مواردی بدتر، برخی از کابلها با انتقال و ترسیم نیروی بیش از حد برای انجام عمل خاصی سبب آسیب شدید به دستگاه میشوند.

با اینکه وضعیت نسبت به گذشته بهبود یافته است، اما باز هم اطمینان کاملی از دستیابی به محصول مناسب در زمان تهیه و خرید آن وجود ندارد. به همین دلیل برای اطمینان از عملکرد مناسب کابل، بهتر است از کابلهایی USB-C که در داخل جعبهی خود محصول قرار دارند استفاده شود و در صورت نیاز به تعویض، کابل بهصورت مستقیم از همان تولیدکنندهی محصول دریافت گردد و در صورت عدم دسترسی به تولیدکننده نیز از محصولات معتبرِ ارائه شده توسط فروشگاههای اینترنتیِ معتبر، مانند آمازون یا مونوپرایس استفاده شود.
اUSB-IF نیز کاملا این نکته را تصدیق میکند. در بیانیهی این سازمان خطاب به سایت فناوری WIRED آمده است:
در ابتدای مسیر صنعت تولید USB-C، پیشرفتها و در نتیجه تفاوتهای چشم گیر و فزایندهای وجود خواهد داشت، اما انتظار میرود تا با افزایش تولیدات محصولات و دستگاههای انتقال انرژی مبتنیبر پورت USB-C، بازار این تولیدات بزرگتر شده و در نتیجهی این روند، تولیدکنندگان نیز ملزم به ارائهی طرحها و پیادهسازیهای مشترکی در جهت تولید این محصولات شوند.
سخنان بالا را میتوان اینگونه تفسیر کرد که با افزایش تولیدات مبتنیبر پورت USB-C و در پی آن با افزایش تعداد مصرفکنندگان، سرانجام صدای شکایتشان به گوش تولیدکنندگان خواهد رسید و مسئله اینگونه حل خواهد شد. با آنکه سازمان USB-IF نمی تواند شرکتها را ملزم به استفاده از طرح مشترک در تولید محصولات خود کند، اما با اعمال قوانین سفت و سخت روی تولید این محصولات، راه را برای رسیدن به پیادهسازیهای مشترک هموارتر میکند.
همچنین این سازمان در بنیانیهی خود به مشخصات USB Audio Class Class 3.0 اشاره کرده و آن را بهعنوان یکی از تلاشهای موفق این سازمان در بحث پیادهسازی دانست که همین مثال نیز تاکیدی بر ناهماهنگی پیادهسازیها در زمان عرضهی این نوع درگاهها است.

در ابتدای ظهور پورتهای USB-C، تمامیِ هدفونها از این نوع پورتها پشتیبانی نمیکردند. هندزفریهای USB-C تولیدشده توسط برخی از تولیدکنندگان نیز فقط برای تعداد معدودی از گوشیهای هوشمند که با این نوع کابلها سازگار بودند، عرضه میشد. با این حال هماکنون رویکرد استانداردسازی درگاههای USB-C، به موفقیت بالایی دست یافته است.
با وجود تمام سردرگمیها، روند فراگیر شدن این پورتها غیر قابل توقف است. داینه کیتانی تحلیلگر ارشد بخش منابع تغذیه از شرکت تحلیل بازار IHS Markit اینچنین میگوید که:
نمیتوان محصولی را یافت که در گذشته از پورتهای نوع USB-A استفاده میکرده ولی حالا از نوع USB-C استفاده نمیکند. تغییر اجتناب ناپذیر است.
گجتهای برتر معرفی شده در طی روزهای گذشته، اثباتی بر این سخنان هستند. با آنکه تمامیِ نقض های USB-C بهبود نیافته است ولی مزایای آن مانند کوچک بودن اندازهی پورت، تطبیقپذیری، داشتن سرعت بالا در انتقال دادهها، انتقال نیرو در حدود ۲۰ وات و شارژ کردن سریع دستگاههای مرتبط، به اندازهای قابلتوجه هست که میتوان از نقصهای آن چشمپوشی کرد. پاتریک مورهد نیز میگوید:
در حالی که USB-C از ویژگیهای اولیهی مناسبی برخوردار است، اما کاربران میتوانند تنها به این مزیت تکیه کنند که تمامیِ دستگاهها با پورت یکسانی کار خواهند کرد. درحالیکه هنوز هم در مورد بالاترین سطح قدرت و کاراییِ پورت USB-C میان محصولات مختلف تفاوتهای اندکی وجود دارد بااینحال این مسئله هیچ تأثیری روی مزیتهای فراوان و در نتیجه فراگیر شدن آن ندارد.
این نوع پورت ویژگیهای فراتر از انتظاراتی را برای کاربران به ارمغان آورده است. در حالی که اپل خیلی پیشتر، از این نوع درگاه در مکبوکها استفاده میکرد و تاکنون نیز در تمامی آیپد پروها USB-C را بهعنوان پورت پیشفرض قرار داده است اما گوشیهای آیفون هنوز هم از این قاعده مستثنی هستند. البته صنعت خودرو نیز به دلایلی از قافلهی استفاده کنندگان از پورت USB-C عقب مانده است.

تردید شرکت اپل در عدم استفاده از این نوع پورتها تا حدودی منطقی است. تا زمانیکه سازگاریِ USB-C بسیار پیچیده باشد، ندای استفاده از این نوع پورتها برای کوپرتینونشینها بیهوده خواهد بود. با این اوصاف، USB-C نیازهای کاربران را نه بهصورت کامل، اما کم و بیش رفع خواهد کرد. اپل حدود ۷ سال پیش، با ارائهی کابلهای لایتینگ پورتهای محصولات خود را با ویژگیهایی همچون برگشتپذیری و ذخیرهسازیِ فضا تجهیز کرد. در طی این ۷ سال گسترهی وسیعی از لوازم جانبی گرانقیمت برای پورتهای لایتنینگ تولید و عرضه شد که در صورت استفادهی اپل از درگاههای USB-C به پشتهای از لوازم بی مصرف تبدیل خواهند شد. اما مطمئنا اتفاقات این چنینی هیچگاه اپل را از انجام تغییر منصرف نکرده است. از بین رفتن محصولات بیشماری در زمان تغییر پورتهای اپل به نوع لایتنینگ، همچون بلندگوهای هشدار ۳۰ پینی که جهت استفاده در اتاقهای هتلها ساخته شده بودند نیز گواهی بر این مسئله هستند. در حالی که هیچ تغییری در پورت محصولات عرضه شدهی اپل حاصل نشده است اما شایعاتی مبنیبر تغییر در گوشیهای هوشمند آتیِ این شرکت به گوش میرسد. اپل از هرگونه اظهارنظر در مورد این شایعات خودداری میکند.
اما صنایع خودروسازی بهانههای سادهتری برای توجیه عدم استفاده ازاین پورتها در محصولات خود ارائه میکنند. به دلیل اینکه ساخت هر کدام از محصولات این تولیدکنندگان، دهها هزار دلار هزینه دربردارد آنها تمایل کمتری در ایجاد تغییرات ناگهانی در محصولات خود دارند.

دایته کیتانی در این مورد میگوید:
شاید دلیل این وقفهی طولانی در استفاده از USB-C توسط خودروسازان، عدم تغییر در محصولات شرکت اپل و همچنین سایر المانهای بازار باشد. عوامل مختلفی در این انتخاب دخیل هستند. خودروسازان در محصولات خود تنها از یک یا دو پورت USB استفاده میکنند و چرخهی تغییر سیستم خودروها نیز مدت زمانی در حدود ۵ یا ۶ سال است. پذیرش یک فناوری و راهیابیِ آن به بازارهای محصولات مختلف نیازمند زمان بسیاری است.
جدیدترین نسخهی مکبوک پرو ارائه شده توسط اپل، به چهار درگاه USB-C با پشتیبانی از Thunderbolt 3 مجهز شدهاند. مکبوک ایر و آیپد پرو نیز از پاییز سال گذشته به این نوع پورتها مجهز شدند. این دستگاههای کارآمد با تکیه بر سرعت بالای انتقال داده و تصاویر ویدیویی در USB-C به بهرهوریِ بالایی دست یافتهاند. اما گوشیهای هوشمند آیفون از این بهرهوریِ بالا بینصیب هستند. با این حال همانگونه که پیشتر نیز بیان شد USB-C برای فراگیر شدن نیازی به همگامیِ گوشیهای هوشمند آیفون ندارد و به دلیل اینکه استانداردهای مشترک در محصولات همهی تولیدکنندگان، به استاندارد کلی بسیار نزدیکتر شده است آیندهی روشنی برای این درگاهها انتظار میرود. پورت USB-C به چشم انداز سال ۲۰۱۵ آیندهی پورتهای USB دست یافته و به درگاه پیش فرض حال حاضر بیشتر تولیدکنندگان برتر مبدل شده است.
اگر اخبار فناوری را دنبال کرده باشید، قطعا طی چند وقت اخیر بهدفعات شنیدهاید که گوشیهای خانوادهی پیکسل ۴ گوگل شامل پیکسل ۴ و پیکسل ۴ ایکسال (Google Pixel 4 XL) به یک تراشهی کوچک راداری مجهز شدهاند تا با بهرهمندی از آن، به قابلیت جدیدی مجهز شوند. کاربران میتوانند بهلطف بهرهمندی پیکسل ۴ از این قابلیت، از طریق انجام ژستهای حرکتی با دست در نزدیک نمایشگر، بدون اینکه به لمس گوشی نیاز پیدا کنند، آن را کنترل کنند.
نکتهی مهمتر این است که قابلیت موشن سنس (Motion Sense) بهگونهای طراحی شده است که حضور کاربر را در کنار گوشی تشخیص دهد. در واقع گوشی پیکسل ۴ بهلطف موشن سنس میتواند تشخیص دهد که شما در مجاورتش هستید یا خیر. قابلیتهای مختلف موشن سنس از طریق فناوری پروژهی سولی (Project Soli) به این گوشی آمدهاند.

گوگل ابتدا در سال ۲۰۱۵ نمونهی اولیهی پروژهی Soli را بهصورت عمومی در معرض دید قرار داد و اکنون در داخل گوشی پیکسل ۴ از آن استفاده میکند. در نگاه اول، توانایی گوشی برای پاسخدادن به ژستهای حرکتی دست شاید اتفاق چندان بزرگ و جدیدی نباشد، اما گوگل میگوید پروژهی Soli پتانسیل این را دارد که بهمرور زمان به بلوغ بیشتری برسد و قابلیتهای بیشتری را امکانپذیر کند.
اکثر شرکتها هنگام معرفی فناوریهای مشابه برای دستگاههایی نظیر گوشی و رایانه، چنین رویکردی را اتخاذ میکنند. فراموش نکنید که ماوس و صفحهنمایش لمسی توانستند انقلابی عظیم در نحوهی تعامل ما با محصولات بهراه بیاندازند. پروژهی Soli نیز چیز مشابهی است که پتانسیل بسیار بالایی برای اعمال تغییراتی مهم در نحوهی تعامل ما با گوشیهای هوشمند دارد. اپل نیز چند سال پیش هنگام معرفی دیجیتال کرون (Digital Crown) برای ساعتهای خانوادهی اپل واچ، مسیر مشابهی را طی کرد. تیم کوک، مدیرعامل اپل، در آن هنگام مدعی شده بود که دیجیتال کرون اهمیتی در حد و اندازهی ماوس دارد (البته در نهایت دیدیم که این ادعا چندان با واقعیت جور در نمیآید).
گوگل برخلاف اپل، چنین ادعاهای بزرگی را درمورد موشن سنس مطرح نکرده؛ با این حال موشن سنس نیز با مشکلی مشابه روبهرو است. در نسخهی اولیهی موشن سنس شاهد موضوع مهمی هستیم؛ در واقع طبق ادعای برخی افراد، در نسخهی اولیه، فاصله و خلأ بسیار زیادی بین آنچه که موشن سنس میتوانست انجام دهد و آنچه که در واقعیت انجام میدهد، وجود دارد. از لحاظ تئوری، قرار دادن یک تراشهی مبتنی بر فناوری رادار در یک گوشی هوشمند، اتفاقی انقلابی و مهم بهشمار میآید؛ اما در عمل، این موضوع تفاوت چندان زیادی ایجاد نکرده است و برخی افراد از آن بهعنوان یک حرکت تبلیغاتی یاد میکنند.

طبق گفتههای مطرحشده از سوی برندون باربلو، مدیرمحصول پیکسل در شرکت گوگل، فناوری موشن سنس بهطور اساسی از سه طریق با کاربر تعامل برقرار میکند. فهمیدن اینکه هر یک از این روشهای تعاملی چه تأثیری روی تجربهی نهایی استفاده از گوشی پیکسل ۴ میگذارد، میتواند موردی کلیدی برای درک ادعاهای گوگل درمورد اهمیت زیاد موشن سنس باشد. در واقع با فهمیدن اهمیت این روشهای تعاملی، احتمالا درک خواهید کرد که موشن سنس چیزی فراتر از یک حرکت تبلیغاتی است.
اولین نوع تعامل، این است که گوشی حضور کاربر را تشخیص میدهد (Presence). تراشهی مبتنی بر رادار پروژهی Soli که درون پیکسل ۴ جای گرفته است، باعث میشود زمانی که این گوشی روی میز قرار گرفته، بتواند حضور کاربر را در نزدیکیاش تشخیص دهد.
در واقع مدیرمحصول پیکسل چنین قابلیتی را به این صورت توصیف میکند: «هنگامی که پیکسل ۴ روی میز قرار گیرد، تراشهی پروژهی Soli بهنوعی یک حباب هُشیاری کوچک را در اطراف آن ایجاد میکند.» البته این حباب هشیاری تنها زمانی ایجاد میشود که گوشی بهسمت بالا قرار گرفته باشد. در واقع حباب هشیاری پیکسل ۴ یک نیمکره با شعاع یک تا دو فوت است (حدودا نیم متر). پیکسل ۴ بهلطف این قابلیت، همواره هشیار است تا تشخیص دهد که دست شما در نزدیکی نمایشگر گوشی حضور دارد یا خیر. بهواسطهی همین قابلیت، اگر در نزدیکی گوشی نباشید، نمایشگرِ همیشهروشن آن خاموش میشود.
دومین نوع تعامل، این است که پیکسل ۴ میتواند تشخیص دهد چه هنگامی میخواهید به گوشی مراجعه و از آن استفاده کنید (Reach)؛ البته این قابلیت، قابلیت چندان بزرگی بهشمار نمیآید. بهواسطهی این قابلیت، گوشی میتواند بفهمد که در لحظهای خاص قصد دارید از آن استفاده کنید. در نتیجه پیکسل ۴ نمایشگر را روشن و حسگرهای مختلف مربوط به فناوری تشخیص چهره را فعال میکند. در ضمن هنگام پخش آلارم یا صدای زنگ، اگر گوشی تشخیص دهد که در حال مراجعه به آن هستید، بهصورت خودکار کمی صدای آلارم یا زنگ را کم میکند.
سومین و آخرین نوع تعامل، همان ژستهای حرکتی دست هستند (Gestures). در حال حاضر پیکسل ۴ تنها از دو نوع ژست حرکتی پشتیبانی میکند که البته این میزان در آینده بیشتر خواهد شد. هنگام پخش صدای آلارم یا تماس ورودی، کاربر میتواند بهراحتی دستش را در نزدیکی نمایشگر حرکت دهد تا آلارم را قطع یا تماس ورودی را رد کند. در ضمن هنگام پخش موسیقی، میتوانید با حرکت دادن دستتان به سمت راست یا چپ در نزدیکی نمایشگر، موسیقی را به عقب و جلو ببرید. البته چند کار خاص دیگر نیز هستند که بهلطف موشن سنس میتوانید آنها را انجام دهید. مورد مهم دیگر این است که گوگل میگوید قصد ندارد قابلیتهای موشن سنس را تا مدتزمان خاصی در اختیار توسعهدهندگان متفرقه (ترد پارتی) قرار دهد.
بسیاری از ویژگیهای یادشده، پیشتر از طریق حسگرهای دیگری قابلانجام بودند. در واقع پیشتر گوشیهایی به بازار عرضه شدهاند که کاربر میتوانست دستش را در جلوی نمایشگر آنها بهحرکت در بیاورد تا دوربین این گوشیها دست را تشخیص دهد. وقتی که شما یکی از آیفونهای اپل را برمیدارید، حسگر شتابسنج گوشی، تغییر موقعیت آن را تشخیص میدهد و بهصورت خودکار حسگرهای مرتبط به فناوری فیس ID را فعال میکند. با در نظر گرفتن این توضیحات، سؤال مهمی پیش میآید. آیا استفاده از فناوری رادار برای امکانپذیر کردن این قابلیت، میتواند بهحدی تفاوت ایجاد کند که کاربران متوجه آن شوند؟ بهعبارتی دیگر، وقتی این قابلیتها از طریق حسگرهای دیگر نیز قابلفعالسازی هستند، چه لزومی به استفاده از فناوری رادار وجود دارد؟
بارلو در این زمینه میگوید: «موضوع این نیست که فناوری رادار بهحدی بهتر باشد که شما بتوانید تفاوتهای آن را تشخیص دهید. حقیقت این است که فناوری رادار بسیار بهتر است، اما شما قرار نیست تفاوتهایی را که ایجاد میکند، تشخیص دهید. شما تنها با خود فکر میکنید که همهچیز باید به این شکلی باشد که فناوری رادار آن را امکانپذیر کرده است.»

تراشههای پروژهی Soli، از نمونهی اولیه تا نسخهی فعلی استفادهشده در گوشیهای پیکسل ۴ (بهترتیب از چپ به راست)
ایوان پوپایرف، مدیر بخش مهندسی در کارگروه ATAP شرکت گوگل، مدعی است که دلایل متعدد فنی وجود دارد که با اتکا به آنها میتوان استفاده از تراشهی مبتنی بر فناوری رادار را به دوربین (برای تشخیص ژستهای حرکتی) ترجیح داد. اولین دلیل این است که فناوری رادار در مقایسه با دوربین، انرژی بسیار کمتری را از باتری سلب میکند. مورد مهم دیگر این است که تراشهی مبتنی بر رادار، دوربین نیست؛ یعنی نمیتواند بهصورت مستقل شما را شناسایی کند تا نگران حریم خصوصی باشید. پوپایرف در این رابطه میگوید: «اگر به سیگنال رادار نگاه کنید، این سیگنال اصلا توانایی تشخیص اینکه شما انسان هستید را ندارد».
مورد مهم دیگر این است که پروژهی سولی برخلاف دوربین، برای تشخیص کاربر به این نیاز ندارد که لزوما میدان دید خاصی داشته باشد تا فرد را ببیند. این فناوری به شیوههای مختلفی کار میکند. هیچ دلیلی وجود ندارد که پروژهی سولی وقتی که گوشی روبهپایین روی میز قرار گرفته است یا وقتی که گوشی در درون کیف قرار دارد، کار نکند. از لحاظ تئوری، پروژهی سولی میتواند تا فاصلهی هفت متری نیز کار کند، اما در صورت فعال کردن این قابلیت، انرژی مصرفشده توسط آن به معضل مهمی تبدیل خواهد شد.
با اینحال سولی که در گوشی پیکسل ۴ فناوری اختصاصی موشن سنس را فعال کرده است، در مراحل اولیهی آغازبهکارش محدودیت بسیار زیادی را پیشروی خود میبیند. بهعبارتی دیگر، این فناوری پتانسیلهای بیشتری دارد که از خود نشان دهد، اما محدودیتهای موجود اجازهی این کار را به سولی نمیدهند. محدودیتهای موردبحث، صرفا محدویتهای فنی نیستند. باربلو میگوید: «ما میتوانیم بهلطف موشن سنس، ژستهای حرکتی را با دقت بسیار بالایی تشخیص دهیم، در حد تشخیص حرکات بال یک پروانه.» حداقل از لحاظ تئوری، گمان میکنیم که پروژهی سولی چنین توانایی جالبی را داشته باشد.
سه سال پیش وقتی ایوان پوپایرف برای نخستین بار پروژهی سولی را بهصورت عمومی در معرض دید قرار داد، استقبال زیادی از آن شد. او نمونههای آزمایشی سولی را در اختیار برخی از رسانهها نیز قرار داده بود. نویسندهی وبسایت ورج که نگارندهی اصلی این مقاله است، میگوید در آن زمان توانسته با کوچکترین حرکات انگشت شست و دیگر انگشتها در بالای نمایشگر یک ساعت هوشمند آزمایشی، به شمارهگیری بپردازد. گوگل گفته است برای اینکه بتواند چنین دقت و ظرافت بالایی را به پروژهی سولی بیاورد و در محصولات نهایی استفاده کند، باید بر چندین محدودیت فنی غلبه کند.

حال که مراحل اصلی توسعهی پروژهی سولی به اتمام رسیدهاند، پوپایرف در اظهارنظری تأملبرانگیز اعتراف کرده است که او و تیمش باید مدلهای اولیهی مبتنی بر یادگیری ماشین این پروژه را دور میانداختند و کار را از ابتدا مجددا آغاز میکردند: «برای انجام این کار، دیر شده بود و به مراحل پایانی رسیده بودیم.» او در ادامه اضافه میکند: «انجام چنین کاری، ساده نبود. اگر چنین تصمیمی میگرفتیم، مجبور بودیم تکتک اجزاء را از نو بسازیم. باید از صفر شروع میکردیم.»
پوپایرف حرفهایش را اینگونه ادامه میدهد: «از دیدگاه من، قرار دادن این فناوری جدید در درون یک گوشی هوشمند، چیزی کمتر از یک معجزه نیست.» بنابراین از لحاظ تئوری پروژهی سولی میتواند هر نوع حرکتی که فکرش بکنید را تشخیص دهد؛ از حرکت بال یک پروانه گرفته تا حرکت یک انسان در فاصلهی هفت متریِ پشت یک دیوار. گرچه پروژهی سولی چنین تواناییهای را بهطور ذاتی دارد، اما در عمل برای دستیابی به آنها باید بیشتر به بلوغ برسد و به زمان بیشتری نیاز دارد.
نکتهی مهم دیگری را نیز باید در نظر گرفت. موشن سنس زبان جدیدی را برای تعامل با گوشی معرفی میکند؛ از آنجایی که این نوع تعامل، یک تعامل جدید بهشمار میآید، کاربران هنوز به آن عادت نکردهاند؛ بنابراین گوگل سعی میکند دایرهی لغات این زبان را فعلا در حد محدودی نگه دارد و بعدا آن را گسترش دهد. اگر در همین آغاز، موشن سنس توانایی انجام کارهای زیادی را داشت، احتمالا کاربران را سردرگم میکرد و به قابلیتی آزاردهنده تبدیل میشد که کسی توانایی عادت کردن به آن را ندارد.
بگذارید به مثال ژستهای حرکتی رجوع کنیم: وقتی که یک موسیقی در حال پخش است، دستتان را در نزدیکی نمایشگر به سمت راست یا چپ حرکت دهید تا موسیقی به جلو و عقب برود. پوپایرف در این رابطه سؤالی را مطرح میکند: «چه چیزی در حال حرکت به سمت راست یا چپ است؟ ما هفتهها زمان گذاشتهایم تا نحوهی سوایپ کردن دست به راست یا چپ را بفهمیم. مردم به دهها شیوهی مختلف دستشان را به سمت راست یا چپ حرکت میدهند. بعضی از مردم دستشان را باز میکنند و سپس حرکت میدهند، برخی دیگر دستشان را مشت میکنند، برخی دیگر کف دستشان را به سمت نمایشگر گوشی میگیرند، برخی دیگر پشت دستشان را. ما لازم بود تکتک این حرکات را به پروژهی سولی آموزش دهیم تا توانایی تشخیص آنها را داشته باشد.»
در حال حاضر بههرنحوی که دستتان را در نزدیکی نمایشگر پیکسل ۴ عبور دهید، گوشی میتواند آن را تشخیص دهد. اگر گوگل در زمان معرفی گوشی میگفت که تنها به یک روش خاص میتوان دست را از نزدیکی نمایشگر حرکت داد تا ژستها شناسایی شوند، قطعا کاربران به اعتراض میپرداختند. اتخاذ چنین تصمیمی از سوی گوگل، باعث میشد کاربران از ژستهای حرکتی پیکسل ۴ متنفر شوند. گوگل یک ویدئوی آزمایشی را برای ژستهای حرکتی ساخته است، اما این ویدئو تنها به موارد مهم اشاره میکند و وارد جزئیاتی درمورد نحوهی حرکت دادن دست نمیشود.

بگذارید دوباره به همان ادعای اولیه برگردیم. در واقع هیچیک از این قابلیتها، حیاتی نیستند و حتی اگر حضور نداشته باشند، اتفاق خاصی پیش نمیآید؛ با در نظر گرفتن همین توضیح، هنوز هم عدهی زیادی از مردم، فناوری رادار را یک حرکت تبلیغاتی از سوی گوگل بهشمار میآورند. آیا واقعا لازم داریم که گوشی هوشمندمان نیم ثانیه زودتر از حالت معمول با لمس، نمایشگرش را روشن کند و دیگر لازم نباشد به خودمان زحمت دهیم و با انگشت روی نمایشگر ضربه بزنیم؟ آیا فشار دادن گزینهی Snooze در آلارم، تا این حد کار سختی است که به ژست حرکتی نیاز پیدا کنیم؟
جواب سؤالات بالا بهوضوح «خیر» است. با این حال مجددا یادآور میشویم که گوگل ادعا نکرده است که پروژهی سولی میتواند تفاوتهای بسیار عمدهای ایجاد کند. در واقع قابلیت موشن سنس بهدنبال این است که تجربهی اندکی بهتر و یکپارچهتر را برای کاربر فراهم کند. پوپایرف میگوید که بسیاری از کاربران امروزی، بهجای اینکه در پاسخ به پیامکها بهصورت دستی «بله» را بنویسند، ترجیح میدهند از متنهای ازپیشآمادهشده استفاده کنند، چون این کار راحتی بیشتری را برای آنها فراهم میکند.
پوپایرف در این رابطه حرفهای جالبی به زبان میآورد: «در پایان کار، فناوری برنده، فناوریای است که استفاده از آن کار راحتی بهشمار میآید. موضوع، به همین سادگی است. حذف کردن اندکی از تعاملات فیزیکی کاربر با گوشی، یکی از کارهایی است که به آنها حس راحتی بیشتری منتقل میکند و باعث میشود که مردم بیشتر با این فناوری سازگار شوند و به آن عادت کنند.»
پوپایرف در پایان میگوید، پرسیدن این سؤال که «چیزی مثل پروژهی سولی چه کاری برایمان انجام میدهد» اساسا اشتباه است. او میگوید با پرسیدن این سؤال، از موضوع اصلی دور میشوید. موضوع این نیست که پروژهی سولی بتواند دهها ویژگی جدید را بههمراه بیاورد، بلکه موضوع این است که پروژهی سولی میتواند نحوهی تعامل با گوشی را وارد مرحلهی جدیدی کند و آن را بهبود بخشد.
البته موشن سنس قابلیتهای هیجانانگیز و سرگرمکنندهای را نیز بههمراه میآورد. ویدئوی آزمایشی آن با پوکیمان (Pokémon) ساخته شده است. افزون بر این موضوع، یک والپیپر خاص از پوکیمان در این گوشی قرار داده شده است که شما میتوانید با حرکات دست آن را کنترل کنید یا حتی غلغلکش دهید. در ضمن یک بازی جدید نیز که محصول همکاری گوگل و شرکتی بهنام UsTwo است، برای موشن سنس وجود دارد. پوپایرف میگوید که بیشتر این قابلیتها نهایتا باعث میشوند که عملکرد دستگاه، بسیار طبیعیتر از قبل شود.
پوپایرف حرفهای خودش را با مقایسهی جالبی بهاتمام میرساند: «مسواک چگونه میتواند شما را خوشحال کند؟ شما میدانید که مسواک، زندگی شما را بهتر میکند؛ اما این وسیله شما را خوشحال نمیکند. این درحالی است که پوکیمان شما را خوشحال میکند.»
تویوتا بهتازگی از هاچبک یاریس ۲۰۲۰ خود در ژاپن رونمایی کرد. خودروی کوچک و کاملاً جدید از پلتفرم تازهای بهره میبرد و نوآوری شگفتآوری را برای این کلاس از خودروها به ارمغان خواهد آورد. نانسی هابل، مدیر ارشد ارتباطات محصول تویوتا در آمریکای شمالی در این زمینه گفت:
برای آمریکای شمالی، ما به تولید تویوتا یاریس که در کارخانهی مزدا در مکزیک ساخته میشود، ادامه خواهیم داد. هاچبک تویوتا یاریس ۲۰۲۰ در اروپا از نیمه دوم سال ۲۰۲۰ عرضه میشود و تا نیمه اول سال ۲۰۲۰ نیز در استرالیا عرضه خواهد شد. البته این خودرو در ژاپن نیز به فروش میرسد.

تویوتا یاریس جدید قابلیتهای و نوآوریهای خودروهای بزرگ را در کلاسی عرضه میکند که عمدتاً به قیمت مناسب و تجهیزات کم شناخته شدهاند. از فناوری پیشرفتهی کمکراننده گرفته تا صندلیهای چرخان، سیستم تمام چرخ محرک و سیستم محرکهی هیبریدی، در این هاچبک پنجدر کوچک عرضه میشود.

تویوتا یاریس جدید براساس پلتفرم Toyota New Global Architecture یا بهطور اختصاری TNGA ساخته شده است. اشکال مختلفی از این پلتفرم خودرو در زیرمجموعهی وسیعی از محصولات تویوتا قرار میگیرند که از جمله میتوان به سدانهای کمری و آوالون، پریوس و RAV4 و کرولا اشاره کرد. استفاده از پلتفرم TNGA منجر به کاهش وزن حدود ۵۰ کیلوگرمی خودرو میشود. استحکام اسکلتبندی نیز حدود ۳۰ درصد برآورد شده، در حالی که مرکز ثقل خودرو نیز ۱۵ میلیمتر پایین آورده شده است.

هاچبک تویوتا یاریس ۲۰۲۰ تغییرات زیادی نسبت به گذشته دارد که از جمله میتوان به بازسازی کامل مجموعهی فنی اشاره کرد. به نظر میرسد حداقل چهار پیشرانه در یاریس وجود داشت باشد؛ از جمله میتوان به پیشرانهی ۱/۵ لیتری سه سیلندر با جعبهدنده CVT اشاره کرد. همین پیشرانه با سیستم هیبریدی یا جعبهدنده دستی ۶ سرعته نیز عرضه میشود. پیشرانهی ۳ سیلندر ۱ لیتری بهبودیافته با جعبهدنده CVT نیز موجود است.

مسئولان تویوتا ادعا میکنند که سیستم محرکه نیمه الکتریکی یاریس جدید، بالاترین بازدهی مصرف سوخت در جهان را برای یک خودروی هیبریدی ارائه میدهد و عملکرد بهتری را از خود به نمایش میگذارد. مدلهای محرک جلوی استاندارد تویوتا یاریس دارای سیستم تعلیق عقب پیچشی هستند. مدلهای چهارچرخ محرک، از سیستم تعلیق دوجناغی بهره میبرند. مدلهای هیبریدی یاریس، با خروجی لوازم جانبی ۱۵۰۰ وات نیز عرضه میشوند. چنین قابلیتی به مالکین اجازه میدهد تا هنگام خاموشی و قطعی برق شهری، از برق خودرو برای روشن کردن لوازم خانگی بهره ببرند.

تویوتا یاریس ۲۰۲۰ با امکاناتی مانند سیستم پارک خودکار عرضه میشود که ترمز، گاز و فرمان را برای حداکثر راحتی کنترل میکند. آخرین نسل از مجموعه فناوری پیشرفته کمکراننده این خودروساز با نام تویوتا سیفتی سنس (Toyota Safety Sense) نیز بدون پرداخت هزینهی اضافی برای خریداران عرضه میشود. از جمله امکانات ایمنی و فناوری این خودرو میتوان به مواردی مانند سیستم تشخیص عابر پیاده و دوچرخهسوار، کنترل کروز تطبیقی، رانندگی بین خطوط، نور بالای خودکار و سیستم تشخیص علائم ترافیکی جاده اشاره کرد. فناوری هدآپ (HUD) نیز بهصورت استاندارد در دسترس است.
مقالههای مرتبط:
صندلیهای کجشونده و چرخشی (Turn Tilt Seats)، یکی دیگر از امکانات جالبی است که در تویوتا یاریس ۲۰۲۰ موجود خواهد بود. در اصل آنها به صندلیهای جلو اجازه میدهند تا به کنار رفته و با زاویهی کمی به سمت پایین بچرخند و باعث ورود و خروج آسانتر افراد مسن یا معلول شوند. اگرچه این یک قابلیت هوشمندانه است، تویوتا اولین خودروسازی نیست که چنین چیزی را ارائه میدهد. بهعنوان مثال، کرایسلر در دهه ۱۹۵۰ صندلیهایی با قابلیتی مشابه در محصولاتش داشت.
تویوتا یاریس ۲۰۲۰ در نمایشگاه خودرو توکیو که بهزودی آغاز خواهد شد، نمایش داده میشود. خودروساز ژاپنی قصد دارد مدلهای اسپرت این خودروی هاچبک را برای شرکت در مسابقات جهانی رالی تولید کند؛ اگرچه دوست داریم شاهد محصولی قابل مقایسه با یاریس GRMN و GR اسپرت باشیم، اما تویوتا میگوید برای این مدل جدید رویکرد متفاوتی در پیش خواهد گرفت.
مت هریسون، قائممقام تویوتا در اروپا میگوید:
ما با نسخهی GRMN سعی کردیم تا پیوند بیشتری با رالی برقرار کنیم. تمرین جالبی بود و ما چیزهای زیادی از آن آموختیم و عرضهی آن وجودِ تقاضا از گروههای متفاوت و تأثیرگذار را نشان داد؛ نه مشتریان سنتی یاریس. استراتژی ما این است که محصولات GR وجود داشته باشند که از نظر دینامیکی متفاوت هستند، تیونینگ شدهاند و قدرت بیشتری دارند. نسخههای GR Sport که به آن پیوند میخورند هم وجود دارند، اما براساس استفادهی روزانه تولید میشوند.

مدلهای GR Sport و GRMN احتمالاً برای تویوتا یاریس ۲۰۲۰ وجود خواهند داشت، اما نسخهای قدرتمندتر با نام WRC برای اولینبار به مدلهای اسپرت یاریس میپیوندد. باید منتظر بمانیم تا این نسخههای اسپرت یاریس در آینده راهی پیست شوند و عملکرد خود را به نمایش بگذارند.
چند مورد از شرکای تجاری انویدیا که کارتهای گرافیک AIB را تولید میکنند، از کار روی مدلهای سفارشیسازیشدهی کارت گرافیک GeForce GTX 1660 SUPER انویدیا خبر دادهاند. شمار زیادی از این کارتهای گرافیک طی چند وقت اخیر توسط خردهفروشیهای مختلف فهرست شدهاند. همچنین بهدفعات شاهد فاش شدن جزئيات مختلف مربوط به آنها از سوی برخی رسانهها بودهایم.
رسانههای مختلفی پیشتر در گزارشهایی مدعی شده بودند که کارتهای گرافیک سری NVIDIA GeForce GTX 1660 SUPER از حافظهی رم GDDR6 استفاده خواهند کرد، اما دیگر مشخصات فنی آنها مشابه مدل معمولی خواهد بود. در زمینهی مشخصات فنی، کارتهای سری ۱۶۶۰ سوپر احتمالا شباهتهای زیادی به مدلهای فعلی بازار خواهند داشت. در واقع طبق ادعای برخی منابع، GeForce GTX 1660 SUPER قرار است همچون مدلهای فعلی GeForce GTX 1660 از تراشهی گرافیکی خاصی با نام TU116-300 استفاده کند.

افزون بر اینها، پیشبینی میکنیم که GeForce GTX 1660 SUPER همچون مدل معمولی یعنی GeForce GTX 1660 دارای ۱٬۴۰۸ هستهی کودا (CUDA) در کنار ۸۰ واحد بافتنگاشت (TMU) و ۴۸ واحد ROP باشد. همچنین سرعت کلاک پایهی کارت گرافیک جدید انویدیا روی ۱٬۵۳۰ مگاهرتز و سرعت کلاک بوست آن روی ۱٬۷۸۵ مگاهرتز تنظیم خواهد شد. بزرگترین تغییر کارت گرافیک GeForce GTX 1660 SUPER نسبت به مدل معمولی، به حافظهی رم آن مربوط خواهد بود.
کارت گرافیک GeForce GTX 1660 از ۶ گیگابایت حافظهی رم از نوع GDDR5 با فرکانس پردازشی ۸ گیگابیتبرثانیه استفاده میکند، اما شایعات میگویند که قرار است شاهد جهشی درخورتوجه در زمینهی حافظهی رم در مدل سوپر باشیم. گفته میشود که GeForce GTX 1660 SUPER قرار است به ۶ گیگابایت حافظهی رم از نوع GDDR6 با فرکانس پردازشی ۱۶ گیگابیتبرثانیه مجهز شود. کارت گرافیک GeForce GTX 1660 Ti از حافظهی رمی با فرکانس پردازشی ۱۲ گیگابیتبرثانیه بهرهمند است و این یعنی کارت جدید انویدیا در در مقایسه با GTX 1660 Ti نیز رم قدرتمندتری دارد. انتظار داریم که حافظهی رم GTX 1660 SUPER دارای رابط باس ۱۹۲ بیتی باشد و درمجموع پهنای باندی معادل ۳۳۶ گیگابایت بر ثانیه را ارائه دهد.
| مشخصات فنی اولیهی کارتهای گرافیک سری GeForce 16 انویدیا | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
| پارامتر / نام کارت گرافیک | GeForce RTX 2060 FE | GeForce GTX 1660 Ti 6GB | GeForce GTX 1660 SUPER 6GB | GeForce GTX 1660 6GB | GeForce GTX 1650 Ti 4 GB | GeForce GTX 1650 4 GB |
| معماری پردازندهی گرافیکی (GPU) | TU106 | TU116-400 | TU116-300 | TU116-300 | TU117 | TU117 |
| تعداد هستههای کودا (CUDA) | ۱٬۹۲۰ | ۱٬۵۳۶ | ۱٬۴۰۸ | ۱٬۴۰۸ | احتمالا ۱٬۰۲۴ | ۸۹۶ |
| تعداد هستههای تنسور (Tensor) | ۲۴۰ | نامشخص | نامشخص | نامشخص | نامشخص | نامشخص |
| تعداد هستههای RT | ۳۰ | نامشخص | نامشخص | نامشخص | نامشخص | نامشخص |
| تعداد واحدهای بافتنگاشت (TMU) | ۱۲۰ | ۹۶ | ۸۰ | ۸۰ | ۶۴ | ۵۶ |
| تعداد واحدهای ROP | ۴۸ | ۴۸ | ۴۸ | ۴۸ | ۳۲ | ۳۲ |
| فرکانس پردازشی پایه | ۱٬۳۶۵ مگاهرتز | ۱٬۵۰۰ مگاهرتز | ۱٬۵۳۰ مگاهرتز | ۱٬۵۳۰ مگاهرتز | نامشخص | ۱٬۴۸۵ مگاهرتز |
| فرکانس پردازشی بوست | ۱٬۶۸۰ مگاهرتز | ۱٬۷۷۰ مگاهرتز | ۱٬۷۸۵ مگاهرتز | ۱٬۷۸۵ مگاهرتز | نامشخص | ۱٬۶۶۵ مگاهرتز |
| حافظهی رم | ۶ گیگابایت از نوع GDDR6 | ۶ گیگابایت از نوع GDDR6 | ۶ گیگابایت از نوع GDDR6 | ۶ گیگابایت از نوع GDDR5 | ۴ گیگابایت از نوع GDDR5 | ۴ گیگابایت از نوع GDDR5 |
| رابط باس حافظهی رم | ۱۹۲ بیت | ۱۹۲ بیت | ۱۹۲ بیت | ۱۹۲ بیت | ۱۲۸ بیت | ۱۲۸ بیت |
| فرکانس پردازشی حافظهی رم | ۱۴ گیگابیتبرثانیه | ۱۲ گیگابیتبرثانیه | ۱۴ گیگابیتبرثانیه | ۸ گیگابیتبرثانیه | ۸ گیگابیتبرثانیه | ۸ گیگابیتبرثانیه |
| حافظهی کش سطح دوم (L2) | ۳ مگابایت | ۱/۵ مگابایت | ۱/۵ مگابایت | ۱/۵ مگابایت | ۱/۵ مگابایت | ۱/۵ مگابایت |
| توان طراحی حرارتی (TDP) | ۱۶۰ وات | ۱۲۰ وات | نامشخص | ۱۲۰ وات | ۷۵ وات | ۷۵ وات |
| تعداد ترانزیستورها | ۱۰/۸ میلیارد | ۶/۶ میلیارد | ۶/۶ میلیارد | ۶/۶ میلیارد | ۴/۷ میلیارد | ۴/۷ میلیارد |
| اندازهی Die | ۴۴۵ میلیمترمربع | ۲۸۴ میلیمترمربع | ۲۸۴ میلیمترمربع | ۲۸۴ میلیمترمربع | ۲۰۰ میلیمترمربع | ۲۰۰ میلیمترمربع |
| قیمت عرضه به بازار | ۳۴۹ دلار آمریکا | ۲۷۹ دلار آمریکا | تقریبا ۲۴۹ دلار آمریکا | ۲۲۹ دلار آمریکا | احتمالا ۱۷۹ دلار آمریکا | ۱۴۹ دلار آمریکا |
بررسی مشخصات فنی را با مدلهای سفارشیسازیشده شروع میکنیم. چند روز پیش شاهد فاششدن مشخصات فنی مربوط به مدلهای سفارشی ساختهشده توسط شرکت ZOTAC از کارتهای جدید انویدیا بودیم. بهتازگی رسانهی Videocardz مشخصات فنی مربوط به مدلهای سفارشی شرکت EVGA را نیز فاش کرده است. کارتهای گرافیک سفارشی ساختهشده توسط EVGA ظاهرا شامل دو عضو SC Ultra Black و SC Ultra است. هردوی این کارتهای گرافیک دارای اسلات و فن دوگانه هستند و فرم فاکتوری بسیار جمعوجور دارند.
در کارتهای گرافیک EVGA از یک هیتسینک پَرهدار بزرگ آلومینیومی استفاده شده است؛ در ضمن در قسمت پشتی این کارتها، شاهد نوعی آلومینیوم جلادادهشده هستیم که ظاهر بسیار جذابی دارد. بهنظر میرسد که دو کارت گرافیک SC Ultra Black و SC Ultra از سه درگاه خروجی تصویر شامل DVI ،HDMI و دیسپلیپورت (DisplayPort) بهرهمند هستند. مشخصات فنی مربوط به این کارتهای گرافیک تاکنون بهطور دقیق مشخص نشده است، اما انتظار داریم که بهزودی به خردهفروشیها راه پیدا کنند و قابلتهیه شوند. پیشبینی میکنیم کارت SC Ultra قیمتی کمتر از مدل Black داشته باشد.

افزون بر این موارد، شرکت Maxsun از طریق وبسایت رسمیاش تأیید کرده است که قصد دارد مدل سفارشی اختصاصی خودش را از کارتهای گرافیک انویدیا تولید و روانهی بازار کند. مدل سفارشی Maxsun برای کارتهای گرافیک جدید خانوادهی SUPER با نام GeForce GTX 1660 SUPER Terminator شناخته میشود.
طراحی این کارت گرافیک تا حد زیادی ما را یاد کارتهای گرافیک خانوادهی STRIX ایسوس که از دو فن مجزا بهرهمند هستند، میاندازد؛ با این حال کارت جدید Maxsun دارای رنگبندی جدیدی است و در قسمت بالایی آن نورپردازی RGB LED دیده میشود. این کارت گرافیک نیز مجهز به اسلات دوگانه است و از یک هیتسینک آلومینیومی بزرگ بهره میگیرد؛ این هیتسینک آلومینیومی خود شامل لولههای حرارتی از جنس مس است. در بخش پشتی کارت گرافیک شاهد پوششی فلزی هستیم که باعث شده است GeForce GTX 1660 SUPER Terminator طراحی زیبایی داشته باشد. در ضمن این کارت دارای یک کانکتور ۸ پینی است و از درگاههای خروجی DVI ،HDMI و دیسپلیپورت بهره میگیرد.

در جدول زیر میتوانید شاهد برخی از ویژگیهای کارت گرافیک سفارشی Maxsun باشید:
| ویژگیهای کارت گرافیک سفارشی Maxsun GeForce GTX 1660 SUPER Terminator |
|---|
| بهرهمندی از نسل چهارم سیستم خنککنندهی Taiji |
| بهرهمندی از سیستم نورپردازی RGB |
| بهرهمندی از پنل پشتی ویژه متشکل از آلیاژی خاص |
| بهرهمندی از پَرِهی جدیدی برای فن در سیستم خنککنندهی Taiji |
| بهرهمندی از ماژول اتلاف حرارت ویژهای که از چند مادهی خاص ساخته شده است |
نکتهی جالبتوجه این است که کارت گرافیک موردبحث از توان طراحی حرارتی ۱۲۰ وات استفاده میکند؛ بهعبارتی این کارت گرافیک در عین اینکه توان طراحی حرارتی پایینتری نسبت به کارت گرافیک AMD Radeon RX 5500 دارد، اما عملکرد بسیار بهتری از آن نشان میدهد.
با عبور از این کارتهای گرافیک، به کارتهای گرافیک ساختهشده توسط PNY میرسیم. PNY GeForce GTX 1660 SUPER Mini از طراحی جمعوجوری بهره میگیرد و به اسلات دوگانه تجهیز شده است. کارت گرافیک یادشده کوچکترین کارت گرافیک سفارشی از خانوادهی GTX 1660 بهشمار میآید؛ البته انتظار داریم که تقریبا تمامی تولیدکنندگان بزرگ کارتهای گرافیک سفارشی، مدل مینی کارتهای خودشان را نیز روانهی بازار کنند.

کارت گرافیک سفارشی PNY GeForce GTX 1660 SUPER Mini از همان مشخصات فنی یادشده در بالا بهره میگیرد؛ در ضمن خود خردهفروشی PNY اعلام کرده است که این کارت گرافیک در تاریخ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹ (۲۴ مهر ۱۳۹۸) روانهی بازار خواهد شد.
این کارت گرافیک دارای برچسب قیمت ۹۹۰/۲۴ زلوتی (واحد پول لهستان) یا حدودا ۲۵۰ دلار آمریکا است. این قیمت، همان قیمتی است که توسط کارشناسان رسانههای مختلف برای کارت گرافیک GTX 1660 SUPER پیشبینی میشد. PNY اعلام کرده است که یک مدل سفارشی دیگر را نیز با فن دوگانه عرضه خواهد کرد که اندازهاش بسیار بزرگتر از کارت SUPER Mini است. در ضمن این کارت گرافیک نیز مشخصات فنی مشابه مدل مینی را خواهد داشت.

در نهایت به آخرین مدل از کارتهای سفارشی میرسیم. چندین رسانه تاکنون کارت گرافیک سفارشی Inno3D را که از آن با نام GeForce GTX SUPER TWIN X2 یاد میشود، فهرست کردهاند. ظاهرا این کارت قرار است قیمتی معادل ۲۲۳/۲۴ یورو داشته باشد. بهعلاوه شاهد فهرست شدن کارتهای گرافیک سفارشی شرکت گیگابایت نیز با نامهای GeForce GTX 1660 SUPER Gaming OC و GeForce GTX 1660 SUPER SOC در چندین خردهفروشی بودهایم.
کارت گرافیک GeForce GTX 1660 SUPER از لحاظ عملکرد، توانایی خوبی خواهد داشت. پیشبینی میکنیم این کارت گرافیک در حدود ۵ تا ۱۰ درصد عملکرد بهتری از مدل معمولی GTX 1660 داشته باشد تا دقیقا در زیر کارت گرافیک GTX 1660 Ti قرار گیرد. از طرفی کارت گرافیک Radeon RX 5500 XT را داریم که قیمت پایینتری دارد و براساس مشخصات فنی فاششدهاش توسط برخی رسانهها، از لحاظ عملکرد نیز پایینتر از کارت GTX 1660 SUPER جای میگیرد. کارتهای گرافیک خانوادهی RX 5500 در مقایسه با GTX 1660 SUPER قیمت پایینتری دارند و قسمت دیگری از بازار را هدف قرار دادهاند؛ شاید بهتر باشد بگوییم که خانوادهی RX 5500 در حقیقت برای رقابت با کارتهای گرافیک GTX 1650 که قیمت پایینتری دارند، روانهی بازار شدهاند. در ضمن انویدیا گفته است که قصد دارد بهزودی کارتهای گرافیک GTX 1650 Ti و GTX 1650 SUPER را نیز در دسترس علاقهمندان قرار دهد.
اینکه انویدیا میخواهد چگونه کارت گرافیک GTX 1660 SUPER را قیمتگذاری کند، فعلا مشخص نیست. کارت GeForce GTX 1660 در حال حاضر با قیمت ۲۲۹ دلار آمریکا بهفروش میرسد، از طرفی مدل Ti این کارت گرافیک قیمتی معادل ۲۴۹ دلار دارد. از دو زاویه میتوان به ماجرا نگاه کرد؛ احتمال دارد انویدیا با عرضهی GTX 1660 SUPER به تولید مدل معمولی پایان دهد و مدل سوپر را با آن جایگزین کند. این شرکت پیشتر نیز تصمیم مشابهی را برای بسیاری از کارتهای گرافیک خانوادهی RTX SUPER اتخاذ کرده بود. از طرفی احتمال دارد انویدیا همچنان به تولید مدل معمولی GTX 1660 ادامه دهد. در واقع این شرکت مدلهای سوپر و غیرسوپر GTX 1660 را با قیمتهای مختلفی روانهی بازار خواهد کرد. اگر سناریوی اول رخ دهد، احتمالا شاهد عرضهی GTX 1660 SUPER با قیمت مشابه مدل معمولی یعنی ۲۲۹ دلار خواهیم بود. از طرفی اگر سناریوی دوم رنگ حقیقت به خود بگیرد، بدیهی است که مدل سوپر با قیمت بالاتری عرضه خواهد شد؛ پیشبینی میکنیم این قیمت چیزی در حدود ۲۴۹ دلار باشد.
کمکم به پایان عمر ویندوزفون نزدیک میشویم. پس از اعلام تعطیلی فروشگاه نرمافزاری ویندوزفون 8.1 و پایان پشتیبانی مایکروسافت در انتهای سال جاری، این شرکت با معرفی نرمافزار Android Your Phone، بستهی نرمافزاری Office Mobile همچنین، گوشی هوشمند با دو صفحهنمایش «Duo» مبتنی بر سیستمعامل اندروید به فعالیت خود در زمینهی گوشی هوشمند ادامه میدهد.
مقالههای مرتبط:
مایکروسافت در آخرین بهروزرسانی در صفحهی پشتیبانی خوداعلام کرد که فروشگاه ویندوز فون 8.1 را در تاریخ ۱۶ دسامبر تعطیل خواهد کرد.
مایکروسافت به کاربران توصیه میکند که به فروشگاه ویندوز فون 8.1 مراجعه کرده و تمام برنامههای مورد نظر خود را دانلود و نصب کنند. کاربران در صورت حذف برنامهها یا تنظیم مجدد دستگاه که منجر به حذف برنامهها میشود، قادر به نصب مجدد آنها نخواهند بود.
این شرکت در اکتبر سال گذشته پذیرش برنامههای جدید برای ویندوز فون 8.1 در فروشگاه را متوقف کرد؛ از ماه ژوئیه سال جاری، برنامههای توزیع بهروزرسانی برنامهها در دستگاههایی با سیستمعامل ویندوزفون 8.1 متوقف شد.
برخی از دستگاههای لومیا میتوانند با بهروزرسانی به ویندوز 10 موبایل همچنان به کار خود ادامه دهند، اما پشتیبانی از آن نیز در تاریخ ۱۰ دسامبر به پایان میرسد، به این معنی که هیچگونه رفع عیب رایگان یا بهروزرسانی امنیتی وجود منتشر نخواهد شد اما حداقل فروشگاه نرمافزاری آن در حال حاضر قابل استفاده است.

۱۷ مدل گوشی لومیا وجود دارد که میتواند بهروزرسانی ویندوز 10 موبایل را نصب کنند. بعید به نظر میرسد، کسی که یکی از این موبایلها را دارد، هنوز از سیستمعامل ویندوزفون 8.1 استفاده کند؛ اما اگر اینگونه باشد، اکنون دلیل خوبی برای بهروزرسانی وجود دارد. توجه داشته باشید که پشتیبانی رسمی برای ویندوز 10 موبایل نیز بهزودی به پایان میرسد (پشتیبانی رسمی مایکروسافت برای برخی از مدلها قبلاً به پایان رسیده است و در پایان سال جاری برای همه مدلها پایان خواهد یافت).
در ژانویه هنگامی که مایکروسافت از پایان عمر ویندوز 10 موبایل خبر داد، این شرکت به مشتریان خود توصیه کرد که از یک دستگاه اندروید یا iOS پشتیبانیشده استفاده کنند.
برای نصب بهروزرسانی، باید برنامه Upgrade Advisor را از طریق تلفن خود دانلود و نصب کنید (این کار را قبل از ۱۶ دسامبر انجام دهید) یا از طریق ابزار بهروزرسانی توسط رایانه شخصی نسبت به بهروزرسانی تلفن همراه خود اقدام کنید. در ادامه فهرستی از تمام دستگاههای لومیا واجد شرایط برای بهروزرسانی ویندوز 10 موبایل آورده شده است:
- Microsoft Lumia 430
- Microsoft Lumia 435
- Microsoft Lumia 532
- Microsoft Lumia 535
- Microsoft Lumia 540
- Nokia Lumia 635 (only 1GB RAM variant)
- Nokia Lumia 636
- Nokia Lumia 638
- Microsoft Lumia 640
- Microsoft Lumia 640 XL
- Nokia Lumia 730
- Nokia Lumia 735
- Nokia Lumia 830
- Nokia Lumia 929
- Nokia Lumia Icon
- Nokia Lumia 930
- Nokia Lumia 1520
.: Weblog Themes By Pichak :.

