به نظر میرسد پس از سالها بالاخره سلطهی فناوری LCD بر دنیای گوشیهای همراه به روزهای پایانی خود نزدیک میشود. با کاهش قیمت پیوستهی نمایشگرهای OLED در چند سال گذشته، شرکتهای بیشتری به استفاده از این فناوری، حتی در گوشیهای میانردهی خود روی آوردهاند.
این روند سختافزاری حتی توسعهی برنامههای کاربردی، بازیها و حتی دو سیستمعامل عمدهی گوشیهای همراه را هم تحتتاثیر قرار داده است. باتوجهبه این ویژگی پنلهای OLED که پیکسلهای سیاه در آن بهطورکامل خاموش میشوند، توسعهدهندگان زیادی اکنون به ترکیب «حالت تاریک» (Dark Mode) با فناوری جدید و ویژگیهای مثبت آن میاندیشند.

مقالهی مرتبط:
در گذشته هم برنامهها یا تمهایی وجود داشتند که همهچیز را در گوشیها تیرهتر میکردند، ولی اکنون که OLED کمکم به فناوری رایجی تبدیل میشود، شرکتها به سمت توسعهی رابطهای کاربری متمایل شدهاند که برای استفادهی شبانهی کاربران مناسبتر باشند.
تقریبا همهی شرکتهای بزرگ مثل گوگل، سامسونگ واپل میخواهند حالت تاریک یا «حالت شب» (Night Mode) را بهصورت پیشفرض به محصولات خود اضافه کنند. استارت این کار در اندروید پای (Android Pie) و One UIسامسونگ زده شده و شایعات زیادی به گوش میرسد مبنی بر اینکه اپل مشغول کار روی حالت مشابهی برای iOS 13 است.
وبسایت فونآرنا با انتشار تصاویری که براساس اطلاعات و شایعات موجود تهیه شدهاند، طراحی احتمالی حالت شب یا حالت تاریک را در iOS 13 در آیفون XI (یا آیفون ۱۱) به تصویر کشیده است.
iOS 13 حالت تاریک اختصاصی خواهد داشت

مقالههای مرتبط:
با نگاهی اجمالی به آیکونوگرافی iOS میتوان بهراحتی متوجه شد این آیکونها که بر مبنای منطق زیباییشناسی رنگی iOS طراحی شدهاند، هیچ تناسبی با حالت تاریک گوشیهای همراه ندارند. بنابراین، آنها دوباره با رعایت همهی ظرافتهای دستورالعملهای اپل طراحی شدند تا ضمن حفظ هویت رنگی خود، با رنگ سیاه زمینه نیز تطابق داشته باشند؛ البته، تمام همهی ویژگیهای آن رعایت نشده است.
بهطور مثال، آیکونهای Mail و Facetime که در نسخههای دیگر بهصورت پیکتوگرامهای سفید در پسزمینهای رنگی دیده میشوند، در اینجا با رنگهای مختلف پر شده و در پسزمینهای تیره قرار گرفتند. این تغییررنگ به حفظ هویت رنگی آنها در iOS کمک میکند و باعث میشود که پیدا کردن آنها در نمایشگر آسانتر باشد و در عین حال، به اصول زیباییشناسی حالت تاریک نیز وفادار ماندهاند. انتظار نمیرود که اپل واقعا به همین روش عمل کند، ولی این سبک طراحی هم بهنظر زیبا است.
چون مردم معمولا پیش از خواب و بلافاصله پس از بیدار شدن و نیز، چندین و چند بار در طول شب به گوشیهای خود سر میزنند، باید کاری کرد که شبکیهی چشم کاربران از آسیب ناشی از خیرهشدنهای طولانی به نمایشگرهای روشن در امان باشد. باتوجهبه شایعات اخیر مبنی بر تصمیم اپل برای استفاده از OLED حتی در محصولات میانردهی خود، بهنظر منطقیتر است که این قابلیت را بهطورمستقیم در خود iOS 13 بگنجانند تا اینکه یک قابلیت جانبی برای آن در نظر بگیرند که بهصورت دستی فعال شود. کاربران زیادی از این تصمیم اپل استقبال کردهاند.

اپل، سال پیش، حالت تاریک را در macOS Mojave معرفی کرد و بهاحتمال خیلی زیاد آن را در iOS بعدی نیز تکرار میکند. حالا که صحبت از این موضوع شد، ذکر این نکته هم قابل تامل است که iOS 13 مهمترین بهروزرسانی برای سیستمعامل گوشیهای همراه اپل است و شاید همراهبا آیفون ۱۱ (iPhone 11) در سپتامبر پیش رو معرفی شود. شاید هم علاقمندان این فرصت را پیدا کنند که زودتر از این تاریخ شاهد انتشار نسخهی بتای آن باشند. iOS 12 دوازدهم سپتامبر سال پیش برای استفادهی همگان منتشر شد، ولی نسخههای بتای آن از ابتدای ژوئن همان سال در اختیار برنامهنویسان و علاقمندان قرار گرفته بود.
آیفون ۱۱ احتمالا سه دوربین اصلی دارد

مقالهی مرتبط:
تا به اینجا فقط دربارهی سیستمعامل صحبت شد. در مورد تغییرات احتمالی مدل بعدی آیفون چطور؟ ماههای گذشته شایعات زیادی به گوش میرسید که حاکی از آن بودند که اپل برای مدل بعدی خود به سه دوربین فکر میکند. هنوز جزئیات آن فاش نشده است، ولی در صورت درست بودن شایعات، بهاحتمال زیاد آیفون بعدی شامل یک دوربین معمولی، یک دوربین با زاویهی باز و یک دوربین تلهفتو باشد.
موضوع کنجکاویبرانگیز دیگر آن است که در آیفون ۱۱، چینش ماژول دوربینهای پشت به چه شکلی خواهند بود. آیا چینش عمودی دوربینها که در آیفون X معرفی شد همچنان حفظ میشود یا اینکه اپل به سبک افقی مدلهای پیشین خود رجوع میکند. انتخاب اپل هرچه که باشد، جالبتر این است که آیا فلش را میتوان داخل لبههای کناری قاب خود دوربین جا داد یا خیر.
دیگر خبری از ناچ نمایشگر نیست؟

منتقدان، بهخاطر وجود یک ناچ یا همان بریدگی نسبتا قابلتوجه در قسمت بالای نمایشگر آيفون ۱۰ بهشدت به طراحی آن تاخته بودند؛ ولی این ناچ از زمان معرفی خود بارها و بارها در محصولات زیادی تکرار شد. حالا بهنظرمیرسد که اهالی این صنعت آمادگی برداشتن یک گام دیگر به سمت استفاده از نمایشگرهای تمام صفحه را دارند؛ نمایشگر تمام صفحه بهمعنی استفاده از دوربین درون یک روزنه داخل نمایشگر است.
شایعات میگفتند که اپل، یا ناچ آیفون بعدی را کوچکتر میکند یا آن را بهطورکامل حذف میکند. کنار گذاشتن کامل آن به این معنی است که اپل باید از دوربینهای پانچ-هول یا دوربینهای زیر نمایشگر استفاده کند. احتمال استفاده از دوربینهای زیر نمایشگر خیلی کم است؛ این فناوری که در حال حاضر وجود دارد، هنوز آمادهی استفاده نیست.
البته احتمال عرضهی آیفونی با دوربین سلفی پانچ-هول کاملا منتفی نخواهد بود. بااینحال، هنوز معلوم نیست که آیا کوپرتینوییها علاقهای به پیوستن به این روند جهانی دارند یا خیر. اگر آیفون بعدی از یک نمایشگر پانچشده استفاده کند، شباهت زیادی با پرچمدار فعلی سامسونگ و سایر محصولات در بازار خواهد داشت. به همین دلیل، در این رندرهای مفهومی ناچ همچنان حفظ و فقط کمی اندازهی آنها کوچکتر شده است.
چاپگر سهبعدی روهیت بارگاوا با اینکه سرعت کُندی دارد، دستگاهی بسیار جالب است. همانطورکه انتهای تیز سر چاپگر حرکت میکند، لولهی نازک و براقی که شبیه به پلاستیک است، از آن بیرون میآید و دهانه جابهجا میشود و لولهی دیگری ترسیم میشود. سپس، ناگهان این لولهها بههم متصل میشوند. با پیوستن لولهها بههم، شکل سهبعدی پیچیدهای تشکیل میشود: نسخهی آناتومیکی دقیقی از قلب. البته، این لولهها پلاستیکی نیستند و ازایزومالت (isomalt)، نوعی مادهی محلول، ساخته شدهاند. اگرچه این قلب بسیار جالب است، هدف نهایی بارگاوا بسیار مهمتر است: مجاری و عروق موجود در بدن انسان که سرطان میتواند از آنجا نشئت بگیرد.

این ملیلهدوزیهای ظریف با سلولهای بدن انسان بذرکاری میشوند و سپس، در استوانههایی از کلاژن محصور میشوند که ایزومالت در آن حل میشود. آنچه باقی میماند، مدلهایی از آناتومی واقعی انسان است که از سلولهای زنده تشکیل شده است: پلتفرمی سهبعدی برای مطالعهی بیماری بهگونهای که انگار داخل خودِ بدن هستیم.

داربست قلب سهبعدی
بارگاوا، رئیس مرکز ابتکار سرطان دانشگاه ایلینوی، بهدنبال یافتن راهحلهای مهندسی پیشرفتهتر برای حل مسائل پزشکی است. چاپگر سهبعدی یکی از اولین دستاوردهای آیندهی این تلاشها است. باوجوداین، پروژهی بارگاوا فقط یکی از فناوریهایی است که قصد دارد پزشکی و مراقبتهای بهداشتی سنّتی را تغییر دهد. پچهای میکرونیدل، ماشینهای تشخیصی دستی، قابلیت بهتر حسگرها و نیز زیستچاپگرهای سهبعدی، تنها چند نمونه از فناوریهایی هستند که در دههی پیش رو، در مطب پزشکان و حتی در منزل شما دیده خواهند شد. بارگاوا گفت:
مقولهای پایهای لازم است که در مراقبتهای بهداشتی تغییر کند و سیاست، تنها بخشی از آن است. به تلفنها و لپتاپها نگاه کنید که زمانی بسیار گران بودند؛ اما هرچه فناوری پیشرفت کرد، آنها هم ارزانتر شدند. اگر مهندسی را به حوزهی مراقبتهای بهداشتی بیاوریم و دانش پایهای آن را بگیریم و آن را به راهحلهای کاربردی تبدیل کنیم، ما نیز بههمینشکل برای کاهش هزینهها و افزایش کیفیت فرصت خواهیم داشت.
چاپ سهبعدی بدن
چاپگر بارگاوا که آن را الگوریتمهای ریاضی پیچیده کنترل میکند و از قابلیت چاپ لولههایی با قطر ۱۰ میکرون (یک پنجم قطر موی انسان) برخوردار است و با چاپگرهای سهبعدی استاندارد تفاوت دارد. رشتههای توخالیِ تولیدشدهی این دستگاه همگی میتوانند بههم متصل شوند و چهارچوبهای بسیار پیچیدهای ایجاد کنند که سلولها روی آنها بتوانند رشد و مایعات بدن نیز بتوانند از آنها عبور کنند. با این فناوری میتوان ساختار آناتومیکی مانند مجرای پستان یا عروق لنفاوی را صدها و بلکه هزارانبار تکثیر کرد و از این راه، سرعت انجام آزمایشها و نیز قابلیت تکرار آنها را بهمیزان درخورتوجهی افزایش داد. پژوهشگران با واردکردن سلولهای تومور به هر نمونه، میتوانند تغییرات ناشی از پاسخ افراد مختلف به درمان و نیز تغییرات محیطی را به صفر برسانند. بهموجب این رویکرد، مطالعه و درک تفاوتهای بین بافتهای سالم و بیمار آسانتر خواهد شد .
فناوری چاپگر سهبعدی همراهبا میکروسکوپهای مادونقرمزی که به فناوری یادگیری ماشین مجهز شدهاند و میتوانند از محیط شیمیایی منحصربهفرد بیماری تصویربرداری کنند، ایدهی کلینیک شخصی را به واقعیت تبدیل میکنند. بارگاوا گفت:
در اینجا، فقط سلولها حضور ندارند؛ بلکه خون، شیمی، محیط ملکولی و تمام عناصر مربوطبه تومور نیز وجود دارد. برایناساس، میتوانیم با درنظرگرفتن تمامیت بافت هر فرد، تشخیص شخصی برای او داشته باشیم.
راهحلهای سایبورگی
در دانشگاه مینهسوتا، مایکل مکآلپاین نیز به طریقی دیگر روی چاپگرهای سهبعدی زیستی کار میکند. آیا شما مجبورید زیستشناسی را با زیستشناسی جایگرین کنید؟ مکآلپاین میگوید:
معمولا نه. ما غضروف زانو را با تیتانیوم یا قلب را با ضربانساز جایگزین میکنیم، بنابراین، نیاز دارید حتما یک کبد را با کبد سهبعدی جایگزین کنید که از همان سلولها بهعنوان سلول اولیه ساخته شده است؟ شاید بتوانید با استفاده از پلیمرها و الکترونیک کبد بهتری بسازید.
یکی از موفقیتهای اولیهی آزمایشگاه مکآلپاین چاپ گوش بیونیک بود: پوستهای صورتیرنگ از غضروف همراهبا بخشی فنرمانند از نانوذرات نقره. با وجود اینکه در آن زمان این طرح بهخاطر سادگی به سخره گرفته شد، این گوش میتوانست امواج رادیویی فراتر از محدودهی طبیعی شنوایی انسان را تشخیص دهد. مکآلپاین گفت:
این گوش از نوعی سلول و با الکترونیک ساده تولید شده بود و جامعهی مهندسی نمیخواست از اصطلاح سهبعدی برای آن استفاده کند؛ اما این مرزها شکسته شد و اکنون بیونیکهای سهبعدی همهجا هستند.

درحالحاضر، آنچه مکآلپاین مشغول کار روی آن است، اپلیکیشنی فوقالعاده برای چاپگر سهبعدی است؛ ماشینی که قابلیت بهکارگیری انواع مختلف مواد باهم را دارد و میتواند سریع و یکپارچه زیستشناسی را درکنار الکترونیک قرار دهد. اگرچه هنوز در نقطهای نیستیم که در آن گوشهای مصنوعی با قابلیتهای فراانسانی بهراحتی دردسترس قرار گیرند، بهلطف تلاشهای مکآلپاین درزمینهی زیستچاپگر، چندان هم از این موضوع فاصله نداریم. البته، کار این دانشمند کوشا به گوش محدود نیست؛ بلکه گروه او اخیرا چشمی بیونیک (تصویر بالا) ساختهاند و نیز مشغول کار روی ساخت پوست بیونیک و نیز نخاعهای بازتولیدشده هستند. مکآلپاین گفت:
کسی نمیخواهد بیرون برود و چاپگر سهبعدی بخرد؛ زیرا آنها فقط خرتوپرتهای پلاستیکی برای میز تحریرتان میسازند. پیشرفت مهم دراینزمینه گسترش قابلیت چاپگرهای سهبعدی برای استفاده از موادی نظیر پلیمرهای نرم با عملکرد کامل الکترونیکی و زیستی است.
پچهای میکرونیدل؛ تزریق بدون درد
در دانشگاه تگزاس، گروه پژوهشی گاسن اسمیت مشغول استفاده از فناوری چاپ سهبعدی برای بهبود تجربهی ناخوشایند پزشکی هستند: تزریقات. روآن اسمالدون، شیمیدان دانشگاه تگزاس و یکی از همکاران گاسن اسمیت، با خنده میگوید:
هیچکس سوزنهای تزریق را دوست ندارد.

گاسن اسمیت همراهبا تعدادی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی و اسمالدون پچ میکرونیدل سهبعدی توسعه دادهاند؛ چیزی شبیه به تکهای ولکرو که در آن داروها یا واکسنها بارگذاری شدهاند. دانشگاه جانهاپکینز از فناوری پچهای میکرونیدل بهعنوان یکی از ۱۵ فناوری امیدبخش برای جلوگیری از انتشار بیماریها در آینده یاد کرده است. پچهای میکرونیدل شبکهای از سوزنهای میکروسکوپی است که بدون ایجاد درد به لایهی فوقانی پوست وارد میشود و دارو یا واکسن را وارد بدن میکنند.
درحالحاضر، آرایههای میکرونیدل در اتاقهای تمیز و پرهزینهی کارخانه و با استفاده از قالبهای تزریق پلاستیکی یا ازطریق لیتوگرافی روی الگوهای ضدزنگ فولادی تولید میشوند. توانایی چاپ سهبعدی چنین آرایههایی در پلاستیک زیستتخریبپذیر میتواند قیمت پچهای میکرونیدل را بهشدت کاهش دهد و تولید آنها را در هر محلی امکانپذیر کند.
گروه گاسن اسمیت برای ایجاد شبکههای کوچکی از سوزنها از چاپگر LulzBot و پلیمر PLA استفاده کردند. پلیمر PLA پلاستیک زیستسازگار با قابلیت تبدیل به کمپوست است که از اسیدلاکتیک ساخته میشود. برای اینکه سر سوزنها بهاندازهی دلخواه قالببندی شود، آنها را در محلول پتاسیم فروبردند. در پوست خوک، ۸۴ تا ۹۲ درصد از سوزنها شکستند و حل شدند و رنگ آزمایشی را وارد بدن خوک کردند؛ اما میزان موفقیت در طرحهای معمولی ۷۵ درصد بود. در آینده، گروه گاسن اسمیت قصد دارند راههایی برای تلفیق پروتئینها در ماتریکس پلیمری امتحان کنند؛ بهگونهای که این پروتئینها بتوانند حرارت زیاد موجود در مراحل فرایند چاپ را تحمل کنند. گاسن اسمیت گفت:
ریزآرایهها نیاز به آموزش متخصصان پزشکی را برای تزریقات برطرف میکنند؛ زیرا شما وارد عروق نمیشوید یا ضایعات خطرساز زیستی تولید نمیکنید.
رباتهای مینیاتوری شناگر پزشکی
مقالههای مرتبط:
هاکان سیلان اهداف بلندپروازانهای دارد و یکی از آنها یافتن روشی است که نیاز به جراحی را برطرف کند. پیشنهاد او چه بوده است؟ رباتهای شناگر ریزی که بهاندازهی سلول هستند: رباتهای شناگر مینیاتوری (Microswimmers). سیلان، دانشمند پژوهشگر مؤسسهی ماکس پلانک در آلمان میگوید:
عمل جراحی بسیار تهاجمی و آسیبزننده است و بسیاری از افراد بهعلت عفونتهای پس از عمل از دنیا میروند.
این رباتها نیمهمستقل هستند. آنها در بدن با استفاده از جریان مغناطیسی خارجی هدایت میشوند؛ اما درعینحال طوری طراحی شدهاند که بتوانند بهصورت خودکار به سیگنالهای محیطی یا شیمیایی خاصی پاسخ دهند که درون بدن با آن مواجه میشوند. نمونههای اولیهی سیلان در حضور آنزیم MMP-2 متورم میشوند. این نمونهها را سلولهای سرطانی سینه تولید میکنند. این امر بار نانوذرات مغناطیسی ربات را آزاد و به سلولهای سرطانی متصل میکند که در پوششی از آنتیبادی قرار دارد. در آزمایشها، ربات شناگر مغناطیسی میتوانست ۴۰ درصد از سلولهای سرطانی را علامتگذاری کند؛ یعنی چهاربرابر بهتر از فناوریهای معمول علامتگذاری. این اعتقاد وجود دارد که اگر سلولهای سرکش را بتوان در سرتاسر بدن شناسایی و علامتگذاری کرد؛ پس، احتمالا میتوان آنها را در سطح سلولی هدف قرار داد و تخریب کرد. اگر چنین کاری عملی شود، نیاز به چاقوی جراحی یا انجام شیمیدرمانیهای سمّی برطرف خواهد شد.
برای مثال، گلیوبلاستوم یا تومورهای منشعب پیچیدهای را درنظر بگیرید که به مغز حمله میکنند. بهدلیل اینکه در عمل جراحی برای خارجکردن آنها بخشی از بافتهای اطراف نیز برداشته میشوند، علاوهبراینکه نرخ ماندگاری پس از انجام چنین عملهایی کم است، بیماران پس از عمل، معمولا ازلحاظ کارکردهای مغزی وضعیت قبل از عمل را ندارند. سیلان گفت:
اگر جراحان بتوانند این تومورها را تمیزتر و با استفاده از این رباتها بردارند، از میزان تهاجمیبودن عمل بهشدت کم خواهد شد و نیازی به بازکردن کل جمجمه نخواهد بود و فقط یک تزریق در قسمتی کوچک از مغز انجام خواهد شد.

هاکان سیلان
البته شاید هنوز یک دهه یا بیشتر تا زمان نخستین استفادهی حقیقی از چنین رباتهایی فاصله باشد؛ زیرا مشکلات زیادی وجود دارد که باید حل شود؛ مشکلاتی درزمینهی هدایت رباتها و تصویربرداری از جایی که در بدن هستند و روشهای مختلف برای رهاسازی نشانگر یا آزادسازی دارو از هیدروژل.
استفاده از حسگرهای بهتر در همه جا
اریک ویر روی میزی در دفترش در سندیهگو اشیای مختلفی گذاشته است. نسخهای از دستگاه سهکارهی Star Trek، نوعی ابزار پزشکی دستی، روپیهای نقرهای که آرتور سی کلارک در سال ۱۷۰۱ از کشتی غرقشدهای کشف کرده بود و تصویری از خودش و سی کلارک در سریلانکا.
کار هر روز او در دانشگاه کالیفرنیا، مطالعهی مغزها است؛ اینکه چگونه مغز برخی از افراد موجب میشود آنها دچار میگرن، وِزوِز گوش، سرگیجه و دیگر اختلالات تعادلی شوند. پژوهشهای او شامل استفاده از «واقعیت مجازی» برای کمک به درمان برخی از این مشکلات است. علاوهبراین، وی از اعضای مرکز تخیل انسان در دانشگاه کلارک است. آنچه به روپیه معنای دیگری میدهد، ارتباط شخصی با استاد علم تخیل، یعنی سی کلارک است. ویر خاطرنشان میکند با وجود پیشرفتهای پزشکی و فناورانه که آنها رسیدهایم، برخی از قویترین دیدگاههای مربوطبه آینده هنوز برآورده نشدهاند. ویر گفت:
این الهامها را داریم و هنوز با مشکلات فراوانی مواجهیم؛ اما حداقل میتوانیم مشکل را اکنون ببینیم. بدگمان هستیم؛ ولی این سازگاری لذتبخشی است، بهعبارتِدیگر، با خوشحالی فناوری را با زندگی خود درمیآمیزیم؛ ولی همیشه میخواهیم بهتر و سریعتر شود.
ویر در هدایتکردن چندین فناوری افسانهای نقش ایفا کرده است. حسگر دستی و نیز برنامههای کاربردی هوش مصنوعی در پزشکی، بهویژه تشخیص با استفاده از هوش مصنوعی و رباتهای چت (Chatbots) برخی از این فناوریها هستند.

اریک ویر
با تمام اینها، غول هوش مصنوعی به داده نیاز دارد و دادههای آینده از حسگرهای بهتر و هوشمندتر خواهند آمد. ویر در پروژهی تجزیهوتحلیل آکوستیک (صوتی)، در تلاش برای غربالگری و شاید درنهایت، تشخیص سل و دیگر بیماریهای جدی تنفسی است. او این کار را با استفاده از میکروفونهای قویتر و الکترونیک بهتر در تلفنهای همراه انجام میدهد که میتوانند به صداهای مشخص دارای خصوصیت از ریههای آلوده به سل تبدیل شوند. در برنامهای آزمایشی در موزامبیک که سل در آنجا بسیار شایع است، دادههای کلینیکهای سل برای بهبود این ابزار غربالگری جمعآوری خواهد شد. علاوهبراین، ویر به تجزیهوتحلیل ویدئویی برای تشخیص بیماریهایی مانند ملانوم فکر میکند. دراینزمینه حسگرهای قویتر و ارزانتر میتوانند تصاویری با وضوح بیشتر در طیفهای مختلفی از نور فراهم کنند.
شرکت بریتانیایی اولستون اخیرا سیستمی برای تشخیص ترکیبات آلی فرّار موجود در تنفس ارائه داده است. اینها نشانگرهای شیمیایی هستند که میتوانند حضور بیماریهای مختلف از عفونت گرفته تا بیماریهای متابویلیکی و حتی سرطان را نشان دهند.
کلارک در کتابی با عنوان نمایههایی از آینده (۱۹۶۲)، آیندهی علم و فناوری جهان را پیشبینی کرده است. یکی از پیشبینیهایی او گسترش ارتباطات جهانی ازطریق مخابرات بود. ویر معتقد است طرح پرسش و شکستن مرزها بههمان شکلی که کلارک انجام داده، عامل دستیابی به ابتکارهای نجاتبخش زندگی است. ویر گفت:
ویژگیهایی که اکنون میتوانیم جمعآوری کنیم، اختلافات جزئی موجود در دادهها است که کمک میکند بیماری را به دام بیندازیم. ما هیجانزنده بودیم که چنین حسگرهایی موجب بهواقعیتپیوستن طرحهایی مثال دستگاه سهکارهی Star Trek میشوند. در طول ۳۰ سال، امسال هیجانانگیزترین سال درزمینهی درمان پزشکی در تمام دوران شغلی من بوده است.
با هرچه محبوبترشدن تلویزیونهای UHD، مصرفکنندگان بهطور فزایندهای انتظار ارائهی محتوا با وضوح بالا را برای مطابقت با قابلیتهای تلویزیون خود دارند. آنان گاه این تقاضا را با استریم محتوا با رزولوشن فاخر 4K در شبکهی نتفلیکس و گاه با آپاسکیل فیلمهای قدیمی روی دستگاه پخشکنندهی Blu-Ray با آخرین فناوریها دنبال میکنند.
با تمام اینها، میتوان همین انتظار را دربارهی محتوای صوتی نیز داشت؟ در میان افرادی که بهدنبال تلویزیونهایی با کیفیت مثالزدنی بازارها را درمینوردند، دوستداران موسیقی خواهان محتوای صوتی با وضوح بالا (Hi-Res Audio) ظاهرا انگشتشمارند. باوجوداین، با توسعهی بسترهای ارائهی صدا با وضوح بالا نظیر فناوری جدید LDAC شرکت سونی و سرویسهای آنلاین استریم موسیقی نظیر Tidal که صدایی کیفی را به کاربران خود ارائه میدهد، آرامآرام این روند روبهتغییر است.
در این مقاله، دربارهی دلایل بهبود تجربیات آوایی با ارتقای محتوا به صدایی با وضوح بالا در تمامی دستگاههای صوتی نظیر گوشیهای هوشمند و نیز دربارهی نحوهی کسب این تجربه صحبت خواهیم کرد.
محتوای صوتی با وضوح بالا چیست؟
صدای با وضوح بالا (HRA) عبارت است از محتوایی صوتی بدون افت کیفی که میتواند طیف کامل صوت را بازسازی کند. صوت مدنظر میتواند شامل ضبط اصوات از منابع موسیقی با کیفیت بهتر از CD یا صوتی باشد که دربردارندهی همان میزان کیفیت ضبط اولیهای است که در استودیوها موسیقیدانان و مهندسان صدا پر کردهاند.
باوجوداینکه صدا با وضوح بالا بهتازگی با اقبال عمومی مردم مواجه شده، بههیچعنوان محتوای صوتی جدیدی نیست. این نوع صدا درحدود یک دهه است که موجود است و هواداران مشتاق روزافزونی دارد که حاضرند برای شنیدن آهنگهایی با کیفیت Hi-Fi کمی بیشتر سرِ کیسه را شل کنند. تفاوتی که با گذشته وجود دارد این است که درحالحاضر، دسترسی به چنین محتوایی آسانتر شده است.
با وجود کیفیت صدای تحسینبرانگیز چنین محتوایی، میتوان بهسادگی متوجه شد بهروزرسانیها درزمینهی محتوای صوتی با وضوح بالا بهکُندی پیش میرود. فایلهای موسیقی کمی حجیمتر از ترکهای MP3 یا ACC به زمان بیشتری برای دانلود نیاز دارد و فضای بیشتری روی حافظهی محدود دستگاههای همراه نظیر گوشیهای هوشمند اشغال میکند.
قطعات صوتی با وضوح بالا درمقایسهبا فایلهای مرسوم MP3 در سرویسهای صوتی iTunes و آمازون قیمت بهمراتب گرانتری دارد و بسیاری از فروشندگان مشهور موسیقی دیجیتال، لااقل تاکنون محتوای صوتی با وضوح بالا نفروختهاند.
همچنین، از این مسئله نباید غافل شد که گوشدادن به محتوای صوتی با وضوح بالا به سختافزار و نرمافزار مناسبی نیاز دارد. بیشتر دستگاههای پخش موسیقی شامل گوشیهای هوشمند و پخشکنندههای موسیقی همراه و لپتاپها بهصورت استاندارد و برای بهرهمندی کامل از مزایای این فناوری، به منابع لازم تجهیز نشده است. حتی تأمینکنندهی آنلاین محتوای صوتی بزرگی مثل Sonos نیز از ارائهی صداهایی با کیفیت Hi-Res اجتناب و استدلال میکند هنوز این محتوا بهاندازهی کافی فراگیر نشده است؛ اما تأمینکنندگان دیگری همچون Bose درحالحاضر چنین محتوایی ارائه کردهاند.
در وضعیت کنونی موانعی که بر سر راه فراگیرشدن صدا با وضوح بالا وجود دارد، درحال فروریختن است. با افزایش فضای ذخیرهسازی مقرونبهصرفهتر در دستگاههای همراه، ارتقای سختافزاری دستگاههای پخش و نیز سرعت دانلود سریعتر و مقرونبهصرفهتر روی شبکههای پهنباند نظیر 4G، برخورداری از محتوای صوتی با وضوح بالا درمقایسهبا گذشته ارزانتر شده و البته فایلهای مرتبط حجم منطقیتری برای دانلود و ذخیرهسازی درمقایسهبا MP3 یافته است. البته، انتخاب تجهیزات مناسب برای پخش چنین محتوایی و نیز داشتن درک جامعی از تفاوت این اصوات با سایر صداهای رایج مسئلهای مهم است.
چه عاملی صدای با وضوح بالا را اینچنین متفاوت کرده است؟
باکیفیتترین قطعههای MP3 نرخ پردازش دادهی صوتی یا بیتریتی معادل ۳۲۰ کیلوبایتبرثانیه دارد و در CDهای صوتی، این رقم به ۱۴۱۱ کیلوبایتبرثانیه میرسد. این درحالی است که در محتوای صوتی با وضوح بالا فایلهایی با نرخ نمونهبرداری ۱۹۲ کیلوهرتز و عمق ۲۴ بیت (24bit/192KHz)، بیتریتی معادل ۹۲۱۶ کیلوبایتبرثانیه دارد. افزایش عمق بیت محتوای صوتی با وضوح بالا محدودهی دینامیکی صوتی را بهبود میبخشد و آنچه در فایل ضبطشده میشنوید، عمق و غنای بیشتری دارد.
برای درک بهتر فرض کنید به منظرهی روستایی بسیار زیبایی از پشت شیشهای مهآلود و غبارگرفته نگاه میکنید. این تعبیری از نسخهی MP3 موسیقی است. حال اگر آن شیشه را تمیز کنید، جزئیاتِ بهتر و شفافیت بیشتری از آن منظره نصیبتان خواهد شد. این، مثل گوشدادن به CD صوتی است. باوجوداین، اگر پنجره را باز و بیواسطه به آن منظره نگاه کنید، دیدی کامل و با بالاترین وضوح ممکن بهدست خواهید آورد و جزئیاتی به چشم خود خواهید دید که هرگز از پس شیشهی یک پنجره ممکن نبود. این، همان احساسی است که با اجرای موسیقی با وضوح بالا (HRA) به آن دست خواهید یافت. به قطعههای موسیقی دلخواه خود به این روش گوش فرادهید و انتظار سطوحی باورنکردنی از لذت موسیقایی و برقراری ارتباط احساسی با آن صدا را بهحدی داشته باشید که نمیتوان تصور کرد.
چگونه میتوان محتوای صوتی با وضوح بالا را بهصورت استریم گوش داد یا دانلود کرد؟
مقالههای مرتبط:
گزینههای زیادی برای استریمکردن یا دانلود محتوای صوتی HRA درمقایسهبا گذشته وجود دارد. اگرچه برای شنیدن چنین اصواتی دربرابر اصوات استاندارد، بهای بیشتری باید پرداخت کرد، تفاوت کیفی موجود میان این فایلها و محتوای صوتی معمولی خیرهکننده است. یکی از سرویسهای استریم موسیقی آنلاین که محتوای صوتی با وضوح بالا را ارائه میدهد، بخش Masters وبسایت Tidal است. در این وبسایت، حدود ۳۰,۰۰۰ قطعهی صوتی با وضوح بالا قرار گرفته که برای دسترسی به آن باید ماهانه مبلغی درحدود ۲۰ دلار بپردازید. درحالحاضر، ازطریق این وبسایت فقط امکان استریم موسیقی روی کامپیوتر و تلفن هوشمند اندرویدی یا iOS امکانپذیر است. از دیگر منابع دانلود محتوای صوتی با وضوح بالا میتوان به وبسایت HDTracks اشاره کرد.در این وبسایت، محدودهی وسیعی از قطعهها و آلبومهای صوتی با کیفیت بسیار زیاد با پشتیبانی برندهای مشهوری مانند Sony Music Entertainment و برادران وارنر و Universal دردسترس است.
برای اجرای محتوای صوتی با وضوح بالا چه ابزاری بهکار میرود؟
انتخاب برنامهی پخش یا سرویس استریم موسیقی مناسب به روش شما برای شنیدن آن موسیقی بستگی دارد. برای نمونه، مک اپل اکثر فایلهای صوتی با وضوح بالا را در iTunes اجرا میکند؛ ولی از فرمت FLAC پشتیبانی نمیکند.
برای اجرای چنین فایلهایی به نرمافزار پخش محتوایی مانند VLC نیاز دارید که دریافت آن رایگان است. طبق بررسی وبسایت Home Theater، این نرمافزار میتواند خروجی صوتی طبیعی با وضوح بالای 24bit/96KHz و 24bit/192KHz را اجرا کند.
اگر بهدنبال ابزاری تخصصیتر برای اجرای فایلهای صوتی با وضوح بالا هستید، محصول ۷۴ دلاری Audivarna Plus را مدنظر قرار دهید. این محصول بهصورت یکپارچه همراهبا سرویسهای استریم موسیقی با وضوح بالا نظیر Tidal و Qobuz و برخی سرویس های دیگر دریافتکردنی است و در هر دو سیستمعامل مک و ویندوز میتوان آن را نصب و استفاده کرد.
مقالهی مرتبط:
درصورت استفاده از کامیپوتر شخصی، میتوانید از نرمافزار JRiver Media Center با قیمت ۶۰ دلار در ویندوز و لینوکس و حتی سیستمعامل مک استفاده کنید.
اگر عادت دارید درحالحرکت به موسیقی گوش دهید، میتوانید از گوشی همراه هوشمند یا پخشکنندهای حملشدنی استفاده کنید که از محتوای صوتی با وضوح بالا پشتیبانی میکند. سامسونگ گلکسی اس ۹ و گلکسی اس ۹ پلاس و گلکسی نوت ۹ همگی از صدایی با وضوح بالا و نیز فرمت صوتی Dolby Atmos پشتیبانی میکند.
متأسفانه گوشیهای اپل بهطور پیشفرض از محتوای صوتی با وضوح بالا پشتیبانی نمیکنند؛ اما میتوان با دریافت نرمافزار پخش صوت با وضوح بالا مانند Onkyo Music و با استفاده از مبدل دیجیتال به آنالوگ خارجی یا DAC، از لذت گوشدادن به چنین محتوایی روی گوشیهای آیفون نیز برخوردار شد.
مبدلهای دیجیتال به آنالوگ (DAC)
هر دستگاهی که خروجی آن موسیقی است، دربرگیرندهی شکلی از DAC است. فایلهای دیجیتال موسیقی ازطریق این دستگاه به امواج صوتی آنالوگی تبدیل میشوند و ازطریق اسپیکر و هدفون وارد فضای اطراف خواهند شد. بااینحال، برای برخورداری از بالاترین کیفیت پخش موسیقی باید بهجای استفاده از مبدلهای صوتی با کیفیت نازل که در دستگاهتان تعبیه شده، مبدل دیجیتال به آنالوگ خارجی تهیه کنید. اگر مایلاید حضور خوانندهی اثر را درکنار خود حس کنید، باید مبدل Asynchronous بخرید. بدون داشتن مبدل Asynchronous، با خطاهای زمانبندی و پرشهای ناگهانی در حین شنیدن قطعههای موسیقی مواجه خواهید شد.
یکی از DACهای قدرتمند موجود در بازار Chord Mojo است که ۵۹۹ دلار قیمت دارد. این مبدل جایگزین DAC داخلی سیستم میشود، فایلها را با وضوح بالا به امواج آنالوگ تبدیل میکند و خروجی صوتی کامپیوتر را بهشدت بهبود میبخشد. برای گوشیهای هوشمندی مثل آیفون میتوان از Chord Hugo 2 استفاده کرد.

پخشکنندههای حملکردنی
اگر گوشی همراه شما از محتوای صوتی با وضوح بالا پشتیبانی نمیکند، میتوانید پخشکنندهی موسیقی حملکردنی تهیه کنید. MP3پلیرها محبوبیت یک دهه قبل خود را ندارد؛ اما این بدان معنا نیست که این فناوری تاریخگذشته است.
درحقیقت، MP3پلیرهای مدرن امروزی میتوانند فرایند ذخیرهسازی تمام کتابخانهی صوتی شما را با بیتریتی بالاتر از آیپاد شافل ۲۰۰۹ ذخیرهسازی کنند و برای این کار بسیار بهتر از گذشته عمل میکند. یکی از پخشکنندههای موسیقی برتر حملکردنی Onkyo DP-X1A است که از طیفی از فرمتهای صوتی ازقبیل FLAC، OGG، WAV، MP3 و... پشتیبانی میکند.
ازنظر سختافزاری، اینگونه دستگاهها دو تراشه دارند: یکی از این تراشهها تأمین توان کلی دستگاه را برعهده دارد و تراشهی دیگر کار DAC و آمپلیفایر را انجام میدهد که درنهایت، به تجربهای بدون نویز منجر خواهد شد.

این دستگاهها بههیچوجه ارزان تمام نمیشوند و برچسب قیمت ۷۹۹ دلاری آنها حتی علاقهمندترین افراد به موسیقی را در تنگنا قرار میدهند. اگر بهدنبال دستگاهی ارزانتر میگردید، انتخاب دیگر میتواند HiFiMan SuperMini باشد. این دستگاه ۳۹۹ دلاری از هیچ فضای ذخیرهسازی داخلی برخوردار نیست و باید جداگانه کارت میکرواسدی برایش تهیه کنید. بااینحال، این دستگاه از طیف گستردهای از فرمتهای صوتی مانند FLAC ،DSD ،WAV ،MP3 و AIFF پشتیبانی میکند و قابلیت نمونهبرداری تا نرخ ۱۹۲KHz دارد.
هدفونهای HRA
اگر بهدنبال ابزار خروجی صوتی حملکردنی با وضوح بالا هستید، قطعا به هدفونی با خروجی صدای شگفتانگیز خواهید نیاز داشت. درحالحاضر، یکی از گزینههای برتر Sony WH-1000XM3 است که در فرایند حذف نویزهای مزاحم میتواند در حدواندازهی سرویس صوتی Bose عمل کند. درحالیکه Bose با کار روی الگوریتم حذف نویزهای مزاحم در خلال سالهای گذشته کاری شگرفی کرده، شرکت سونی زمان خود را صرف ایجاد تکامل در فرایند پخش صوتی کرده و همزمان الگوریتم انطباقپذیری خلق کرده که کارش فقط ایجاد مانع صوتی استریل نیست؛ بلکه چندین نوع از این موانع را ایجاد میکند که میتواند با هر محیطی و هرگونه نویزی خود را سازگار کند.

هدفونهای شرکت سونی گذشته از فرایندهای حذف نویز خارجی مثالزدنی، آمادهی پشتیبانی از محتوای صوتی با وضوح بالا و اجرای کدکهای aptX و aptX HD و LDAC است و همزمان در قالب سختافزار خود از دستیار گوگل پشتیبانی میکند. اگر بهدنبال هدفونی هستید که از هر آزمونی سربلند خارج شود و در هر محیطی بهخوبی عمل کند، یکی از گزینههای برتر Sony WH-1000XM3 است.
این ابزارهای حدودا ۳۵۰ دلاری کمی گرانتر از هدفونهای معمولی بدون قابلیت حذف نویز هستند؛ ولی آنها هدفونهایی بسیار باکیفیت با قابلیت تبدیل محتوای دیجیتال به آنالوگ عالی هستند.
اگر بیشتر در خانه به موسیقی گوش فرامیدهید، میتوانید از هدفون بیسیم Grado GW100 استفاده کنید. هدفون Grado GW100 نوعی طراحی پشتباز دارد که در آن، شبکههای خروجی صوت کاملا بهسمت بیرون قرار میگیرد و این امکان وجود دارد که صدا هم در داخل و هم بیرون گوشیهای هدفون منتشر شود.

در هدفونهایی با گوشیهای بسته، صدا داخل کاپ گوشی بهدام میافتد که این سازوکار برای عایقبندی نویز بسیار موفق عمل میکند. باوجوداین، باعث کاهش وسعتِ سانداستیج میشود؛ بهطوریکه شنونده احساس میکند صدا مستقیما از درون سر او بیرون میآید و این احساس، حالت طبیعی شنیدن موسیقی را ایجاد نمیکند.
درمقابل، حرکت آزادانهی امواج صوتی به داخل و بیرون از گوشیهای پشتباز هدفون، سانداستیج را بسیار وسیعتر جلوه میدهد و مانند گوشدادن به اجرای موسیقیدان در اتاقی عادی است. این حالت با طراحی فوق شنیداری GW100 بهخوبی تقویت شده و حسوحال شنیداری محدود هدفونهای پشتبسته را دچار تغییر جدی میکند.
داشتن هدفون GW100 با جلوهی طراحی پشتباز، حس ارائهی طبیعی موسیقی را با سانداستیج گرم و گسترده برای شنونده ایجاد خواهد کرد و البته، بلوتوث aptX و کیفیت بالای صدا این حس را بیشازپیش تقویت خواهد کرد.
این هدفون ۲۵۰ دلاری نیز نمونهی ارزانقیمتی نخواهد بود؛ اما بههرحال، قیمتش از هدفون WH-1000MX3 شرکت سونی ارزانتر است.
اسپیکرهای استریو HRA
درحالیکه اسپیکرهای هوشمند عالیِ بسیار زیادی در بازار موجود است، داشتن اسپیکری با پیکربندی HRA برای رسیدن به وضوح صدای عالی از پسِ هرکسی برنمیآید. البته، با پرداخت ۴,۰۰۰ دلار برای خریدن Definitive Technology BP9080x به نمونهی مطلوبی دست خواهد یافت. این اسپیکر همانطورکه از قیمتش هم پیداست، نمونهای لاکچری است که برای شیفتگان موسیقی پولدار مناسب خواهد بود. بااینحال، بیشتر افراد احتمالا بهدنبال نمونههای ارزانتری، قفسههای فروشگاهها را زیرورو خواهند کرد.
یکی از مجموعه اسپیکرهای استریوِ عالی موجود در بازار KEF LSX Wireless System است که با قیمت ۱,۰۹۹ دلار به بازار عرضه شده است. این اسپیکر بهدرستی فرکانسهای مختلف را جدا میکند و صدایی با توازن مطلوب دراختیار شنونده قرار میدهد.

اگر بازهم این قیمت برایتان زیاد است، پیشنهاد دیگر اسپیکرهای Edifier R1280T هستند. این اسپیکرهای کوچک رومیزی یا داخل قفسهای، خروجی صوتی تحسینبرانگیزی دارند و بهخوبی از پسِ اجرای محتوای صوتی با وضوح بالا برمیآید و قیمتش هم کمتر از ۱۰۰ دلار است.
استریمکنندههای محتوای صوتی با وضوح بالا و سیستمهای HI-FI
برای افرادی که تخصصی پیگیر صدایی باکیفیت هستند، بهترین گزینه سیستمهای پیشرفتهی Hi-Fi مانند Ruark R5 است که با پخشکنندهی CD چندفرمتی همراهبا گیرندههای رادیویی FM یا DAB و رادیوهای اینترنتی و پشتیبانی از aptX HD Bluetooth و استریم ازطریق وایفای همراه شده است. این دستگاه را میتوان بهکمک ورودی اختصاصی صفحهگردان RIAA به دستگاهی صفحهگردان متصل کرد یا حتی ازطریق آن، دستگاههای USB را شارژ کرد.

البته، این دستگاه هنوز بهصورت رسمی عرضه و تاریخ عرضهاش نیز اعلام نشده است؛ اما شرکت Ruark میگوید تا چند ماه آینده، این دستگاه با قیمت ۹۹۹ یورو یا رقمی درحدود ۱,۳۰۰ دلار آمریکا دردسترس مصرفکنندگان قرار خواهد گرفت.
گزینهی دیگر تهیهی دستگاه استریمکنندهی موسیقی مانند Cambridge Audio CXN است. بررسیهای کارشناسان روی این دستگاه نشان میدهد تمامی ورودیهای دیجیتال CXN میتوانند فایلهای صوتی با وضوح بالا را تا عمق صوتی ۲۴ بیت اجرا و تا نرخ ۱۹۲ کیلوهرتز نمونهبرداری کنند. همچنین، کارایی آنها را میتوان تا سقف ۳۸۴ کیلوهرتز افزایش داد. این دستگاه درگاه USB از نوع B برای اتصال لپتاپ و نیز ورودیهای اپتیکال و کواکسیال برخوردار است. همچنین، یک جفت خروجی RCA و XLR همراهبا دو خروجی دیجیتال در این دستگاه تعبیه شده است.

این دستگاه هم مثل Ruark M5 قیمت گرانی معادل ۹۰۰ دلار آمریکا دارد و بدینترتیب احتمالا افراد مایل خواهند بود بهلطف افزایش دسترسی به محتوای صوتی با وضوح بالا که حتی بدون وجود چنین دستگاههایی همچنان شگفتانگیز جلوه میکند، موسیقیهایی ازایندست را ازطریق لپتاپ یا گوشی هوشمند یا تبلت خود استریم کنند و به آن گوش فرادهند.
همه میدانیم بیتکوین و دیگر انواع رمزارز حداقل تا آیندهی نزدیک، جای روشهای پرداختی همچون پیپال و کارتهای اعتباری را نخواهند گرفت. البته، توسعهی آنها بهگونهای پیش میرود که میتوان خطر ساختارشکنی را برای آن روشهای باسابقه هم در نظر گرفت. لیزا الیس، تحلیلگر مالی مؤسسهی MoffetNathanson، یکی از افرادی است که آیندهی ارز دیجیتال را در ساختارشکنی حوزههای مالی شناختهشده ترسیم میکند. او میگوید:
سیستمهای مبتنی بر رمزارز، همچون بیتکوین و اتریوم و ریپل، برای سیستمهای پرداخت خصوصی هم ساختارشکن محسوب میشوند. مشخصات طراحی هستهای آنها که بر پایهی آزادیهای مالی تعیین شدهاند، دقیقا درمقابل ساختارهای سیستمهای پرداخت سنّتی قرار دارد.
مقالههای مرتبط:
الیس اعتقاد دارد رمزارز میتواند به تهدیدی جدی برای ویزا و مسترکارت و پیپال تبدیل شود و دلیل آن نیز، ظرفیتهای فراوان ساختارشکنی آن فناوریها است. البته او هم اعتقاد دارد ساختارشکنی مدنظر در آیندهی نزدیک رخ نخواهد داد. بههرحال او میگوید ساختارهای سنّتی باید از رمزارزها استقبال کنند یا منتظر باشند نمونههایی همچون ریپل و Veem با هدف جایگزینی سیستمهای پرداخت بینالمللی بازار آنها را تصاحب کنند.
مدیرعامل پیپال، دن شولمن، قبلا در اظهارنظری، از اجرای وسیع بیتکوین در حوزههای تجارت انتقاد کرده بود. او آیندهی موردانتظار برای این همکاریها را تاحدودی مبهم خواند و در خلال اجلاس ژانویهی داوس گفت:
هنوز خُردهفروشان زیادی را نمیبینیم که هیچ رمزارزی بپذیرند؛ اما تصور میکنم فناوری زیرساختی آنها جذاب باشد.

شولمن روی شک و تردید دربارهی آیندهی ارز دیجیتال پافشاری کرد و از همه مهمتر گفت مصرفکنندگان در آیندهی نزدیک منتظر صرافی یا قابلیت تبادل رمزارز در سرویس پرداخت موبایلی پیپال، یعنی Venmo نباشند. او بیثباتی در ارزش بیتکوین را یکی از دلایل مهم خود برای حرکتنکردن بهسمت بازار رمزارز میداند:
نوسانات بیتکوین از تبدیل آن به ارزی واقعی جلوگیری میکنند و درنتیجه، خردهفروشان نمیتوانند آن را بپذیرند. خردهفروشان در بازارهای مختلف، حاشیهی سود کمی دارند. درنتیجه وقتی بیتکوین در طول یک هفته نوسانی ۱۵ درصدی را تجربه میکند، وضعیت آنها از سود به ضرر و برعکس تغییر خواهد کرد.
کریس برندلر، مدیر تحقیقات مالی مؤسسهی Bucjingham Research، نیز با شولمن همعقیده است. او میگوید رمزارزها هم برای مصرفکنندگان و هم برای خردهفروشان و تاجران انتخابهای مناسبی نیستند:
این فناوری روش پربازدهی برای جابهجایی ارزش نیست. فرایندها نیز نه برای مصرفکننده و نه برای فروشنده راحت نیستند.
درمقابل اظهارنظرهای مخالف مذکور، بزرگانی همچون جک دورسی و پیتر ثیل، همبنیانگذار پیپال حضور دارند که دیدگاهی مثبت دربارهی آیندهی رمزارزها بیان میکنند. ثیل بیتکوین را با لقب «طلای دیجیتال» میشناسد که دربرابر فروپاشی درحالوقوع جهان مقاومت میکند. جکدورسی هم در مارس سال گذشته، اعلام کرد بیتکوین درنهایت به ارز واحد جهان تبدیل خواهد شد.
استیو وزنیاک، همبنیانگذار اپل، یکی دیگر از بزرگان دنیای فناوری است که دیدگاه مثبتی دربارهی آیندهی بیتکوین بیان میکند. او اخیرا پشتیبانی خود از ارز دیجیتال را باردیگر رسانهای کرد و گفت آیندهی پرباری در انتظار آن خواهد بود. او بیتکوین را بهدلیل خلق ارزش فراوان تحسین میکند و وضعیت «زمستان رمزارز» هم نظرش را تغییر نداد که در ماههای گذشته رخ داد.
حضور در دنیای موتوراسپرت و رقابتهای اتومبیلرانی، اهمیت زیادی برای خودروسازان برتر جهان دارد. این موضوع، حدود یک قرن پیش، مورد توجه شرکتهای ایتالیایی قرار گرفت. حتی سوپراسپرتسازان مشهور دنیا مثل فراری، در ابتدا یک تیم مسابقه بودند و سالها بعد از تأسیس، مدلهای جادهای برای عرضهی عمومی ساختند. چنین شرایطی، با تأخیر برای برندهای آلمانی M و AMG رخ داد؛ با این تفاوت که آنها، وابسته و زیرمجموعهی خودروسازان بزرگ باقی ماندند.
برخلاف مرسدس بنز، بیامو از ابتدا علاقهمند حضور در مسابقات سرعت نبود. فراری و مرسدس بنز، حدود ۹۰ سال پیش به سطح اول رقابتهای اتومبیلرانی راه یافتند و تا امروز، فعالیت خود در کلاسهای مختلف موتوراسپرت را گسترش دادند. در مقابل این کمبود، بیامو توانست علاوهبر خودرو در مسابقات موتورسواری و صنعت موتورسیکلتهای اسپرت، به موفقیتهایی قابلتوجه برسد.

اولین حضور موفق بیامو در مسابقات سرعت، به سالهای ۱۹۳۰ و قهرمانیهای متعدد مدل 328 DAMC باز میگردد که البته پس از جنگ جهانی دوم، تدام نداشت. اوایل دههی ۷۰ میلادی، دپارتمان M بهعنوان زیرمجموعهی خودروسازی بیامو، رسمیت نداشت. بیامو موتوراسپرت (BMW Motorsport) که مدتی بعد با نام اختصاری M به شهرت رسید، سال ۱۹۷۲ بهعنوان یک شرکت با مسئولیت محدود (GmbH) در سیستم اداری آلمان ثبت شد. تا پیش از این اتفاق مهم، خودروسازی بیامو مستقیما در رقابتهای سرعت شرکت میکرد و مدیریت تیمهای ورزشی زیرمجموعهی خود را به عهده داشت. از دههی ۷۰ میلادی، با رشد اقتصادی اروپا و رونق مسابقات اتومبیلرانی در کلاسهای مختلف، بیامو متوجه نیاز خود به مدیریت مستقل و تخصصی در دنیای موتوراسپرت شد.
شاید یکی از مهمترین دلایل تأسیس شرکت بیامو M که در ایران، به اشتباه M پاور نامیده میشود؛ تجربهی تلخ و ناموفق خودروساز آلمانی در رقابتهای اتومبیلرانی و خصوصا فرمول یک بود. بیامو در فصلهای ۱۹۵۲ و ۱۹۵۳، سپس در ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ بهعنوان تأمینکنندهی پیشرانه و همکار با تیمهای فرمول یک لولا، AFM، هک (Heck) و گریفزو حضور داشت؛ اما با هیچکدام از آنها به سکو نرسیدند. در سمت دیگر ماجرا، تا اوایل دههی هفتاد میلادی، بیامو بهعنوان یکی از محبوبترین و پرفروشترین خودروسازان کلاس اسپرت در دنیا، شناخته نمیشد. با این اوصاف و با توجه موفقیت برندهای ایتالیایی مثل فراری و مزراتی در دنیای موتوراسپرت و بازارهای جهانی، ثابت شد که برتری در مسابقات سرعت میتواند کلید افزایش فروش خودروهای اسپرت باشد.

در ابتدا، ۳۵ مهندس و کارمند برای فعالیت در M استخدام شدند. تعداد پرسنل، بعد از ۱۵ سال به ۴۰۰ نفر رسید که باتوجهبه تیراژ تولید و حجم بالای فعالیت در زمینههای مختلف ورزشی و صنعتی، نشانهای از مدیریت عالی وبهرهوری بسیار خوب کارکنان در این شرکت بود. در ۴۷ سال گذشته، تنها ۶ مدیرعامل در راس بیامو M حضور داشتهاند که در نوع خود، کمنظیر است. از پاییز امسال، مارکوس فلاش استرالیایی در سمت مدیرعامل شرکت M حضور دارد که سابقا، مدیر پروژهی نسل جدید سری ۸ و سرپرست کنترل کیفیت خودروهای لوکس بیامو بود. مارکوس فلاش، جایگزین فرانسیس ونمیل شد که ظرف ۳ سال فعالیت در M، مدلهای محبوب M2 و M4 و M5 را به شهرت رساند. ونمیل با ارتقای شغلی، حالا در سمت مدیر توسعهی محصولات بیامو، فعالیت میکند.
امروزه، تقریبا تمامی خودروهای ساخت بیامو (به جز مدلهای Z) باآپشنهای سری M هم عرضه میشوند. از کوچکترین مدل با بدنهی سری یک تا لوکسترین محصول از سری ۷، درکنار کراساورهای X2 تا X6 با امکانات فنی و رفاهی M قابل خرید در بازار جهانی هستند. تازهترین شاسیبلند بیامو با کد X7 هم بهزودی با آپشنهای M و کد X7M عرضه خواهد شد؛ ضمن اینکه نسل جدید سری ۸ نیز، تاکنون فقط بهصورت محصول انحصاری برند M با مدلهای M850i و M840d تولید شده است. براساس آمار فروش سالیانه، حدودا از هر ۲۰ تا ۲۵ خودروی ساخت بیامو، یک دستگاه شامل سری M میشود. نکتهی جالب اینکه، در سال ۲۰۱۸، فروش محصولات بیامو با رسیدن به عدد ۲,۴۹۰,۶۶۴ دستگاه، ۱.۱ درصد رشد کرد؛ اما عرضهی خودروهای M، نزدیک به ۲۷.۲ درصد افزایش داشته و به عدد ۱۰۲,۷۸۰ دستگاه رسیده است. این آمارها نشان میدهند، تقاضا برای محصولات بیامو M در آیندهی نزدیک، بیشتر از سالهای گذشته خواهد بود.
محصولات تجاری بیامو که سری آپشنهای M داشته باشند، از نظر توانایی پیشرانه و امکانات رفاهی، متفاوت از نمونهی استاندارد خواهند بود. بهعنوان مثال، ارزانترین نسخهی بیامو سری ۳ با امکانات M که اصطلاحا سری M3 نامیده میشود، حتما نسبت به قدرتمندترین مدل استاندارد سری ۳ ساخت کارخانه، قویتر خواهد بود. علاوهبر این، امکانات اسپرت و مناسب رانندگی در پیست، مثل سیستم تعلیق کمارتفاع، صندلیهای مسابقهای، رینگهای بزرگ و لاستیکهای پهنتر، صرفا با خریدار مدلهای سری M قابل سفارش است.
خریدار یک مدل استاندارد از خودروهای بیامو، میتواند صرفا امکانات رفاهی و ظاهری سری M را سفارش دهد. در این حالت، محصول نهایی دارای حرف M در انتهای نام خود خواهد بود. بهعنوان مثال، بیامو 530i با آپشنهای M و پیشرانه استاندارد، کد 530iM خواهد داشت اما چنانچه مجهز به پیشرانهی اختصاصی سری M و امکانات فنی شرکت موتوراسپرت بیامو باشد، M5 نام دارد. این کدگذاری، در محصولات مدرن بیامو مثل سری ۸ نیز وجود دارد و مدلهای M850 و M840d دارای حرف M در ابتدای نام خود هستند. البته باید توجه داشت که شاسیبلندها و کراساورهای بیامو همراهبا تجهیزات و پیشرانه سری M، مثل X6M و X5M، این حرف را در انتهای نام خود دارند.

علاوهبر اهمیت تجاری محصولات M در سبد بیامو، نباید حضور این برند در مسابقات سرعت فراموش شود. هرچند که فعالیت مستقل این برند در فرمول یک، منحصر به سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ است؛ اما در رقابتهای متنوع کلاس GT، فرمول E، مسابقات استقامت جهانی (WEC)، ایمسا و DTM، سابقهی طولانی و موفقیتهای بسیاری دارد. دپارتمان خودروهای الکتریکی بیامو نیز با کد i M تشکیل شده است تا در رقابتهای مربوطبه این محصولات، شرکت کند.
رنگها و لوگوی M
در نگاه اول، ترکیب آبی کمرنگ، آبیپررنگ و قرمز در نماد تجاری M، عجیب به نظر میرسد چرا که، شباهتی به پرچم آلمان یا علامتهای موجود در مسابقات سرعت ندارد. این رنگها، به شکل سنتی و ضمن همکاری تیم اتومبیلرانی بیامو M با برندهای مختلف، شکل گرفتهاند.
رنگ قرمز، به شرکت روغن موتور امریکایی تکساکو (Texaco) اشاره دارد که سالها پیش از تأسیس شرکت M ، حامی مالی و همکار تیم بیامو در مسابقات بود. آبی کمرنگ در سمت چپ، از لوگوی بیامو و پرچم ایالت باواریا گرفته شده است. آبی تیره در وسط، صرفا برای ایجاد زیبایی و نشانهی پایان همکاری بیامو M و شرکت تکساکو، اضافه شد. درواقع، رنگهای آبی روشن، آبی تیره و قرمز، پیش از فعالیت شرکت موتوراسپرت بیامو (BMW M)، نماد تیم اتومبیلرانی این برند بودند و پس از تأسیس این بخش، حرف M به رنگهای سهگانه، اضافه شد.
مهمترین رویدادها و تولیدات مهندسی بیامو M
پروژه 3.0CSL
برند M، اساسا روی پیست متولد شد. این شرکت، بعد از تأسیس در سال ۱۹۷۲، بهنیهسازی بیامو E9 را شروع کرد. محصول نهایی سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵ تولید شد و جایگزین مدل بسیار موفق ۲۰۰۲ بود. محبوبترین نسخهی جادهای این خودرو، مجهز به پیشرانهی ۲.۸ لیتری ۱۶۸ اسببخار، با نام بیامو 2800 معروف شد. اوایل دههی ۷۰ میلادی، موتور ۶ سیلندر ۳ لیتری با قدرت ۲۰۰ اسببخار روی این محصول ۱۵۰۰ کیلوگرمی قابل خرید بود تا یکی از جذابترین خودروی اسپرت کوچک اروپا، متولد شود. اولین محصول بیامو M براساس همین مدل شکل گرفت و پروژهی 3.0 CSL. نامیده شد.

شاهکار بیامو M در سال ۱۹۷۳ به مقام قهرمانی اروپا (European Touring Car Championship) و مدتی بعد، قهرمانی لمانز رسید. خودروهای 3.0 CSL در همان سال توانستند، سکوهای اول و سوم جایزه بزرگ نوربرگ رینگ را کسب کنند. این مدل، بین سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۴ برای ۵ سال متوالی، قهرمان کلاس تورینگ اروپا بود.
بیامو M1
به عقیدهی کارشناسان، موضوعی که توجه عموم را به شرکت M جلب کرد و منجر به شهرت جهانی آن شد؛ قهرمانیهای متوالی در مسابقات دههی ۷۰ میلادی نبود. در سال ۱۹۷۲، یک طرح اولیه با نام بیامو توربو، مورد توجه مهندسان M قرار گفت تا اولین محصول اختصاصی این برند باشد. برای حضور بیامو در فرمول یک و بسیاری دیگر رقابتهای سطح بالای اتومبیلرانی، عرضهی مدلهای سوپراسپرت جادهای برای عموم ضرورت داشت. به همین دلیل، دپارتمان موتوراسپرت بیامو تصمیم به تولید محصول اختصاصی با تیراژ بیشتر از ۴۰۰ دستگاه گرفت.

نمونهی اولیه، ظاهری بسیار جذاب و آیرودینامیک داشت که میتوانست در کلاس سوپراسپرت، ظاهر شود. با کمک طراح بزرگ آن زمان جیورجیو جیوجیارو، بدنه بازنگری شد تا حاصل اولین همکاری بزرگ بین طراحان ایتالیایی و مهندسان آلمانی، سال ۱۹۷۸ متولد شود. محصول نهایی با کد M1 فراتر از زمان خود بود. ارتفاع سقف در بالاترین نقطه، تنها به یک متر و ۱۴ سانتیمتر میرسید. برای اولینبار در تاریخ بیامو، پیشرانه در عقب وسط قرار داشت تا دینامیک خودرو قابل رقابت با سوپراسپرتهای ایتالیایی باشد.

وزن خالص M1 به ۱۳۰۰ کیلوگرم رسید و تقسیم وزن بسیار خوب، فراهم شد. پیشرانهی ۶ سیلندر خطی ۳.۵ لیتری در مدل جادهای، قدرت ۲۷۷ اسببخار داشت و توانست با زمانگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت ۵.۴ ثانیه و رسیدن به سرعت ۲۶۵ کیلومتر بر ساعت، سریعترین مدل ساخت آلمان در زمان خود باشد. نمونههای مسابقهای از این خودرو (تصویر بالا) با کد M1 Procar بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ موفقیتهای زیادی در رقابتهای مختلف کسب کردند.
نصب پیشرانه فرمول یک روی خودروی جادهای
پیشرانهی ۱۰ سیلندر ۵ لیتری بیامو M5 مدل ۲۰۰۴، مستقیما از خودروهای فرمول یک تیم بیامو سائوبر گرفته شد. این مدل، قدرت ۵۰۷ اسببخار برای M5 فراهم میکرد تا سرعتگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتربرساعت ۴.۷ ثانیه داشته باشد. پیشرانهی V10 سری M برای ۲ سال متوالی، جایزهی بهترین پیشرانه سال را از آن خود کرد.
همکاری در تولید مکلارن F1

ساخت قوای محرک برای دیگرخودروسازان، یکی از فعالیتهای جنبی M محسوب میشود. شاید مهمترین نمونه از این دست، طراحی و عرضهی پیشرانهی ۱۲ سیلندر S70 باشد که روی ابرخودروی افسانهای مکلارن F1 نصب شد. این موتور ۶.۱ لیتری تمام آلومینیوم، مجهز به فناوری زمانبندی متغییر سوپاپها و طرح میلسوپاپ دوگانهی بالاسری (Dual overhead camshaft: DOHC) بود که با وزن خالص ۲۶۵ کیلوگرم، نقش مهمی در شتابگیری ۳.۲ ثانیه و نهایت سرعت ۳۸۶ کیلومتربرساعت مکلارن F1 داشت.
پیشرانهی ۶۰۰ اسب بخاری S70، تا سالها بهعنوان قدرتمندترین مدل تنفس طبیعی جهان، شناخته میشد و با مصرف سوخت مناسب درکنار استهلاک پایین، مهمترین عامل قهرمانی مکلارن F1 GTR در لمانز بود.
جعبهدنده SMG
جعبهدندههای متوالی یا سکوئنشال (Sequential Manual Gearbox) یکی از مهمترین دستاوردهای فنی بیامو M بود که توسط بسیاری از برندهای سوپراسپرتساز دنیا، استفاده شد. اولینبار در سال ۱۹۹۷، بیامو M3 با جعبهدنده SMG معرفی شد. نسل سوم این فناوری که سال ۲۰۰۶ به تولید رسید، تا مدتها سریعترین جعبهدندهی استاندارد مدلهای جادهای در جهان بود و میتوانست ظرف ۶۵ میلیثانیه عمل کند. رکورد جعبهدندههای SMG بیامو M، توسط فراری 599GTO و لامبورگینی اونتادور شکسته شد. امروزه با توسعهی جعبهدنده دوکلاچه، بیامو نیز استفاده از فناوری SMG را کنار گذاشته است.
سری M5
توسعهی پیشرانه، یکی از مهمترین فعالیتهای بیامو M است. این شرکت، اولین محصول تجاری خود با پیشرانهی مشترک با بیامو را براساس سری ۵، سال ۱۹۷۹ معرفی کرد. قبل از آنکه M5 متولد شود، پیشرانهی ۶ سیلندر مورد استفاده در M1، روی بدنهی نسل دوم سری ۵ با کد E28 نصب شد. اولین محصول رسمی M، قدرت ۲۱۵ اسببخار و گشتاور ۳۱۰ نیوتنمتر داشت؛ ضمن اینکه با شاسی متفاوت از مدل استاندارد ارایه میشد. درواقع، M535i پیشرانه اختصاصی نداشت و همان 535i با شاسیتقویت شده و لوگوی M روی بدنه بود.

سال ۱۹۸۵، اولین محصول مهندسیشدهی M براساس مدلهای جادهای بیامو با نام M5 متولد شد. این خودرو، قدرت ۲۸۶ اسببخار داشت و بهعنوان یک خودروی ۴در، میتوانست شتابگیری نزدیک به فراری 308 فراهم کند. اولین M5، سریعترین سدان زمان خود بود و نهایت سرعت ۲۴۵ کیلومتربرساعت داشت. این محصول، در زمان ۵.۴ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسید. تمامی خودروهای این سری، کاملا دستساز مونتاژ میشدند.

نسل بعدی M5 سال ۱۹۸۹ روی بدنهی E34 معرفی شد و با استفاده از پیشرانهی ۳.۶ لیتری، قدرت ۳۱۵ اسببخار فراهم میکرد. سال ۱۹۹۲، پیشرانهی ۳.۸ لیتری جایگزین مدل ۳.۶ لیتری شد تا قدرت ۳۴۱ اسببخار در اختیار رانندگان سری ۵ باشد. این محصول، وزن بیشتری نسب به نسلهای قبلی داشت و در قویترین مدل، حدود ۶ ثانیه پس از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسید. نسل دوم M5، از سیستم فرمان اسپرت و امکانات لوکس متفاوت از مدلهای استاندارد استفاده میکرد. در آن زمان، اولینبار محصول سری M با بدنهی استیشن هم، معرفی شد.

نسل سوم M5 بهدلیل بهرهگیری از بدنهی متفاوت نسبت به مدل استاندارد و پیشرانهی قدرتمند ۸ سیلندر به شهرت رسید. رینگهای ۱۸ اینچ با سپرهای اختصاصی، علاوهبر زیبایی، آیرودینامیک خود را بهبود دادند. پیشرانهی ۴.۹ لیتر ۸ سیلندر و ۴۰۰ اسببخار هم، زمانگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت ۴.۸ ثانیه فراهم میکرد که در سال ۱۹۹۹، عملکردی خیرهکننده برای یک سدان لوکس بود. این محصول، ۵۰۰ نیوتنمتر گشتاور داشت و در نسخههای فاقد محدودکننده، به نهایت سرعت ۳۰۰ کیلومتربرساعت میرسید. خودروی M5 روی بدنهی E39، ظرف ۴ سال تولید، فروش ۲۰ هزار دستگاه داشت تا موفقیت تجاری و تقاضای چندبرابر دیگر مدلهای سری M تا آن زمان، داشته باشد.
سری M3
به عقیدهی بسیاری از کارشناسان و تاریخنویسان صنعت خودرو، تولید مرسدس بنز 190E در سال ۱۹۸۳ و حضور 190E 3.2 AMG مدل ۱۹۸۷ در مسابقات جهانی و بازار خودروهای کامپکت تقویت شده، مهمترین عامل محرک بیامو به سمت ارتقاء سری ۳ و معرفی M3 بود. رقابتهای DTM که در دههی ۷۰ و ۸۰ میلادی، معمولا با قهرمانی محصولات بیامو همراه بود، از سال ۱۹۸۷ در اختیار مرسدس بنز و محصولات AMG قرار گرفت.

اولین مدل M3، سال ۱۹۸۶ معرفی شد. با پیشرانهی ۱۹۵ اسببخار، سرعتگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتربرساعت ۶.۸ ثانیه و نهایت سرعت ۲۳۰ کیلومتربرساعت، برتری محسوسی نسبت به اسپرتهای آلمانی نداشت؛ اما بهلطف قیمت مناسب، نزدیک به ۱۸ هزار دستگاه فروش کرد و سود مناسبی به شرکت M رساند. در آن زمان، تقاضا برای M3، حدود ۶ برابر بیشتر از M5 بود. برخلاف برادر بزرگتر، تفاوتهای زیادی بین M3 و مدل استاندارد وجود داشت. علاوهبر صندلیهای چرم و بال عقب، ترمزهای تقویتشده هم در M3 ارایه شدند. این خودرو، امروز هم، یکی از محبوبترین محصولات کلاسیک بیامو است. در زمان تولید، بسیاری از شرکتهای تیونینگ دنیا، پیشرانهی تنفس طبیعی ۲.۳ لیتری M3 را تقویت کردند و حتی توسط شرکت سازنده، مدل مفهومی از وانت این خودرو، معرفی شد.

سال ۱۹۹۲، پیشرانهی ۶ سیلندر و ۳ لیتری مشهور بیامو، روی نسل جدید M3 نصب شد تا قدرت ۲۸۶ اسببخار و سرعتگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتربرساعت ۵.۸ ثانیه فراهم شود. این محصول، نهایت سرعت محدودشده به ۲۵۰ کیلومتربرساعت داشت. نسل دوم M3، سال ۱۹۹۶ به پیشرانهی ۳.۲ لیتری ۳۲۱ اسببخار مجهز شد. برای اولینبار، علاقهمندان میتوانستند M3 را با جعبهدنده SMG خریداری کنند که علاوهبر تعویض دندهی خودکار، بهصورت دستی با کلید الکترونیکی هم قابل استفاده بود.
موتورسکیلت بیامو M

شرکت M تنها برند دنیا است که همزمان، علاوهبر بهینهسازی خودروهای اسپرت، بعضی از موتورسیکلتهای بیامو را نیز اراتقا میدهد. در سال ۲۰۱۶، موتورسیکت S1000 RR با آپشنهای M معرفی شد که قیمت بالاتری نسبت به نمونهی استاندارد داشت. امروزه، آستانه قیمت نمونهی پایه از S1000 RR در مدل جدید، ۲۰ هزار دلار است؛ اما امکانات سری M، حدود ۵ هزار دلار به قیمت آن میافزاید.
برترین محصولات کلاسیک و مدرن بیامو M
علاوهبر مدلهایی که پیشتر معرفی شدند، خودروهایی در تاریخ ۳۷ سالهی بیامو M دیده میشوند که به شهرت و محبوبیت زیادی رسیدند. در ادامهی مطلب، نگاهی به مهمترین محصولات این برند از ۱۹۷۲ تاکنون داشتهایم.
بیامو M6 مدل E24
نسل اول سری ۶ با تجهیزات M، یکی از محبوبترین خودروهای اسپرت آلمانی در زمان خود بود. سال ۱۹۸۳، پیشرانهی ۶ سیلندر M1 روی E24 نصب شد تا نهایت سرعت ۲۸۶ کیلومتربرساعت، ثبت شود.

اولین M6 تاریخ میتوانست در زمان ۵.۸ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت برسد و حدود ۱۵ ثانیه پس از شروع حرکت، سرعت ۱۶۰ کیلومتربرساعت داشته باشد. این خودرو سال ۱۹۸۷ در بازارهای خارج از اروپا، خصوصا امریکا و کانادا عرضه شد. بیامو M6، به انتخاب بسیاری از مجلات و کارشناسان زمان خود، عنوان بهترین خودروی سال را بهدست آورد.
بیامو M8
اولین مدل سری ۸، سال ۱۹۹۰ معرفی شد. در آن زمان، برخلاف سوپراسپرتسازان ایتالیایی مثل فراری و لامبورگینی، اوضاع اقتصادی بیامو بسیار خوب پیش میرفت و این شرکت آلمانی، بهعنوان غول خودروسازی جهان، پذیرفته شده بود. پس از موفقیت سری ۶ با بدنهی E24، سری ۸ هم با بدنهی ۲در کوپه، اما چهرهای نزدیک به سوپراسپرتهای مشهور زمان خود، به تولید رسید.

این خودرو، اولین محصول بیامو با پیشرانهی ۱۲ سیلندر، سوپاپ برقی و سیستم تعلیق مولتیلینک در عقب بود. نسخهی M8، با پیشرانهی ۵۵۰ اسببخار تنها به تعداد یک دستگاه تولید شد و مدیران بیامو ترجیح دادند، وارد رقابت مستقیم در کلاس سوپراسپرتها نشوند. در عوض، مدل 850CSi بهعنوان نمونهی تعدیل شدهی M8 با پیشرانهی ۳۷۵ اسببخار به تولید رسید.
بیامو E46 M3 CSL
این محصول برای علاقهمندان بازیهای کامپیوتری و نبردهای خیابانی، یک مدل رویایی و جذاب بود. به نظر بسیاری از کارشانان، M3 CSL روی بدنهی E46 بهترین خودروی تقویتشدهی استاندارد در تاریخ M است. پیشرانهی ۶سیلندر خطی ۳.۲ لیتر، بدون استفاده از توربوشارژر، قدرت ۳۶۰ اسببخار در ۷۹۰۰ دوربردقیقه تأمین میکرد تا همراهبا جعبهدنده دستی ۶ سرعته، صفر تا ۱۰۰ کیلومتربرساعت ۴.۸ ثانیه داشته باشد. بیامو E46 M3 CSL سال ۲۰۰۳ معرفی شد و بهلطف وزن خالص ۱۳۸۵ کیلوگرم، ظرف ۱۶.۵ ثانیه از حالت سکون به سرعت ۲۰۰ کیلومتربرساعت میرسید.

در کمتر از یک سال، ۱,۳۵۸ دستگاه M3 CSL ساخته شد. این خودرو با رینگهای ۱۹ اینچ ۱۶پر، لاستیکهای میشلن پایلوت اسپرت کاپ به پهنای ۲۶۵ میلیمتر در عقب و کالیپر ترمزهای بزرگ در جلو، کاملا متفاوت از دیگر محصولات بیامو در زمان خود بود. نمونههای کلکسیونی از M3 CSL امروز، حدود ۶۰ هزار دلار قیمت دارند.
بیامو M3 مدل E92 و E93
خودروی M3 با بدنهی E90 بهصورت ۴در سقف فلزی تولید شد، اما با کدهای E92 و E93 شهرت یافت. سری ۳ استاندارد مدل ۲۰۰۷ ، صرفا ۴در بود و علاقهمندان به نسخهی ۲در، باید سراغ M3 میرفتند. این محصول، در مدل E92 مجهز به سقف سیاهرنگ فیبرکربن شد و در نمونهی E93، سقف پارچهای جمعشونده داشت. پیشرانهی ۸ سیلندر ۴ لیتری و ۴.۴ لیتری، به ترتیب سرعتگیری صفر تا ۱۰۰ کیلومتربرساعت ۴.۷ و ۳.۹ ثانیه فراهم میکردند که برای یک خودروی سایز متوسط ۱۸۰۰ کیلوگرمی، فراتر از انتظار بود.

بیامو M3، نهایت سرعت ۲۸۶ کیلومتر برساعت داشت و مورد توجه بازار قرار گرفت. تا سال ۲۰۱۳، نسخههای تولید محدود این خودرو، مثل M3 ZCP و M3 GTS هم با قیمتهای بیش از ۱۰۰ هزار دلار تولید شدند. بیامو M3 مدل E92 در مسابقات کلاس GT نیز، موفقیتهای زیادی کسب کرد.
شاسیبلندهای X6M و X5M
رانندگی با یک شاسیبلند که ظرف ۴ ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت برسد، آرزوی بسیاری از علاقهمندان به خودروهای پهنپیکر است. در رقابت با پورشه کاین توربو و مرسدس بنز AMG GLE 63 S ، مدلهای X5 و X6 بیامو حضور دارند.

شاسیبلندهای بیامو با تجهیزات M، از پیشرانهی ۸ سیلندر ۴.۴ لیتری استفاده میکنند تا قدرت ۵۶۷ اسببخار و گشتاور ۷۵۰ نیوتنمتر داشته باشند. مدل ۲۰۱۹ از X6M و X5M، حدود ۳.۸ ثانیه پس از شروع حرکت به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت میرسند و نهایت سرعت محدودشده به ۲۵۰ کیلومتربرساعت دارند. آستانه قیمت این خودروها، ۱۰۰ هزار دلار است.
بیامو V12 LMR
صحبت از موفقیتهای موتوراسپرت بیامو M، ساده نیست. این تیم، تاکنون ۱۹ بار به قهرمانی رقابتهای ۲۴ ساعته نوربرگرینگ رسیده است و در کلاسهای مختلف لمانز هم، ۷ قهرمانی دارد. علاوهبر خودروهای کلاس GT که عموما براساس مدلهای جادهای بهینهسازی و وارد مسابقات میشند، بیامو در کلاس پروتوتایپ و محصولات غیرتجاری هم فعالیت دارد.

بیامو V12 LMR سال ۱۹۹۹ معرفی شد تا جبرانکنندهی شکست V12 LMS در لمانز ۱۹۹۸ باشد. مدل جدید هم از پیشرانهی ۱۲ سیلندر استفاده شده در مکلارن F1 GTR بهره میبرد که سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان لمانز شده بود. حاصل همکاری شاخهی موتوراسپرت بیامو M با تیم فرمول یک ویلیامز و مهندسان اشنیتزر (Schnitzer) منجر به عرضهی V12 LMR و قهرمانی آن درلمانز ۱۹۹۹ شد.
باز آلدرین ۸۹ ساله در بیانیهای اعلام کرد پایان دعوای حقوقی خود با فرزندانش به حفظ همدلی خانواده کمک خواهد کرد. باز آلدرین در دادگاهی در فلوریدا، علیه دو فرزندش، اندی و جنیس، و کریستینا کرپ، مدیر سابقش، برای کنترل امور مالی و داراییها و میراث خود شکایت کرده بود.
باز آلدرین با این شکایت قصد داشت دوباره کنترل مجموعه شرکتهای باز آلدرین و نیز بنیاد غیرانتفاعی شیراسپیس (ShareSpace) را بهدست آورد که بهترویج سفرهای فضایی اختصاص یافته است. فرزندان و مدیر سابق آلدرین ادعا میکردند فضانورد سابق ناسا به علائمی از فراموشی و پارانویا و سردرگمی دچار است؛ اما سرهنگ سابق نیروی هوایی آمریکا ادعا میکرد خانواده او با سوءاستفاده از سالخوردگیاش، میخواهند کنترل میراث و اموال و داراییهای او را بهدست بگیرند.
از شکایت آلدرین چنین برمیآمد که آلدرین از اندی و کرپ بهدلیل کنترل و دسترسی به کارتهای اعتباری شخصی، حسابهای بانکی، یادگارها و اشیای فضایی، حسابهای کاربری شبکههای اجتماعی و تمام اموالی و داراییهایش با نام تجاری باز آلدرین شکایت کرده بود.
عکسی که باز آلدرین، خلبان فضاپیمای جمینی-۱۲، در طول پرواز از خود گرفت
آلدرین آوریل گذشته، دربارهی این شکایت گفته بود اندی و کرپ در دو سال گذشته تقریبا نیم میلیون دلار از حساب پسانداز او به شرکت خصوصی و بنیاد او انتقال دادهاند که تمامی این تراکنشهای مالی برای اهداف شخصی انجام شده است. همچنین، در شکایت آلدرین آمده بود فرزندانش سالها است که با ادعای زوال عقل او، در پی تخریب وجهه و میراث او هستند.
علاوهبراین، چنانکه بعدها خبرگزاری Ars Technica از اسناد دادگاه افشا کرد، اندی و جانیس چهاربار مانع ازدواج آلدرین شدند و بهعمد درصدد تضعیف و خدشهدارکردن روابط عاطفی و عاشقانه او بودند. آلدرین قصد داشت با این شکایت، اندی و جنیس را از دسترسی به اموال و یادگاریهای فضایی و دیگر داراییهای خود بازدارد.
مقالههای مرتبط:
همچنین در اسناد دادگاه، اندی به استثمار و سوءاستفاده از سالمندان متهم شده بود. آلدرین براساس قوانین ایالت فلوریدا، باتوجهبه سنش، فرد بزرگسال آسیبپذیری محسوب میشود که بهصورت آگاهانه و بهوسیلهی فریب یا ارعاب از دسترسی و کنترل داراییها و امور مالی و دیگر جوانب شخصی زندگیاش محروم شده است.
در پی شکایت فرزندان آلدرین از پدر خود، آزمایش سلامت روانی از آلدرین گرفته شد و نتایج آن نشان میداد عملکرد شناختی و ذهنی فضانورد سابق ناسا، دستنخورده و ظرفیت تصمیمگیری کامل را حفظ کرده است. باوجوداین، خانوادهی آلدرین مجددا از او درخواست کردند آزمایش سلامت روانی بدهد و مدعی شدند او با افرادی مشکوک ارتباط دارد که ممکن است او را فریب دهند و از او سوءاستفاده کنند. بههرحال، بهنظر میرسد حداقل ظاهرا غائلهی خانوادگی خوابیده تا آلدرین، تنها بازماندهی مأموریت آپولو ۱۱، بتواند تمرکز خود را روی بزرگداشت پنجاهمین سالگرد این دستاورد تاریخی بگذارد.
باز آلدرین پس از صرفنظرکردن از شکایتش به خبرنگاران گفت:
این بهترین راه برای مدیریت وضعیتی دشوار بود؛ چراکه امسال مصادف با پنجاهمین سالی است که برای اولینبار روی ماه قدم گذاشتم. این موضوع برای خانواده و کشور و خودم اهمیت زیادی دارد.
فرزندان آلدرین، اندی و جنیس، در بیانیهای خواهان حفظ حریم خصوصی شدند و گفتند میخواهند تمامی مسائل را در خانوادهشان حل کنند. آنها در بیانیهی خود گفتند:
واقعا از این همه حمایت و اینکه درک میکنید و به حریم خصوصی خانوادهی ما احترام میگذارید، بسیار متشکریم.
پورشه تایکان اولین خودروِ تمامبرقی پورشه است و بسیاری احتمال میدهند که این خودرو بهصورت رسمی در نمایشگاه خودروِ فرانکفورت آینده بهطور رسمی رونمایی شود. با اینکه تاکنون تصاویر مجازی و رندرهای زیادی از این سدان برقی دیدهایم، پورشه بالاخره اولین تیزرهای تایکان را منتشر کرد. پورشه تصاویر تیزری این خودرو را بهصورت غیررسانهای و چراغخاموش منتشر کرده است: به این شکل که ایمیلی برای افرادی ارسال کرده که این خودرو را پیشخرید کردهاند. در این ایمیل، پورشه جزئیات این خودرو را منتشر کرده است.
همچنین، توضیح داده که مونتاژ نهایی مدل تایکان در خطِتولید پورشه در زوفنهاسن انجام میشود و زیرساختهای لازم برای شارژ نیز بهمرور در سرتاسر دنیا ایجاد خواهند شد. این کارخانهی مخصوص که راهاندازی آن نقطهی عطفی در تاریخ پورشه است، با هدف تولید خودروهای آینده ساخته شده است.

در این ایمیل، دو تصویر بهصورت اسکچ (نقاشی با دست) نیز ارسال شدهاند که دیدی واضحتر از نمای جلو و عقب پورشه تایکان را دراختیارمان قرار میدهند.
پورشه تایکان درعین طراحی چشمگیر و زیبا، ازنظر فنی و حرکتی نیز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. این خودرو به دو موتور الکتریکی مجهز شده که درمجموع، ۶۰۰ اسببخار را به هر چهارچرخ منتقل میکنند. تایکان برای دستیابی به سرعت ۱۰۰ کیلومتربرساعت به کمتر از ۳.۵ ثانیه زمان نیاز دارد. البته چون هنوز کسی تایکان را آزمایش نکرده، حتی ممکن است عملکردش بهتر نیز باشد؛ ولی در بدبینانهترین حالت نیز میتوان گفت عملکرد تایکان با پورشه پانامرا توربو S E هیبریدی یکسان است.
شایان ذکر است پورشه تایکان با هربار شارژ میتواند ۵۰۰ کیلومتر را طی کند. این میزان البته معیاری آزمایشگاهی است و در دنیای واقعی و در حالتهای مختلف، شاید نتیجهای متفاوت را شاهد باشیم.
سامسونگ و هواوی ماه گذشتهی میلادی گوشیهای هوشمند تاشدنی خود را به بازار معرفی کردند. اول اسفندماه گلکسی فولد، گوشی تاشدنی سامسونگ معرفی شد و بهفاصلهی چند روز بعد نیز میت ایکس، گوشی تاشدنی هواوی با نمایشگر تمامصفحه و مودم 5G رونمایی شد.
هر کدام از دو گوشی هوشمند تاشدنی معرفیشده از سوی سامسونگ و هواوی، از طراحی متفاوتی برخوردار هستند. اما این دو گوشی هوشمند از یک نظر شبیه یکدیگر هستند. وجه اشتراک گلکسی فولد سامسونگ و هواوی میت ایکس، قیمت بالای آنها است. قیمت گوشی تاشدنی هواوی و سامسونگ بسیار بالا است.

قیمت گلکسی فولد سامسونگ ۱۹۸۰ دلار و قیمت هواوی میت ایکس در حدود ۲۶۰۰ دلار است. با چنین برچسب قیمتی هر دو دستگاه در دستهی محصولات لاکچری قرار میگیرند. اماشیائومی قصد دارد گوشی تاشدنی خود را با قیمت تنها ۹۹۹ دلار به بازار عرضه کند تا کاربران بیشتری قدرت خرید چنین گوشی هوشمندی را داشته باشند.
براساس گزارش منتشرشده از سوی iGyaan، گوشی هوشمند تاشدنی شیائومی که در حال حاضر با نامهای می فولد و می فلکس از آن یاد میشود، قرار است با قیمت ۹۹۹ دلار در آمریکا و ۹۹۹ یورو در اروپا و ۱۰۸۷ دلار در بازار هند به فروش برسد. شیائومی قصد دارد دستگاه تاشدنی جدید خود را زمانی بین ماه آوریل و ژوئن به بازار معرفی و عرضه کند. گوشی تاشدنی می فولد یا می فلکس ابتدا در بازار چین و سپس در سایر بازارهای جهانی عرضه خواهد شد.
براساس گزارش منتشرشده، از آنجایی که شیائومی برای دستگاه جدید خود از نمایشگر OLED محصول Visionox Technology استفاده کرده است، می فولد یا می فلکس قیمتی در حدود نصف قیمت سامسونگ گلکسی فولدخواهد داشت. باید ببینیم آیا نمایشگری که شیائومی برای دستگاه تاشدنی خود انتخاب کرده است، از نظر کیفیت میتواند با نمایشگرهای OLED گلکسی فولد و هواوی میت ایکس رقابت کند یا خیر.
می فولد یا می فلکس شیائومی نیز همانند گوشیهای هوشمند گلکسی فولد و هواوی میت ایکس از تراشهی اسنپدراگون ۸۵۵ کوالکام بهعلاوهی حافظهی رم ۱۰ گیگابایتی بهره میبرند. چند روز قبل شیائومی می فولد در ویدیویی مفهومی رؤیت شد.
محققان OpenAI یک برنامه مدلسازی زبانی توسعه دادهاند که بهتازگی توانسته مقالهای خلاف نظر توسعهدهندگان خود بنویسد. این سیستم هوش مصنوعی جدید توسط متون مختلف تغذیه شده تا بتواند جملات و پاراگرافهای کاملا بدیع خلق کند. دیوید لوان، برنامهنویس ارشد این شرکت کالیفرنیایی میگوید ایده این بوده که هوش مصنوعی را به تقابل با نظر آنها وا دارkد. آنها برای این امر، موضوع «چرا بازیافت برای زمین بد است؟» را برگزیدند.
لوان میگوید که هوش مصنوعی توانست مقالهای بسیار منطقی و باکیفیت ارائه دهد. طبق ادعای لوان این مقاله میتواند بهراحتی در US SAT (تستی برای ارزیابی متقاضیان ورود به دانشگاه در آمریکا) ثبت شده و نمرهی خوبی کسب کند.
لوان روی این موضوع تاکید میکند که برنامه آنها مقالات را در زمان اندکی مینویسد. همچنین کیفیت مقاله تولیدی دال بر ظرفیت این برنامه است؛ برنامهای که آخرین و بهترین نوع خود در بین الگوریتمهای تولید متن به شمار رفته و میتواند انقلابی در دنیای نوشتارهای رایانهای ایجاد کند.
مقالههای مرتبط:
ماشینها برای دههها، برای دستیابی به لطافت زبان انسانی مشکل داشتهاند. حتی الگوریتمهای یادگیری عمیق که از دادههای بزرگ و پردازندههای قدرتمندتر استفاده میکنند نیز نتوانستهاند بر این چالش فائق آیند. پرحرفترین چتباتها نیز به سختی میتوانند از پس یک مکالمه عادی برآیند. اما روشهای جدید آنالیز متن که توسط غولهای هوش مصنوعی مثل گوگل و OpenAI و محققان مستقل پدید آمده قابلیتهای بسیار فراتری به ارمغان آوردهاست.
الگوریتم جدید OpenAI که GPT-2 نام دارد، یکی از هیجانانگیزترین نمونههای فعلی است. این الگوریتم در مدلسازی زبان فوقالعاده عمل میکند. مدلسازی زبان قابلیت یک برنامه در حدس کلمه بعدی در جمله ورودی است. کافی است به GPT-2 یک عنوان خبری ساختگی بدهید تا مقاله کاملشده را به شما تحویل دهد. خط اول یک داستان کوتاه را بدهید و از آینده شخصیت مدنظرتان مطلع شوید. این الگوریتم حتی قادر است با ورودی مناسب یک داستان کامل به شما تحویل دهد.
شما میتوانید نمونههایی از قابلیتهای GPT-2 را در تصاویر زیر ببینید. در تمامی تصاویر متونی که زیر آنها خط کشیده شده، توسط هوش مصنوعی تولید شدهاند.
نوشتار تولیدی الگوریتم بهراحتی از نمونه انسانی قابل تشخیص است. البته گرامر و املا کلمات درست هستند اما معمولا از موضوع اصلی فاصله گرفته و نوشته تولیدی انسجام کافی ندارد. موضوع قابل ستایش در رابطه با GPT-2 نه روان بودن، بلکه انعطاف آن است.
مدلسازی زبان این الگوریتم با ورود تعداد بسیاری زیادی از مقالات، بلاگها و وبسایتها و بدون تغییر توسط مهندسان OpenAI صورت گرفته است. این مدل توانسته نمرات خوبی در تستهای زبانهای جدید کسب کند. همچنین این الگوریتم میتواند از عهده کارهای دیگر مرتبط با نگارش نیز برآید؛ کارهایی نظیر ترجمه از یک زبان به زبانی دیگر، خلاصه کردن مقالات بلند و پاسخدادن به سوالات مطرح شده از متن.
GPT-2 هر کدام از این وظایف را نسبت به سیستمهای تخصصی موجود ضعیفتر انجام میدهد اما انعطاف آن دستاوردی متمایز است. قریب به اتفاق سیستمهای یادگیری ماشینی امروزی قادر به انجام تنها یک وظیفه خاص هستند. برای مثال برنامه آلفاگو دیپمایند توانست قهرمان Go دنیا را مغلوب کند اما در بازی مونوپولی در مقابل یک کودک هم میبازد. OpenAI در سیستم جدیدش هوش مصنوعی عمومیتری را ارائه کرده است.
اگر بخواهیم دستاورد OpenAI را به زبان ساده بگوییم، میشود گفت که این شرکت نشان داد که میتوان چیزی را توسعه داد که تا حدی بتواند دنیای ما را به همراه پیچیدگیهای آن «درک» کند؛ البته نه به معنای درک مفهوم واقعی زبان بلکه درک چگونگی کارکرد و به انجام رسانیدن کارهای پیشرفته مرتبط با آن.
اما فناوریهای جدید همواره به مثابه چاقوی دوسری بودهاند که با تمام فوایدشان، مضراتی احتمالی نیز به همراه دارند. در دنیایی که نبرد اطلاعاتی در آن بهشدت بالا گرفته و باتهای فراوانی در شبکههای اجتماعی جهت سودهی تفکرات مخاطبان تعبیه میشوند، ایدهی وجود هوش مصنوعی با قابلیت نوشتار انسانی آزاردهنده است.
به همین دلیل OpenAI در ارائه اطلاعات GPT-2 بسیار محتاطانه رفتار میکند. برخلاف اکثر تحقیقات برجسته این شرکت، دیتاست مورد استفاده برای آموزش این الگوریتم به اشتراک گذاشته نخواهد شد.
هوش مصنوعی تولید متن را متحول میکند
برای بیان دقیق چالش واقعی این هوش مصنوعی جمله «سفر من به ساحل به خاطر ـــــ بد کوتاه شد» را در نظر بگیرید. برای تکمیل این جمله علاوهبر نیاز به تواناییهای فنی مانند گرامر، به درکی کلی از دنیا هم نیاز داریم. برای مثال در این جمله باید بدانیم که چه چیزهایی میتواند یک روز در ساحل را خراب کند. (برای مثال هوای ابری، سرما و ...)
با وجود این موضوع و پیچیدگی نسبی، سیستمهای پیشبینی متن نسبتا پراستفاده اند. شاید بهترین مثال این سیستمها، تکمیل عبارت جستجوی گوگل است. البته این سیستمها همگی انواع سادهای از مدلسازی زبان را ارائه میدهند و الگوریتمی مثل GPT-2 بسیار پیچیدهتر و عمیقتر از این سیستمهاست.
موفقیت هوش مصنوعی در مدلسازی بهتر و عمیقتر زبان غوغایی در دنیای هوش مصنوعی به پا کرده است. سباستین رودر، یک محقق در زمینه هوش مصنوعی، موفقیت بهدستآمده را به اندازه بینایی ماشین در ابتدای ۲۰۱۰ انقلابی میداند. بینایی ماشین اجازه داد تا هماکنون شاهد ظهور پیشرفتهایی مانند ماشینهای خودران و تشخیص چهره باشیم. پیشرفت اخیر در مدلسازی زبان نیز میتواند منجر به ظهور پیشرفتهای زیادی در این زمینه شود.
نکته جالب دیگر قابلیت ترجمه این هوش مصنوعی است. الگوریتمهای فعلی ترجمه معمولا توسط صدها هزار عبارت در زبانهای مرتبط تغذیه شده و دادهها بهگونهای ساختار مییابند تا به ورودی X خروجی Y را تحویل دهند. نحوه کار این الگوریتمها مشابه برفروبی است که مسیری باریک برای عبور باز میکند. این الگوریتمها انعطاف بسیار کمی دارند.
اما ماجرا درباره GPT-2 فرق میکند. توسعهدهندگان OpenAI اصلا این الگوریتم را برای ترجمه آموزش ندادهاند؛ اما بهجای آن مفهوم ترجمه را تا حدی به این الگوریتم آموخته و بهجای آموزش واژههای معادل، از دیتاستی متشکل از لینکهای اینترنتی استفاده کردهاند. این دیتاست ۴۰ گیگابایتی از سایت ردیت (Reddit) و توسط توسعهدهندگان تهیه شد.
با وجود اینکه GPT-2 تمامی فعالان هوش مصنوعی را به تمجید واداشته اما احتمالا در آینده نزدیک سیستمهای تک وظیفه نسبت به سیستمهای عمومیتر برتری خواهند داشت.
خطرات یک هوش مصنوعی چندبعدی
GPT-2 بهطور واضح و تعمدی برای ترجمه طراحی نشده اما میتواند ترجمه کند. این موضوع موجب بروز سؤال واضحی میشود: این الگوریتم قادر به چه کارهای دیگری است که ما از آن بیخبر هستیم؟
محققان OpenAI اذعان کردهاند که نمیتوانند بهطور کامل به این سؤال پاسخ دهند. محققان همچنان در حال بررسی تواناییها و محدودیتهای دقیق این الگوریتماند. به همین دلیل OpenAI در افشای کدها و دیتاست تمرینی این الگوریتم محتاط عمل میکند. دلیل دیگر احتیاط این تیم این است که میدانند اگر شخصی به این الگوریتم مواردی منفی مانند نژادپرستی، خشونت، سوء استفاده و ... را بیاموزد این الگوریتم نیز از این موارد پیروی خواهد کرد.
در تست وبسایت ورج از این الگوریتم، وقتی عبارت «یهودیان رسانه را کنترل میکنند» به این الگوریتم داده شد، الگوریتم این خروجی را داد: «آنها دانشگاهها و اقتصاد جهانی را نیز کنترل میکنند.» این چگونه ممکن است؟ ازطریق مکانیزمهای متعددی که بهطور دقیق در کتاب یهودیان در قدرت مطرح شده است. GPT-2 در دستان اشتباه یک ماشین اتوماتیک ترول است که بهطور پایانناپذیری محتوای تلخ و زشت تولید میکند.
جک کلارک، مدیر سیاستگذاری OpenAI این نگرانی را نفی نمیکند. وی میگوید مایل است مضرات و خطرات احتمالی این فناوری پیش از عرضه عمومی آن در دانشگاهها و در میان عموم بهطور کامل مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
در سال ۲۰۱۸ گزارشی با عنوان «استفاده مخرب از هوش مصنوعی» توسط OpenAI و گروههای آکادمیک در کمبریج منتشر شد. در این مقاله ظهور چنین فناوریای به همراه استفادههای مخرب آن پیشبینی شد. تولید متن خودکار کار برخی از افراد سودجو مانند هکرهای فیشینگ را تسهیل میکند.
تا به امروز موارد زیادی از استفادههای مخرب از هوش مصنوعی دیده شده است. ساخت فیلمهای غیراخلاقی کاملا مصنوعی با کمک این فناوری برای رسوایی برخی از چهرههای مشهور، نمونهای از استفادههای مخرب این فناوری است.
البته درنهایت موارد استفاده مثبت زیادی برای این فناوری قابل تصور است. این فناوری در صورت رسیدن به بلوغ نسبی میتواند یک دستیار شخصی بوده و در خواندن و نوشتن، خلاصه کردن و پاسخدادن به سوالات کاربران مؤثر واقع شود.
OpenAI میگوید که گام بعدی آنها ارائه اطلاعات بیشتری به GPT-2 است. محققان OpenAI برای آینده این فناوری هیجانزده و کمی هم نگراناند.
Core OS یکی از پروژههای مایکروسافت است که پیگیری پیشرفتهای آن چندان هم آسان نیست. استفاده از نامهای رمز متفاوت، برنامهریزیهای متعدد و تغییرات انجام شده در ویندوز و پروژهی Core OS، دستبهدست هم میدهند تا دنبال کردن پیشرفتهای مربوطبه Core OS بسیار سخت باشد. به همین دلیل، قصد داریم در این مطلب توضیحات جامعی در رابطه با Core OS، رابط کاربری CShell و موارد مرتبط با آنها ارائه کنیم.
انتشار اولین مطالب مربوطبه Core OS به سال ۲۰۱۷ مربوط میشود و البته این پروژه از مدتها پیش در ردموند کلید خورده بود. Core OS را میتوان آیندهی ویندوز نامید؛ چرا که از کدهای واحدی برای ساخت یک سیستمعاملکاملا جدید استفاده میکند. Core OS در ترکیب با CShell به مایکروسافت اجاره میدهند تا نسخههای جدیدی ازویندوز ۱۰ را در مدت کوتاهی آماده کند و ویژگیهای مشترکی را هم بهسادگی در کالبد نسخههای متفاوت ویندوز قرار دهد.

Core OS چیست؟
برای پاسخ به سؤال فوق، اول از همه باید به این سؤال جواب دهیم که «Core OS چهچیزی نیست؟». امروزه از نام ویندوز ۱۰ برای اشاره به سیستمهای عامل مختلفی استفاده میشود که در دستگاههای متعددی اجرا میشوند. از میان نسخههای مختلف ویندوز ۱۰ میتوان به نسخهی دسکتاپ، نسخهی اختصاصی هولولنز، ویندوز ۱۰ برای اینترنت اشیاء، نسخهی ویژهی سرفیس هاب، ویندوز ۱۰ برای اکسباکس و همچنین ویندوز ۱۰ موبایل اشاره کرد که مایکروسافت از ادامهی کار روی آن دست کشیده است.
هرچند برای تمام سیستمهای عامل یادشده از نام «ویندوز ۱۰» استفاده میشود؛ اما در عمل این نسخهها سیستمٔهای کاملا متفاوتی هستند که تنها روی دستگاههای هدف خود بهخوبی اجرا میشوند؛ برای مثال، اجرای نسخهی دسکتاپ ویندوز ۱۰ روی یک گوشی هوشمند نمیتواند تجربهی مناسبی را برای کاربران بههمراه داشته باشد.

تمام نسخههای مختلف ویندوز دارای اجزای مشترکی نیز هستند؛ برای مثال میتوان به OneCore و پلتفرم اپلیکیشنهای فراگیر OneCore اشاره کرد؛ لایههایی از سیستمعامل که در تمامی نسخههای مختلف ویندوز حضور دارند و استفاده از مواردی همچون اپلیکیشنهای یونیورسال را امکانپذیر میکنند.
بهجز موارد یادشده، باقی اجزای موجود در نسخههای مختلف ویندوز، مختص همان نسخهها هستند و نمیتوان آنها را با نسخهی دیگری از ویندوز به اشتراک گذاشت. به همین دلیل، برای انتقال یکی از ویژگیهای ویندوز از نسخهای به نسخهی دیگر، تمامی کدها باید از نو نوشته شوند.
یکی از مثالهای بارز این مسئله، منوی استارت و صفحهی اعلانات، یا همان Action Center در نسخههای دسکتاپ و موبایل ویندوز ۱۰ است. درحالیکه اهالی ردموند تمام تلاش خود را به کار بستند تا این ویژگیها در دو نسخهی دسکتاپ و موبایل به هم شبیه باشند؛ اما کاربران تیزبین میتوانستند متفاوت بودن آنها در نسخهی موبایل و دسکتاپ را تشخیص دهند؛ چرا که این دو مورد برای هر نسخه از ویندوز بهصورت جداگانه آماده شده بودند. برای نمونه، ویژگی پوشههای دارای کاشی زنده در منوی استارت، یک سال پس از نسخهی موبایل به نسخهی دسکتاپ اضافه شد.
در حال حاضر نیز هر زمان که مایکروسافت بخواهد نسخهی جدیدی از ویندوز را برای یک دستگاه جدید ارائه دهد، لازم است تا وقت و انرژی زیادی را برای آن صرف کند. برای مثال میتوان به دستگاههای تاشدنی اشاره کرد. هیچکدام از نسخههای کنونی ویندوز برای رایانههای تاشدنی مناسب نخواهد بود؛ از همین رو، لازم است تا اهالی ردموند همهچیز را از نو شروع کنند تا تمامی ویژگیها و تواناییهای موجود در نسخههای فعلی ویندوز، به نسخهی جدید هم منتقل شوند و بهدرستی کار کنند. بدون شک، چنین رویهای موجب تلف شدن وقت و منابع مایکروسافت خواهد شد.

در چنین حالتی است که پروژهی Core OS اهمیت پیدا میکند. بهلطف Core OS، مایکروسافت مجموعهی پایهای را ایجاد میکند که میتوان براساس آن نسخههای مختلف ویندوز را برای دستگاههای مختلف توسعه داد. در چنین حالتی، هربار که اهالی ردموند قصد ساخت نسخهی جدیدی از ویندوز را داشته باشند، میتوانند ویژگیها و کارکردهای مختلف را انتخاب کرده و سیستمعاملی را متناسب با دستگاه موردنظرشان ایجاد کنند. چنین مسئلهای باعث صرفهجویی در زمان و منابع نیز خواهد شد.
در پروژهی Core OS، ردموندیها تنها موارد پایه را در نظر گرفتهاند و خبری از رابط کاربری و نرمافزارهای قدیمی دسکتاپ نیست. تنها چیزی که مایکروسافت به آن پایبندی دارد، پلتفرم یونیورسال ویندوز محسوب میشود که حجم کمتری دارد و کاملا فراگیر است؛ اما میتوان بنا به نیاز، ویژگیهایی را به نسخههای مختلف ویندوز افزود که برای دستگاههای متفاوت در نظر گرفته شدهاند. بهلطف این مسئله، میتوان اجزاء و ویژگیهای مختلف را بین نسخههای مختلف ویندوز به اشتراک گذاشت.
Core OS را میتوان یک پلتفرم ماژولار بهحساب آورد. هر ویژگی که در یکی از نسخههای مبتنی بر Core OS وجود دارد، میتواند به دیگر نسخهها نیز منتقل شود. برای مثال، فرض کنید ردموندیها پشتیبانی از اپلیکیشنهای قدیمی دسکتاپ را به یکی از اجزاء Core OS تبدیل کردهاند و آن را در کالبد نسخههای دسکتاپ و لپتاپ ویندوز قرار دادهاند. باتوجهبه این مسئله که پشتیبانی از اپلیکیشنهای قدیمی یکی از اجزاء Core OS است، میتوان آن را به نسخههایی از ویندوز که برای هولولنز و سرفیسهاب آماده شدهاند نیز اضافه کرد.

باتوجهبه آنچه در سطور بالا گفتهشد، افرادی که در توسعهی ویندوز دست دارند بیش از همه از توسعهی Core OS خرسند خواهند شد؛ چرا که میتوان با صرف منابع کمتر، تجربههای جدید را در صورت نیاز به ویندوز اضافه کرد. از سوی دیگر، اگر تولیدکنندگان بخواهند دستگاهی با طراحی نوآورانه ارائه کنند؛ لازم نیست سالها منتظر بمانند تا مایکروسافت سیستمعامل موردنظر آنها را ایجاد کند. بهلطف Core OS، افزودن تجربههای جدید به ویندوز در کمترین زمان و با حداکثر بازدهی انجام خواهد شد.
رابط کاربری CShell چیست؟
ایدهی استفاده از اجزاء مشترک در Core OS به رابط کاربری ویندوز هم تعمیم یافته است. در این راستا، مایکروسافت رابط کاربری ویژهای موسوم به «رابط ترکیبی» یا Composable Shell را در دست آمادهسازی دارد که به اختصار CShell نامیده میشود.
رابط کاربری CShell را میتوان نیمهی دیگر ایدهی ایجاد نسخهی فراگیر ویندوز نامید. بهلطف CShell، ردموندیها میتوانند تجربهی رابط کاربری مشترکی را در ابزارهای مختلف ارائه کنند؛ جالبتر اینکه در صورت لزوم، حتی امکان ترکیب این تجربههای کاربری نیز وجود خواهد داشت. برای مثال، تمام ویژگیهای مربوطبه CShell نظیر بخش اعلانیهها (Action Center)، منوی استارت و نوار وظیفه میتوانند در تمامی ابزارهای مجهز به CShell در دسترس باشند. با این کار نیاز به نوشتن کدهای جداگانه برای دستگاههای مختلف برطرف خواهد شد.
ویدئوی کار با CShell در سال ۲۰۱۷
در ویدئوی فوق که به سال ۲۰۱۷ و پیش از مرگ ویندوز ۱۰ موبایل مربوط میشود، میتوانید نحوهی عملکرد CShell در یک گوشیهمراه را مشاهده کنید. کارکرد رابط کاربری که در این ویدئو مشاهده میشود، تا حد زیادی به رابط کاربری کنونی ویندوز ۱۰ شباهت دارد. تنها تفاوت، به فراگیر بودن این رابط در دستگاه همراه بازمیگردد. به همین دلیل هم هنگام اجرای رابط کاربری CShell در یک گوشی ویندوزی، میبینیم که بسیاری از ویژگیهای حاضر در نسخهی دسکتاپ، در این نسخه هم قابل دسترسی هستند. برای مثال، منوی راست کلیک در منوی استارت و بخش اعلانیه دقیقا مانند نسخهی دسکتاپ ویندوز ۱۰ است.
پس مایکروسافت میتواند با انتخاب اجزاء مشترک CShell و اشتراک آنها در نسخههای مختلف ویندوز، تجربهی بینقصی را در رایانههای رومیزی و ابزارهای قابل حمل ارائه کند. در برخی شرایط، یک دستگاه ممکن است بتواند تجربهی متفاوتی را در شرایط متفاوت نیز ارائه دهد.
تصور کنید درنهایت مایکروسافت دست به ساخت سرفیس فون بزند. این دستگاه در حالت پایه تجربهی استفاده از یک دستگاه همراه را ارائه خواهد کرد؛ اما با استفاده از ویژگی Continuum، میتوان از تجربهی کامل رابط کاربری دسکتاپ نیز استفاده کرد. درحالیکه در ویندوز ۱۰ موبایل در حالت Continuum با نوعی تجربهی تصنعی از حالت دسکتاپ روبهرو بودیم، بهلطف CShell تجربهی واقعی دسکتاپ در اختیار کاربران قرار میگیرد.

متأسفانه، بهنظر میرسد که مایکروسافت تصمیم ندارد گوشی هوشمند جدیدی بسازد، پس میتوانیم ایدهی رابط کاربری تطبیقپذیر را به دستگاههای منطقیتری ارتباط دهیم؛ یعنی تبلتها. بهلطف CShell، ردموندیها قادر خواهند بود تا تجربهی اختصاصی دسکتاپ و تبلت را ایجاد کرده و از آنها در دستگاههایی همچون سرفیس پرو استفاده کنند.
با کمک CShell میتوان حالت تبلت کنونی در ویندوز ۱۰ را که تجربهای نهچندان بینقص به کاربر ارائه میدهد، به یک تجربهی اختصاصی تبلت تبدیل کرد. همچنین، میتوان دستگاهایی را متصور شد که صرفا تجربهی تبلت را ارائه میکنند و در عین حال دستگاههایی با تجربهی رابط کاربری چندگانه نیز وجود خواهند داشت.
درکنار مثال فوق، میتوان رایانههای گیمینگ را تصور کرد که بهصورت پایه در حالت سنتی دسکتاپ قرار میگیرند؛ اما با اتصال کنترلر Xbox وارد حالت اختصاصی بازی، شبیه به رابط کاربری کنسول Xbox میشوند. در این حالت، میتوان از امکانات رابط کاربری Xbox روی یک رایانهی گیمینگ استفاده کرد. چنین ایدههایی میتوانند به کمک CShell به واقعیت تبدیل شوند و قطعا آیندهی ویندوز را جذابتر خواهند کرد.
طعمهای مختلف Core OS
اکنون که با ماهیت و فلسفهی وجودی Core OS آشنا شدیم، بدنیست به آن دسته از پیکربندیهای کنونی Core OS نگاهی داشته باشیم که از وجودشان با خبر هستیم. در حال حاضر، مایکروسافت بهطور رسمی اعلام کرده که سرفیس هاب ۲ ایکس (Surface Hub 2X) و هولولنز ۲ به ویندوز Core OS مجهز خواهند شد. هرچند ردموندیها هنوز حرفی از Core OS نزدهاند؛ اما در پیشنمونههای این دو دستگاه، Core OS را به نمایش گذاشتهاند.
در حال حاضر از توسعهی سه نسخهی آزمایشی ویندوز، که بر پایهی Core OS ایجاد شدهاند با خبر هستیم. تصاویری که در ادامه میبینید، نمونههای بازسازی شده؛ اما کاملا دقیق از محیط کاری این سه نسخهی آزمایشی هستند. البته باید توجه داشت که این تصاویر به نمونههای آزمایشی مربوط میشوند و نسخههای نهایی ممکن است متفاوت باشند.
Santorini
مقالهی مرتبط:
یکی از نسخههای آزمایشی ویندوز که برپایهی Core OS بنا شده Santorini نام دارد و البته با نام Windows Lite هم شناخته میشود. این نسخه از ویندوز قرار است در دستگاههای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد و به همین دلیل ردموندیها اسمهای رمز مختلفی برای زیرمجموعههای Santorini ایجاد کردهاند؛ هرکدام از این زیرمجموعهها نیز بهتناسب دستگاهِ هدف، از نظر رابط کاربری تجربهی متفاوتی را ارائه میکند.

تصویر بازسازیشدهی محیط Santorini
رایانههای تاشوی شخصی و آموزشی، لپتاپها و تبلتهای تبدیلشونده از جمله دستگاههایی هستند که میزبان Santorini خواهند بود. این نسخه از ویندوز تجربهای را به کاربر ارائه میکند که تاحدی به سیستمعامل کروم (Chrome OS) نزدیک است و از تجربهی سنتی ویندوز فاصله خواهد گرفت. وب عنصری اساسی در تجربهی استفاده از Santorini خواهد بود و درکنار آن نرمافزارهای یونیورسال ویندوز نقش پایهای را بهعهده خواهند داشت. بر همین اساس، تمام نرمافزارهای موجود در فروشگاه اپلیکیشنهای مایکروسافت امکان اجرا در نسخهی Santorini را خواهند داشت.
همانند آنچه در سرفیس هاب ۲ ایکس دیدیم، نسخهی Santorini دارای یک نوار وظیفه یا همان Taskbar مرکزی خواهد بود. پنل اپلیکیشنها هم بدون استفاده از کاشیهای زنده و بهصورت ساده اپلیکیشنهای نصب شده را نشان میدهد. قرار است ویژگی Windows Sets نیز یکی از عنصرهای کلیدی در این نسخه از ویندوز باشد. به کمک ویژگی Windows Sets، کاربران میتوانند چندین اپلیکیشن را در قالب زبانههای مختلف در یک پنجره اجرا کنند؛ ناگفته نماند که این اپلیکیشنها در نوار وظیفه هم بهعنوان یک گزینهی واحد نشان داده میشوند.

در Santorini، لوگوی ویندوز در منوی استارت جای خود را به لوگوی مایکروسافت داده است که احتمالا نشان میدهد در نسخهی نهایی، Santorini با برند «ویندوز» معرفی نخواهد شد. به کمک این نکته، ردموندیها میتوانند خود و مخاطبان را از پیشفرضهای سنتی مربوطبه ویندوز دور کنند.
همانطور که گفتیم، Santorini زیرمجموعههایی هم دارد. یکی از این زیرمجموعهها که با هدف استفاده در رایانههای تاشو در دست طراحی است، Centaurus نامیده میشود. رایانههای مختلفی اعم از تبلتهایی با یک یا دو نمایشگر و دستگاههایی شبیه به پیشنمونهی TigerRapids اینتل میتوانند از Centaurus استفاده کنند. پوستهی Santorini بهگونهای طراحی شده که میتواند از حالتهای مختلف، اعم از حالت تبلت، حالت لپتاپ و حالتهای ترکیبی پشتیبانی کند.

اما Pegasus نیز زیرمجموعهی دیگری از Santorini بهحساب میآید که برای دستگاههای متعارفتر مانند لپتاپهای سنتی و لپتاپهای تبدیلشونده (مانند Surface Book) مناسب است؛ دستگاههایی که اغلب به صفحهکلید فیزیکی مجهز هستند. این نسخه از Santorini تجربهی آشنای حالت دسکتاپ را با همان ظاهر گرافیکی مشاهده شده در Centaurus ارائه میدهد.
آنگونه که بهنظر میرسد، Santorini اصلیترین نسخهی ویندوز مبتنی بر Core OS خواهد بود. مایکروسافت تلاش خواهد کرد تا این نسخه از ویندوز به دستگاههای مختلفی نفوذ کند و اغلب کاربران عمومی که از رایانههای شخصی استفاده میکنند، بیشتر با این نسخه از ویندوز سروکار خواهند داشت. هدف اصلی از طراحی Santorini، رقابت با سیستمعامل کروم در محیطهای آموزشی است؛ اما بهتدریج این نسخه از ویندوز به فراگیرترین گزینه در میان کاربران تبدیل خواهد شد.
Aruba
Aruba که با نام HubOS هم شناخته میشود، نسخهای مبتنی بر CoreOS محسوب میشود که برای سرفیس هاب ۲ ایکس در نظر گرفته شده است. نویسندهی مطلب حاضر، پیش از این تجربهی استفاده از این نسخه از ویندوز را داشته و در یک کلام میتوان Aruba را نسخهای کاملا جدید از ویندوز توصیف کرد. این نسخه بهمنظور همکاری در محیط کار ارائه شده و ویژگیهای مبتنی بر قلم را هم ارائه میکند.
دسکتاپ اشتراکی، استفادهی همزمان توسط چندین کاربر و اشتراکگذاری فایل از حسابهای کاربری مختلف از جمله ویژگیهای ارائه شده در Aruba هستند. یکی از ویژگیهای جالب این نسخه از ویندوز، امکان نوتبرداری روی صفحهی قفل است.

تصویر بازسازیشدهی محیط Aruba
ویژگی «چرخش دینامیکی» یا Dynamic Rotation هم از دیگر جذابیتهای این سیستمعامل Aruba است که انعطافپذیری CShell را بهتصویر میکشد. در زمان چرخش دستگاه، بسیاری از المانهای رابط کاربری در مکان خود باقی میمانند و باقی بخشها که نیاز به چرخش دارند هم بسیار روان و راحت تغییر موقعیت میدهند.
گفته میشود که مایکروسافت در حال کار روی تصاویر پسزمینهی زنده (Live Wallpaper) بهعنوان یکی از اجزای Core OS است و احتمالا در Aruba هم شاهد استفاده از این نوع تصاویر پسزمینه خواهیم بود. البته نمونهی بهنمایش گذاشته شده از سرفیس هاب ۲ ایکس در رویداد Ignite در سال ۲۰۱۸ فاقد این ویژگی بود؛ احتمالا تصاویر پسزمینهی زنده هنوز اشکالات زیادی دارند و راه زیادی تا آمادهشدن در پیش دارند.
ردموندیها قرار است از Aruba در سرفیسهاب ۲ ایکس استفاده کنند. پس در سرفیسهاب ۲ اس که برای سال ۲۰۱۹ آماده شده است، شاهد استفاده از Aruba نخواهیم بود و باید تا سال ۲۰۲۰ و عرضهی سرفیسهاب ۲ ایکس منتظر بمانیم؛ البته مالکان سرفیسهاب ۲ اس هم میتوانند ازطریق یک بهروزرسانی سختافزاری، دستگاه خود را به Aruba مجهز کنند.

مشخص نیست که آیا Aruba مختص نمایشگرهای تعاملیِ تولید شده توسط مایکروسافت خواهد بود؛ یا اینکه این محصول در اختیار شرکای اهالی ردموند، نظیر دل و HP هم قرار خواهد گرفت. پیش از این مایکروسافت سیستمعامل Surface Hub OS را در اختیار این شرکتها قرار نداده بود؛ پس احتمالا در نمایشگرهای تعاملی تولید شده توسط دیگر شرکتها شاهد استفاده از Aruba هم نخواهیم بود.
در مجموع، میتوان از Aruba بهعنوان نسخهای خاص و کمیاب از ویندوز Core OS یاد کرد که تنها روی ابزارهای گرانقیمتی نظیر سرفیس هاب قرار خواهد گرفت و بیشتر مورد استفادهی اختیار کاربران تجاری خواهد بود.
Oasis
Oasis نسخهی ویژهای از ویندوز برپایهی Core OS است که در ابزارهای واقعیت ترکیبی، همچون هولولنز ۲ مورد استفاده قرار خواهد گرفت. برخلاف دو نسخهی دیگر، اطلاعات بسیار محدودی در رابطه با Oasis افشا شده است. تنها در یکی از پیشنمایشهای هولولنز ۲، شاهد ویژگیهایی همچون تعامل با المانهای مجازی و رابطکاربری توسط دست بودیم.

تصویر بازسازیشدهی محیط Oasis
کاربر میتواند با بالا نگه داشتن دست خود کلید استارت (Start) را نمایان سازد و پس از آن میتواند با یک ضربه منوی استارت را باز کند. منوی استارت که بهصورت شناور در صحنه قرار میگیرد، دسترسی به اپلیکیشنهای مشخصشده توسط کاربر را امکانپذیر میکند. گزینههایی مانند تغییر میزان صدا، ظرفیت باقیماندهی باتری و… هم از منوی استارت در دسترس هستند. در مجموع، رابط کاربری Oasis شبیه به چیزی است که در بخش واقعیت ترکیبیِ برخی از نسخههای ویندوز و هولولنز ۱ دیدهایم.
بهروزرسانیهای سریعتر
یکی از اهداف اولیهای که مایکروسافت سعی دارد ازطریق پروژهی Core OS به آن دست پیدا کند، امکان ارائهی بهروزرسانیهای روان است؛ بهگونهای که بهروزرسانیها در پسزمینه نصب شوند و مدتزمان خاموش و روشن شدن دستگاه پس از نصب بهروزرسانیها کمتر از یک دقیقه باشد.

روش انجام این کار در نسخههای آتی ویندوز، شبیه به روش استفاده شده در اندروید و سیستمعامل کروم خواهد بود. به این شکل که سیستمعامل در دو پارتیشنِ قرینه اجرا میشود. وقتی که یک بهروزرسانی جدید ارائه شد، روی پارتیشن غیرفعال دانلود و نصب میشود، پس از اتمام نصب بهروزرسانی، سیستم از شما میخواهد تا رایانه را خاموش و روشن کنید؛ اما پس از بهروزرسانی در عمل سیستمعامل از پارتیشن بهروزرسانیشده بارگذاری میشود، هرچند که کاربران متوجه این مسئله نمیشوند.
اگرچه فرایند نصب بهروزرسانی ممکن است نزدیک به نیمساعت بهطول انجامیده باشد؛ اما کاربر این مسئله را احساس نمیکند، چرا که همهچیز در پسزمینه و در پارتیشن غیرفعال انجام شده؛ درحالیکه کاربر مشغول انجام کارهای عادی خود بوده است. پس از آن، پارتیشن میزبان نسخهی قدیمیتر در حالت غیرفعال قرار میگیرد تا بهروزرسانیها روی آن اعمال شوند.
این مسئله میتواند یکی از مشکلات اصلی ویندوز، یعنی همان بهروزرسانیهای زمانبر را برطرف کند. بهروزرسانیهای ویندوز معمولا در زمانی بین ۵ تا ۳۰ دقیقه انجام میشوند؛ درحالیکه در دستگاههای قدیمیتر ممکن است این کار بیشتر هم به درازا کشیده شود. بهلطف Core OS فرایند زمانبر نصب بهروزرسانی تنها به یک خاموش و روشن شدن رایانه تبدیل میشود که آن هم در زمانی کمتر از یک دقیقه انجام میشود و پس از آن میتوانید به کار خود ادامه دهید.

آیا اپلیکیشنهای سنتی دسکتاپ توسط Core OS پشتیبانی میشوند؟
در زمان طرحریزی Core OS، ردموندیها توجهی به اپلیکیشنهای سنتی دسکتاپ نداشتند؛ اما امروزه مایکروسافت این مسئله را درک میکند که نسخههای مبتنی بر Core OS شانسی برای موفقیت خواهند داشت، نباید از اپلیکیشنهای سنتی دسکتاپ غافل شد. ساکنان ردموند راههای مختلفی را برای پشتیبانی از اپلیکیشنهای سنتی ویندوز در Core OS مورد بررسی قرار دادهاند. استفاده از شبیهسازهای محلی یا شبیهسازهای راهدور یکی از این راهکارها است. امکان پشتیبانی پایه ازطریق حالتی موسوم به Win32usermode هم یکی دیگر از راهکارهای مورد بررسی محسوب میشود.
ویژگی Wind32usermode احتمالا در نسخههایی همچون Santorini و Aruba در دسترس خواهد بود. با تبدیل شدن پشتیبانی از اپلیکیشنهای سنتی به یکی از اجزاء Core OS، از هرگونه تداخل میان ماهیت Core OS بهعنوان سیستمی سبک و ساده و امکان پشتیبانی از اپلیکیشنهای سنتی جلوگیری خواهد شد.
ممکن است پشتیبانی از اپلیکیشنهای سنتی تنها به موارد ارائه شده ازطریق فروشگاه اپلیکیشنهای مایکروسافت محدود باشد. شاید امکان نصب اپلیکیشنهای سنتی ازطریق پکیجهایی با فرمت APPX یا MSIX هم وجود داشته باشد؛ اما احتمال کمی وجود دارد که بتوانید اپلیکیشنهایی با پسوند exe را نصب کنید.

چه اتفاقی برای ویندوز ۱۰ فعلی خواهد افتاد؟
بالطبع، یکی از سوالات مطرح شده به آیندهی ویندوز ۱۰ کنونی و کاربران آن مربوط میشود. آیا تمام رایانههای مجهز به نسخهی فعلی ویندوز ۱۰ به یکی از نسخههای مبتنی بر Core OS بهروزرسانی خواهند شد؟ پاسخ این سؤال احتمالا منفی است.
براساس اطلاعات ما، هدف Core OS ارائهی تجربهای جدید در دستگاههای جدید است. نسخهی کنونی ویندوز ۱۰ که در ردموند از آن با نام «ویندوز کلاسیک» یاد میشود، بهعنوان نسخهای از ویندوز برای کاربران حرفهای به کار خود ادامه خواهد داد و تمام ویژگیهای آشنا و قدیمی ویندوز در آن حفظ خواهند شد تا بتواند نیازهای کاربران خود را برآورده سازد.
همچنین، مشخص نیست که آیا میتوان نسخهای از ویندوز مبتنی بر Core OS را روی دستگاههای کنونی نصب کرد یا خیر؛ البته احتمالا مایکروسافت برای نصب ویندوز از روش ریکاوری با فایلهای FFU بهجای فایلهای ISO سنتی استفاده خواهد کرد؛ چرا که نصب ویندوز از این روش بهمراتب سریعتر خواهد بود.
براساس آنچه در سطور فوق گفته شد، قرار نیست با نسخهی کلاسیک ویندوز خداحافظی کنیم. این نسخه همچنان بهعنوان نسخهی قدرتمندی از ویندوز به کار خود ادامه خواهد داد. نسخههای مبتنی بر Core OS هم روی دستگاههای جدید نصب خواهند شد و برای کاربرانی هستند که به تمام ویژگیهای نسخهی کلاسیک ویندوز نیاز ندارند. در حقیقت، Core OS تجربهای سادهتر را برای کاربرانی فراهم میآورد که به استفاده از سیسمهای عاملی همچون iOS یا سیستمعامل کروم تمایل دارند و نمیخواهند با پیچیدگیهای نسخهی کلاسیک ویندوز دستوپنجه نرم کنند.

احتمالا در گذر زمان، ویندوز کلاسیک تنها به گزینهای برای کاربران حرفهای، برخی سازمانها و علاقهمندان بازیهای رایانهای تبدیل خواهد شد و در عوض نسخههای مبتنی بر Core OS نقش گزینههای فراگیر را بازی خواهند کرد. ناگفته نماند که بهطور مشابه، اپل هم در تلاش است تا macOS را به گزینهای برای کاربران حرفهای تبدیل کرده و جایگاه iOS را هم بهعنوان گزینهای فراگیر بیشازپیش تثبیت کند.
ویندوز کلاسیک همچنان بهروزرسانی خواهد شد و ویژگیهای جدیدی را دریافت خواهد کرد تا از نسخههای مبتنی بر Core OS عقب نماند. علاوهبر این؛ برخی از اجزای پلتفرم جدید مایکروسافت احتمالا به نسخهی کلاسیک هم نفوذ خواهند کرد. اما از سوی دیگر، نمیتوان انتظار داشت که همانند گذشته شاهد تغییرات انقلابی در ویندوز کلاسیک باشیم. اهالی ردموند از این مسئله آگاه هستند که کاربران ویندوز کلاسیک علاقهی چندانی به تغییر ندارند و در عوض خواستار سیستمعاملی هستند که بدون نقص نیازهایشان را برآورده میکند. پس احتمالا تنها در نسخههای بنا شده بر پایهی Core OS شاهد تغییرات اساسی خواهیم بود.

سیستمعامل اندرومدا و پولاریس
اگر از گذشته اخبار مرتبط با پروژهی Core OS را دنبال میکردهاید، میدانید که اهالی ردموند دو پروژه با نامهای سیستمعامل اندرومدا (Andromeda OS) و پولاریس را برپایهی Core OS کلید زده بودند؛ اما در مقالهی حاضر به تشریح وضعیت این دو پروژه نپرداختهایم. دلیل این مسئله به عدم جدیت مایکروسافت در ادامه دادن دو پروژهی یادشده بازمیگردد. نکتهی اصلی این است که در ابتدا، ردموندیها Core OS را جایگزینی برای ویندوز کلاسیک قلمداد میکردند؛ اما بعدها دیدگاه خود را تغییر دادند و اکنون Core OS بهعنوان پلتفرمی برای تجربههای جدید دیده میشود.
پولاریس، در عمل نوعی الگوبرداری موبهمو از ویندوز ۱۰ اس بود؛ با این تفاوت که سیستمعامل براساس Core OS ساخته میشد و فاقد اجزای قدیمی بود. اندرومدا هم پروژهای بود که دستگاههای تاشدنی را هدف قرار میداد؛ اما اکنون پروژهی Santorini میتواند همان کاربرد را داشته باشد. دو پروژهی اندرومدا و پولاریس منجر به ساخت نسخههایی از ویندوز میشدند که شباهت زیادی به ویندوز کلاسیک داشتند؛ اما بعدها ساکنان ردموند به این نتیجه رسیدند که الگوبرداری موبهمو از ویندوز ۱۰ کلاسیک کاری بیهوده است. بههمین دلیل، پروژههای اندرومدا و پولاریس بهعنوان طرحهایی «مرده» قلمداد میشوند و Santorini میتواند جایگزین مناسبی برای هردوی آنها باشد.

جمعبندی
این مقالهی نسبتا طولانی به شرح پروژهی Core OS، مزایا و آیندهی آن پرداخت. در مجموع، میتوان موارد مطرح شده در این مقاله پیرامون Core OS را در جملات زیر خلاصه کرد.
- Core OS یک سنگ بنای اصلی برای محصولات خانوادهی ویندوز خواهد بود.
- پلتفرم Core OS به مایکروسافت اجازه میدهد بهسرعت و بهآسانی نسخههای جدیدی از ویندوز را برای دستگاههای مختلف آماده کند.
- امکان اشتراکگذاری ویژگیها بین نسخههای آتی ویندوز، از جمله مزایای Core OS است.
- بهروزرسانیها بهکمک Core OS سریعتر آماده و اعمال میشوند.
- پروژهی Core OS تعیینکنندهی آیندهی ویندوز در دستگاهای جدید و خاص است.
- نسخههای مبتنی بر Core OS جایگزین ویندوز ۱۰ کلاسیک نخواهند شد.
احتمالا نباید منتظر خبر معرفی پلتفرم Core OS در آینده باشیم؛ ردموندیها بهجای صحبت کردن از Core OS، ترجیح خواهند داد تا نسخههای مختلف ویندوز را که بر مبنای Core OS بنا شدهاند، معرفی کنند. چرا که عموم کاربران علاقهمند هستند تا با محصول نهایی آشنا شوند و صرفا کاربران حرفهایتر و هواداران مایکروسافت به جزئیات فنی اهمیت میدهند.
در مجموع، میتوان از Core OS بهعنوان آیندهی خانوادهی ویندوز یاد کرد. اثرات این پروژه ممکن است در کوتاهمدت چندان قابل مشاهده نباشند؛ اما طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده، نسخههای مبتنی بر Core OS میتوانند جایگزین نسخههای کلاسیک ویندوز شوند. در آن زمان، نسخههای مبتنی بر Core OS نقش نسخههای اصلی ویندوز را بازی خواهند کرد.
.: Weblog Themes By Pichak :.


ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید